تبليغاتX
We Love Iran دانشنامه انتقال یافت !
این وبلاگ به پایگاه پارس بزرگ - www.greatpars.com - انتقال یافت !
سلام دوستان !
7 ماه رو با هم گذروندیم .... ولی دیگه رفتنی شدیم !!!
از الان رسما اعلام میکنم ما سیستم بلاگفا رو ترک کردیم و به سایت بدل شدیم !
اینم آدرسش : www.greatpars.com

خداحافظ !
از الان ما رو توی سایت و انجمن و گالری عکس و دانلود و کتابخانه و بازی آنلاین و فروشگاه و .... ببینید !
+ نوشته شده در  جمعه 1 خرداد1388ساعت 2:20  توسط علیرضا ( ریاست تارنگار )  | 

آدمی موجود عجیبی است . خدا نکند محبوبی بیابد و دل در گرو حقیقتی داشته باشد که بی درنگ و  چشم بسته از کمان ابرو و چشم سیاه و قد رعنا گرفته تا لطافت طبع که هیچ از سر میان و مابقی قضایا چنان قصاید و داستانهایی سر میدهد که هر آن گمان میکنی این عاشق مهجور و سرگشته در این دیجور نه مهجور است و نه مفلوک. آری گمان میکنی که دست در گریبان محبوب خود از تمام حقیقت او لذت میبرد و کام میگیرد و تو می مانی که پس این همه ناله برای چیست و این همه غزل برای که؟. و البته خدا نکند که این موجود دو پا تصمیم به تخریب حقیقتی بگیرد و تیغ عناد از میان بر کشد . در این هنگام است که چشم حیرت که سهل است شاخ تعجب از فرق مبارکتان روئیدن خواهد گرفت. این همه را گفتم تا اشاره ای داشته باشم به حمله و اعتراضی کم خردانه و صد البته غرض ورزانه به دینی آسمانی چون اسلام. چند ماه پیش که خبر سنگسار چند تن از مجرمان جرایم اخلاقی به گوش همگان رسید مهربان تر از مادر هایی که نان محبت را از خزانه عصبیت های جاهلانه سکولاریسم قرض گرفته و سخاوتمندانه بر ملت به قول خودشان مظلوم تعارف میکردند علم انتقاد ( بهتر است بگویم عناد) بر افراشتند که آی قران ۱۴۰۰ سال پیشی و دین عرب وحشی از این بهتر نمیشود . و آی مردم دنیا بیائید این مذهب ... . بگذریم که از دری سخنی بود و البته امروزه هم هست و در بیانیه های حقوق بشر هم پیاپی مورد تادید است. خوب چه کار باید کرد؟ نفی سنت پیامبر؟ پذیرفتن طوفانی از تبلیغ و انتقاد ی که متاسفانه در اکثر مواقع بی جواب مانده و بر آن سرپوش میگذاریم؟

اینجانب که در این وادی حتی دانش آموز هم به حساب نمی آیم و البته بر حسب مسلمان بودنم مسئول سعی در یافتن پاسخی داشتم بر سوالات ناتمام و بی اساس سوال کنندگانی معترض و البته نقدی وانتقادی بر قانونگذارانی ( به نظر بنده) موقعیت ناشناس.

