تبليغاتX
ما ایران را دوست داریم | We Love Iran

wli

سامان

wli

http://wli.blogfa.com

ما ایران را دوست داریم | We Love Iran

ما ایران را دوست داریم | We Love Iran

ما ایران را دوست داریم | We Love Iran

اي خداوند :
به علماي ما مسئوليت
به عوام ما علم
به مومنان ما روشنايي
به روشنفکران ما ايمان
به متعصبين ما فهم
به فهميدگان ما تعصب
به زنان ما شعور
به مردان ما شرف
به پيران ما اگاهي
به جوانان ما اصالت
به اساتيد ما عقيده
به دانشجويان ما نيز عقيده
به خفتگان ما بيداري
به بيداران ما اراده
به مبلغان ما حقیقت
به دینداران ما دین
به نويسندگان ما تعهد
به هنرمندان ما درد
به شاعران ما شعور
به محققان ما هدف
به نشستگان ما قیام
به راکدان ما تکان
به مردگان ما حیات
به خاموشان ما فریاد
به مسلمانان ما قرآن
به شیعیان ما علی
به فرقه هاي ما وحدت
به حسودان ما شفا
به خودبينان ما انصاف
به فحاشان ما ادب
به مجاهدان ما صبر
به مردم ما خود اگاهي
و به همه ي ملت ما همت تصميم و استعداد فداکاري و شايستگي نجات و عزت ببخش ....
(دکتر علی شریعتی)
-------
با سلام و عرض ادب ، این تارنگار در جهت ایجاد دانشنامه ای از هر موضوع ، با برداشت مطالب از منابع معتبر و گاه وبلاگ های مورد اعتماد ، و گاه نوشته مدیر و نویسندگان ، به روز میگردد.
-------
تارنگار ما به هیچ عنوان مسئولیتی در قبال مطالب منتشر شده در قسمت " دوستان " و " تارنما های مورد علاقه " ندارد بلکه این مکان ، مکانیست برای همبستگی بیشتر تارنما ها و تارنگار های پارسی .
-------
با تشکر و سپاس
سامان
مدیریت بانک مرجع و سرگرمی We Love Iran
-------
تاریخ تاسیس وبلاگ : 16/7/1386
-------
ورودی های وبلاگ :
www.weloveiran.tk
www.wli.blogfa.com
www.wli.blogfa.ir
www.wli.dom.ir
www.wli.33ir.com
www.wli.coo.ir
www.wli.veb.ir
-------
منبع یادتان نرود!
در نظراتتان ادب را رعایت کنید
برای دریافت خدمات ، به قسمت خدمات ما مراجعه کنید
-------
ز شیر شتر خوردن و سوسمار
عرب را به جای رسیده است کار
که تخت کیانی کند آرزوی
تفو بر تو ای چرخ گردون تفو
*** فردوسی *** Powered By Www.GreatPars.Com

ما ایران را دوست داریم | We Love Iran

 
Powered By Www.GreatPrs.Com   امروز  
 
فهرست اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
آرشیو
ایمیل
موضوعات





آرشیو مطالب
هفته سوم فروردین 1388
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386

لینکستان
اگر می خواهید با وبسایت ما تبادل لینک کنید لینک ما را با نام " ما ایران را دوست داریم | We Love Iran " قرار دهید و در بخش تماس با ما و یا نظرات لینک خود را قرار دهید. 
ماشین !!!! هر ماشینی که فکرشو بکنی تو ایران هست ! میگی نه نیگاه کن !!!
مهران چیت ساز
گل آقا
دایرکتوری غنی دانلود فیلم و کارتون با بیش از 8000 عنوان !
سایت شخصی علی دایی
وبلاگ اختصاصی دکتر محمد مدرس موسوی
خدمات وبمستر پارس تولز
خدمات وبمستر وب
خدمات وبمستر جاست پرشین
ساب دامین tk
ساب دامین coo
ساب دامین hoo
فوتو بلاگ
دوری بلاگ
پرشین بلاگ
میهن بلاگ
بلاگ ناز
پارسی باکس
پارسی بلوگ
بلاگر - بلاگ اسپات
ایران بلاگ
بلاگفا
سرویس میل اینباکس
وورد پرس
بزرگترین سایت طراحی گرافیک ایران
کشتی
انجمن مافیایی ایران
حلقه یگانه
هوپا
ایران جیمیل
پارس قرآن
انجمن آدولف هیتلر
پارسیفا
ژان کلود وندام
موتور جستجوی زیگ زاک
شیشه پاک کن
پایگاه اطلاع رسانی مولاناجلال الدین محمد بلخی
اخبار پارسیک
کلوب بازی خور
گیم اسپات
سایت مدیران آشیانه
انجمن آشیانه
گرگان هک
آپلود مجانی ایرانیان
وبلاگ مدیر بلاگفا
دامنه رایگان
تکنو تاکس
دانشجویان
آنلاین یا آفلاین مسئله این است!
کلکسیون تمبر های یادگاری
قالب بلاگفا
قالب وبلاگ
آرشیو تماس با ما


عکس بتمن می آغازد شماره یک


cliquez ici pour voir en grand
cliquez ici pour voir en grand
cliquez ici pour voir en grand
cliquez ici pour voir en grand



همه را در ادامه ببینید

علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان شنبه بیست و یکم مهر 1386  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

ساعت شلوغی 3

الحق که سه فیلم ساعت شلوغی قشنگ ترین های جکی چان اند که شما نقد آنرا در آینده خواهید خواند
شما در این سه فیلم با یک بازیگر فوق العاده کم کار و فوق العاده با مزه به نام کریس تاکر آشنا میشوید پیشنهاد میکنم اگر دانش زبان انگلیسی دارید فیلم را به صورت زبان اصلی ببینید زیرا او از تکیه کلام های بسیار با مزه و للهجه غلیظ آمریکایی دارد

همه را در ادامه مطلب ببینید

ساعت شلوغی 3




ساعت شلوغی 3
cliquez ici pour voir en grand
cliquez ici pour voir en grand
cliquez ici pour voir en grand
cliquez ici pour voir en grand


علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان شنبه بیست و یکم مهر 1386  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

بوف کور از صادق هدایت

اخطار :

1-بدون سانسور

2-افراد زیر 14 سال ممکن است موجب افسردگی شوند زیرا نه فقط این داستان بلکه همه داستان های آقای هدایت دارای جو ناامیدی بسیار سنگینی است



از یادداشتهای یک نفر دیوانه:

نفسم پس میرود، از چشمهایم اشک میریزد، دهانم بد مزه است، سرم گیج میخورد، قلبم گرفته، تنم خسته، کوفته، شل بدون اراده در رختخواب افتاده ام. بازوهایم از سوزن انژکسیون سوراخ است. رختخواب بوی عرق و بوی تب میدهد، به ساعتی که روی میز کوچک بغل رختخواب گذاشته نگاه میکنم، ساعت ده روز یکشنبه است. سقف اتاق را مینگردم که چراغ برق میان آن آویخته، دور اتاق را نگاه میکنم، کاغذ دیوار گل و بته سرخ و پشت گلی دارد. فاصله به فاصله آن دو مرغ سیاه که جلو یکدیگر روی شاخه نشسته اند، یکی از آنها تکش را باز کرده مثل این است که با دیگری گفتگو میکند. این نقش مرا از جا در میکند، نمیدانم چرا از هر طرف که غلت میزنم جلو چشمم است. روی میز اتاق پر از شیشه، فتیله و جعبه دواست. بوی الکل سوخته بوی اتاق ناخوش در هوا پراکنده است. میخواهم بلند بشوم و پنجره را باز بکنم ولی یک تنبلی سرشاری مرا روی تخت میخکوب کرده، میخواهم سیگار بکشم میل ندارم. ده دقیقه نمیگذرد ریشم را که بلند شده بود تراشیدم. آمدم در رختخواب افتادم، در آینه که نگاه کردم دیدم خیلی تکیده و لاغر شده ام. به دشواری راه میرفتم، اتاق درهم و برهم است. من تنها هستم.

هزار جور فکرهای شگفت انگیز در مغزم میچرخد، میگردد. همه آنها را میبینم. اما برای نوشتن کوچکترین احساسات یا کوچکترین خیال گذرنده ای، باید تا سرتاسر زندگانی خودم را شرح بدهم و آن ممکن نیست. این اندیشه ها، این احساسات نتیجه یک دوره زندگانی من است، نتیجه طرز زندگانی افکار موروثی آنچه دیده، شنیده، خوانده، حس کرده یا سنجیده ام. همه آنها وجود موهوم و مزخرف مرا ساخته.

در رختخوابم میغلتم. یادداشتهای خاطره ام را به هم میزنم، اندیشه های پریشان و دیوانه مغزم را فشار میدهد. پشت سرم درد میگیرد، تیر میکشد، شقیقه هایم داغ شده، بخود میپیچم. لحاف را جلو جشمم نگه میدارم، فکر میکنم، خسته شدم، خوب بود میتوانستم کاسه سر خود را باز کنم و همه این توده نرم خاکستری پیچ پیچ کله خودم را درآورده بیندازم دور، بیندازم جلو سگ.

هیچ کس نمیتواند پی ببرد. هیچ کس باور نخواهد کرد، به کسی که دستش از همه جا کوتاه بشود میگویند: برو سرت را بگذار بمیر. اما وقتی که مرگ هم آدم را نمیخواهد، وقتی که مرگ هم پشتش را به آدم میکند، مرگی که نمیآید و نمیخواهد بیاید ...!

همه از مرگ میترسند، من از زندگی سمج خودم.


همه را در ادامه بخوانید


علیرضا رفیعی

 


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان شنبه بیست و یکم مهر 1386  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

تاریخ ادبیات

تاریخ ادبیات فارسی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

دبیات فارسی یا پارسی به ادبیاتی گفته می‌شود که به زبان فارسی نوشته شده باشد. ادبیات فارسی تاریخی هزار و صد ساله دارد. شعر فارسی و نثر فارسی دو گونه اصلی در ادب فارسی هستند. برخی کتابهای قدیمی در موضوعات غیرادبی مانند تاریخ، مناجات و علوم گوناگون نیز دارای ارزش ادبی هستند و با گذشت زمان در زمره آثار کلاسیک ادبیات فارسی قرار گرفته اند.

آوازه برخی شاعران و نویسندگان ایرانی از مرزهای ایران فراتر رفته است. شاعران و نویسندگانی نظیر فردوسی، سعدی، حافظ شیرازی، عمر خیام و نظامی شهرتی جهانی دارند. در میان چهره‌های شناخته شده ادبیات معاصر فارسی در جهان می توان به صادق هدایت در داستان و احمد شاملو در شعر اشاره کرد.

فهرست مندرجات

[مخفی شود]

[ویرایش] ادبیات ایران پیش از اسلام

نوشتار اصلی را بخوانید: پارسی باستان
نوشتار اصلی را بخوانید: پارسی میانه

[ویرایش] حمله اعراب

پس از حمله عرب سیر ادبی ایران تا پیدایش نخستین سلسله‌های ایرانی متوقف ماند. در زمان طاهریان (۲۰۵ - ۲۵۹ ه. ق.) شاعری به نام حنظله بادغیسی (ف.۲۲۰) ظهور کرد. در عهد صفاریان محمد بن وصیف و فیروز مشرقی و ابوسلیک گرگانی به سرودن شعر پرداختند.

[ویرایش] سامانی

در دوره سامانی شعر و نثر پارسی هر دو راه کمال سپرد. در شعر شهید بلخی، رودکی سمرقندی، ابو شکور بلخی، ابو الموید بلخی، منجیک ترمذی، دقیقی طوسی، کسائی مروزی، عماره مروزی. در نثر رساله در احکام فقه حنفی تصنیف ابوالقاسم بن محمد سمرقندی، شاهنامه ابو منصوری، کتاب گرشاسب و عجائب البلدان هر دو تالیف ابو الموید بلخی، ترجمه تاریخ طبری توسط ابو علی بلعمی، ترجمه تفسیر طبری توسط گروهی از دانشمندان، حدود العالم (در جغرافیا)، رساله استخراج تالیف محمد بن ایوب حاسب طبری پرداخته شد.

[ویرایش] آل بویه

در دوره آل بویه منطقی رازی و غضایری در شعر نامبردارند و در نثر دانشنامه رازی علائی و رگ‌شناسی به قلم ابن سینا پرداخته شد و ابوعبید جوزانی بخش ریاضی دانشنامه را به رشته تحریر درآورد و قصه حی بن یقظان به فارسی ترجمه و شرح شد.

[ویرایش] غزنویان

در دوره غزنوی فردوسی، عنصری، عسجدی، فرخی سیستانی و منوچهری شعر پارسی سبک خراسانی را به کمال رسانیدند و ابو نصر مشکان نویسنده مکتوبات درباری سبکی بدیع در نثر پدید آورد.

[ویرایش] سلجوقیان و خوارزمشاهیان

در زمان سلجوقیان و خوارزمشاهیان شاعران بزرگ چون اسدی، ناصر خسرو، قطران، مسعود سعد، عمر خیام، معزی، انوری، خاقانی، نظامی، ازرقی، ادیب صابر، رشید وطواط، ظهیر فاریابی، جمال الدین اصفهانی، مجیر بیلقانی، ابو الفرج رونی، سید حسن غزنوی، عبدالواسع جبلی، سنایی، عطار، مختاری غزنوی، عمعق بخاری و جز آنان ظهور کردند.

در نثر نمایندگانی مانند نظام‌الملک نویسنده سیاست نامه، امیر کی‌کاووس مولف قابوس ‌نامه، محمد بن منور نویسنده اسرارالتوحید، عطار نویسنده تذکره‌الاولیاء، گردیزی مولف زین‌الاخبار، ابوالفضل بیهقی نویسنده تاریخ بیهقی، راوندی نویسنده راحه الصدور، غزالی مولف کیمیای سعادت، نصرالله بن عبدالحمید مترجم کلیله و دمنه، نظامی عروضی مولف چهار مقاله، رشید و طواط نویسنده حدائق السحر، حمیدالدین نویسنده مقامات حمیدی، زین‌الدین اسماعیل مولف ذخیره خوارزمشاهی (در طب) ظهور کردند.

[ویرایش] حمله مغول

حمله مغول با همه قوت و صلابت خود نتوانست از ادامه علوم و ادبیات بکاهد. در این دوره سعدی نویسنده بوستان, گلستان و غزلیات، مولوی صاحب مثنوی معنوی و غزلیات شمس، محمود شبستری صاحب مثنوی گلشن راز ، کمال اسماعیل، همام تبریزی، اوحدی مراغه‌ای گوینده جام جم، امیر خسرو دهلوی، خواجوی کرمانی، ابن یمین، سلمان ساوجی، و حافظ شیرازی، در شعر پدید آمدند.

[ویرایش] تیموریان

دوره تیموریان دنباله دوره مغول محسوب می‌شود. در عهد تیموری جامی شاعر ظهور کرد. در عهد مغول و تیموری نویسندگانی ارجمند برخاستند, مانند عطا ملک جوینی مولف تاریخ جهانگشا، منهاج سراج مولف طبقات ناصری، ابوالشرف ناصح گلپایگانی مترجم تاریخ یمینی، رشید الدین فضل‌الله مدون و جامع جامع التواریخ، شهاب الدین عبدالله نویسنده تاریخ وصاف، حمدالله مستوفی نویسنده تاریخ گزیده، حافظ ابرو مولف زبده التواریخ، نظامی شامی نویسنده ظفر نامه، میر خواند مولف روضه الصفاء (همه در تاریخ)، عوفی نویسنده لباب الالباب و جوامع الحکایات، دولتشاه مولف تذکره الشعراء، محمد بن قیس نویسنده المعجم (در ادب و انواع آن)، نصیرالدین طوسی نویسنده اخلاق ناصری و اساس الاقتباس، جلال الدین دوانی نویسنده اخلاق جلالی، حسین واعظ نویسنده اخلاق محسنی و انوار سهیلی (در اخلاق و فنون و حکمت).

[ویرایش] صفویان

در دوره صفویان نثرنویسانی مانند خواند میر نویسنده حبیب السیر، ابن بزاز نویسنده صفوه الصفاء، حسن بیک روملو مولف احسن التواریخ، اسکندر منشی مولف عالم آرای عباسی، احمد بن نصرالله نویسنده تاریخ الفی، محمد یوسف بن شیخ مولف منتخب التواریخ، ابوالفضل ابن مبارک مولف اکبر نامه (در تاریخ)، ظهور کردند و در شعر محتشم کاشی، عرفی، صائب، بابا فغانی، هاتفی، هلالی، اهلی، وحشی، کلیم، نامبردارند.

[ویرایش] افشاریان و زندیان

در دوره افشاریان و زندیان گویندگانی مثل هاتف و پسر او سحاب، مشتاق، عاشق، لطفعلی بیک و آذر بیگدلی معروف شدند.

[ویرایش] قاجار

برخی شاعران و نویسندگان در دوره قاجار بازگشت به سبک قدیم (سبک خراسانی) کردند و شاعرانی مانند مجمر، صبا، وصال، قاآنی، فروغی بسطامی، سروش، محمود خان ملک الشعراء شیبانی و جز آنان نماینده این سبک‌اند. در نثر رضاقلی هدایت مولف مجمع الفصحاء متمم روضه الصفا و ریاض العارفین، لسان‌الملک سپهر مولف ناسخ التواریخ، نویسندگان نامه دانشوران، اعتماد السلطنه مولف مرآت البلدان و غیره شهرتی یافته‌اند.

[ویرایش] ادبیات مشروطه

در دوره مشروطیت تحولی در روش فکر شاعران و نویسندگان پیدا شد. ادیب‌الممالک فراهانی، ادیب پیشاوری، پروین اعتصامی، محمد تقی بهار، افسر، ایرج، دهخدا، شوریده، عارف، عشقی، وحید دستگردی، یاسمی، یغما، و گروهی از معاصران نمایندگان شعر این دوره هستند و علی اکبر دهخدا، جمال زاده، صادق هدایت، محمد قزوینی، عباس اقبال،زین العابدین مراغه ای، محمد مسعود، رشید یاسمی، عبدالحسین زرین کوب، صادق چوبک و گروهی از معاصران نماینده شعب مختلف نثر این دوره به شمار می‌‌روند.'

[ویرایش] شعر نو

نوشتار اصلی را بخوانید: شعر نیمایی

زمينه‌های فكری سرایش شعر نو، سالها پيش از نيما آغاز شده بود كه برای پیگیری اين نكته بايد به شاعران و سرايندگان دوره مشروطه مراجعه كرد. ابوالقاسم لاهوتی، ميرزا حبیب مترجم حاجی بابای اصفهانی و میرزاده عشقی از اين زمره‌اند.

شعر نو جنبش شعری بود که با نظریات نیما یوشیج آغاز شد. از جمله شاعران متعلق به این جنبش شعری می‌توان به احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث، فروغ فرخزاد، سهراب سپهری، منوچهر آتشی، طاهره صفارزاده، و محمود مشرف تهرانی (م. آزاد) اشاره کرد.

وزن در شعرهای نیما و اخوان با نوع شعری که احمد شاملو سراینده آن بود تفاوت دارد. شعر نیمایی دارای وزن عروضی بوده و تنها هجاهای شعر تساوی خود را از دست داده اند و کوتاه یا بلند می‌شوند ولی در شعر سپید که احمد شاملو آن را پایه‌گذاری کرد از وزن خبری نیست و به جای آن از تصویر سازی واژگانی و موسیقی درونی استفاده می‌شود.

[ویرایش] فرهنگ‌نویسان ایرانی

[ویرایش] شاعران زن ایرانی

بايد يادآوری كرد كه در سده‌های گذشته از جمله در سده ششم هجزی قمری، در دربار سلطان سنجر سلجوقی، مهستی شعر می‌سرود كه اشعار اروتیك او شهره است، جز او از رابعه باید یاد كرد و برای دیگران باید به منابع مراجعه كرد. در دوره قاجار نيز بسياری از بانوان شاعر را می‌توان سراغ گرفت، به ويژه از زنان دربار.

[ویرایش] طنزپردازان

نوشتار اصلی را بخوانید: فهرست طنزپردازان ایرانی

[ویرایش] شاعران و نویسندگان

نوشتار اصلی را بخوانید: فهرست شاعران و نویسندگان ایرانی
نوشتار اصلی را بخوانید: کانون نویسندگان ایران

[ویرایش] نویسندگان و شاعران انقلاب اسلامی

[ویرایش] منتقدان ادبی

نخستین کسانی که نقد ادبی به معنای مدرن آن را در ایران شناساندند روشنفکران دوران مشروطه نظیر فتحعلی آخوندزاده،‌ میرزا ملکم خان، طالبوف و زین‌العابدین مراغه‌ای بودند.


علیرضا رفیعی



عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان شنبه بیست و یکم مهر 1386  نظر بدهید!

آندره ژید

آندره ژید

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

پرش به: ناوبری, جستجو
آندره ژید
آندره ژید در سال ۱۸۹۳
زمینه فعالیت نویسنده
تولد ۲۲ نوامبر ۱۸۶۹
مرگ ۱۹ فوریه ۱۹۵۱

آندره پاول گیوم ژید نویسندهٔ معروف فرانسوی بود.

فهرست مندرجات

[مخفی شود]

[ویرایش] نوجوانی

آندره ژید که نوشته‌هایش تأثیر شگفت‌آوری بر نسل جوان در سال‌های پس از جنگ جهانی داشت، در سال ۱۸۶۹ در پاریس به دنیا آمد. خانوادهٔ او سخت پای‌بند به سنت‌های مذهب پروتستان بود و این موضوع تأثیر زیادی برشکل‌گیری شخصیت او در نوجوانی و جوانی گذاشت. بروز بیماری در کودکی مانع از تحصیلات منظم او شد،اما علم‌دوستی و فضای فرهنگی خانواده توانست این خلاء را جبران کند. ژید، در پانزده سالگی با شوری عارفانه به یکی از بستگانش دل بست و در سال ۱۸۹۵ با او ازدواج کرد.

[ویرایش] فعالیت ادبی

آندره ژید در بیست و دو سالگی فعالیت ادبی را آغاز کرد.

دوستی با «استفان مالارمه» باعث روی آوردن به مکتب «نمادگرایی» و پدید آوردن آثاری مثل «یادداشت‌های روزانه آندره والتر»، «شعرهای آندره والتر»، «رسالهٔ نرگس» و «سفر اورین» شد.اما پس از مدتی از این مکتب روی گرداند و به تجزیه و تحلیل و تامل در پیچیدگی‌های زندگی درونی انسان پرداخت.

سفر ژید به افریقا باعث تغییرات بسیاری در وی شد. آثاری هم چون «مائده‌های زمینی»، «ضد اخلاق»، «در تنگ» و «دخمه‌های واتیکان» متاثر از این تغییرات است. «مائده‌های زمینی» کتابی است در ستایش شادی، شوق به زندگی و غنیمت شمردن لحظات. آندره ژید در این کتاب خداوند را در همه موجودات هستی متجلی می‌بیند و آزدانه و برخلاف قید و بندهای مذهب، عشق به هستی را مترادف عشق به خداوند می‌داند. او کتابش را «ستایشی از وارستگی» می‌نامد.

با آغاز جنگ جهانی اول ژید مدتی خاموشی گزید و سپس کتاب‌های «اگر دانه نمیرد»، «کوریدون» و «سکه سازان» را نوشت. او در «اگر دانه نمیرد» واقعیات زندگی خود را بی پرده بیان کرد و با نوشتن رمان «سکه‌سازان» شیوهٔ تازه‌ای در رمان فرانسوی بنیاد نهاد.

ژید کتاب‌های «بازگشت از کنگو» و «بازگشت از چاد» را بر ضد استعمار نوشت. او عضو حزب کمونیست شد، اما با برآورده نشدن انتظارات و تمایلات عدالت خواهانه‌اش با نوشتن کتاب بازگشت از شوروی از این حزب کناره گرفت.

او در سال ۱۹۴۷ جایزه ادبی نوبل را دریافت کرد و در سال ۱۹۵۱ درگذشت.



علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان شنبه بیست و یکم مهر 1386  نظر بدهید!

شکسپیر

شکسپیر

img/daneshnameh_up/3/31/Shekspier1.jpg

به همان درجه که سعدی ، حافظ و فردوسی مظهر تفکر و زبان ادبیات و ایرانی هستند و گفته های آنان زبانزد خاص و عام است ، شکسپیر هم در تمدن انگلستان مقامی بسیار ارجمند دارد که شواهد آن در تشکیل انجمن های مخصوص برای قرائت نمایشنامه های او، دسته های سیار یا ثابت هنر پیشگان حرفه ای یا تفننی به نام "گروه شکسپیر" و همچنین تصاویر و مجسمه های متعدد از او و بازیگران نمایشنامه های او، نامگذاری خیابانها ، خانه ها و حتی میکده ها به نام او کاملاً مشهود و محقق است . حتی جملات و گفته های او به صورت کلمات قصار و ضرب المثل در گفتگوهای روزمره به گوش می رسد ، بدون این که گوینده یا شنونده از منبع حقیقی آن آگاه باشد.


زندگی نامه ویلیام شکسپیر


در اوایل قرن شانزدهم میلادی در دهکده ای نزدیک شهر استرتفورد در ایالت واریک انگلستان زارعی موسوم به ریچارد شکسپیر زندگی می کرد. یکی از پسران او به نام "جان" در حدود سال 1551 به شهر استرتفورد آمد و در آنجا به شغل پوست فروشی پرداخت و "ماری آردن" دختر یک کشاورز ثروتمند را به همسری برگزید . ماری در 26 آوریل 1564 پسری به دنیا آورد و نامش را "ویلیام" گذاشت. این کودک به تدریج پسری فعال ، شوخ و شیطان شد ، به مدرسه رفت و مقداری لاتین و یونانی فرا گرفت . ولی به علت کسادی شغل پدرش ناچار شد برای امرار معاش، مدرسه را ترک کند و شغلی برای خود برگزیند . برخی می گویند اول شاگرد قصاب شد و چون از دوران نوجوانی به قدری به ادبیات دلبستگی داشت که معاصرین او نقل کرده اند ، در موقع کشتن گوساله خطابه می سرود و شعر می گفت.

در سال 1582 موقعی که هجده ساله بود ، دلباخته دختری بیست و پنج ساله به نام "آن هثوی" از دهکده مجاور شد و با یکدیگر عروسی کردند و به زودی صاحب سه فرزند شدند . از آن زمان زندگی پر حادثه شکسپیر آغاز شد و به قدری تحت تأثیر هنرپیشگان و هنر نمایی آنان قرار گرفت که تنها به لندن رفت تا موفقیت بیشتری کسب کند و بعداً بتواند زندگی مرفه تری برای خانواده خود فراهم نماید.

پس از ورود به لندن به سراغ تماشاخانه های مختلف رفت و در آنجا به حفاظت اسبهای مشتریان مشغول شد ولی کم کم به درون تماشاخانه راه یافت و به تصحیح نمایشنامه های ناتمام پرداخت و کمی بعد روی صحنه تئاتر آمد و نقشهایی را ایفا کرد . بعدا وظایف دیگر پشت صحنه را به عهده گرفت . این تجارب گرانبها برای او بسیار مورد استفاده واقع شد و چنان با مهارت کارهایش را پیگیری کرد که حسادت هم قطاران را برانگیخت.

در آن دوره هنرپیشگی و نمایشنامه نویسی حرفه ای محترم و محبوب تلقی نمی شد و طبقه متوسط که تحت تأثیر تلقینات مذهبی قرار داشتند ، آن را مخالف شئون خویش می دانستند . تنها طبقه اعیان و طبقات فقیر بودند که به نمایش و تماشاخانه علاقه نشان می دادند.

در آن زمان بود که شکسپیر قطعات منظومی سرود که باعث شهرت او شد و در سال 1594 دو نمایش کمدی در حضور ملکه الیزابت اول در قصر گوینویچ بازی کرد و در 1597 اولین کمدی خود را به نام "تقلای بی فایده عشق" در حضور ملکه نمایش داد و از آن به بعد نمایشنامه های او مرتباً تحت حمایت ملکه به صحنه تئاتر می آمد.

الیزابت در سال 1603 زندگی را بدرود گفت، ولی تغییر خاندان سلطنتی باعث تغییر رویه ای نسبت به شکسپیر نشد . جیمز اول به شکسپیر و بازیگرانش اجازه رسمی برای نمایش اعطا کرد . نمایشنامه های او در تماشاخانه "گلوب" که در ساحل جنوبی رود تیمز قرار داشت ، بازی می شد. بهترین نمایشنامه های شکسپیر درهمین تماشاخانه گلوب به اجرا درآمد . هرشب شمار زیادی از زنان و مردان آن روزگار به این تماشاخانه می آمدند تا شاهد اجرای آثار شکسپیر توسط گروه پر آوازه " لرد چیمبرلین" باشند . اهتزاز پرچمی بر بام این تماشاخانه نشان آن بود که تا لحظاتی دیگر اجرای نمایش آغاز خواهد شد . در تمام این سالها خود شکسپیر با تلاشی خستگی ناپذیر - چه در مقام نویسنده و چه به عنوان بازیگر- کار می کرد . این گروه، علاوه بر آثار شکسپیر، نمایشنامه هایی از سایر نویسندگان و از جمله آثار "کریستوفر مارلو" ی گمشده و نویسنده نو پای دیگر به نام "جن جانسن" را نیز به اجرا در می آورند ، اما احتمالا آثار استاد "ویلیام شکسپیر" بود که بیشترین تعداد تماشاگران را به آن تماشاخانه می کشید.

این تماشاخانه به صورت مربع مستطیل دو طبقه ای ساخته شده بود ، که مسقف بود ولی خود صحنه از اطراف دیواری نداشت و تقریباً در وسط به صورت سکویی ساخته شده بود و به ساختمان دو طبقه ای منتهی می گشت که از قسمت فوقانی آن اغلب به جای ایوان استفاده می شد.

شکسپیر بزودی موفقیت مادی و معنوی به دست آورد و سرانجام در مالکیت تماشاخانه سهیم شد. این تماشاخانه در سال 1613 در ضمن بازی نمایشنامه "هانری هشتم" سوخت و سال بعد بار دیگر افتتاح شد ، که آن زمان دیگر شکسپیر حضور نداشت ، چون با ثروت سرشار خود به شهر خویش برگشته بود . احتمالا شکسپیر در سال 1610 یعنی در 46 سالگی دست از کار کشید و به استرتفرد بازگشت ، تا درآنجا از هیاهوی زندگی در شهر لندن دور باشد . چرا که حالا دیگر کم و بیش آنچه را که در همه آن سالها در جستجویش بود به دست آورده بود. نمایش نامه هایی که در این دوره از زندگیش نوشته " زمستان" و " توفان" هستند که اولین بار در سال 1611 به اجرا در آمدند.
در آوریل سال 1616 شکسپیر چشم از جهان بست و گنجینه بی نظیر ادبی خود را برای هموطنان خود و تمام مردم دنیا بجا گذاشت . آرمگاه او در کلیسای شهر استرتفورد قرار دارد و خانه مسکونی او با وضع اولیه خود همیشه زیارتگاه علاقمندان به ادبیات بوده و هر سال در آن شهر جشنی به یاد این مرد بزرگ برپا می گردد.


مجموعه آثار


با توجه به تعداد نمایشنامه هایی که هر ساله از شکسپیر به صحنه می آمد ، می توان این طور نتیجه گرفت که او آنها را بسیار سریع می نوشته است. مثلا گفته شده او فقط دو هفته وقت صرف نوشتن نمایشنامه "زنان سر خوش وینزر" (که در سال 1601 اجرا شد) کرده است . البته این بسیار هیجان آور است که شکسپیر را در حالتی شبیه به آنچه در این نقاشی می بینیم ، در ذهن مجسم می کنیم، که تنها با تخیلات و الهامات خود در یک اتاق زیر شیروانی کوچک نشسته است و با شتاب چیز می نویسد، اما واقعیت غیر از این بود. آن طور که گفته می شود شکسپیر بیشتر نمایشنامه هایش را دراتاق کوچکی در انتهای ساختمان تماشاخانه می نوشته است . به احتمال زیاد شکل فشرده ای از نمایشنامه را از طرح داستان گرفته تا شخصیتها و سایر عناصر نمایشی، با شتاب به روی کاغذ می آورده... بعد آن را کمی می پرورانده و در پایان، زمانی که بازیگرها خود را با نقشهای نمایشی انطباق می دادند ، شکل نهایی آن را تنظیم می کرده است.
طرحهای شکسپیر اغلب چیز تازه ای نیستند . در حقیقت او این قصه را از خود خلق نمی کرده، بلکه آنها را از منابع مختلفی مثل تاریخ، افسانه های قدیمی و غیره بر می گرفته است. یکی از منابع آثار شکسپیر کتابی بوده به نام "شرح وقایع انگلستان، اسکاتلند و ایرلند" اثر "هالینشد" شکسپیر قصه های بسیاری از نمایشنامه خود را از جمله: "هانری پنجم"، "ریچارد سوم" و "لیر شاه" را از همین کتاب گرفت.

ازدیگر آثاری که از نمایشنامه های شکسپیر به جا مانده است می توان به : هملت
، شب دوازدهم، اتللو، هانری چهارم، هانری پنجم، هانری ششم، تاجر ونیزی، ریچارد دوم، آنطور که تو بخواهی، رومئو و ژولیت، مکبث، توفان، تلاش بی ثمر عشق ... اشاره کرد.

نمایشنامه رومئو و ژولیت در پنج پرده و بیست و سه صحنه تنظیم شده و اگر نمایشنامه تیتوس اندرونیکوس را به حساب نیاوریم ؛ اولین نمایشنامه غم انگیز شکسپیر محسوب می شود . تاریخ قطعی تحریر آن معلوم نیست و بین سالهای 1591 و 1595 نوشته شده ، ولی سبک تحریر و نوع مطالب و قراین دیگر نشان می دهد ، که قاعدتاً بایستی مربوط به سال 1595 باشد.

هملت بزرگ ترین نمایشنامه تمامی اعصار است . هملت بر تارک ادبیات نمایشی جهان خوش می درخشد. دارای نقاط اوج، جلوه ها و لحظات بسیار کمیک است. می توان بارها و بارها سطری از آن را خواند و هر بار به کشفی تازه نایل شد . می توان تا دنیا ، دنیاست آن را به روی صحنه آورد و باز به عمق اسرار آن نرسید . انسان خود را در آن گم می کند ، گاه به بن بست می رسد، گاه لحظاتی سرشار از خوشی و لذت می آفریند و گاه انسان را به اعماق نومیدی می کشاند . بازی در این نقش، انسان را با تمام ذهن و روحش درگیر خود می کند و او را در خود فرو می برد.

منبع : رشد

علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان شنبه بیست و یکم مهر 1386  نظر بدهید!

فردوسی و شاهکار او شاهنامه و فهرست اشخاص مهم آن

فردوسی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

پرش به: ناوبری, جستجو

حکیم ابوالقاسم حسن بن علی طوسی معروف به فردوسی (حدود 319 تا حدود 397 هجری شمسی)، شاعر حماسه‌سرای ایرانی و گویندهٔ شاهنامهٔ فردوسی است که مشهورترین اثر حماسی فارسی است و طولانی‌ترین منظومه به زبان فارسی تا زمان خود بوده‌است. او را از بزرگ‌ترین شاعران فارسی‌گو دانسته‌اند.


فهرست مندرجات

[مخفی شود]

[ویرایش] زندگی

در مورد زندگی فردوسی افسانه‌های فراوانی وجود دارد که چند علت اصلی دارد. یکی این که به علت محبوب نبودن فردوسی در دستگاه قدرت به دلیل شیعه بودنش، در قرن‌های اول پس از پایان عمرش کمتر در مورد او نوشته شده‌است، و دیگر این که به علت محبوب بودن اشعارش در بین مردم عادی، شاهنامه‌خوان‌ها مجبور شده‌اند برای زندگی او که مورد پرسش‌های کنجکاوانهٔ مردم قرار داشته‌است، داستان‌هایی سرِهم کنند.

[ویرایش] تولد

بنا به نظر پژوهشگران امروزی، فردوسی در حدود سال 319 هجری شمسی در روستای باژ در نزدیکی طوس در خراسان متولد شد.

استدلالی که منجر به استنباط سال ۳1۹ شده‌است شعر زیر است که محققان بیت آخر را اشاره به به قدرت رسیدن سلطان محمود غزنوی در سال ۳75 شمسی می‌دانند:

بدانگه که بُد سال پنجاه و هشت
نوان‌تر شدم چون جوانی گذشت
[...]

فریدون بیداردل زنده شد
زمین و زمان پیش او بنده شد

و از این که فردوسی در سال ۳75 پنجاه و هشت ساله بوده‌است نتیجه می‌گیرند او در حدود سال ۳1۹ متولد شده‌است.

تولد فردوسی را نظامی عروضی، که اولین کسی است که دربارهٔ فردوسی نوشته‌است، در ده «باز» نوشته‌است که معرب «پاژ» است. منابع جدیدتر به روستاهای «شاداب» و «رزان» نیز اشاره کرده‌اند که محققان امروزی این ادعاها را قابل اعتنا نمی‌دانند. پاژ امروزه در استان خراسان ایران و در ۱۵ کیلومتری شمال مشهد قرار دارد.

نام او را منابع قدیمی‌تر از جمله عجایب المخلوقات و تاریخ گزیده (اثر حمدالله مستوفی) «حسن» نوشته‌اند و منابع جدیدتر از جمله مقدمهٔ بایسنغری (که اکثر محققان آن را بی‌ارزش می‌دانند و محمدتقی بهار مطالبش را «لاطایلات بی‌بنیاد» خوانده‌است) و منابعی که از آن مقدمه نقل شده‌است، «منصور». نام پدرش نیز در تاریخ گزیده و یک منبع قدیمی دیگر «علی» ذکر شده‌است. محمدامین ریاحی، از فردوسی‌شناسان معاصر، نام «حسن بن علی» را به خاطر شیعه بودن فردوسی مناسب دانسته و تأیید کرده‌است. منابع کم‌ارزش‌تر نام‌های دیگری نیز برای پدر فردوسی ذکر کرده‌اند: «مولانا احمد بن مولانا فرخ» (مقدمهٔ بایسنغری)، «فخرالدین احمد» (هفت اقلیم)، «فخرالدین احمد بن حکیم مولانا» (مجالس المؤمنین و مجمع الفصحا)، و «حسن اسحق شرفشاه» (تذکرة الشعراء). تئودور نولدکه در کتاب حماسهٔ ملی ایران در رد نام «فخرالدین» نوشته‌است که اعطای لقب‌هایی که به «الدین» پایان می‌یافته‌اند در زمان بلوغ فردوسی مرسوم شده‌است و مخصوص به «امیران مقتدر» بوده‌است، و در نتیجه این که پدر فردوسی چنین لقبی داشته بوده باشد را ناممکن می‌داند.

[ویرایش] کودکی و تحصیل

پدر فردوسی دهقان بود که در آن زمان به معنی ایرانی‌تبار و نیز به معنی صاحب ده بوده‌است (ریاحی ۱۳۸۰، ص ۷۲) که می‌توان از آن نتیجه گرفت زندگی نسبتاً مرفهی داشته‌است. در نتیجه خانوادهٔ فردوسی احتمالاً در کودکی مشکل مالی نداشته‌است و نیز تحصیلات مناسبی کرده‌است. بر اساس شواهد موجود از شاهنامه می‌توان نتیجه گرفت که او جدا از زبان فارسی دری به زبان‌های عربی و پهلوی نیز آشنا بوده‌است. به نظر می‌رسد که فردوسی با فلسفهٔ یونانی نیز آشنایی داشته‌است (ریاحی ۱۳۸۰، ص ۷۴).

[ویرایش] جوانی و شاعری

کودکی و جوانی فردوسی در دوران سامانیان بوده‌است. ایشان از حامیان مهم ادبیات فارسی بودند.

با وجود این که سرودن شاهنامه را بر اساس شاهنامهٔ ابومنصوری از حدود چهل سالگی فردوسی می‌دانند، با توجه به توانایی فردوسی در شعر فارسی نتیجه گرفته‌اند که در دوران جوانی نیز شعر می‌گفته‌است و احتمالاً سرودن بخش‌هایی از شاهنامه را در همان زمان و بر اساس داستان‌های اساطیری کهنی که در ادبیات شفاهی مردم وجود داشته‌است، شروع کرده‌است. این حدس می‌تواند یکی از دلایل تفاوت‌های زیاد نسخه‌های خطی شاهنامه باشد، به این شکل که نسخه‌هایی قدیمی‌تری از این داستان‌های مستقل منبع کاتبان شده باشد. از جمله داستان‌هایی که حدس می‌زنند در دوران جوانی وی گفته شده باشد داستان‌های بیژن و منیژه، رستم و اسفندیار، رستم و سهراب، داستان اکوان دیو، و داستان سیاوش است.

فردوسی پس از اطلاع از مرگ دقیقی و ناتمام ماندن گشتاسب‌نامهاش (که به ظهور زرتشت می‌پردازد) به وجود شاهنامهٔ ابومنصوری که به نثر بوده‌است و منبع دقیقی در سرودن گشتاسب‌نامه بوده‌است پی برد. و به دنبال آن به بخارا پایتخت سامانیان («تختِ شاهِ جهان») رفت تا کتاب را پیدا کرده و بقیهٔ آن را به نظم در آورد. (سید حسن تقی‌زاده حدس زده‌است که فردوسی به غزنه که پایتخت غزنویان است رفته باشد که با توجه به تاریخ به قدرت رسیدن غزنویان، که بعد از شروع کار اصلی شاهنامه بوده‌است، رد شده‌است.) فردوسی در این سفر شاهنامهٔ ابومنصوری را نیافت ولی در بازگشت به طوس، امیرک منصور (که از دوستان فردوسی بوده‌است و شاهنامهٔ ابومنصوری به دستور پدرش ابومنصور محمد بن عبدالرزاق جمع‌آوری و نوشته شده بود) کتاب را در اختیار فردوسی قرار داد و قول داد در سرودن شاهنامه از او حمایت کند.

[ویرایش] سرودن شاهنامه

مقاله اصلی: شاهنامهٔ فردوسی

شاهنامه مهم ترین اثر فردوسی و یکی از بزرگ ترین آثار ادبیات کهن فارسی می‌باشد.

فردوسی برای سرودن این کتاب در حدود پانزده سال بر اساس شاهنامهٔ ابومنصوری کار کرد و آن را در سال 372 شمسی پایان داد. فردوسی از آنجا که به قول خودش هیچ پادشاهی را سزاوار هدیه کردن کتابش ندید («ندیدم کسی کش سزاوار بود»)، مدتی آن را مخفی نگه داشت و در این مدت بخش‌های دیگری نیز به مرور به شاهنامه افزود.