بهتر از هر چیزی مراجعه به صدر اسلام و  بررسی حکم سنگسار است از دیدگاه  این دین آسمانی. قبل از همه احادیث و آیات بهتر است به سخن مولایمان علی توجه داشته باشیم که قوانین جاری در جامعه اسلامی را به چند نوع  تقسیم مینماید. ایشان میفرماید که بخشی از قوانین که صراحتا در قرآن آمده نیز بر حسب موقعیت زمانی آن ممکن است تغییر یافته و حکم دیگری جایگزین آن گردد که البته به علت  طولانی شدن مطلب از ذکر عین خطبه به طور کامل اجتناب مینمایم  . از مصادیق بارز این کلام حضرت میتوان به سوره نسا اشاره کرد که خداوند متعال صراحتا در حکم یک زن زنا کار حکم وی را حبس در منزل و عدم اجازه خروج از منزل تا زمان مرگ اعلام مینماید و البته بعد از مدت زمانی و چند سالی از نزول آیه و به فرمان پیامبر (ص) این حکم تغییر یافته و به سنگسار تبدیل میگردد. احکام ثانویه و اولیه که فقها و قانونگذار بر آن تاکید و اجماع دارند نیر در این حکم صادره از سوی پیامبر اکرم قابل رویت و تفکیک میباشد اما آنجه برای اینجانب غیر قابل درک است این است که پیامبر بر چه اساسی این حکم را صادر نموده و قانون گذار بر چه اساسی؟ بیایید به زندگی عرب متعصب صدر اسلام که زنده به گور کردن زن شهرتش بود سری بزنیم . به آن دورانی که زن به مصداق یک برده آزاد شده از فرمان محتوم مرگ و تنها به لظف یک مرد اجازه زندگی یافته بود. عربی که پیامبر تمام تلاشش این بود تا او بفهماند که زن هم حقی دارد و حقوقی و چه بسیار داستانها که از آزار پیامبر توسط همسرانش به صورت مکتوب موجود است. بیایید به زمانه ای برویم که این برده رها شده هر دم سایه تیغ برکشیده مرد را در پس هر خطایی بر فراز سر خود حی و حاضر میدید . به راستی اسلام در قدم نخست چه رفتاری سنجیده تر از فرمان صادره در سوره نسا میتوانست بکند؟ به یکباره نمیتوان مرد متعصبی را از ریختن خونی که حق لایتغیر خود میداند و هر آن ریختنش را آبی بر آتش سوزان درونش به آرامش و گذشت  فرا خواند.( چرا گذشت؟ که اسلام دین بخشایش است و مهربانی و خداوند هم همان خداوند بخشنده مهربان است.) آری نمیتوان مرد خشمناک صدر اسلام را به فرمان آیه ای آرام کرد و خداوند از همه آگاه تر. پس راه حل چیست ؟ تربیت و همین . اسلام به تربیت مرد و خانواده مسلمان دست میزند و در همین هنگام هم میداند که مخوفترین حکمی که( ما امروزه و پس از چندین هزار سال از تمدن بشری تازه به ظالمانه و شدید بودن آن رسیده ایم )  میتوان بر این مجرم صادر کرد همین زندان است. آری اینجاست که احکام ثانویه و درایت مدیری مدبر در پس سالها تربییت این نسل از عرب به فریاد این مجرم میرسد تا متناسب با جرم خود اجازه زندگی یابد!! . تعجب دارد  که چه مدد رسانی ای که این خود مرگ است و بر هر آدمی زاده ای ناخوشایند ؟! . نخیر اسلام برای رهایی زن مجرم از غیرت مرد متعصب و بازگرداندن او به اجتماع و پس از رهاندن او از مرگ حتمی اینبار تدبیری به کار میبندد که می بایست آموزه تمامی مدیران باشد و سرمشق هر قانونگذار. پیامبر سنگسار را توصیه میکند . چه اعدامی . یکبار با دقت به سنگسار توجه کردن نشان میدهد که خداوند تا چه اندازه در این حکم راه را برای رهایی این رهانیده از مرگ حتمی و محبوس در زندان ابد و بخشیدن او فراهم  کرده است که شرایط اجرای حکم و روش اجرا موید این مطلب هستند. به نظر اینجانب بهتر است یکبار هم که شده علت اجرای حکم سنگسار را از خود بپرسیم که آیا مثلا بهتر نبود که طرف را گردن بزنند و ختم جلسه؟ اصلا مگر خداوند صراحتا حکم حبس در خانه را صادر نکرده بود؟ پس این همه برنامه ریزی برای چه؟ نخیر اسلام منطقی تر از این بود که حقوق تضییع شده زن(ولو گناهکار) در جامعه را فراموش کند . بله حکم سنگساری که پیامبر صادر کرد به قول آقایان نشانه ای از توحش که ندارد هیچ سرشار از عطوفت است. آری در تمام موارد توصیه به بخشش و گذشت و نهایتا حد میکند و شرط ۴ شاهد عاقل و .. را که خود جای تامل دارد میگذارد تا زمینه سنگسار کمتر فراهم شود و در این میان کمر به اصلاح زن و مرد میبندد و بازگرداندن آنها به صفوف مومنین و حتی در هنگام فراهم شدن شرایط هم نوعی حکم را توصیه میکند که راه زنده ماندن در آن باشد و چه زنده ماندنی! که همراه است با بخشایش وعده داده خداوند و از آن پس هیچ کس حق تعرض به حریم او را ندارد و او آزاد است!!. انصافا این اسلام خشن است؟ با عرب متعصب و با انسانهای متعصب چگونه بایست رفتار کرد؟ فراتر از آموزش و تربیت ؟ رئوفتر از این؟ نخیر اگر منصف باشیم و بی غرض این وصله ها به اسلام نمی چسبد؟