پس از حدود ده سال (در حدود سال ۳82 هجری شمسی در سن شصت و پنج سالگی) فردوسی که فقیر شده بود و فرزندش را نیز از دست داده بود، تصمیم گرفت که کتابش را به سلطان محمود تقدیم کند از این رو تدوین جدیدی از شاهنامه را شروع کرد و اشاره‌هایی را که به حامیان و دوستان سابقش شده بود، با وصف و مدح سلطان محمود و اطرافیانش جای‌گزین کرد. تدوین دوم در سال 388 هجری شمسی پایان یافت (به حدس تقی‌زاده در سال 389) که بین پنجاه هزار و شصت هزار بیت داشت. فردوسی آن را در شش یا هفت جلد برای سلطان محمود فرستاد.

به گفتهٔ خود فردوسی سلطان محمود به شاهنامه نگاه هم نکرد و پاداشی را که مورد انتظار فردوسی بود برایش نفرستاد. از این واقعه تا پایان عمر، فردوسی بخش‌های دیگری نیز به شاهنامه اضافه کرد که بیشتر به اظهار ناامیدی و امید به بخشش بعضی از اطرافیان سلطان محمود از جمله «سالار شاه» اختصاص دارد. آخرین اشارهٔ فردوسی به سن خود یکی به حدود هشتاد سال است («کنون عمر نزدیک هشتاد شد/امیدم به یک باره بر باد شد») و یکی به هفتاد و شش سال («کنون سالم آمد به هفتاد و شش/غنوده همه چشم میشار فش»).

[ویرایش] مرگ و آرامگاه

آرامگاه فردوسی، توس
آرامگاه فردوسی، توس

اولین منبعی که به سال مرگ فردوسی اشاره کرده‌است مقدمهٔ بایسنغری است که آن را در سال 403 هجری شمسی آورده‌است. این مقدمه که امروز نامعتبر شناخته می‌شود به منبع دیگری اشاره نکرده‌است. اکثر منابع همین تاریخ را از مقدمهٔ بایسنغری نقل کرده‌اند، به جز تذکرة الشعراء (که آن هم بسیار نامعتبر است) که مرگ او را در 398شمسی آورده‌است. محمدامین ریاحی، با توجه به اشاره‌هایی که فردوسی به سن و ناتوانی خود و آثار پیری کرده‌است، نتیجه گرفته‌است فردوسی حتماً قبل از سال 398 مرده‌است.

پس از مرگ، جنازهٔ فردوسی اجازهٔ دفن در گورستان مسلمانان را نیافت و در باغ خود وی یا دخترش در طوس دفن شد. منابع مختلف علت دفن نشدن او در گورستان مسلمانان را به دلیل مخالفت یکی از دانشمندان متعصب طوس (چهار مقالهٔ نظامی عروضی) دانسته‌اند. عطار نیشابوری در اسرارنامه این داستان را به شکل نماز نخواندن «شیخ اکابر، ابوالقاسم» بر جنازهٔ فردوسی آورده‌است و حمدالله مستوفی در مقدمهٔ ظفرنامه این شخص را شیخ ابوالقاسم کُرّکانی دانسته‌است که مریدان زیادی داشته‌است. در بعضی منابع دیگر نام این فرد «ابوالقاسم گرگانی» یا «جرجانی» نیز آمده‌است که احتمالاً مسخ نام کُرّکانی است. ریاحی انتساب این مسئله به کُرّکانی صوفی را تهمت دانسته‌است و از آنجا که او در هنگام مرگ فردوسی حدود سی سال داشته‌است از نظر تاریخی نیز این مسئله را ناممکن گرفته‌است.

از زمان دفن فردوسی آرامگاه او چندین بار ویران شد. در سال 1263 شمسی به دستور میرزا عبدالوهاب خان شیرازی والی خراسان محل آرامگاه را تعیین کردند و ساختمانی آجری در آنجا ساختند. پس از تخریب تدریجی این ساختمان، انجمن آثار ملی به اصرار رئیس و نایب‌رئیسش محمدعلی فروغی و سید حسن تقی‌زاده متولی تجدید بنای آرامگاه فردوسی شد و با جمع‌آوری هزینهٔ این کار از مردم (بدون استفاده از بودجهٔ دولتی) که از ۱۳۰۴ هجری شمسی شروع شد، آرامگاهی ساختند که در ۱۳۱۳ افتتاح شد. این آرامگاه به علت نشست در ۱۳۴۳ مجدداً تخریب شد تا بازسازی شود که این کار در ۱۳۴۷ پایان یافت.

[ویرایش] افسانه‌های دربارهٔ فردوسی

افسانه‌های فراوانی دربارهٔ فردوسی و شاهنامه وجود دارد که عمدتاً به علت اشتیاق مردم علاقه‌مند به فردوسی و خیال‌پردازی نقالان به وجود آمده‌اند. بیشتر این افسانه‌ها به‌آسانی با استفاده از شواهد تاریخی یا با استفاده از اشعار شاهنامه رد می‌شوند. از این جمله‌است قصهٔ رفتن منبع پهلوی شاهنامه از تیسفون به حجاز و حبشه و هند بالاخره به ایران آمدنش به دست یعقوب لیث، قصهٔ راه یافتن فردوسی به دربار سلطان محمود، مسابقهٔ بدیهه‌سرایی فردوسی با سه شاعر دربار غزنویان (عنصری، فرخی، و عسجدی)، قصه‌های سفر فردوسی به غزنه یا اقامتش در غزنه، قصهٔ فرار او به بغداد، هند، طبرستان، یا قهستان پس از نوشتن هجونامه، قصهٔ اهدا کردن شاهنامه به سلطان محمود به خاطر نیاز مالی برای تهیهٔ جهیزیه برای دختر فردوسی، قصهٔ فرستادن صله‌ای که سلطان محمود به فردوسی قول داده بوده‌است به شکل پول نقره به جای طلا به پیشنهاد احمد بن حسن میمندی و بخشیدن آن صله به فقاع‌فروش و حمامی به دست فردوسی و پشیمانی سلطان محمود و هم‌زمانی رسیدن صلهٔ طلا با با مرگ فردوسی.

[ویرایش] آثار فردوسی

صحنه‌ای از داستان‌های شاهنامه (در آرامگاه فردوسی، توس)
صحنه‌ای از داستان‌های شاهنامه (در آرامگاه فردوسی، توس)

تنها اثری که ثابت شده‌است متعلق به فردوسی است متن خود شاهنامه‌است (منهای بیت‌هایی که خود او به دقیقی نسبت داده‌است). آثار دیگری نیز به فردوسی نسبت داده شده‌است از جمله چند قطعه، رباعی، قصیده، و غزل که برخی محققان امروزی در این که شاعر آنها فردوسی باشد بسیار شک دارند و از جمله قصیده‌ها را سرودهٔ دوران صفویان می‌دانند (ریاحی ۱۳۸۰، ص ۱۴۵).

آثار دیگری نیز به فردوسی نسبت داده شده‌است که اکثراً مردود دانسته شده‌اند. معروف‌ترین آنها مثنوی‌ای به نام یوسف و زلیخا است که در مقدمهٔ بایسنغری به فردوسی نسبت داده شده‌است. اما این فرض توسط بسیاری از معاصران رد شده‌است و از جمله مجتبی مینوی در سال ۱۳۵۵ هجری شمسی گویندهٔ آن را «ناظم بیمایه‌ای به نام شمسی» یافته‌است. محمدامین ریاحی این نسبت را از شرف‌الدین یزدی (که ریاحی او را «دروغ‌پرداز» نامیده‌است) دانسته‌است و حدس زده‌است که مقدمهٔ بایسنغری را هم همین شخص نوشته باشد (ریاحی ۱۳۸۰، ص ۱۵۱). یکی از آثار دیگر منسوب به فردوسی گرشاسب‌نامه است که مشخص شده‌است اثر اسدی طوسی است و چند دهه بعد از مرگ فردوسی سروده شده‌است.

نوشتهٔ دیگری که به فردوسی نسبت داده شده‌است «هجونامه»ای علیه سلطان محمود است که به روایت نظامی عروضی صد بیت بوده‌است و شش بیت از آن باقی مانده‌است. نسخه‌های مختلفی از این هجونامه وجود دارد که از ۳۲ بیت تا ۱۶۰ بیت دارند. وجود چنین هجونامه‌ای را بعضی از محققین رد و بعضی تأیید کرده‌اند. از جمله محمود شیرانی با توجه به این که بسیاری از بیت‌های این هجونامه از خود شاهنامه یا مثنوی‌های دیگر آمده‌اند و بیت‌های دیگرش نیز ضعیف‌اند نتیجه گرفته‌است که این هجونامه ساختگی است ولی محمدامین ریاحی با توجه به این که اشاره‌ای به این هجونامه در شهریارنامهٔ عثمان مختاری (مدّاح مسعود سوم غزنوی)، که قبل از چهار مقالهٔ نظامی عروضی نوشته شده‌است، آمده‌است، وجود آن را مسلم دانسته‌است.

جالب این است که معروف‌ترین بیت فردوسی که زیر آمده‌است و بعضی آن را از خود شاهنامه و بعضی از هجونامه دانسته‌اند نیز ممکن است از خود وی نباشد (خطیبی ۱۳۸۴، صص ۱۹ و ۲۰):

بسی رنج بردم در این سال سی
عَجَم زنده کردم بدین پارسی

در نسخه های کهن تر شاهنامه این بیت چنین آمده است:

من این نامه فرخ گرفتم به فال
بسی رنج بردم به بسیار سال

بسیار بعید است که این شاعر میهن دوست ایرانیان را عجم به معنای گنگ و بی زبان خوانده باشد.[نیاز به ذکر منبع]

درکتاب فرهنگ فشرده سخن دکتر حسن انوری در صفحه 1542آمده

  • (ajam)عجم 1-غیر عرب ،بویژه ایرانی 2- ایرانیان 3- سرزمینی که ساکنان آن غیرعرب باشند4-ایران
  • (ojm َ)عجم 1-زبان بسته ها گنگ زبان 2- نشانهءحرکتی که رو یا زیر حروف گذاشته میشود
پس منظور فردوسی عجم بمعنی ایرانی است نه معنی گنگ زبان

[ویرایش] دوست‌داران و مخالفان فردوسی

در همان سال‌های آغازین پس از مرگ فردوسی مخالفت با شاهنامه آغاز شد و عمدتاً به خاطر سیاست‌های ضد ایرانی دربار بنی عباس و مدارس نظامیه ادامه یافت. از جمله سلطان محمود پس از فتح ری در سال ۴07 شمسی، مجدالدولهٔ دیلمی را به خاطر خواندن شاهنامه سرزنش کرده‌است (ریاحی ۱۳۸۰، ص ۱۶۰). نویسندگانی نیز، از جمله عبدالجلیل رازی قزوینی که مانند فردوسی شیعه بوده‌است، شاهنامه را «مدح گبرکان» دانسته‌اند (همین طور عطار نیشابوری) و خواندن آن را «بدعت و ضلالت». شاعران دیگری نیز، از فرخی سیستانی («گفتا که شاهنامه دروغ است سربه‌سر») و معزی نیشابوری («من عجب دارم ز فردوسی که تا چندان دروغ/از کجا آورد و بیهوده چرا گفت آن سمر») گرفته تا انوری («در کمال بوعلی نقصان فردوسی نگر/هر کجا آید شفا شهنامه گو هرگز مباش»)، احتمالاً به دلیل علاقهٔ ممدوحانشان به ردّ فردوسی، شاهنامه را دروغ، ناقص، یا بی‌ارزش دانسته‌اند.

با وجود بایکوتی که دربارهٔ فردوسی وجود داشته‌است و در نتیجهٔ آن بسیاری از منابع نامی از فردوسی یا شاهنامه نیاورده‌اند، در مناطقی که حکومت عباسیان در آنها نفوذ کمتری داشته‌است، از شبه‌قارهٔ هند گرفته تا سیستان، آذربایجان، اران، و آسیای صغیر، کسانی از فردوسی یاد کرده‌اند یا او را ستوده‌اند. از جمله مسعود سعد سلمان گزیده‌ای از شاهنامه تهیه کرد و نظامی عروضی در اواسط قرن ششم هجری اولین شرح حال موجود از فردوسی را در چهار مقاله نوشت. در حدود سال 601 شمسی نیز خلاصه‌ای از شاهنامه در شام به دست بنداری اصفهانی به عربی ترجمه شد.

پس از حملهٔ مغول و انقراض عباسیان توجه به شاهنامه در محافل رسمی نیز افزایش یافت و از جمله حمدالله مستوفی در اوایل قرن هشتم هجری در دوران ایلخانان تصحیحی از شاهنامه بر اساس نسخه‌های مختلفی که یافته بود ارائه کرد. در دوران تیموریان نیز، در سال 804 شمسی در هرات، به دستور شاهزادهٔ تیموری بایسنغر میرزا نسخهٔ مصوری از شاهنامه تهیه شد و احتمالاً تعداد زیادی از روی آن نوشته شد.

صفویان با توجه به این که خودشان مانند فردوسی شیعه و ایرانی بودند، توجه خاصی به فردوسی کردند که تا امروز ادامه یافته‌است. پس از انقلاب ایران در ۱۳۵۷ علیه حکومت پادشاهی، بعضی انقلابیان به این فرض که فردوسی شاه‌دوست بوده‌است یا شاهان را ستوده‌است از او بد گفته‌اند یا از شاهنامه انتقاد کرده‌اند.

از محققان معاصر احمد شاملو نیز از شاهنامه انتقاد کرده‌است که در پاسخ او عطاءالله مهاجرانی کتابی در دفاع از فردوسی و شاهنامه نوشت.

[ویرایش] فردوسی‌پژوهی

پس از تلاش حمدالله مستوفی در تصحیح شاهنامه در قرن هشتم و شاهنامهٔ بایسنغری در قرن نهم هجری، اولین تصحیح شاهنامه در کلکته صورت گرفت و بار اول به شکل ناقص در 1190 شمسی (توسط ماثیو لمسدن) و بار دوم به طور کامل در 1208 (به تصحیح ترنر ماکان انگلیسی) منتشر شد. از مصححین بعدی شاهنامه می‌توان از ژول مول فرانسوی، وولرس و لاندوئر هلندی، ی. ا. برتلس روس، نام برد. از مصححین ایرانی شاهنامه باید به عبدالحسین نوشین، مجتبی مینوی، محمد مختاری، و جلال خالقی مطلق و فریدون جنیدی اشاره کرد.

به علت محبوبیت فردوسی، تحقیقات فراوانی دربارهٔ وی و شاهنامه منتشر شده‌است. ژول مول، تئودور نولدکه، سید حسن تقی‌زاده، هانری ماسه، فریتز ولف، عبدالحسین نوشین، محمد قزوینی، و ایرج افشار از جملهٔ معروف‌ترین محققین دربارهٔ فردوسی هستند.

در میان شاهنامه‌پژوهان نامبرده، جلال خالقی مطلق، منقح ترین متن انتقادی شاهنامه را همراه با پژوهش ها و یادداشت‌های فراوان تهیه و منتشر کرده است.

شاهنامه

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

پرش به: ناوبری, جستجو

شاهنامه اثر حکیم ابوالقاسم فردوسی، یکی از بزرگ‌ترین حماسه‌های جهان، شاهکار حماسی زبان فارسی و حماسهٔ ملی ایرانیان و نیز بزرگ‌ترین سند هویت ایشان است.

شاهنامه اثری است منظوم در حدود پنجاه‌هزار بیت در بحر متقارب مثمن محذوف (یا مقصور) (فعولن فعولن فعولن فعل (فعول)). سرایش آن حدود سی‌سال به طول انجامید. فردوسی خود در این باره ‌می‌گوید:

بسی رنج بردم درین سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی

آخرین ویرایشهای فردوسی در شاهنامه در سالهای ۴۰۰ و ۴۰۱ هجری قمری روی‌داد.

فهرست مندرجات

[مخفی شود]

[ویرایش] موضوع داستان‌های شاهنامه

شاهنامه شرح احوال، پیروزیها، شکستها، ناكاميها و دلاوریهای ایرانیان از کهنترین دوران (نخستین پادشاه جهان کیومرث) تا سرنگونی دولت ساسانی به دست تازیان است (در سده هفتم میلادی).

کشمکشهای خارجی ایرانیان با هندیان در شرق، تورانیان در شرق و شمال شرقی، رومیان در غرب و شمال غربی و تازیان در جنوب غربی است.

علاوه بر سیر خطی تاریخی ماجرا، در شاهنامه داستان‌های مستقل پراکنده‌ای نیز وجود دارند که مستقیماً به سیر تاریخی مربوط نمی‌شوند. از آن جمله: داستان زال و رودابه، رستم و سهراب، بیژن و منیژه، بیژن و گرازان، کرم هفتواد و جز اینها بعضی از این داستان‌ها به طور خاص چون رستم و اسفنديار و يا رستم و سهراب از شاهکارهای مسلم ادبیات جهان به شمار ‌می‌آیند.

[ویرایش] دودمان‌های پادشاهی در شاهنامه

[ویرایش] پیشینه داستان‌های شاهنامه

باید دانست که بن‌مایه‌های داستان‌های شاهنامه ساختهٔ فردوسی نیست و این داستان‌ها از دیرباز در میان ایرانیان رواج داشته‌اند. مثلاً در کتب پهلوی مانند بندهشن، ایاتکار زریران (که مشابهتهای بسیار با گشتاسب‌نامهٔ دقیقی دارد) و دینکرد تلمیحات و اشارات بسیاری به قهرمانان و پهلوانان شاهنامه وجود دارد. همچنین در اوستا خصوصا در نسک یشت‌ها اشارات فراوانی به بسیاری از شخصیتهای شاهنامه (پیشدادیان و کیانیان) شده است.

این قضیه در تمام آثار حماسی بزرگ به چشم می‌خورد به این معنا که در آغاز (و شاید برای مدتی مدید) داستان‌های حماسی در میان مردم دهان به دهان و از نسلی به نسلی سینه به سینه می‌گردد تا آنکه شاعر توانا و با ذوق و قریحه‌ای پدیدار شده و اثری بزرگ از روی آنها می‌آفریند.

مأخذ اصلی فردوسی در به‌نظم کشیدن داستان‌ها، شاهنامهٔ منثور ابومنصوری بود که چندی پیش از آن توسط یکی از سپهداران ایران‌دوست خراسان از روی آثار و روایات موجود گردآوری شده بود.

نیز شایان ذکر است که کتاب بسیار عظیمی در اواخر روزگار ساسانی به نام خوتای ‌نامگ (خدای‌نامه) تالیف شده بود که به یک معنا کتاب تاریخ رسمی شاهنشاهی به شمار می‌آمد. روزبه پسر دادوویه با کنیهٔ عربی «عبدالله بن مقفع» یا همان ابن مقفع مترجم کلیله و دمنه آن را به عربی ترجمه کرد. این کتاب یکی از مآخذ تقریباً همهٔ تاریخنگاران سده‌های آغازین اسلامی به شمار می‌آمد. از خوتای نامگ در شاهنامه با نام نامهٔ خسروان یاد شده‌است. «خوتای» برابر پهلوی «خدای» است که به معنی پادشاه به کار می‌رفته است. معنی مشابهی برای خدا هنوز هم در نامهایی چون «کدخدا» دیده می‌شود.

این نکته دارای اهمیّت است که داستان‌های شاهنامه در آن دوران نه به عنوان اسطوره بلکه به عنوان واقعیّتی تاریخی تلقی می‌شدند. یعنی فردوسی تاریخ ایرانیان و حماسه‌های ملی آنان را به نظم کشید نه اسطوره‌های آنان را.

[ویرایش] شاهنامه‌های منظوم دیگر

فردوسی نخستین کسی نبود که به نظم حماسه‌های ملی اقدام کرد پیش از او دیگرانی نیز دست بدین کار یازیده‌ بودند. از آن میان دقیقی طوسی (همشهری فردوسی) شایستهٔ نامبردن است. وی شاعری خوش‌قریحه بود که نخست به نظم شاهنامهٔ ابومنصوری اقدام کرد ولی هنوز چندی از آغاز کارش نگذشته بود که به دست یکی از بندگانش کشته شد و کار او ناتمام ماند. فردوسی در شاهنامهٔ خود از دقیقی به نیکی نام می‌برد و هزار بیت از سروده‌های او را در کار خود می‌گنجاند (احتمالاً برای قدردانی). هزار بیت دقیقی مربوط به پادشاهی گشتاسب و برآمدن زرتشت است. ذبیح‌الله صفا به این هزار بیت لقب گشتاسپ‌نامه داد که خوشبختانه امروز جاافتاده و مقبول است.

شخص دیگری که پیش از آن دو به نظم حماسه‌های ملی پرداخته بود شاعری‌ بود با نام مسعودی مروزی. متاسفانه امروز بیش از چند بیت از شاهنامهٔ او در دست نیست. اما ظاهراً در زمان فردوسی شهرتی بسزا داشته‌است. جالب توجه است که شاهنامهٔ او در بحر تقارب نیست بلکه در بحر هزج است (مفاعیلن مفاعیلن فعولن).

فهرست شاهان اسطوره‌ای شاهنامه

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

پرش به: ناوبری, جستجو

[ویرایش] شاهان پیشدادی

  1. کیومرث
  2. هوشنگ
  3. تهمورث
  4. جمشید
  5. ضحاک
  6. فریدون
  7. ایرج
  8. منوچهر
  9. نوذر
  10. زو
  11. گرشاسپ

[ویرایش] شاهان کیانی

  1. کی‌قباد
  2. کی‌کاووس
  3. کی‌خسرو
  4. لهراسب
  5. گشتاسب
  6. بهمن
  7. هما
  8. داراب
  9. دارا

فهرست شخصیت‌های اسطوره‌ای شاهنامه

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

پرش به: ناوبری, جستجو

فهرست مندرجات

[مخفی شود]

[ویرایش] دوران پيشدادی

[ویرایش] دوران کيانی

[ویرایش] ایرانیان

[ویرایش] دیگران


فهرست زنان شاهنامه

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

پرش به: ناوبری, جستجو

در بخش پهلوانی و اسطوره‌ای:


فهرست تورانیان در شاهنامه

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

پرش به: ناوبری, جستجو

امیدوارم مورد توجه قرار گرفته باشد

علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان شنبه بیست و یکم مهر 1386  نظر بدهید!

در رابطه با مالزی - پایتخت آن - برج دوقلو

مالزی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

پرش به: ناوبری, جستجو
نقشه مالزی.
نقشه مالزی.

فدراسیون مالزی کشوری است در خاور دور. پایتخت آن کوالالومپور است.لیکن مرکز حکومت و وزارت خانه های این کشور در شهر جدید پوتراجایا واقع است.

فهرست مندرجات

[مخفی شود]

[ویرایش] تقسیمات کشوری

مالزی دارای ۱۳ استان است.و هر استان دارای یک سلطان میباشد

[ویرایش] جغرافیا

کشور مالزی در جنوب شرقی آسيا واقع شده و از دو قسمت کاملاً مجزا تشکيل می‌شود از لحاظ جغرافيائی ميان ۱ تا ۷ درجه عرض شمالی و ۱۰۰ تا ۱۱۹ درجه طول شرقی قرار دارد.

[ویرایش] دین

مسلمان ۵۳ ٪ بودایی ۲۱ ٪ مسیحی ۱۰ ٪ هندو ۶ ٪ ساير ۱۰ ٪

[ویرایش] مردم

ساکنین کشور مالزی از سه نژاد مالایی(۶۰٪)، چینی (۲۷٪)، هندی(۱۲٪) و غیره (۱٪) تشکیل شده است.

[ویرایش] فرهنگ

مردم مالزی افرادی بسیار خون گرم و میهمان نواز هستند . ایرانی ها را بسیار دوست دارند. مسلمانها دارای رستورانها و فروشگاه هایی هستند که با آرم حلال مشخص می شوند. هندو ها و چینی ها به بودا معتقد هستند.

با توجه به طبیعت بخشنده این سرزمین بومی ها که اکثرا مسلمانند دارای اخلاقی خوش و دست و دل باز هستند. دارای نظم و ترتیب در کارها به شکل کاملا اروپایی می باشند. که با توجه به سرمایه گذاریهای شرکت های ژاپنی در این کشور و نظارت و مدیریت ژاپنی ها این نظم در تمام جا ها مشهود است. تنها قمار خانه کشور های مسلمان در این کشور و در بلندای تله کابین شهر گنتینگ می باشد که ورود مسلمانان مالائی به آن ممنوع است. مالزی کشوری است کاملا تفریحی و بسیار زیبا که در سال ۲۰۰۶ معادل ۲۲ میلیون نفر توریست را پذیرا بوده است. جمعیت این کشور ۲۸ میلیون می باشد.

کوالالامپور

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

پرش به: ناوبری, جستجو
تصویر هوایی کوالالامپور و برجهای دوقلو
تصویر هوایی کوالالامپور و برجهای دوقلو

کوالالامپور پایتخت کشور مالزی و بزرگترین شهر این کشور است. این شهر یکی از سه قلمرو فدرال مالزی به حساب می آید که مستقیما زیر نظر دولت اداره می شود. کوالا لامپور و مناطق اطراف آن به عنوان منطقه ای مستقل در دل ایالت سلانگور قرار دارند. قدمت مالزی به اواسط قرن نوزدهم میلادی می رسد که در آن هنگام، حاکم مالای عده ای را برای کار در معادن قلع به این منطقه فرستاد.


[ویرایش] دیدنی ها


برجهای دوقلوی پتروناس

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

پرش به: ناوبری, جستجو
برجهای دوقلوی کوالالامپور در شب
برجهای دوقلوی کوالالامپور در شب

برجهای دوقلوی پتروناس از بلندترین آسمانخراش های جهان هستند که در شهر کوالالامپور در کشور مالزی قرار گرفته اند. برجهای دوقلو با احتساب آنتن بالای برجها، 452 متر ارتفاع دارند. تعداد طبقات هر برج 88 طبقه است و جمعا 78 آسانسور در این دو ساختمان فعال هستند. این دو برج از زیر توسط مرکز خرید سوریا به هم وصل هستند. همچنین پلی طبقات 41 و 42 این دو برج را به هم متصل می کند. ارتفاع این پل از سطح زمین 175 متر و طول آن 56 متر است.

کار ساخت این برجها از سال 1995 شروع شد و در زمانی کوتاه در سال 1998 به اتمام رسید. دولت مالزی ساخت این برجها را به عنوان نماد پیشرفت اقتصادی این کشور در دستور کار خود قرار داد. امروزه برجهای دوقلو به یکی از نمادهای اصلی کوالالامپور و مالزی تبدیل شده اند.

معمار این بنا سزار پلی است.



واقعا بهشت روی زمین است امسال آن را دیدم



علیرضا رفیعی



عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان شنبه بیست و یکم مهر 1386  نظر بدهید!

صادق هدایت

صادق هدایت

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.


صادق هدایت
زمینه فعالیت نویسنده
تولد ۱۷ فوریه ۱۹۰۳
تهران، ایران.
مرگ ۹ آوریل ۱۹۵۱
پاریس، فرانسه.
گفتاورد
«آنچه که زندگی بوده است از دست داده‌ام ،گذاشتم و خواستم از دستم برود و بعد از آنکه من رفتم ،به درک ،می‌خواهد کسی کاغذپاره‌های مرا بخواند ،می‌خواهد هفتاد سال سیاه هم نخواند ،من فقط برای این احتیاج به نوشتن که عجالتا برایم ضروری شده است می‌نویسم.» (بوف کور)


صادق هدایت (۲۸ بهمن ۱۲۸۱ در تهران - ۱۹ فروردین ۱۳۳۰) در پاریس نویسنده، مترجم و روشنفکر ایرانی است.

هدایت از پیشگامان داستان‌نویسی نوین ایران و یک روشنفکر برجسته بود. برترین اثر وی رمان بوف کور است که آن را مشهورترین و درخشان‌ترین اثر ادبیات داستانی معاصر ایران دانسته‌اند.

حجم آثار و مقالات نوشته شده درباره نوشته ها، نوع زندگی و خودکشی صادق هدایت بیانگر تاثیر ژرف او بر جریان روشنفکری ایرانی است [1].

هرچند شهرت عام هدایت نویسندگی است، اما آثاری از نویسندگان بزرگ را نیز ترجمه کرده‌است. آشنایی عمیق وی با ادبیات اروپا، خصوصا آشنایی با آثار فرانتس کافکا زمینه ساز تحول مهمی در ادبیات داستانی معاصر ایران شد.

صادق هدایت در ۱۹ فروردین سال ۱۳۳۰ در پاریس خودکشی کرد. آرامگاه وی در گورستان پرلاشز پاریس واقع است.

فهرست مندرجات

[مخفی شود]

[ویرایش] زندگی‌نامه

[ویرایش] از کودکی تا آغاز جوانی

صادق هدایت در هفده فوریهٔ ۱۹۰۳ در تهران در خانواده‌ای اصل‌ونسب دار و متشخص متولد شد. پدرش هدایتقلی‌خان (اعتضادالملک) و نام مادرش نیرالملوک (نوهٔ مخبرالسلطنهٔ هدایت) نوه عموی اعتضادالملک بود. جد اعلای صادق رضاقلی‌خان هدایت از رجال معروف عصر ناصری و صاحب کتابهایی چون مجمع الفصحا و اجمل‌التواریخ بود. صادق کوچکترین فرزند خانواده بود و دو برادر و سه خواهر بزرگتر از خود داشت.

صادق هدایت تحصیلات ابتدایی را در مدرسهٔ علمیهٔ تهران گذارند. در سال ۱۹۱۴ به دارالفنون رفت ولی در سال ۱۹۱۶ به خاطر بیماری چشم‌درد مدرسه را ترک کرد و در ۱۹۱۷ در مدرسهٔ سن‌لویی که مدرسهٔ فرانسوی‌ها بود به تحصیل پرداخت. به گفتهٔ خود هدایت اولین آشنایی‌اش با ادبیات جهانی در این مدرسه بود و به کشیش آن مدرسه درس فارسی می‌داد و کشیش هم او را با ادبیات جهانی آشنا می‌کرد. در همین مدرسه صادق به علوم خفیه و متافیزیک علاقه پیدا کرد. این علاقه بعدها هم ادامه پیدا کرد و هدایت نوشتارهایی در این مورد انتشار داد. در همین دوران صادق گیاه‌خوار شده بود و به اصرار و پند بستگانش وقعی نمی‌نهاد. در سال ۱۹۲۴ در حالی که هنوز مشغول تحصیل در مقطع متوسطه بود دو کتاب کوچک انتشار داد: «انسان و حیوان» که راجع به مهربانی با حیوانها و فواید گیاه‌خواری‌است و تصحیحی از رباعیات خیام با نام رباعیات خیام به همراه مقدمه‌ای مفصل.

[ویرایش] عزیمت به اروپا

هدایت در ۱۹۲۵ تحصیلات متوسطه را به پایان رساند و با اولین گروه دانش‌آموزان اعزامی به خارج راهی بلژیک شد و در رشتهٔ مهندسی به تحصیل پرداخت. در همین سال مقالهٔ «مرگ در گان» را در روزنامهٔ ایرانشهر که در آلمان منتشر می‌شد به چاپ رساند و مقاله‌ای به فرانسوی به نام «جادوگری در ایران» در مجلهٔ له‌ویل دلیس نوشت. هدایت از وضع تحصیل و رشته‌اش در بلژیک راضی نبود و مترصد بود که خود را به فرانسه و در آنجا به پاریس که آن زمان مرکز تمدن غرب بود برساند. سر انجام در ۱۹۲۷ پس از تغییر رشته و دوندگی فراوان به پاریس منتقل شد. در همین سال نسخهٔ کامل‌تری از کتاب «انسان و حیوان» با نام فواید گیاهخواری با مقدمهٔ حسین کاظم‌زادهٔ ایرانشهر به چاپ می‌رسد.

[ویرایش] خودکشی اول و نخستین داستان‌ها

صادق هدایت پس از اولین خودکشی نافرجامش در پاریس
صادق هدایت پس از اولین خودکشی نافرجامش در پاریس

صادق هدایت در سال ۱۹۲۸ اقدام به خودکشی در رود مارن کرد، لیکن یک قایق ماهیگیری او را نجات داد. در همین دوران در پاریس با دختری به نام ترز دوست بود. صادق در مورد خودکشی‌اش به برادرش محمود می‌نویسد: «یک دیوانگی کردم به خیر گذشت.» ادعا شده‌است که راجع به خودکشی نخستش توضیحی به هیچ‌کس نداده‌است.[2]اما م. فرزانه سالها بعد از زبان هدایت (سالها بعد از خودکشی اولش) نقل می‌کند که علت خودکشی مسائل عاطفی بوده‌است.

نخستین نمونه‌های داستان‌های کوتاه هدایت در همان سال خودکشی‌اش صورت گرفت. نمایشنامهٔ «پروین دختر ساسان» و داستان کوتاه «مادلن» را در همین دوران نوشته‌است. پس از خودکشی نیز داستان معروف «زنده به گور» و «اسیر فرانسوی» و رسالهٔ طنزآمیز «البعثة الاسلامیه الی بلاد الافرنجیه» را نوشت.

[ویرایش] بازگشت به تهران

هدایت در سال ۱۹۳۰، بی آنکه تحصیلاتش را به پایان رسانده باشد، به تهران بازگشت و در بانک ملی مشغول به کار شد. لیکن از وضع کارش راضی نبود و در نامه‌ای که به تقی رضوی (که دوستیشان در دوران متوسطه آغاز شده بود) در پاریس نوشته‌است، از حال و روز خود شکایت می‌کند. دوستی با حسن قائمیان که پس از مرگ هدایت خود را وقف شناساندن او کرد در بانک ملی اتفاق افتاد. در همین سال مجموعه داستان زنده‌به‌گور و نمایشنامهٔ پروین دختر ساسان در تهران منتشر شد و هدایت با مسعود فرزاد، بزرگ علوی و مجتبی مینوی آشنا شده و حلقهٔ دوستی‌ای ایجاد می‌شود که نامش را گروه ربعه گذاشتند. *[3]

[ویرایش] گروه ربعه

در آن دوران گروهی از ادیبان کهنه‌کار بودند که با آنها ادبای سبعه می‌گفتند و به گفتهٔ مجتبی مینوی «هر مجله و کتاب و روزنامه‌ای که به فارسی منتشر می‌شد از آثار قلم آنها خالی نبود.»[4]این هفت تن که درواقع بیشتر از هفت تن بودند[5]شامل کسانی چون محمدتقی بهار، عباس اقبال آشتیانی، رشید یاسمی، سعید نفیسی و بدیع‌الزمان فروزانفر و محمد قزوینی می‌شدند. گروه ربعه این نام را برای دهن‌کجی به این افراد (که به نظر ایشان کهنه‌پرست بودند) انتخاب کردند. گفتگو و دیدارهای گروه ربعه در رستورانها و کافه‌های تهران بود. بعدها نیز افراد دیگری چون پرویز ناتل خانلری، عبدالحسین نوشین، غلامحسین مین‌باشیان و نیما یوشیج به این گروه اضافه شدند. این گروه به فعالیت‌های ادبی و فرهنگی پرداختند و آثاری چند در این سالها با همکاری همدیگر انتشار دادند. مینوی در بارهٔ این دوران می‌گوید: «ما با تعصب جنگ می‌کردیم و برای تحصیل آزادی می‌کوشیدیم و مرکز دایرهٔ ما صادق هدایت بود.»[6]سالهای ۱۳۱۰ تا ۱۳۱۴ برای هدایت دورانی پربار محسوب می‌شود و آثار تحقیقی و داستانی بسیاری انتشار داد.

انیران را با همکاری علوی و شین پرتو نوشت. مجموعهٔ داستان‌های کوتاه سایه‌روشن نمایشنامهٔ مازیار با مقدمهٔ مینوی، کتاب مستطاب وغ‌وغ ساهاب با همکاری مسعود فرزاد و مجموعه داستان‌های کوتاه سه قطره خون و چندین داستان کوتاه دیگر در این دوران به چاپ رسید. در این دوران شور میهن‌دوستی و بیگانه‌ستیزی در بسیاری از آثار وی موج می‌زند.

همچنین هدایت برای اولین بار در ایران اقدام به جمع‌آوری متل‌ها و داستانهای عامیانه کرد و نوشتار «اوسانه» و کتاب نیرنگستان را در این موضوع به چاپ رساند. به علاوه طی دو مقاله در مجلهٔ سخن راجع به فولکلور و ادبیات توده مطالبی نوشت. مجلهٔ موسیقی را هم در این دوران بنا نهاد.

هدایت در خلال این سالها به ترجمهٔ آثاری از چخوف و نویسندگان دیگر نیز پرداخت و همچنین در کتاب رباعیات خیام خود تجدید نظر کرد و آن را مفصل‌تر با عنوان ترانه‌های خیام انتشار داد. سفرنامه‌ای هم راجع به سفرش به اصفهان به نام اصفهان نصف جهان نوشت.

[ویرایش] سفر به هندوستان

هدایت در سال ۱۳۱۵ به همراه شین پرتو به هند رفت و در آپارتمان او اقامت کرد. در هند به فراگیری زبان پهلوی نزد دانشمند پارسی‌ (از پارسیان هند) بهرام گور انکلساریا پرداخت و کارنامهٔ اردشیر پاپکان را در هند از پهلوی به فارسی ترجمه کرد.

در طی اقامت خود در بمبئی اثر معروف خود بوف کور را با دست بر روی کاغذ استنیسل نوشته، به صورت پلی‌کپی در پنجاه نسخه انتشار داد و برای دوستان خود فرستاد؛ از جمله نسخه‌ای برای مجتبی مینوی که در لندن اقامت داشت و نسخه‌ای برای جمالزاده که آن زمان در ژنو بود. عده‌ای داستان بوف کور را محصول حال و هوای هند می‌دانند، لیکن چنانکه از گفتگوهای هدایت و فرزانه بر می‌آید هدایت کار روی این اثر را از سالها پیش شروع کرده بود به قول هدایت در گلویش گیر کرده بود[احتیاج به ذکر صفحهٔ فرزانه]. در نسخهٔ پلی‌کپی‌ای که از بوف کور در هند انتشار داد نوشته بود که چاپ اثر در ایران ممنوع است. علاوه بر اینها هدایت دو داستان به زبان فرانسوی در هند به چاپ رساند: "Lunatique" و "Sampingue".

[ویرایش] بازگشت از هندوستان

صادق هدایت در سال ۱۳۱۶ از هند بازگشت و دوباره در بانک ملی مشغول به کار شد. سال بعد از بانک ملی استعفا داده، در وزارت فرهنگ استخدام شد. او تا سال ۱۳۲۰ که متفقین ایران رااشغال کردند به فعالیت‌های ادبی پرداخت و چندین داستان و مقاله انتشار داد. کارنامهٔ اردشیر بابکان را در مجلهٔ موسیقی و گجسته ابالیش (ترجمه از متن پهلوی) را جداگانه (در انتشارات ابن سینا) چاپ کرد. با وجود این بوف کور همچنان در ایران منتشر نشده بود.

[ویرایش] اشغال ایران توسط متفقین و بازشدن فضای سیاسی

در سال ۱۳۲۰ هدایت در دانشکدهٔ هنرهای زیبا با سمت مترجم استخدام شد. با اشغال ایران به دست متفقین و باز شدن فضای سیاسی بوف کور به صورت پاورقی در روزنامهٔ ایران به‌صورت سانسورشده به چاپ رسید. در سال ۱۳۲۱ مجموعهٔ سگ ولگرد را انتشار داده، ترجمه‌هایی از شهرستان‌های ایران گزارش گمان‌شکن و یادگار جاماسپ از پهلوی به فارسی صورت داد. بعد از ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۴ و پایان جنگ جهانی دوم انتقادهای اجتماعی صادق هدایت شدت می‌گیرد. داستان بلند حاجی‌آقا داستان کوتاه «آب زندگی» و مجموعهٔ ولنگاری که همه مضامین اجتماعی دارند در این دوران به چاپ رسیدند. علاوه بر این فعالیت‌ها هدایت به نوشتن مقاله‌های نقد ادبی و ترجمهٔ آثاری از کافکا نیز پرداخت و در نشریه‌های مختلف به چاپ رساند. چند اثر دیگر پهلوی را هم ترجمه کرد. در سال ۱۳۲۴ هدایت سفری به تاشکند داشت و در انجمن فرهنگی ایران و شوروی از او تقدیر شد.

در این دوران بسیاری از رفقای هدایت از جمله علوی و عبدالحسین نوشین به حزب توده پیوسته بودند و در مجموع نشست و برخاست وی با توده‌ای‌ها بیشتر شده بود و حتی مقالاتی در روزنامهٔ مردم که ارگان حزب توده بود با نام مستعار به چاپ رساند. لیکن علی‌رغم اصرار سردمداران حزب هرگز به حزب توده نپیوست.

[ویرایش] پایان جنگ و یأس و نومیدی

پس از پایان جنگ و پیش‌آمدن مسائل آذربایجان هدایت از توده‌ای‌ها هم سرخورده شد و بیش از پیش به شرایط بدبین شد. *[7]بدبینی او به شرایط در نامه‌هایی که به جمال‌زاده و شهیدنورایی نوشته‌است، دیده می‌شود.

در سال ۱۳۲۶ به نوشتن توپ مرواری پرداخت اما این اثر تا پس از مرگش به چاپ نرسید. معروف‌ترین نام مستعار او که توپ مرواری هم تحت آن منتشر شد هادی صداقت است. در ۱۳۲۷ مقالهٔ «پیام کافکا» به صورت مقدمه‌ای بر کتاب گروه محکومین نوشتهٔ کافکا و ترجمهٔ حسن قائمیان نوشت. در سال ۱۳۲۹ با همکاری حسن قائمیان داستان «مسخ» کافکا را ترجمه کرد و در مجلهٔ سخن انتشار داد. در ۱۲ آذر همان سال با گرفتن گواهی پزشکی (برای اخذ روادید) و فروختن کتابهایش به فرانسه رفت. در طول اقامت در فرانسه سفری به هامبورگ داشت و نیز سعی کرد به لندن برود که موفق نشد. سرانجام در ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ در آپارتمان اجاره‌ای‌اش در پاریس با گاز خودکشی کرد. وی چند روز قبل از انتحار بسیاری از داستانهای چاپ‌نشده‌اش را نابود کرده بود. هدایت را در قبرستان پرلاشز به خاک سپردند. مراسم خاکسپاری‌اش با حضور عده‌ای قلیل از ایرانیان و فرانسویان صورت گرفت.