اما حالا چند سوال از قانون گذار محترم که آیا به نطر شما جامعه بشری و متعاقبا اسلامی که از زمان نزول آیه تا صدور حکم پیامبر آنقدر متغیر شده بود و مستعد که زمینه تغییر حکمی به آن صراحت را پیدا کند از آن زمان تا کنون دچار تغییر نشده؟ آیا شما هم قصد اصلاح و تربیت و بازگرداندن یک گناهکار به صفوف مسلمانان را دارید؟ آیا هنوز هم تنها راه نجات یک گناهکار در  برزخی که البته خودش مسبب ایجاد آن و زیانکار اخروی و دنیوی اوست  همین سنگسار است؟ آیا راه دیگری برای اصلاح ابداع نشده و زمینه ای فراهم نشده؟ آیا شما هم سنگسار را فرضا که در این زمانه مقبول باشد با نیت مطابق با نیت صدر اسلام و با همان کیفیت اجرا میکنید؟ آیا اگر پیامبر هم بود همین میکرد؟ نمیدانم فقط غرض از روده درازی پاسخی بود به آنهایی که اسلام را وحشی میدانند و اعتراضی به حاکم شرعی که شاید نسنجیده در عصر کنونی حکمی را صادر میکند که متناسب آن نیست همانگونه که زندانی کردن زن در خانه هم امروزه مورد قبول نیست. بیاید به سخن حضرت علی که احکام را متناسب با هر دورانی و البته با نیت اصلاح امور مسلمین میداند تفکر کنیم. اینگونه مانع همان فتنه ای خواهیم شد که آن حضرت وعده داده و امروز گریبانگیر ماست(....فتنه زمانی آغاز میشود که قسمتی از حق و قسمتی از باطل آمیخته باشد و در اینصورت زبان طعنه به اسلام باز خواهدبود....)

با عذر خواهی از اختصار روایات و اشتباهات تایپی و متذکر میشوم که نظر اینجانب کاملا شخصی و طبیعتا در خور اصلاح میباشد. به امید یافتن راهی بهتر برای زیستن

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 تیر1387ساعت 15:21  توسط عباس  | 

http://www.takdata.com/files/b493b78ca7c6998540cf898af9daeefc/Padideh.rar
+ نوشته شده در  دوشنبه 13 خرداد1387ساعت 19:54  توسط علیرضا ( ریاست تارنگار )  | 

آورده اند پادشاهی فرزند خود را نزد تنی چند از اساتید گسیل داشت بهر آموختن علم  . پس از چند سال تمرین و ممارست و طی کردن مراحل ترقی و دریافت مدارج علمی روزی از برای امتحان کردن وی و دانستن سطح فهمش برای فرمانروایی او را فراخواند.

در میان مشت خود انگشتری نهاد و از پسر خواست تا جنس مخفی را به گمان خود عیان کند . پسر هم در نهایت کیاست و ذکاوت جزئ جزئ آن شی را از درخشنگی و جنس آبگینه و .. همه را برشمرد و پدر را به حیرت افکنده ولی در نهایت شی را (( قدحی از شراب)) گمان برد با دسته ای سیمین و تفسیری مفصل که آری از فلز براقی در دسته و آبگینه شفافی در میان!! تشکیل آمده

پدر خندیدی و گفت ((تو از علم همه چیز دانی جز آنچه مخصوص حکمرانی است ای پسر. تو خویشتن و ابعاد انسانی خویش نشناسی ار نه کجا جام شراب در میان مشت آدمی جای گیرد؟))

آری حکمرانی که جایگاه انسان و تمایلات و نیازهای آدمی چه از جنس زن و چه از جنس مرد نداند و در نظر نگیرد عاقبت خویش و امتش را هلاک خواخد ساخت. ویا حداقل عمری در عذاب نگاه خواهد داشت

 

+ نوشته شده در  شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت 11:53  توسط عباس  | 

با سلام خدمت شما دوستان عزیز و خوانندگان گرامی تارنگار .