[ویرایش] شرح حال صادق هدایت به قلم خودش

دست‌خط صادق هدایت، آذر ۱۳۲۴
دست‌خط صادق هدایت، آذر ۱۳۲۴

من همان قدر از شرح حال خودم رم می‌کنم که در مقابل تبلیغات امریکایی مآبانه. آیا دانستن تاریخ تولدم به درد چه کسی می‌خورد؟ اگر برای استخراج زایچه‌ام است، این مطلب فقط باید طرف توجه خودم باشد گرچه از شما چه پنهان، بارها از منجمین مشورت کرده‌ام اما پیش بینی آن‌ها هیچ وقت حقیقت نداشته. اگر برای علاقهٔ خوانندگانست باید اول مراجعه به آراء عمومی آن‌ها کرد چون اگر خودم پیش دستی بکنم مثل این است که برای جزییات احمقانهٔ زندگیم قدر و قیمتی قایل شده باشم به علاوه خیلی از جزییات است که همیشه انسان سعی می‌کند از دریچهٔ چشم دیگران خودش را قضاوت بکند و ازین جهت مراجعه به عقیدهٔ خود آن‌ها مناسب تر خواهد بود مثلا اندازهٔ اندامم را خیاطی که برایم لباس دوخته بهتر می‌داند و پینه دوز سر گذر هم بهتر می‌داند که کفش من از کدام طرف ساییده می‌شود. این توضیحات همیشه مرا به یاد بازار چارپایان می‌اندازد که یابوی پیری را در معرض فروش می‌گذارند و برای جلب مشتری به صدای بلند جزییاتی از سن و خصایل و عیوبش نقل می‌کنند. از این گذشته، شرح حال من هیچ نکتهٔ برجسته‌ای در بر ندارد نه پیش آمد قابل توجهی در آن رخ داده نه عنوانی داشته‌ام نه دیپلم مهمی در دست دارم و نه در مدرسه شاگرد درخشانی بوده‌ام بلکه بر عکس همیشه با عدم موفقیت رو به رو شده‌ام. در اداراتی که کار کرده‌ام همیشه عضو مبهم و گمنامی بوده‌ام و روسایم از من دل خونی داشته‌اند به طوری که هر وقت استعفا داده‌ام با شادی هذیان آوری پذیرفته شده‌است روی هم رفته موجود وازدهٔ بی مصرفی قضاوت محیط دربارهٔ من می‌باشد و شاید هم حقیقت در همین باشد.[۱]

[ویرایش] کتاب‌شناسی

[ویرایش] نوشته‌های هدایت

بخشی از دست‌نوشتهٔ بوف کور
بخشی از دست‌نوشتهٔ بوف کور

[ویرایش] ترجمه‌ها

[ویرایش] ترجمه از زبان فرانسه

[ویرایش] ترجمه از متون پهلوی به زبان فارسی

[ویرایش] مقالات

علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان شنبه بیست و یکم مهر 1386  نظر بدهید!

داستایوفسکی

فئودور داستایوسکی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

پرش به: ناوبری, جستجو
پرترهٔ فیودور داستایوسکی اثر واسیلی پِروف، ۱۸۷۲
پرترهٔ فیودور داستایوسکی اثر واسیلی پِروف، ۱۸۷۲

فیودور میخاییلوویچ داستایوسکی (زادهٔ ۳۰ اکتبر ۱۸۲۱ - درگذشتهٔ ۹ فوریه ۱۸۸۱). نویسندهٔ روس است.

ویژگی منحصر به فرد آثار وی روانکاوی و بررسی زوایای روانی شخصیتهای داستان است. سو رئالیست ها مانیفست خود را بر اساس نوشته های داستایوسکی ارائه کردند.

اکثر داستانهای وی همچون شخصیت خودش سرگذشت مردمی است، عصیان زده، بیمار و روان پریش.


فهرست مندرجات

[مخفی شود]

[ویرایش] نام

مترجمان متفاوت نام این نویسنده را به اشکال متفاوتی در فارسی نوشته‌اند: «داستایوفسکی»، «داستایِفسکی» و «داستایِوسکی» که به نظر می‌رسد آخری نزدیک به تلفظ نام او در زبان انگلیسی است و به همان شکل در فارسی ثبت شده‌است. خشایار دیهیمی در ترجمهٔ زندگینامه‌ٔ داستایوسکی نوشتهٔ ادوارد هلت کار نام او را به شکل «داستایفسکی» آورده‌است.

نام کوچک او نیز در متون ترجمه‌شده به اشکال «فیودور» و «فئودور» آمده‌است.

[ویرایش] زندگی

فیودور میخاییلوویچ فرزند دوم خانواده داستایوسکی در ۳۰ اکتبر ۱۸۲۱ به دنیا آمد. پدرش پزشک بود و از اوکراین به مسکو مهاجرت کرده بود و مادرش دختر یکی از بازرگانان مسکو بود. در ده سالگی والدینش مزرعه‌ای کوچک در حومه شهر تولا در نزدیکی مسکو خریدند که از آن به بعد تابستان‌ها را در این مکان می‌گذراندند.

در ۱۸۳۴ همراه با برادرش به مدرسهٔ شبانه‌روزی منتقل شدند و سه سال آنجا ماندند. در پانزده سالگی مادرش از دنیا رفت. در همان سال امتحانات ورودی دانشکدهٔ مهندسی نظامی را در پترزبورگ با موفقیت پشت سر گذاشت و در زانویه ۱۸۳۸ وارد دانشکده شد. در تابستان ۱۸۳۹ خبر فوت پدرش به او رسید.

در ۱۸۴۳ با درجه افسری از دانشکده نظامی فارغ‌التحصیل شد و شغلی در ادارهٔ مهندسی وزارت جنگ به دست آورد. تا تابستان ۱۸۴۴ سهم ارث پدری‌اش به موجب ولخرجی‌های مختلف به اتمام رسید. اوژنی گرانده اثر بالزاک را ترجمه کرد. در همین سال از ارتش استعفا داد.

در زمستان ۱۸۴۴-۱۸۴۵ رمان کوتاه مردم فقیر را نوشت که بدین وسیله وارد محافل نویسندگان بزرگ روسی شد و برای خود شهرتی کسب کرد. در طی دو سال بعد داستان‌های همزاد، آقای پروخارچین و خانم صاحبخانه را نوشت.

در سال ۱۸۴۹ توسط پلیس مخفی به جرم براندازی دستگیر شد. دادگاه نظامی برای او تقاضای حکم اعدام کرد که در ۱۹ دسامبر مشمول تخفیف شد و به چهار سال زندان و سپس خدمت در لباس سرباز ساده تغییر یافت.

در زمان تبعید و زندان حملات صرع که تا پایان عمر گرفتار آن بود بر او عارض گشت. در ۱۵ فوریه ۱۸۵۴ از زندان بیرون آمد تا دورهٔ بعدی مجازاتش را در لباس سرباز عادی طی کند. به عنوان مأمور خدمت در گردان هفتم پیاده نظام سیبری به سمیپالاتینسک اعزام شد.

در ۶ فوریه ۱۸۵۷ بعد از دو سال عشق جانفرسا با «ماریا دیمیتریونا» بیوهٔ یک کارمند گمرک ازدواج کرد. در بهار ۱۸۵۹ استعفایش از ارتش پذیرفته شد و توانست به نزدیکی مسکو نقل مکان کند. دو داستان خواب عموجان و دهکدهٔ اشپیانچیکوو را نوشت و به چاپ رسانید. عرض‌حالی برای الکساندر دوّم فرستاد و بدین وسیله اجازه یافت به پترزبورگ برود.

در نشریه‌ای که برادرش منتشر می‌کرد ‐ «ورمیا» ‐ شروع به روزنامه‌نگاری کرد. از ژوئن تا اوت ۱۸۶۲ به اروپا سفر کرد. داستانی به نام ماجرای بی‌شرمانه را در «ورمیا» به چاپ رسانید. در ماه ژوئن ۱۸۶۳ «ورمیا» تعطیل شد. قسمتی از تابستان و پاییز ۱۸۶۳ را با معشوقش در اروپا گذراند. در ۱۰ ژوئیه ۱۸۶۴ «میخاییل داستایوسکی» برادر بزرگش درگذشت. در ۱۶ آوریل ۱۸۶۴ ماریا دیمیتریونا درگذشت.

در فاصله سال‌های ۶۴-۱۸۶۲ کتاب‌های خاطرات خانه مردگان و آزردگان را به چاپ رسانید.

در ۱۸۶۶ جنایت و مکافات را نوشت و در اکتبر همان سال رمان قمارباز را در ۲۶ روز نوشت این کار با تندنویسی «آنا گریگوریونا» انجام شد. در ۱۵ فوریه ۱۸۶۷ با آنا ازدواج کرد و در آوریل همان سال با همسرش به اروپا سفر کرد و تا تابستان ۱۸۷۱ به روسیه بازنگشت. در این سفر بارها پول خود را در قمار از دست داد. سال اول سفر را در سوئیس و سال دوم را در ایتالیا و دو سال آخر را در دِرِسدِن گذراند.

در فوریهٔ سال ۱۸۶۸ دخترش «سوفیا» به دنیا آمد که بیشتر از سه ماه زنده نماند. نوشتن ابله را در ژانویه ۱۸۶۹ در فلورانس به پایان رسانید و همیشه شوهر را در پاییز همان سال در درسدن نوشت. در ماه سپتامبر ۱۸۶۹ دختر دومش به نام «لیوبوف» به دنیا آمد.

در ژوئبه ۱۸۷۱ نوشتن جن‌زدگان را به پایان رسانید. در تابستان همان سال پسرش به نام «فدیا» به دنیا آمد.

در آغاز سال ۱۸۷۳ سردبیر مجلهٔ «گراژ دانین» شد و تا ماه مارس سال بعد به این کار ادامه داد. جوان خام را در زمستان ۷۵‐۱۸۷۴ نوشت که در طول سال ۱۸۷۵ در مجله «اوتچستیه زابیسکی» انتشار یافت.

«آلیوشا» آخرین فرزندش در ماه اوت ۱۸۷۵ به دنیا آمد که در سه سالگی بر اثر حمله صرع در گذشت.

یادداشت‌های روزانهٔ نویسنده را طی سال‌های ۷۷‐۱۸۷۶ به همین نام در روزنامه منتشر کرد.

برادران کارامازوف در طول سال‌های ۷۹‐۱۸۸۰ به تدریج در «روسکی وستنیک» منتشر شد .

در جشن سه روزه بزرگداشت پوشکین در پی سخنرانی‌اش به اوج شهرت و افتخار در زمان حیاتش رسید و سرانجام در اوایل فوریه سال ۱۸۸۱ در اثر خونریزی ریه درگذشت.

[ویرایش] آثار

جلد کتاب تسخیر شدگان
جلد کتاب تسخیر شدگان
  • برادران کارامازوف
  • جنایت و مکافات
  • ابله
  • قمارباز
  • جن زدگان(تسخیر شدگان)
  • خطابه ی پوشکین
  • خاطرات خانه مردگان


علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان شنبه بیست و یکم مهر 1386  نظر بدهید!

اثبات خدا

اثبات خدا
مرورى بر براهين يا دلايل شناخت‏حق مطلق
برهان غايت‏شناختى
استدلال اخلاقى بر وجود خدا
نفى برهان از واجب الوجود
برهان حركت
برهان حركت ازديدگاه فلاسفه
برهان نظم وحساب احتمالات
برهان وجودى آنسلم
انتقادهايى بربرهان وجودى (آنسلم)
برهان صديقين ازديدگاه فلاسفه اسلامى و فلاسفه غرب
برهان صديقين از ديدگاه فلاسفه
براهين وجودشناختى و جهان‏شناختى در نهج البلاغه
برهان امكان و و جو ب
وجود كامل مطلق

روی هر کدام کلیک کنید

منبع : سایت بلاغ

به این علت در وبلاگ نزاشتمش زیرا 60-70 صفحه ای میشد

علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان شنبه بیست و یکم مهر 1386  نظر بدهید!

یانی

زندگی یانی
بررسي بيوگرافي ياني



یانی سال ها پیش با شهداد روحانی نیز همکاری تنگاتنگی داشت و از تجربیات او استفاده فراوان برد و با همکاری شهداد و با استفاده از دانش و تجربه او، یکی از زیباترین کنسرت هایش را در شهر آکروپلیس یونان و با رهبری شهداد روحانی اجرا نمود.
یانی کریسومالیس در ۱۴ نوامبر سال ۱۹۵۴ (۲۳ آبان ۱۳۳۳ ) در شهر کالاماتای یونان به دنیا آمد و دوران کودکی و نوجوانی اش را در شهر زیبا و کوهستانی کالاماتا گذراند.

در سن چهارده سالگی به رشته شنا علاقه مند شد و توانست رکوردی ملی در رشته شنا برای کشورش یونان به جا گذارد و تلاش گسترده ای برای رسیدن به رقابت های المپیک نمود.

در سال ۱۹۷۲ میلادی (۱۳۵۱ شمسی) به آمریکا برای تحصیل در رشته مورد علاقه اش، روان شناسی در مشهور ترین دانشگاه روان شناسی دنیا یعنی مینسوتا رفت. پس از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه در یک گروه محلی راک در مینسوتا بنام کاملئون (Chameleon) به عنوان نوازنده کیبورد آغاز به کار کرد. پس از آن کسی نمی داند چه اتـفاقی برای یانی افتاد اما او اکنون صاحب استودیوی شخصی است و بیش از ۲۵ میلیون نسخه از آلبوم های وی در دنیا به فروش رفته است.

او به موسیقی دانی مستـقـل با عقاید و تفکری منحصر به فرد تبدیل شد و به شهرت و محبوبیتی جهانی دست یافت و این در حالی بود که یانی حتی قادر به خواندن و نوشتن ساده ترین نت های موسیقی نیز نبود. ولی با تبحری خاص ساخته های خود را با روش مخصوص خود و رسم الخط ابدائی خود می نگارد. یانی قطعاتی کامل و زیبا دارد که کاملا ساخته خود اوست و در سبکی انحصاری اجرا شده است.

اکثر آلبوم های یانی توسط شرکتهای virigin records و یا EMI تولید، تهیه و توزیع می شوند. یانی موسیقی های بی شماری برای برنامه های تلویزیونی و سینمایی ساخته و همچنین قطعات تبلیغاتی متعددی برای شرکت های تجارتی و بازرگانی خلق نموده است.

او اوقاتش را بیشتر در لوس آنجلس و سیاتل آمریکا می گذراند و اکنون یک شهروند آمریکایی به شمار می رود. او مدت ها با خانم هنرمندی بنام لیندا ایوانز همکاری صمیمی داشت و در اوایل سال ۱۹۹۸ این ارتباط را پایان یافته اعلام کرد. این ارتباط ظاهراً یک همکاری دوستانه بوده است.

یانی از اوایل سال ۱۹۹۸ تا ماه آوریل ۱۹۹۹ هیچ گونه فعالیت تولیدی کنسرت و توری را برگزار نکرد و به استراحت پرداخت. اما در سال ۲۰۰۰ یکی از بی نظیر ترین آلبوم های خودش را ارائه داد. جالب این است که تمام تنظیمات و تبدیلات موسیقی این آلبوم شخصاً و فقط توسط خود یانی در استدیوی شخصی خودش انجام شد !

یانی تا به حال موسیقی به سبک مذهبی ارائه نکرده است چرا که همواره اعتقاد به خلق کارهایی جدید با تکیه به اندیشه های نو و جدید خود دارد. در قطعات Niki Nana و Aria موسیقی بر مبنای یک اپرای فرانسوی قدیمی متعلق به قرن نوزدهم میلادی بنام Lakme ساخته Leo Delibes می باشد و اشعاری که در این قطعات خوانده می شود اکثراً اصوات آهنگین بوده و فاقد معنای خاص می باشند و بر خلاف تصور، به زبان فرانسوی نمی باشند. به جز قسمت هایی محدود که به زبان انگلیسی هستند و در اشعار آلبوم ستایش ذکر شده اند.

یانی آهنگی تبلیغاتی را با همکاری مالکوم مکلارن ساخته است که سابقاً با گروه Pistols همکاری می کرده است. این آهنگ تغییر یافته یک اپرا است که با افزودن یک ترانه تکمیل شده است. این آهنگ که «جرات آرزو» یا Dare to Dream نام دارد برای شرکت هواپیمایی بریتیش ایرلاینز ساخته شده است.

یانی تمایلات مذهبی ندارد و مخالف کلیسای سنتی است. او معمولا خیلی به ندرت موسیقی گوش می دهد و به گفته خود او موسیقی را صرفاً از ایستگاه های رادیویی گوش می کند.

خواننده مورد علاقه او Peter Gabriel است و اعتقاد دارد که در سال های اخیر به جز
موسیقی محمد رسول الله، عیسی مسیح، دکتر ژیواگو، ایندرا گاندی و چند قطعه محدود دیگر، قطعه جالب توجهی نشنیده است.

مادر و پدر یانی هر دو اهل یونان هستند. مادر وی فلیستا Felista پدرش سوتیری Sotiri نام دارند. یانی قطعه هایی را به نام مادرش ساخته است و علاقه خاصی به کشور خود و اماکن قدیمی دارد.

سال ها پیش یانی با جازیست خود چارلی آدامز Charlie Adams آشنا شد و اولین کار خود را بنام «بیرون از سکوت» یا Out Of Silence در سال ۱۹۸۷ (۱۳۶۶ شمسی) به بازار عرضه کرد.

یانی سال ها پیش با شهداد روحانی نیز همکاری تنگاتنگی داشت و از تجربیات او استفاده فراوان برد و با همکاری شهداد و با استفاده از دانش و تجربه او، یکی از زیباترین کنسرت هایش را در شهر آکروپلیس یونان و با رهبری شهداد روحانی اجرا نمود.

یانی در سال ۲۰۰۳ آلبومی متفاوت و پر تنوع به نام Ethnicity روانه بازار کرد و احاطه و قدرت خودش را در انواع مختلف موسیقی به دنیا ثابت کرد. در این آلبوم یانی با استفاده از خواننده های جدید و البته زیاد نسبت به کارهای قبلی اش نوعی تفاوت آشکار از لحاظ موسیقی با شعر در آهنگ هایش ایجاد کرده و به سبک جدید و منحصر به فرد Talk Show روی آورده است. به عقیده کارشناسان موسیقی و طرفداران موسیقی، یانی در سال های اخیر نسبت به دهه نود افت داشته هر چند این افت نامحسوس است ولی تاثیر زیادی بر روی یکه تازی یانی در عرصه موسیقی New Age داشته است.

البته خود یانی نام گذاری سبک New Age را بر روی آثار او از بد شانسی اش می داند و خودش نام Contemporary Instrumental Music (موسیقی هم عصر) را بیشتر می پسندد!



منبع : سایت شرقیان



فرشاد جوکار


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان شنبه بیست و یکم مهر 1386  نظر بدهید!

یانی

یانی کریسومالیس در ۱۴ نوامبر سال ۱۹۵۴ (۲۳ آبان ۱۳۳۳ ) در شهر کالاماتای یونان به دنیا آمد و دوران کودکی و نوجوانی اش را در شهر زیبا و کوهستانی کالاماتا گذراند. مادر و پدر یانی هر دو اهل یونان هستند. مادر وی فلیستا Felista پدرش سوتیری Sotiri نام دارند. یانی قطعه هایی را به نام مادرش ساخته است و علاقه خاصی به کشور خود و اماکن قدیمی دارد.

در سن چهارده سالگی به رشته شنا علاقه مند شد و توانست رکوردی ملی در رشته شنا برای کشورش یونان به جا گذارد و تلاش گسترده ای برای رسیدن به رقابت های المپیک نمود. در سال ۱۹۷۲ میلادی (۱۳۵۱ شمسی) به آمریکا برای تحصیل در رشته مورد علاقه اش، روان شناسی در مشهور ترین دانشگاه روان شناسی دنیا یعنی مینسوتا رفت. پس از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه در یک گروه محلی راک در مینسوتا بنام کاملئون (Chameleon) به عنوان نوازنده کیبورد آغاز به کار کرد. پس از آن کسی نمی داند چه اتـفاقی برای یانی افتاد اما او اکنون صاحب استودیوی شخصی است و بیش از ۲۵ میلیون نسخه از آلبوم های وی در دنیا به فروش رفته است.

او به موسیقی دانی مستـقـل با عقاید و تفکری منحصر به فرد تبدیل شد و به شهرت و محبوبیتی جهانی دست یافت و این در حالی بود که یانی حتی قادر به خواندن و نوشتن ساده ترین نت های موسیقی نیز نبود. ولی با تبحری خاص ساخته های خود را با روش مخصوص خود و رسم الخط ابدائی خود می نگارد. یانی قطعاتی کامل و زیبا دارد که کاملا ساخته خود اوست و در سبکی انحصاری اجرا شده است.

اکثر آلبوم های یانی توسط شرکتهای virigin records و یا EMI تولید، تهیه و توزیع می شوند. یانی موسیقی های بی شماری برای برنامه های تلویزیونی و سینمایی ساخته و همچنین قطعات تبلیغاتی متعددی برای شرکت های تجارتی و بازرگانی خلق نموده است. او اوقاتش را بیشتر در لوس آنجلس و سیاتل آمریکا می گذراند و اکنون یک شهروند آمریکایی به شمار می رود. او مدت ها با خانم هنرمندی بنام لیندا ایوانز همکاری صمیمی داشت و در اوایل سال ۱۹۹۸ این ارتباط را پایان یافته اعلام کرد. این ارتباط ظاهراً یک همکاری دوستانه بوده است.

یانی از اوایل سال ۱۹۹۸ تا ماه آوریل ۱۹۹۹ هیچ گونه فعالیت تولیدی کنسرت و توری را برگزار نکرد و به استراحت پرداخت. اما در سال ۲۰۰۰ یکی از بی نظیر ترین آلبوم های خودش را ارائه داد. جالب این است که تمام تنظیمات و تبدیلات موسیقی این آلبوم شخصاً و فقط توسط خود یانی در استدیوی شخصی خودش انجام شد ! یانی تا به حال موسیقی به سبک مذهبی ارائه نکرده است چرا که همواره اعتقاد به خلق کارهایی جدید با تکیه به اندیشه های نو و جدید خود دارد. در قطعات Niki Nana و Aria موسیقی بر مبنای یک اپرای فرانسوی قدیمی متعلق به قرن نوزدهم میلادی بنام Lakme ساخته Leo Delibes می باشد و اشعاری که در این قطعات خوانده می شود اکثراً اصوات آهنگین بوده و فاقد معنای خاص می باشند و بر خلاف تصور، به زبان فرانسوی نمی باشند. به جز قسمت هایی محدود که به زبان انگلیسی هستند و در اشعار آلبوم ستایش ذکر شده اند. خواننده مورد علاقه او Peter Gabriel است و اعتقاد دارد که در سال های اخیر به جز موسیقی محمد رسول الله، عیسی مسیح، دکتر ژیواگو، ایندرا گاندی و چند قطعه محدود دیگر، قطعه جالب توجهی نشنیده است.

سال ها پیش یانی با جازیست خود چارلی آدامز Charlie Adams آشنا شد و اولین کار خود را بنام «بیرون از سکوت» یا Out Of Silence در سال ۱۹۸۷ (۱۳۶۶ شمسی) به بازار عرضه کرد.

یانی سال ها پیش با شهداد روحانی نیز همکاری تنگاتنگی داشت و از تجربیات او استفاده فراوان برد و با همکاری شهداد و با استفاده از دانش و تجربه او، یکی از زیباترین کنسرت هایش را در شهر آکروپلیس یونان و با رهبری شهداد روحانی اجرا نمود. یانی در سال ۲۰۰۳ آلبومی متفاوت و پر تنوع به نام Ethnicity روانه بازار کرد و احاطه و قدرت خودش را در انواع مختلف موسیقی به دنیا ثابت کرد. در این آلبوم یانی با استفاده از خواننده های جدید و البته زیاد نسبت به کارهای قبلی اش نوعی تفاوت آشکار از لحاظ موسیقی با شعر در آهنگ هایش ایجاد کرده و به سبک جدید و منحصر به فرد Talk Show روی آورده است. به عقیده کارشناسان موسیقی و طرفداران موسیقی، یانی در سال های اخیر نسبت به دهه نود افت داشته هر چند این افت نامحسوس است ولی تاثیر زیادی بر روی یکه تازی یانی در عرصه موسیقی New Age داشته است.

البته خود یانی نام گذاری سبک New Age را بر روی آثار او از بد شانسی اش می داند و خودش نام Contemporary Instrumental Music (موسیقی هم عصر) را بیشتر می پسندد!



فرشاد جوکار


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان شنبه بیست و یکم مهر 1386  نظر بدهید!

بهبهان

بهبهان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

پرش به: ناوبری, جستجو

شهری است در جنوب شرقی استان خوزستان ایران.

شهر بهبهان با 99200 نفر جمعیت در بخش مرکزی شهرستان بهبهان قرار گرفته است. این شهر از دیرباز مرکزیت منطقه ارجان و کهگیلویه را بر عهده داشته است. منطقه‌ای که این شهر در آن قرار گرفته در روزگاران گذشته ارجان نام داشته و در پی زمین‌لرزه شدیدی ویران شده بود. گویا بازماندگان ارجان با مهاجرت به محل فعلی بنام «کوشک دشت» نقل مکان می‌کنند.[نیاز به ذکر منبع]

امروزه جمعیت بهبهان را ترکیبی از فارس‌های بهبهانی و لرها تشکیل می‌دهند. مردم بهبهان به لهجه محلی بهبهانی صحبت می کنند.

[ویرایش] پیشینه

بنا به نوشته مورخان آنها تا مدتی در سیاه چادرهایی بنام بهان بسر می‌‌بردند و سپس در گذار تکامل انسان‌ها به اندیشه ساختن خانه‌هایی از سنگ و گل و چوب پرداختند مردم دریافتند که این نوع خانه‌ها بسیار بهتر از بهان است، از همین رو بتدریج نام آن به بهبهان تبدیل گشت.[نیاز به ذکر منبع]

در اينکه گفته شده بهبهان از پيشرفت بهان بوده شک وجود دارد وبه نظر می رسد در اصل از منطقه ای به نام بوان به وجود آمده است؛ منطقه ای سر سبز در استان فارس كه به بهشت هم نسبت داده می شد.(بهبهان کنونی پیش از این از اراضی فارس به حساب می آمده است.) جای اكنون بهبهان در قديم بسيار سرسبز بوده به طوری كه در هنگام عبور از آن به دلیل وجود درختان بلند و سر سبز آسمان ديده نمی شد.خسرو پرويز نیز در كتاب خود به بوان(به عنوان مکانی بهتر و سر سبز تر از بهان) اشاره می کند. به بوان بهشت گمشده هم می گفتند.[نیاز به ذکر منبع]


علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان شنبه بیست و یکم مهر 1386  نظر بدهید!

رابرت دنیرو


نام:رابرت دنیرو

سال تولد: 17 آگوست 1943

محل تولد: نيويورك

تحصيلات: دانش آموخته رودس اسكول نيويورك و هاي اسكول آف ميوزيك اند آرت.

نامزد اسكار: راننده تاكسي (مارتين اسكورسيزي، 1976)، شكارچي گوزن (مايكل چيمينو، 1978)، تنگه وحشت (مارتين اسكورسيزي، 1992)

برنده اسكار: پدرخوانده2 (فرانسينس فورد كاپولا، 1974)، گاو خشمگين (مارتين اسكورسيزي، 1981)

لقب : بابي ميلک ( شيربرنج ) اين لقب را در کودکي به خاطر رنگ سفيد پوستش به او دادند. قد: CM178

رابرت دنيرو که به عنوان يکي از برجسته ترين بازيگران زمان خود شناخته شده است در سال 1943 در نيويورک متولد شد. پدر و مادر او هر دو ...

 

 

بازيگري را زير نظر استلا آدلر و لي استراسبرگ آموخت. در فيلم خيابان هاي پايين شهر (مارتين اسكورسيزي، 1973) تبه كار ساده لوح پيش پا افتاده اي را به طرز درخشاني به تصوير در آورد. نقش آفريني اش در اين فيلم سرآغاز رابطه اي طولاني بود بين دنيرو و اسكورسيزي و هر يك تصويرگري ديگري را از زندگي ايتاليايي - آمريكايي به منتهي درجه كمال رساند.

نکات جالب و خواندني در مورد رابرت دنيرو

رابرت دنيرو که به عنوان يکي از برجسته ترين بازيگران زمان خود شناخته شده است در سال 1943 در نيويورک متولد شد. پدر و مادر او هر دو هنرمند بودند. در هنرستان STELLA ADLER و همچنين در يک کارکاه هنري آمريکايي آموزش بازيگري ديد. در ابتدا به خاطر فيلم طبل را آهسته به صدا در بياوربه شهرت نسبي رسيد ولي شهرت و اعتبار اصلي را به عنوان بازيگر حرفه اي در فيلم کوچه کثيف در سال 1973به دست آورد.

دنيرو در سال 1974جايزه آکادمي را براي بهترين بازيگر نقش دوم در فيلم پدر خوانده 2احراز نمود ، او برنده جايزه آکادمي به عنوان بهترين بازيگر در فيلم هاي راننده تاکسي 1976 ، شکاچي آهو1978 ، دماغه وحشت1991 و گاو خشمگين 1980 مي باشد. اخيرا رياست شرکت توليد فيلم خود يعني استوديوي تربيکا TRIBECA را به عهده گرفته است.

شروع کار وي در سال 1993 به همراه BRONX TALE, A .

داراي عنوان پنجم در مجله انگليسي از ميان 100 ستاره سينمائي تمام دوران (اکتبر 1997)

در سال 2002 به عنوان بازيگر آمريکايي ايتالياي معرفي شد. او اغلب در فيلم ها نقش يک آمريکايي – ايتاليايي را ايفا مي کند ولي يک تيره ايرلندي نیز دارد

او دومين بازيگري است که به خاطر ايفاي نقش VITO CORLEONE برنده جايزه اسکار شد. نفر اول مارلون براندو بود که براي ايفاي همين نقش جايزه اسکار را از آن خود کرد. رکورد اضافه وزن او براي ايفاي نقش در فيلم گاوخشمگين (1980) 60 پوند (حد ود 27 کيلوگرم ) بود ولي 7سال بعد VINCENT D’ONOFRIO با اضافه کردن 70 پوند (حدود 32 کيلوگرم ) رکورد او را براي ايفاي نقش در فيلم کت تمام فلزي شکست ( 1987 ) .

دنيرو موسس اولين فستيوال TRIBECA در ماه مي سال 2002مي باشد.او تصميم به احياي دوباره يک فضاي تجاري پس از حملات 11سپتامبر داشت که اين پروژه نيزاجرا شد.

براي آموزش زبان سيسيلي به خاطر نقش VITO CORLEONE در فيلم پدر خوانده ، چهار ماه آموزش ديد ، تقريبا تمام دالوگهاي ويتو به زبان سيسيلي بود. او به عنوان دومين ستاره تمام دوران در کانال 4 بريتانيا انتخاب شد. بد نيست بدانيد که او دراين برنامه رقابت نزديکي با ال چاچينو داشت.

همسران :

ABBOTT DIAHNNE ( 1976 – 1988 ) 1فرزند

GRACE HIGHTOWER (17ژوئن 1997- تا کنون ) – تقاضاي طلاق، 1فرزند

DRENA DENIRO (درناد نيرو): دختر خوانده رابرت دنيرو محبوب مي شود ، او فرزند DIAHNNE و همسر سابق او مي باشد.

همچنين دنيرو و DIAHNNE فرزند پسري به نام رافائل دنيرو دارند که او نيز بازيگر است. دنيرو و همسردومش (گريس) در 18 ماه مارس سال 1998 صاحب فرزندي به نام (اليوت) شدند .

رافائل دنيرو ، پسر رابرت دنيرو در استوديو بازيگري " استلاادلر" و " لي استرابرگ" آموزش ديده است.

رابرت دنيرو از ( مريل استريپ ) به عنوان بازيگر مورد علاقه اش براي ايفاي نقش در کنارش ياد کرده است .

QUAYE در ترانه اش با نام در خشش يکشنبه از او ياد مي کند با اين مضمون من يک قهرمان هستم ، همانند رابرت دنيرو.

دنيرو اغلب بازيگر نقشهاي خشن و يا شخصيت هاي روانپريش مي باشد.

او صاحب رستورانهاي زيادي در نيويورک است. از قبيل NOBU ، LAYLA

رستوران AGO در غرب هاليوود. رستوران RUBICON در سانفرانسيسکو با شراکت فرانسيس فورد کا پولا و رابين ويليانفر.

دنبرو طبق تشخيص پزشکان مبتلا به سرطان پردستات است. او تحت معالجه مي باشد و پزشکان معتقدند که وي به بهبودي کامل خواهد رسيد.(اکتبر 2003)

دنيرو و آلپاچينو تنها در يک فيلم با هم بازي کردند که در آن هم تنها در يک پلان ديده مي شوند .

در کودکي به خواندن نمايشنامه علاقه نشان مي داد. او در جشنواره اي در سال 1981 روبان سبزرنگي را بر يقه اش زده بود که بعدها اين به صورت يک سنت درآمد. اين روبان ياد بودي بود براي هزاران کودک آفريقايي آمريکايي که در قتلهاي زنجيره اي ATLANTA, GEORGIA قرباني شدند (1981-1980). اين روبان را يکي از طرفدارانش به او داده بود ، خانواده هاي قربانيان ماهها اين روبان ها را داشتند.

در فيلم فرانک اشتاين نقش اصلي را ايفا کرد. تبديل کردن او به يک شخص عظيم الجثه مستلزم مهارت هاي بسيار زيادي بود چون KENNETH BRANAGH که نقش دکتر فرانک اشتاين را بازي مي کرد با او هم قد بود بسياري از حقه هاي سينمايي که بعدها در فيلم ارباب حلقه ها براي بزرگ جلوه دادن افراد جادوگرها و غول ها به کار رفت ، قبلا در فيلم فرانک اشتاين براي عظيم الجثه نشان دادن دنيرو در برابر بقيه بازيگران به کار گرفته شده بود.



علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان شنبه بیست و یکم مهر 1386  نظر بدهید!

جت لی

در سینمای چین اکثر فیلم ها در چند سال گذشته بر مبنای ورزش های رزمی بوده است در بین کشور های مختلف جهان که به صنعت فیلم سازی مشغولند می توان گفت تنها رقیب سر سخت سینمای هالیوود چین است که بازیگران زیادی به هالیوود صادر کرده است.

تا اسم چین می آید به یاد اسطوره تکرار نشدنی فیلم های رزمی بروس لی بزرگ می افتیم اشتباه نکنید نمی خواهیم در این بیوگرافی به بروس لی بپردازیم می خواهیم بازیگر اسطوره ای دیگری از بازیگران سینمای چین بپردازیم که چند سالی است که در هالیوود کار میکند در هالیوود بازیگران چینی بسیاری وجود دارد که اسطوره هستند مانند جکی چان-چو یان فت-جت لی-آکین چنگ-لوسی لیو-کی شو- پیک پیندر- و...اینان بازیگران بزرگی هستند که هم در هالیوود بازی میکنند وهم در سینمای چین بازیگرانی که بیشتر به خاطر قدرت بدنی زیاد و بازی خوبشان انتخاب می شوند به طور مثال وقتی بخواهند فیلمی رزمی همراه با شوخ طبی وکمدی بسازند از جکی چان دعوت میکنند

یا وقتی بخواهند فیلمی همراه با حرکات رزمی وآرامش روح وپند واندرز بسازند از چو یان فت دعوت میکنند

یا اگر بخواهند فیلمی سر شار از حرکات رزمی وجدیت وجلوه های ویژه بسازند از جت لی یا آکین چنگ دعوت میکنند.

از اینها گذشته در این بیوگرافی به بازیگری می پردازیم که در فیلم هایش بسیار جدی وزیبا بازی می کند او یکی از قهرمانان واقعی ووشو است در فیلم هایش انگار که ضرباتش را واقعی میزند او در هالیوود اکنون یک اسطوره است آنچنان در بین مردم آمریکا مورد علاقه بود که برای فیلم های ماتریکس1و2و3 از او دعوت کردند ولی او قبول نکرد چون درآن زمان زنش حامله بود وبه او قول داده بود که تا زمانی که بچه اش را به دنیا می آورد در کنارش می ماند وهیچ کاری را انجام ندهد

بله با این توضیحات معلوم است که می خواهیم با چه کسی آشنا شویم با جت لی اسطوره سینمای هالیوود وچین

نام:جت لی جیان جی

 

jet Lee  - جت لی

تولد:26آوریل1963در پکن

جت لی در دو سالگی پدر خود را از دست داد او بچه آخر خانواده است او خود می گوید ای کاش برای یکبار هم که می شد پدرم را میدیدم او در در س خواندن بسیار باهوش بود در خاطرتش ذکر کرده است که تقریبا همه درس هایم بیست بود و فقط از درس موسیقی ضعیف بودم وتمام معلم ها علاقه بیش از حدی به من داشتند به طوری که معلم موسیقی به بهانه گلو درد که خودم هم از آن خبر نداشتم از من امتحان نگرفت وبه من بیست داد

او در هشت سالگی به هنر رزمی ووشو پرداخت او در نزد استاد ووبن به ووشو به طور حرفه ای پرداخت ویکی از بیست نفر شاگرد برتر آن کلاس بود که به طور حرفه ای به آن ادامه داد جت لی در10 سالگی یکی از 30 ووشو کار برتر چین شناخته شد وبرای نمایش هنر ووشو در آمریکا در 10 سالگی به آمریکا سفر کرد جت لی در 16 سالگی اولین فیلم خود را به نام معبد شائولین بازی کرد وبه شهرت زیادی در چین دست یافت.

او بسوی آمریکا رفت ودر سال 1988 در فیلم اژدهای مبارز به ایفای نقش پرداخت اما این فیلم با شکست روبرو شد و تما شاچی زیادی پیدا نکرد.

اما جت لی در کار خود شکست نخورد و به کمک تهیه کننده وکارگردانی به نام تسوی هارک در سال 1990 فیلمی به نام استاد را به نمایش درآورد تسوی می خواست جت لی را به یک ستاره تبدیل کند.

او توانست جت را به هنگ هنگ باز گرداند و در این زمان فیلم روزی روزگاری در چین را در سال 1991 و همچنین شمشیر زن را در سال1993 بازی کند ودر ادامه جت لی با انتخاب فیلم آرین قهرمان در سال1993 و بازی در آن مردم را به تعجب واداشت در سال 1994 جت لی به همراه یوئن ووپینگ کارگردان در حال ترقی وگوردون چان تصمیم به باسازی فلسفه بروس لی و ساختن فیلم مانند فیلم مشت های خشم گرفتند

جت لی در ابتدا برای بازی در این فیلم کمی تردید داشت.

اما جت لی ویوئن وچان بدقت کار کردند وبسیار راضی بودند که هم فیلمی برای ادامه سبک بروس لی وهم اینکه یک فیلم اصیل چینی را می سازند وهم اینکه سبک جدیدی در فیلم سازی ارائه می دهند وآن استفاده از بند است.

البته جت لی با این سبک آشنایی داشت(در فیلم روزی روزگاری در چین از این سبک استفاده کرده بود) و بخوبی توانست این نقش را ایفا کند ونتیجه این تلا ش ها رسیدن به موفقیت بسیار بزرگ بود جت لی بار دیگر به همکاری با تسوی هارک پرداخت و در فیلم افسانه مشت به نقش پرداخت درز سال 1996 در فیلم ماسک سیاه به ایفای نقش پرداخت در سال 1997 دوباره پای خود را در کفس وانگ فی همنگ(یکی از اسطوره های چین)کرد و به ایفای نقش در یکی دیگر از سری فیلم های اصیل چینی به نام روزی روزگاری در چین وآمریکا پرداخت در سال 1998 در کنار بازیگر و کارگردان معروف هالیوود یعنی مل گیبسون در یکی از سری فیلم های اسلحه مرگبار بازی کرد اما این فیلم از نظر تجاری شکست خورد جت لی در سال 2000 در فیلم رومئو باید بمیرد به کار گردانی اندرز بارتکوویک دومین اثر خود را در آمریکا بازی کرد ای ن فیلم در هالیوود موفق بود و باعث شد تل جت لی در هالیوود معروف شوددر سال 2001 در فیلم بوسه اژدها بازی کرد در سال 2001 جت لی در فیلم دیگری به نام یگانه jet Lee  - جت لی

بازی کرد که جت لی در این فیلم در دو نقش منفی ومثبت بازی کرد در سال 2002 در فیلم قهرمان بازی کرد جت لی برای بازی در این فیلم به چین رفت در سال 2003 جت لی باز هم به آمریکا بازگشت ودر فیلم گهواره تا گور به کارگردانی اندرز بارتکوویک یکی از بهترین بازی های خود را ارائه کرد.

در این فیلم قدرت و زیبایی هنر های رزمی با داستان قوی و صحنه های چشمگیر فیلم ترکیب شده اند وبه گفته تهیه کننده فیلم مبارزه های فیلم برداری شده قبلا هرگز در هیچ فیلم دیگری دیده نشده

در سال 2005 جت لی در فیلمunleashed (بی فطرت) به نقش پرداخت او در این فیلم در نقش دنی سگ بازی زیبایی انجام داد در سال 2006 در فیلمی به نامfearless ب بازی کرده است ودر سال 2007 در حال بازی در فیلمی است که هنوز از طرف خبر گذاری ها مختلف نامش بیرون نیامده می گویند در این فیلم بازی جدیدی نسبت به فیلم های دیگر می بینیم از همه اینها گذشته جت لی اسطوره ی جدی فیلم های رزمی با حرکات سریع و ضربات عمقی و واقعی است که اسطوره مورد علاقه تمام مردم جهان است.

علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان شنبه بیست و یکم مهر 1386  نظر بدهید!

سیلوستر استالون

 

با بازیگری آشنا می شویم که متا سفانه در ایران تمام مردم وحتی منتقدین سینما وتلویزیون هم اسمش را اشتباه میگویند که این به خاطر این است که

تلویزیون ایران زیاد به فیلم ها وخود این بازیگر نپرداخته است بازیگر مورد بحث ما یکی از بهترین بازیگران فیلم های اکشن ویکی از بهترین فیلم نامه نویس هاست در هالیوود چندین بازیگر آمریکایی معروف در فیلم های اکشن به بازی پرداختند که در این خط اسطوره شدند همانند:|ژان کلود وندام-آرنولدشوارزنگر- سیلوستراستالون – استیون سیگال – ویزلی اسنایپس - بروس ویلیس-و....