چندی پیش ، از بچه بسیجی های مدرسه ، برگه ای رو دریافت کردم ، تیتر اون برگه این بود :

 

" خرافه ای به نام چهارشنبه سوری "

 

وقتی اون رو می خوندم ( البته قبل از عید داده بودند ولی متاسفانه من الان خوندم ) به عباراتی از قبیل : نظر مراجع نسبت به چهارشنبه سوری ، سند حماقت ما چهارشنبه سوری است ، نظر آیت الله مطهری نسبت به چهار شنبه سوری و ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 اردیبهشت1387ساعت 11:12  توسط علیرضا ( ریاست تارنگار )  | 

همه چیز از تاریخ است

تاریخ تکامل بشری پر از سرگذشت ها، شکست ها، و پیروزی های انسانهایی است که باداشتن امیدها و یاس ها به جنگ مشکلات و موانع شتافتند و برای برپایی دنیایی بهتر و زندگی نوین هزاران خطر را به جان خریده اند و خستگی ناپذیر و شجاعانه به میان حوادث رفته اند و از بین آنهمه هول و خطر و گرداب و تباهی سرفرازانه گذشته اند و سر انجام به هدف والای انسانی رسیده اند. تاریخ در واقع بیانی است از یک جنگ بی پایان میان دو دشمن آشتی ناپذیر، از یک سو، مردم و گرسنگان بی باک که با روحیه آخته شان برای بدست گرفتن سرنوشت خود و زندگی بهتر و ساختن آینده انسانی، رو در روی طرف دیگر حکومتها و شاهان که بضاً شکم بارگان و چشم دریدگانی بودند که زیر بار مسئولیت شانه خالی کرده و از جان و مال مردم تغذیه میکردند و خون مردم را به شیشه کرده و به برتری خواهی و خودخواهی دست یازیده اند. این جنگ بی پایان بین دو طرف متخاصم تاریخ، سازنده جوهر اصلی تاریخ است. و تاریخ سرگذشت نامه ایست که به ما می گوید، از دوره های دور تا امروز بر انسانها چه رفته است. ما می خواهیم با دانستن گذشته های انسان و شناختن شکست ها و پیروزی های آن در تاریخ به شناخت خود انسان تاریخی برسیم و بدانیم که آنچه امروز به نام جامعه انسانی داریم چیست؟ و در کدام دوره تاریخی بسر می بریم؟ و در این جنگ بی پایان تاریخی چه نقشی باید داشته باشیم؟ برای دست یابی به چنین نتایجی باید از تاریخ بدرستی بدانیم و درک کنیم واقعیت چه بوده تا بتوانیم برنامه ریزی های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی نماییم. بنابراین لازم است تاریخ بشری را به دوره هایی تقسیم کرد از قبیل، اول، اقلیم ها و بخشهای جغرافیایی، دوم، ملل و اقوام و گویشها، و سوم، دین ها و مذاهب و سنتها. و پس از آن هر کدام را بنا به تخصص به تحقیق گرفته و با علت یابی پدیدها و تفسیر و تحلیل ریشه های آنها به جمع بندی هایی رسید تا بتوان علتهای و معلولها را بدست آورد چون، شکست ها، انحرافات، و انحطاط یک قوم و یا اقوام بشری و یا رمز پیروزی و آفرینش تمدنها و ملل در طول زمان چه بوده. آیا بدون داشتن مطالعه و تخصص لازم می توان در یکی از مسائل تاریخ بحث کرد؟

 پاسخ به یک نظر جدی ولی طنز گونه

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 یکشنبه 1 اردیبهشت1387 ساعت:  3:17 توسط: محسن