اما ما در میان این اسم ها می خواهیم با سیلوستراستالون آشنا شویم درسته تعجب نکنید اسم درست اون سیلوستر استالون نه سیلوستر استالونه او بارها در مصاحبه بامجلات ایرانی گفته است که اسم من سیلوستراستالون است نه سیلوستر استالونه

 

زندگینامه هنری سیلوستراستالون

لقب:اسلای 
محل تولد:نیورک سیتی
سال تولد:1946

نام پدر: فرانك استالون

نام مادر: ژاكلين  لابوفيش
همسر:جنیفر فلاوین تالیتا شر

 

 

 اسلای در 6 جولای 1946 به دنیا آمد او در هنگام تولد سمت چپ صورتش فلج بود اگر توجه کنید اسلای بعضی ازحروف را به خوبی نمی تواند بگوید او یکی از بچه هایی بود که در ابتدا بسیاری از اقوام ودوستان او به پیشرفت او مطمئن بودند بعد از اینکه دوران مد رسه را تمام کرد به دانشگاه رفت ودر آنجا چند سال درس خواند ولی چون زیاد به درس خواندن علا قه نداشت درس را رها کرد وبه سوی بازیگری رفت چون از هیکل تنومندی بر خوردار بود وورزش فر اوانی می کرد بسیاری از دوستان و آشنایان او را تشویق می کردند تا بازیگر شود وهم اینطور هم شد و به خاطر هیکلش باز یگر فیلم ها ی اکشن شد او اولین فیلم خودرا به نام مهماني در خانه كيتي و استاد بازی کرد كه در آن هم صحنه‌هاي اكشني به چشم مي‌خورد او در ابتدای کارش نقش های کوتاهی باز کرد همانند موزها1971 ساخته وودي‌آلن- كلوت1971- و مالكان فلت بوش1974

او علا قه بسیاری به بوکس داشت به همین خاطر مسابقات بوکس را زیاد می دید يك شب براي ديدن مسابقه بوكسور معروف آن زمان علي چاك ونپر رفته بود این مسابقه با عث شد تا اسلای فیلم نامه راکی را بنویسد او فیلم نامه خود می خواست بفروشد شرط او این بود تا نقش اولش را یعنی راکی

 

زندگینامه هنری سیلوستراستالون

را خودش بازی کند ولی هر کارگردان یا تهیه کننده ای بازیگران دیگری را مثل برت رينولد و يا جيمزكان آن نقش را ايفا نمايند. اما استالون بالاخره موفق شد آنها را متقاعد كند و نتيجه اين ده جايزه آكادمي فيلم بود كه دو تا از اين جوايز به خود او تعلق گرفت. يكي به عنوان بهترين هنرپيشه و ديگري بهترين فيلمنامه.در ميان بهترين قهرمانان فيلم‌هاي هاليوود نام استالون در نقش (راكي بالبوآ) پس از گريگوري پك (آتيسوس فينچ)، هريسون فورد (اينديانا جونز)، شون كانري (جيمزباند)، هامفري بوگارت (ريك بلين)، گاري كوپر (ويل كين) و جودي

فاستر (كلاريس استارلينگ)، در مقام هفتم قرار دارد.

خانواده استالون شامل برادرش فرانك جونيور استالون خواننده و بازيگر سابق، مادرش ژاكلين استالون كه يك فالگير بود و پسرش سيج استالون كه در فيلم راكی5 در نقش پسر او بازي كرد، مي‌باشد.استالون سه بار ازدواج كرده است. همسر اولش ساشاچاك1974- 1985 بود. او در نگارش فيلمنامه راكي كمك‌هاي شاياني به استالون كرده است و يك عكاس نيز بود. وقتي تست بازيگري داد براي بازي در نقش اول فيلم play it as it lays انتخاب شد ولي استالون به او اجازه خروج از نيويورك را نداد و بهانه‌اش هم اين بود كه براي تايپ فيلمنامه‌هايش به او نياز دارد.همسر دوم استالون: بريجيت نيلسون1985-1987 نام داشت كه در فيلم راكي4 با استالون هم‌بازي بود. ازدواج اول بريجيت با كاسپر ونيرنيگ موزيسين دانماركي بود. او پس از جدايي از استالون نيز با مارك گاستينو فوتباليست آمريكايي نامزد شد و يك پسر از او دارد. بريجيت پس از آن با سباستين گوپلند كارگردان و عكاس كه پسرعموي اورلاندوبلوم بود عروسي كرد و در ماه مارس 2005 و در ازدواج پنجم خود با ماتيا دسي يك كافهدار 28 ساله ايتاليايي پيوند زناشويي بست. ولي اين ازدواج هيچ‌گاه رسمي قلمداد نشد زيرا در آن هنگام او رسما از همسر چهارمش طلاق نگرفته بود.
همسر سوم استالون كه همسر فعلي او نيز مي‌باشد، جنيفر فليون نام دارد. او و فليون كه يك آمريكايي ايرلندي است در قصر بلنهايم واقع در آكسفورد شاير انگلستان ازدواج نمودند. اين قصر محل تولد وينستون چرچيل نيز

 

مي‌باشد.

 جنيفر كه بسيار جوان‌تر از سيلوستر استالون مي‌باشد در چهارده اگوست سال 1968 در شيكاگو به دنيا آمده

است. او دو خواهر هنرپيشه به نام‌هاي جولي و تريشيا فليون دارد و مدرك دانشگاهي وي در رشته اقيانوس‌شناسي مي‌باشد. استالون پنج فرزند دارد. پسر ارشد او سيج استالون و پسر دومش سرجو فرزندان ساشا چاك هستند و در سال‌هاي 1976 و 1979 به دنيا آمدند. دختران استالون سوفيا رز كه بيماري قلبي مادرزادي دارد و يك سوراخ در قلب اوست، سيستين رز و اسكارلت رز فرزندان مشترك او و جنيفر فليون مي‌باشند كه به ترتيب در سال‌هاي 1996، 1998 و 2002 متولد شدند سیلوستر همکنون دارای شبکه ای

 

است که در آنجا مجری برنامه ای است

زندگینامه هنری سیلوستراستالون

 

که جوانان را برای مسبقات بوکس ورودررو شدن در برابر یکدیگر آماده میکند ومحک می زند



علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان شنبه بیست و یکم مهر 1386  نظر بدهید!

فیلم شناسی جورج کلونی

فیلم شناسی جورج کلونی

Return to Horror High (1987)

Return of the Killer Tomatoes (1988)

Red Surf (1990)

The Un-Becoming Age (1993)

From Dusk Till Dawn (1996)

One Fine Day (1996)

Batman & Robin (1997)

The Peacemaker (1997)

Out of Sight (1998)

The Thin Red Line (1998)

Three Kings (1999)

The Perfect Storm (2000)

O Brother, Where Art Thou? (2000)

Ocean's Eleven (2001)

Welcome to Collinwood (2002)

Solaris (2002)

Confessions of a Dangerous Mind (2002)

Spy Kids 3-D: Game Over (2003)

Intolerable Cruelty (2003)

Ocean's Twelve (2004)

Nothing to Lose/O Brother, Where Art Thou? (2004)

Good Night, And Good Luck. (2005)

Syriana (2005)


علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان شنبه بیست و یکم مهر 1386  نظر بدهید!

جورج کلونی

 نام : جورج کلونی

تولد : 1961 در کنتاکی

همسر : ندارد

مشخصه : قوی و متکبر    

  

   متولد 1961 در کنتاکی آمریکاست . پدرش ، نیک کلونی خبرگزار ارشد شبکه های تلویزیونی ( کاندیدای عضویت در کنگره آمریکا از ایالت کنتاکی ) از پنج سالگی او را به استودیهای تلویزیونی می برد . در همین سن برای اولین بار در برنامه talk showکه یک شوی تلویزیونی بود به همراه پدرش حضور داشت .

علاقه مندی او به شغل پدر باعث شد تا بعدها به عنوان روزنامه نگار حرفه پدر  را دنبال کند .

تا سن 20 سالگی دیگردر هیچ برنامه ی تلویزیونی ظاهر نشد . بعدها که به دانشگاه کنتاکی شمالی رفت ، عضو تیم بیسبال شد . بعد به لس آنجلس رفته و در فیلمی همراه با چارلی شین بازی کرد که هرگز اکران نشد اما موجب شد که توجه تهیه کنندگان به او برای بازی در سریالهای تلویزیونی و بعد فیلم های سینمایی جلب شود . از فیلم های او می توان بتمن و رابین ، خارج از دید ، صلح جو ، خط قرمز باریک ، سه پادشاه ، آه برادر کجایی؟ ، اعترافات یک ذهن خطرناک و بچه های جاسوس اشاره کرد .

برای فیلم کمدی آه برادر کجایی؟ توانست جایزه گلدن گلاب سال 200 را ببرد . اما تا به حال کاندیدای جازه اسکار نشده است .

در سال 1989 با تالیا بالسام ازدواج کرد اما چهار سال بعد از هم جداشدند و از آن به بعد دیگر ازدواج نکرد و مجرد باقی مانده ، بار ها اعلام کرده که دیگر قصد ازدواج ندارد .

جورج کلونی را می توان ششمین بتمن سینما دانست و هم چنین پس از ریچارد گری ، دومین مرد بازیگری است که عکس چهره اش روی مجله معروف " وگ " چاپ شده است .

هم چنین وی جزو جذاب ترین چهره های مرد دنیاست .

 

وی برای فیلم یاران اوشن حدود 50میلیون دلار دریافت کرد



علیرضا رفیعی

 


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان شنبه بیست و یکم مهر 1386  نظر بدهید!

جانی دپ

متولد: 9 ژوئن 1963 کنتاکی آمریکا

 

شرح و حال

جان کریستوفر دپ نام خود را به عنوان یکی از انعطاف پذیرترین فوق ستارگان عصر جدید هالیوود به ثبت رسانده است.بازیگری که هیچگاه قابل پیش بینی عمل نمی کند و نقشهایی را می پذیرد که همه منتقدان و هم بینندگان را شگفت زده می کند.

دپ در سن 15 سالگی تحصیل را به هدف خوانندگی موسیقی راک رها کرده بود. با نقل مکان به لس انجلس و به لطف نیوکلاس کیج با بازی در فیلم "کابوس خیابان الم"(1984) پا به عرصه سینما گذاشت.هنرنمایی در مجموعه تلویزیونی "خیابان21 جامپ" (1987) او به مرز ستارگی رسید.تیم برتن کارگردانی بود که با استفاده از جانی دپ در فیلم "ادوارد دست قیچی"(1990) توانایی های او را به رخ جهانیان کشید.این دو در فیلم "ادوارد"(1994) یک بار دیگر نیز باهم همکاری کردندو تحسین همگان را برانگیختند.عده ای بسیاری معتقدتد تنا دپ می توانست نقش کاپیتان جک اسپارو را در فیلم" دزدان دریایی کارائیب:نفرین مروارد سیاه" (2003) آن طور که باید ایفا کند.

از آخرین آثار جانی دپ فیلم نسبتا جنجالی "چارلی و کارخانه شکلات" است. و آخرین فیلم او "دزدان دریایی کارائیب 2" (2006) است که توانست قیمت فروش در روز اول دوم و سوم فیلم تاریخ سینما را بشکند و با 350 میلیون فروش رکوردار شود.

جانی دپ با "لوری انی الیسن" در سالهای 1983 تا 1985 زندگی کرد و از هم جدا شدند.وی اکنون با "ونسا پارادیس" خواننده و بازیگر فرانسوی از 1998 تا کنون زندگی می کند و صاحب دو فرزند است.

 

جوایز

* نامزد دریافت جایزه اسکار در سال 2000 برای فیلم(Finding neverland) به عنوان بهترین بازیگر نقش اول

* نامزد دریافت جایزه اسکار در سال 2004 برای فیلم "دزدان دریایی کارائیب" به عنوان بهترین بازیگر نقش اول

* دریافت جایزه امپایر انگلستان در سال 2004 برای فیلم "دزدان دریایی کارائیب"

* نامزد دریافت گلدن کلوب در سال 2005 برای فیلم(Finding neverland)

* نامزد دریافت جایزه گلدن کلوب در سال 1995 برای فیلم (ادوود9 به عنوان بهترین بازیگر

 

دستمزدها

$ مجموعه تلویزیونی"خیابان جامپ استریپ پلاک21"(1987) 45000 دلار - برای هر قسمت

$ "دزدان دریایی کارائیب:نفرین مروارید سیاه"(2003) : 10 میلیون دلار

$ "چارلی و کارخانه شکلات سازی"(2005): 18 میلیون دلار

 

پرفروشترین فیلم

دزدان دریایی کارایئب:نفرین مروارید سیاه" با فروش 653200000 دلار

 

کوتاه وگویا

در سال 1995 توسط مجله امپایر به عنوان یکی از صد ستاره جذاب سینما انتخاب شد.

در سال 1995 به عنوان جذاب ترین ستاره مرد سینما انتخاب شد.

در سال 2003 در مجله مردم به عنوان جذاب ترین مرد زنده انتخاب شد.

هم اکنون در فرانسه ساکن است و خود گفته هرگز برای زندگی به آمریکا برنمی گردم

 

نقل قولها

آمریکا گنگ است. کثل یه توله سگ گنگ و لال که دندانهای بزرگی دارد و می تواند گازت بگیرد و به توصدمه بزند دختر من چهار سالش است و پسرم یک سال دارد. دوست دارم آنها آمریکا را مثل اسباب بازی شکسته ببینند دلم می خواهد آن را بررسی کنند،این ور و آن ورش کنند و بعد هم ترکش کنند و بروند.

فرانسه و کل اروپا فرهنگ و تاریخ خیره کننده ای دارند.چیزی که خیلی اهمیت دارد این است که مردم این کشورها می دانند چطور زندگی کنند!در آمریکا همه چیز درباره چگونه زندگی کردن فراموش شده است.من متاسفم که فرهنگ آمریکایی یک فاجعه است.

وقتی تلویزیون را روشن می کنی و اتفاقات وحشتناکی را می بینی که برای مردم دنیا رخ می دهد.بهترین زمان است که سعی کنی در خیالت امید داشته باشی و امیدوار باشی. بهترین زمانی است که چشمات رو ببندی و سعی کنی تغییراتی انجام دهی، یا دست کم آرزو کنی که تغییراتی انجام دهی، در غیر این صورت همه منفجر می شویم.

صادقانه بگویم من جایزه را موثر می دانم،ولی جوایز برای من به این اندازه ارزش ندارند که یک پسر بچه ده ساله را ببینم که می گوید من عاشق کاپیتان جک اسپارو هستم...این برای من جادویی و سحر انگیز است.

درباره دخترش لیلی رز: من این زیبایی جادویی و فرشته واقعی را وقتی بیدار می شوم ، میبینم و هیچ تاثیری که او بر من می گذارد ندارد.او تنها دلیل بیدار شدن و نفس کشیدن است. بقیه چیز ها بی معنی هستند.

 منبع : دایره المعارف بازیگران

علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان شنبه بیست و یکم مهر 1386  نظر بدهید!

جیم کری


 

متولد:17 ژانویه 1962 اونتاریو کانادا

 

شرح و حال

کوچکترین عضو خانواده ای 6 نفره، فرزند پرسی(حسابدار و نوازنده ساکسفون) و کتلین،از همان روز اول با دیگران تفاوت داشت،جیم کری از همان کودکی عادت داشت برای هر کسی که به او توجه می کرد نمایش بازی کند. تا جایی که در سن 10 سالگی رسما از تهیه کنند گان یک برنامه تلویزیونی درخواست شغل نمود!مسئولان مدرسه او برای اینکه از بازیهای وقت و بی وقتش رهایی یابند، به او فرصت می دادند تا در پایان هر روز درسی ،برای همکلاسی های خود برنامه اجرا کند.اما دوران بلوغ او با نقل مکان اجباری خانواده اش از شهر آرام نیومارکت در اونتاریو به یک منطقه در حومه تورنتو به شدت تحت تاثیر قرار گرفت،چرا که تمام اعضای خانواده از جمله خود جیم مجبور به پذیرفتن کارهایی همچون نگهبانی و دربانی در یک کاخانه شدند.پس از سپری کردن دورانی سخت و زندگی در یک کاروان، آنها سرانجام به تورنتو نقل مکان کرده و جیم از این زمان با انگیزه فراوان مقدمات حضورش در سینمای کمدی را آغاز نمود.

جیمز یوجین کری در سن 15 سالگی ترک تحصیل کرد.او که در این سالها در یک کلوپ کوچک فعالیت هنری خود را آغاز کرده بود.تقلید شخصیتهایی چون مایکل لندن و جیمز استوارت ،در سال 1979 عزم سفر به دیار فرصتهای طلایی نمود و از این رو راهی لس انجلس شد.روند تکاملی کری در تلویزیون و سینما به یک باره در سال 1994 از او یک فوق ستاره ساخت.

 

جوایز

* نامزد دریافت جایزه کره طلایی به خاطر بازی در فیلم "ماسک"(1995)

* نامزد دریافت جایزه کره طلایی به خاطر بازی در فیلم "دروغگو،دروغگو"(1998)

* برنده جایزه کره طلایی به خاطر بازی در فیلم "شو ترومن"(1999)

* برنده جایزه کره طلایی به خاطر بازی در فیلم "مردی روی ماه"(2000)

* نامزد دریافت جایزه کره طلایی به خاطر بازی در فیلم "چطور گرینچ کریسمس را دزدید"(2001)  

* نامزد دریافت جایزه کره طلایی به خاطر بازی در فیلم "آفتاب ابدی ذهن بی نقص"(2004)

* نامزد دیافت تمشک طلایی بدترین ستاره نوظهور به خاطر بازی در فیلم "ایس ونچرا:کارگاه حیوانات خانگی"(1995)

 

دسمزده ها

$ "بروس قدرتمند" (2003): 25 میلیون دلار

$ "چطور گرینچ کریسمس را دزدید" (2000): 20 میلیون دلار

$ "من،خودم و آیرین" (2000): 20 میلیون دلار

$ "مردی روی ماه" (1999): 20 میلیون دلار

$ "شو ترومن" (1998):12 میلیون دلار

$ "دروغگو،دروغگو" (1997): 20 میلیون دلار

$ "مرد کابلی" (1996): 20 میلیون دلار

$ "بتمن برای همیشه" (1995): 5 میلیون دلار

$ "احمق و احمق تر" (1994): 7 میلیون دلار

$ "ماسک" (1994): 540 هزار دلار

$ "ایس ونچرا:کارگاه حیوانات خانگی" (1994): 350 هزار دلار

 

کوتاه و گویا

نفر 54 فهرست صد بازیگر برتر تمام دوران در مجله امپایر(1997)

انتخاب به عنوان یکی از 50 مرد زیبای جهان توسط مجله مردم(1997)

در یکی از کنسرتهای آلتون جان،آهنگی را با او اجرا نمود(1998)

برای خود چکی به مبلغ 20 میلیون دلار نوشت و آن قدر در کیف پول نگاه داشت تا آنکه بازی در فیلم"مرد کابلی" این مبلغ را دریافت کرد(1996)

همچون نقش خود در فیلم "من،خودم و آیرین" به "رنه زلوگر" همبازی خود در آن فیلم ،علاقمند شد و تا سال 2002 با وی رابطه بسیار نزدیکی داشت.

با دریافت 9 جایزه فیلم "ام تی وی" از سال 2001 به بعد رکوردار این مراسم است.

او صاحب یک هواپیمای شخصی 25 میلیون دلاری است.

او می گوید شخصیت جول ،مرد خجالتی و عاشق پیشه فیلم"آفتاب ابدی ذهن بی نقص" نزدیکترین شخصیت به خود وی است،به گونه ای که ساخت این فیلم سبب شد تا دلایل نا کامی برخی روابط پیشین وی انعکاس یابند.

بسیاری از شخصیتهایی که او بازی کرده،افرادی هستند که زندگیشان توسط نیروهایی نامرئی و فرازمینی دست خوش تغییرات بزرگی می شود.همچون شخصیتهای فیلمهای" ماسک ،شاهانه ،دورغگو دروغگو ،بروس قدرتمند و شو ترومن

همچنین برخی شخصیتهای او در فیلمهایی چون:احمق و احمق تر ،بروس قدرتمند، چطور گرینچ کریسمس را دزدید، مردی روی ماه و وقایع ناگوار لمونی اسنکیت ،افراد بیچاره ای هستند که می خواهند مشهور و سرشناس شوند.

 

نقل قولها

مشکا آدمی در موقعیت من اینه که هیچ کس اصلا توجهی به بدبختی هام نمی کنه! حتی اگر یه تومور هم توسرم باشه، میگن ما حاضریم این همه پول در بیاوریم و هرروز یه دونه از این تومورها بخوریم!

معمولا شبها تا دیر وقت بیدار می مونم، نه به خاطر جشن گرفتن،بلکه این موقع تنها وقت روزه که من قرار نیست برای کسی برنامه اجرا منم و می تونم تنها باشم.

من به این افسانه که می گن باید تا ابد با یکی بمونی اعتاد ندارم.10 سال زندگی کردن با یه آدم بسه! تو هیمن 10 سال به اندازه کافی بهش عشق دادی!



منبع :وبلاگ دایره المعارف بازیگران

علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان شنبه بیست و یکم مهر 1386  نظر بدهید!

ایلام سرزمین ناشناخته ها

بلنداي گردنه رفيع «قلاجه»، آغازين سرزميني است كه نام و اعتبار خود را از كهن ترين تمدن هاي ايران زمين برگرفته است.

«ايلام» خاستگاه مردماني است كه ورق ورق تاريخ ديرپاي ايران را تجربه كرده اند.