جناب آقای ...
در جایی نوشته بودی ( سه شنبه هشتم آبان ) که : جز صدام هالو هیچ خارجی به ایران نفوذ نظامی نکرد .
ولی سه سطر بعد آورده ای که در سال 1916 سربازان عثمانی غرب ایران را اشغال کردند .
چند جا دم از دموکراسی زده ای و آزادی بیان و عقاید . و نوشته ای که چرا بعضی ها خود را در پس وبلاگهایشان مخفی میکنند ؟
خود شما هم چندان فرقی با آنان نداری . دم از دموکراسی و آزادی میزنی ولی برای نظرات دیگران فیلتر گذارده ای تا ... جایی دیگر آورده ای که هیچ یک از این وب ها و کتابها و نوشته ها تاریخ نیست .
می خواهم بپرسم که آیا خون جنابعالی رنگین تر از آنهایی است که نوشته ای ؟
هیچ کدام از آنها تاریخ نیست و فقط جنابعالی تاریخ هستی ؟
اون مطلبی هم که درباره میمنون ها نوشته بودی که چگونه آدم شدند و چگونه همدیگر را دریدند تا به خوراک دست یابند تقریبا احمقانه ترین نظریه ای بود که تاکنون خوانده و شنیده ام .
ناراحت بشوید یا نشوید خیلی فرقی نمی کند . در هر حال بسیار از خودم شرمنده ام که وقت و انرژی و چشم و حواسم را صرف خواندن این چرندیات نمودم .
نوشته های ناصر و انوش خیلی با هم فرق نمی کند . هر دو در طول یک هدف است .
این رسم سیاست بازی است که وقتی مهره ای سوخته یا لو رفته به حساب آید او را بردارند و یکی دیگه را بیاورند که مدتی از او بدگویی کند ولی در پشت پرده همان اهداف را دنبال نماید .
لطفا دیگه مزاحم من نشو چون دیگه حوصله این قبیل چرندیات را ندارم .

وب سایت پست الکترونیک

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  آقای محسن از وبلاگ آریا سمر این نظر را برای من گذارده و آن را به نقد می کشم. ایشان در سطر دوم و سوم گفته که گویا من نوشته ام در جنگها، کشور ها نمی توانند به شهرهای مرزی یکدیگر وارد شوند، در ابتدای همان مقاله نوشته ام هیچ قدرت خارجی نتوانسته به ایران پیروز شود. در سطر بعدی از دمکراسی و . . . . . گفته و علامت سئوال که از نظر من بی مفهوم بود. و در ادامه گفته برای نظر دیگران فیلتر می گذارم، من بارها در وبلاگهایم تکرار کرده ام که افراد بی نام و نشان و بی وبلاگ که احساس کنم منظور خرابکاری در مسیر وبلاگ دارند و یا ناسزا می گویند، بله آنها را حذف می کنم و حتی در متن وبلاگ به این اشخاص گفته ام خودشان را به زحمت نیاندازند. آدرس و نام و خانواده و زندگی بود و نبود من همه در اینترنت اینجا می باشد، فقط بینش می خواهد بیابید. و در ادامه نوشته اند که من گفته ام هیچ کدام تاریخ نیست، بله من در وبلاگ جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران چند بار در این باره توضیح داده ام، و هم چنین در موضوعات و در میان مطالب بارها نوشته ام، مجموعه مقالات و نظرات شخصی من. احتمالاً اگر می نوشتم انسانهای اولیه در رستوران غذا می خوردند شاید خوشحال می شدی، در ضمن عزیزان این نظریه از من نیست، بطور کامل در آینده خواهم گفت، البته بعد از اینکه چرخه یادگیری را کاملاً تعریف کردم. و در ادامه اینشان از خودشان هم شرمنده شدند، که ایکاش شرمنده نمی شدند. کسی که نتواند اختلاف وب  ناصر و انوش را بداند، از او بیش از این توقعی نیست. من که مزاحم شما نشدم فقط دعوت کردم وبلاگ مرا بخوانید، اگر شما عادی ترین کار وبلاگ نویسها را نمی دانید گناه من چیست؟ عاقل چرندیات نمی خواند، تا همچنین چشمایتان . . . . . . خدا خیرت بده. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 1:19  توسط آنوش ( جامعه شناس )  |