اعتبار ديرينه اين خاك و بوم در كنار جنگل هاي انبوه «بلوط و بنه» و از حركت و خروش رودهاي سيمره و كنجانچم به آن زيبايي محسور كننده اي بخشيده و پرتوهاي روح افزاي آفتاب از فراز كوه هاي قد كشيده كبير كوه ، مانشت و ديناركوه سرزمين طلوع خورشيد را به زيباترين عروس دردانه زاگرس بزرگ تبديل كرده است.


دره هاي شگفت، رودها و آبشارهاي طرب انگيز، غارهاي بي نظير، كوه هاي سر به فلك كشيده، اقليم هاي متنوع آب و هوايي، همجواري ديدني كوه و دشت، سادگي هزار رنگ طبيعت وحشي، صداقت فرهنگ و هنر و چشم اندازهاي بديع استان، ايلام را به شاهكار خلقت ايران تبديل كرده است.


استان ايلام همچون ستاره اي تابناك بر آسمان تاريخ و فرهنگ ايران زمين مي درخشد وآثار تاريخي بسيار فراوان بجاي مانده از تمدنهاي گذشته حكايت از ريشه دار بودن تاريخ وفرهنگ اين ديار در قرنهاي گذشته دارد.


براستي ديار ايلاميان كه از هزاره هاي قبل از ميلاد تاكنون به صلابت قلاقيران بوده است وآوازه مردان وزنان سخت كوش وحماسه ساز آن در بزم ورزم دهل وسرنا شنيده مي شود ، به عنوان استاني ميهمان نواز پذيراي گردشگران و دوستداران خود است .


آري ايلام قاب ديدگان هر بيننده اي را مينوازد
و دهان هر گردشگری را به شگفتي وحيرت وامي دارد .


اينك اي دوست گرامي , ايلاميان خونگرم ,با سفره هاي گشوده صفا وصميميت ويكرنگي ميزبان حضور سبزشما هستند تا با آنان نان و نمكي تازه كنيد و با ديدن شگفتيهاي سرزمين رنگ ها لحظاتي بياد ماندني را دراين استان ميهمان ديدگانشان باشيد,فرقي نمي كند .چه فصلي باشد ...

آغوش ايلام براي وصل گشوده است ،
چه دربهار زيبا وفرحبخش ,
تابستان خنك ودلچسب ,
پائيز هزار رنگ
وچه زمستان سپيد وپربرف..

ارسالی : محمد نور اللهی
وبلاگ : http://www.ilamzagros.blogfa.com/


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان شنبه بیست و یکم مهر 1386  نظر بدهید!

دکتر محمود حسابی

مقدمه :

محمود حسابي در سال ۱۲۸۱ شمسي در تهران به دنيا آمد وي ۴ ساله بود که پدرش معزالسلطنه سفير ايران در لبنان شد و به بيروت رفتند.يک سال بعد پدرش به ايران بازگشت و ازدواج کرد و دستور داد که همسرش گوهرشاد و بچه‌هايش را از سفارت بيرون کنند.بعد از آن محمود ، محمد و مادرشان با فقر زندگي کردند.

 محمود از مادرش ني زدن را ياد گرفت و به کمک او قرآن و ديوان حافظ را حفظ کرد و گلستان و بوستان ، شاهنامه ، مثنوي مولوي و امثالهم را نيز آموخت.

 محمود تحصيلات ابتدائي خود را در سن هفت سالگي در مدرسه فرانسوي هاي بيروت آغاز كرد . شروع دوره دبيرستان او همزمان با آغاز جنگ جهاني اول بود و به دليل تعطيل شدن مدرسه فرانسوي زبان بيروت به مدت دو سال در منزل به تحصيل پرداخت . پس از آن براي ادامه تحصيل وارد كالـج امريكائي بيروت شد.

در سن ۱۷ سالگي ليسانس ادبيات عرب ،  در ۱۹ سالگي ليسانس بيولوژي و بعد از آن مدرک مهندسي راه و ساختمان گرفت تا از اين راه به اقتصاد خانواده کمک کند. همزمان با شغل نقشه‌ کشي در رشته‌هاي پزشکي ، رياضيات و ستاره‌شناسي از دانشگاه آمريکايي بيروت فارغ‌التحصيل شد

همه را در ادامه مطلب بخوان

علی رضا


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان جمعه بیستم مهر 1386  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

فیلم شناسی ( کارنامه ) آلپاچینو

فیلم‌شناسی


وکیل مدافع شیطان قشنگ ترینشان است منبع اغما و .......
نقدش را میخوانید

علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان جمعه بیستم مهر 1386  نظر بدهید!

آل پاچینو

آل پاچینو

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

پرش به: ناوبری, جستجو
آل پاچینو
آل پاچینو به همراه رابرت دووال در فیلم پدرخوانده
زمینه فعالیت بازیگر
تولد ۲۵ آوریل ۱۹۴۰
نیویورک (در آمریکا)
صفحه در وبگاه IMDb

آلفردو جیمز "آل" پاچینو (زاده ۲۵ آوریل ۱۹۴۰) بازیگر آمریکایی صاحب جایزه اسکار می‌باشد.

فهرست مندرجات

[مخفی شود]

[ویرایش] زندگی‌نامه

آلفردو جیمز پاچینو در نیویورک دیده به جهان گشود و پدرش سالواتور پاچینو (زاده شهر کورلئونه) کارمند شرکت بیمه و مادرش رز پاچینو (دارای نژاد امریکایی-ایتالیایی) خانه‌دار بود. والدین او هنگامی که او بچه بود از هم جدا شدند. پدربزرگ و مادربزرگ او در اصل اهل سیسیلی بودند.

وی در دوران جوانی و در حالی که بیش از ۲۲ سال از بهار زندگی‌اش نمی‌گذشت مادرش را از دست داد. پاچینو پیش از مرگ مادرش، زندگی چندان لذت بخشی را پشت سر نگذاشته بود و چون والدینش خیلی زود از هم جدا شده بودند، مجبور شد به همراه مادرش به خانه پدربزرگش نقل مکان کرده و در آن‌جا اقامت کند.

ورود او به عرصهٔ بازیگری را باید سال ۱۹۶۹ دانست. پاچینو در این سال در فیلم ناتالی و من بازی کرد و دو سال پس از آن نیز ایفای نقشی در وحشت در نیلی پارک را پذیرفت. اما بازی در این دو فیلم هرگز او را راضی نکرد تا اینکه فرانسیس فورد کاپولا تصمیم به ساخت یکی از شاهکارهای تاریخ سینما یعنی فیلم پدرخوانده گرفت و نقش «مایکل کورلئونه» به او واگذار شد. رابرت ردفورد و جک نیکلسون و جمعی دیگر از بازیگران معروف سینما مورد آزمایش قرار گرفتند. اما کاپولا فقط پاچینو را انتخاب کرد. پاچینو برای این فیلم نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد شد که به آن نرسید.

در سال ۱۹۷۳ او در فیلم‌های مترسک و سرپیکو بازی کرد. در مترسک نقش آدمی سرگشته را داشت که در پی هویت خویش است و در سرپیکو نیز یک پاچینوی تمام عیار بود. وی در این فیلم نقش فرانک سرپیکو افسر پلیسی را بازی کرد که فساد افسران مافوق خود را افشا می‌کند. پاچینو در همان سال بار دیگر نامزد دریافت اسکار شد اما باز هم این جایزه نصیبش نشد. اما منتقدان، جایزهٔ گلدن گلاب را به سبب بازی در سرپیکو به وی اهدا کردند.

از دیگر بازی‌های چشمگیر پاچینو می‌توان به حضورش در فیلم‌های پدرخوانده ۲ (۱۹۷۴)، بعد از ظهر سگی(۱۹۷۵) و عدالت برای همه(۱۹۷۹)» اشاره کرد. پاچینو برای بازی در همه این فیلم‌ها نامزد اسکار شد ولی مورد بی مهری اعضای اسکار قرار گرفت. او می‌گوید: «من برای اسکار بازی نمی‌کنم، چون بازیگری عشق من است، عشقی که هرگز نمی‌توانم رهایش کنم».

او برای بازی در فیلمهایی چون کرامر علیه کرامر(۱۹۷۹)، اینک آخرالزمان، متولد چهارم جولای(۱۹۸۹) برای بازی دعوت شد ولی او قبول نکرد.هنگامی که کاپولا برای فیلم اینک آخرالزمان او را دعوت کرد، پاچینو در یک جمله پاسخ منفی به او داد: «من با تو به جنگ نخواهم آمد».

دههٔ ۹۰ را برای باید دههٔ نوینی برای پاچینو دانست،زیرا او که پس از بازی در فیلم انقلاب (۱۹۸۵) مبتلا به ذات الریه شده و مدت چهار سال نیز از عالم سینما دور مانده بود، در فیلم دریای عشق (۱۹۸۹) بار دیگر خوش درخشید.از فیلم‌های معروف او در این دهه می‌توان به دیک تریسی، پدرخوانده ۳(۱۹۹۰)، فرانکی و جانی(۱۹۹۱)، گلن گری گلنراس(۱۹۹۲)، راه کارلیتو(۱۹۹۳)، التهاب(۱۹۹۵)، تالار شهر(۱۹۹۶)، وکیل مدافع شیطان، دنی براسکو(۱۹۹۷) و خودی (فیلم)(۱۹۹۸) اشاره کرد.اما برترین فیلم او در این دهه، بوی خوش زن در سال ۱۹۹۲ می‌باشد که جایزه اسکار را برایش به ارمغان آورد.او در این فیلم ایفاگر نقش مرد نابینایی بود که عشق به همنوع را به بهترین شکل ممکن بیان می‌کند. علاوه بر جایزهٔ اسکار، جایزه گلدن گلاب نیز برای این فیلم از سوی منتقدان، به او اعطا شد.زمانی که نقش شیطان در فیلم وکیل مدافع شیطان (۱۹۹۷) را ایفا کرد، همه بزرگان، نامداران و تماشاگران سینما و مردم عادی او را نابغه خواندند.

در سال ۱۹۹۶ از سوی انجمن گوتام جایزه ویژهٔ یک عمر فعالیت هنری نصیبش شد و پش از آن نیز از سوی فستیوال بین المللی فیلم سن سباستین اسپانیا، جایزه مشابهی به او اهدا شد. او در سال ۲۰۰۲ در فیلم بی خوابی نقش یک کاراگاه را بازی کرد که در تعقیب یک قاتل حرفه‌ای است. تاجر ونیزی (۲۰۰۴) را باید بهترین فیلم او از سال ۲۰۰۰ به بعد دانست.

کمتر بازیگری در سینمای جهان می‌توان سراغ گرفت که نظیر پاچینو قدرت بازی با چشم را داشته باشد. چشمان پاچینو قدرت صحبت کردن با مخاطب را دارد و می‌توان برق خاصی را در دیدگان وی احساس کرد. این یکی از امتیازات منحصر به فرد او است و فیلم پدرخوانده ۲ اوج بازی وی با چشمهایش به شمار می‌رود. قدرت و تاثیر نگاه او صحنه‌های جاودانه‌ای را در تاریخ سینمای جهان خلق کرده است.به‌عنوان مثال بازی استثنایی او در سکانس مرگ سولاتسو و پلیس خیانت کار(پدر خوانده۱) استعداد بی نظیرش را به نمایش می‌گذارد.

پاچینو در بازیگری دارای سبک ویژه‌ای است و به واقع سرشار از استعداد است و به خوبی می‌تواند ایفاگر هر نقشی باشد. نکتهٔ برجسته در بیشتر بازیهای او این است که مخاطب را با خود همراه می‌سازد. فرانسیس فورد کاپولا درباره او می‌گوید: «اگر کارگردان نمی‌شدم دوست داشتم یک پاچینو بودم». صدای گرم و دلنشین او در بازی به پاچینو کمک فراوانی می‌کند، گویی اعضای بدنش همه هنگام بازی واقعاً بازیگر هستند.

در میان ستاره‌های هالیوود، بازیگران انگشت شماری چون مارلون براندو را می‌توان یافت که صدایی مانند او داشته باشند. پاچینو تاکنون ازدواج نکرده‌است اما دارای سه فرزند است كه یکی از آنان دختریی به نام جولی ماریاست (متولد ۱۹۸۸) که در پی رابطهٔ چندین ساله‌اش با مربی بازیگری آموزشگاه لی استراسبرگ، جن ترنت به دنیا آمد و دو فرزند دیگرش دوقلوهایی با نام‌های انتون و اوليويا هستند (متولد۲۰۰۱) كه آن‌ها نيز ثمرهٔ رابطه ناموفقش با بورلی دی آنجلو بودند.

بعد بازی پاچینو با کولین فرول در فیلم ریکرئوت كه منجر به رابطهٔ دوستانه با کولین شد ، ال اعتراف کرد که فرول یکی از استعدادهای نسل جديد هالیوود است .

آل پاچینو در زندگی شخصی خود چیزی برای مخفی کردن ندارد و شاید به همین دلیل نزد مطبوعات و روزنامه‌نگاران از محبوبیت ویژه‌ای برخوردار است. او انسانی وارسته و درستکار است که همواره تلاش دارد به همنوعان خود،آن هم به هر شکل ممکن کمک نماید و همین موضوع سبب شده تا وی دوست‌داشتنی باشد.


[ویرایش] جوایز


خدای بازیگران آل

علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان جمعه بیستم مهر 1386  نظر بدهید!

زندگینامه جیم کری

گروهی او را با جری لوئیس مقایسه می کنند و میمیک و تغییرات چهره و انعطاف پذیری بدنی وی را در جیم کریحالات مختلف می ستایند و دیگران او را دلقکی با حرکات دیوانه وار و بچه گانه می دانند که به هیچ وجه در سطح بزرگان سینمای کمدی نیست.اما جدای از این بحثها ۹ فیلم او بیش از صد میلیون دلار فروش کرده اند و از این نظر نامش در میان رکوردداران جای دارد.جیمز یوجین کری ۱۷ ژانویه ۱۹۶۲ در نیومارکت در آنتاریا(کانادا)متولد شد.او ۲ خواهر و ۱ برادر بزرگتر از خود دارد.مادرش(کاتلین)از بیماری افسردگی رنج می برد.پدرش(پرسی)در یک گروه:ساکسیفون می نواخت ولی این کار را رها کرد تا در زمینه حسابداری فعالیت کند.جیم در کودکی با شخصیتی برونگرا همواره سعی در جلب توجه دیگران داشت.در ۱۰ سالگی تلاش کرد تا مجموعه اشعار کودکانه اش را به چاپ برساند.او با تماشای برنامه های تلویزیونی:حرکات بازیگران را نزد اعضای خانواده و همکلاسیها و آموزگارانش تقلید می کرد.با شروع نهمین سال تحصیل جیم:پدرش کارش را از دست داد و مجبور به فروش خانه شد و به اسکار بورو در حومه تورنتو رفتند.از آن پس همه اعضای خانواده برای جبران تنگنای مالی:شغلی را انتخاب کردند.جیم نیز پس از پایان ساعات مدرسه در یک کارخانه:کارهای نظافتی و خدماتی انجام می داد.به این ترتیب نمرات درسی او بسیار افت کرد و سرانجام در ۱۶ سالگی تحصیل را نیمه کاره رها کرد.

پدر جیم به کارهای نمایشی علاقه داشت و همواره او را نیز تشویق به این کار می کرد.جیم اولین بار در ۱۴ سالگی به انجمن کمدی یوک یوک مراجعه کرد و وقتی بر صحنه تئاتر قرار گرفت با تمسخر و تحقیر تماشاگران مواجه شد.پس از این شکست تا ۲ سال از بازیگری روی گرداند.در ۱۶ سالگی و در بازگشت به آن انجمن تجربیات تازه ای بدست آورد و حتی در چند برنامه تلویزیونی نیز بازی کرد اما کارش چندان جلب توجه نکرد.او قصد داشت به سطح شهرت و محبوبیت جیمز استیوارت(بازیگر قدیمی هالیوود)برسد به همین منظور در ۱۷ سالگی و به امید رسیدن به آرزوهای دیرینه اش کشورش را ترک کرد و راهی آمریکا و لس آنجلس شد.جیم خیلی زود نقشهایی کوتاه در چند نمایشنامه و فیلم سینمایی بدست آورد.اما هنوز تا سالهای درخشش و محبوبیت حداقل ۱۰ سال باقی مانده بود.دقایق کوتاه حضور او در ۴ فیلم اولیه و عدم موفقیت آنها جیم را تا حدودی ناامید کرد و حتی قصد داشت به کانادا و نزد خانواده اش بازگردد.جالب آنکه او در رویای رسیدن به شهرت و ثروت:روی یک کارت:تصویر چکی با رقم ۱۰ میلیون دلار را در وجه خود نقاشی کرده بود.یک دهه بعد ۳ روز قبل از مرگ پدرش برای بازی در فیلم ماسک ۲ مبلغ ۱۰ میلیون دلار به او پیشنهاد شد.او نیز کارتی را که شکل چک را در آن کشیده بود همراه تابوت پدرش به خاک سپرد.او در سال ۱۹۸۲ با یک خدمتکار(ملیسا ومر)آشنا شد و آنها یکسال بعد در ۲۸ مارس ۱۹۸۷ با هم ازدواج کردند(تاریخ آشنایی و ازدواج تطابق ندارد و یکی از تاریخها اشتباه است) و خیلی زود صاحب دختری بنام جین ارین شدند.

اولین فیلم مهم او یعنی یکبار گزیده شده(۱۹۸۵):داستان خون آشامی را روایت می کرد که چهره ای جوان و زیبا داشت و پی شکار جیم کری بود.اما نقطه اوج فعالیتهای هنری او و سکوی پرش او در هالیوود:به سال ۱۹۹۴ و با ۳ فیلم ایس ونچورا:کاراگاه حیوانات-ماسک و خنگ و خنگ تر(احمق و احمق تر)رقم خورد.جیم متن نهایی فیلمنامه ایس ونچورا:کاراگاه حیوانات را بازنویسی کرد و این فیلم با هزینه بسیار کمی ساخته شد(۱۲ میلیون دلار)جیم نیز ۳۵۰ هزار دلار دستمزد گرفت اما فیلم در کمال ناباوری ۷۲ میلیون دلار فروش کرد.او در این فیلم در نقش یک کاراگاه در پی یافتن یک دلفین ربوده شده بود.جیم بعد از این فیلم در فیلم ماسک با کامرون دیاز همبازی شد.او در نقش استنلی ایپکیس:کارمند بانک:بر حسب اتفاق ماسکی باستانی را که از اعماق آبها بیرون آمده بود را بدست می آورد و با زدن آن به چهره اش صاحب قدرتی مافوق انسانی می شود و از نقشه سرقت یک بانک پرده برمی دارد.جیم برای بازی در این فیلم کاندیدای جایزه گلدن گلاب شد.در فیلم خنگ و خنگ تر او و دوستش سوار بر یک اتومبیل استیشن سعی می کنند تا کیفی پر از پول را به صاحبش برگردانند.این فیلم کمدی نیز که با بودجه ۱۶ میلیون دلاری ساخته شد در سطح جهان ۲۴۶ میلیون دلار فروش کرد و به این ترتیب ۳ فیلم جیم کری در سال ۱۹۹۴ در مجموع ۵۵۰ میلیون دلار درآمد داشتند.باور کردنی نبود که چگونه جیم در مدت یکسال از سطح بازیگری ناشناخته و ناموفق به سطح ستاره ای کم رقیب رسید.اما او در زندگی شخصی مسیری معکوس را پیمود.

یکسال پس از این درخشش در ۱۱ دسامبر ۱۹۹۵ از همسرش(ملیسا)جدا شد و با لورن هالی(که تازه از پسر آنتونی کوئین جدا شده بود)ازدواج کرد.هالی از نظر خانوادگی با جیم تفاوتهای زیادی داشت.پدرش استاد دانشگاه و خودش هم تحصیلکرده رشته ادبیات انگلیسی بود.آنها ۲۳ سپتامبر ۱۹۹۶ ازدواج کردند و تنها پس از ۱۰ ماه زندگی مشترک در ۲۹ ژوئن ۱۹۹۷ از هم جدا شدند.در سال ۲۰۰۳ همسر اول جیم به دادگاه شکایت کرد و مدعی شد ۱۰ هزار دلاری که جیم به عنوان ماهانه می دهد جوابگوی مخارج زندگی او و دخترشان نیست.جیم در فیلم بتمن و رابین به کارگردانی جوئل شوماکر با نیکول کیدمن و تامی لی جونز همبازی شد و سپس در قسمت دوم ایس ونچورا با نام وقتی که طبیعت فرا می خواند(۱۹۹۵) بازی کرد و در آن با صید غیر قانونی جانوران وحشی به مبارزه برخواست.او در فیلم دروغگو:دروغگو(۱۹۹۷) نقش وکیلی خودخواه و دروغگو را ایفا کرد و سرانجام در تحسین شده ترین فیلم زندگی اش یعنی نمایش ترومن(۱۹۹۸) حضور یافت.او در این اثر نقش مردی را بر عهده داشت که بدون اطلاع او زندگی اش از تولد تا ۳۰ سالگی بوسیله دوربینهای مخفی فیلمبرداری شده و از شبکه های تلویزیونی پخش شده است.وقتی او به این راز پی می برد و می فهمد که تمام اطرافیان و نزدیکانش در خدمت این برنامه بوده اند دچار بحران هویت می شود.جیم با این فیلم برنده جایزه گلدن گلاب شد اما باز هم بازی او از سوی داوران اسکار نادیده گرفته شد.جیم با تمسخر و انتقاد از داوران اسکار:آنها را کوته فکر خواند.به نظر او و گروهی از منتقدین:در طول تاریخ اسکار:به جز چند استثناء کمدین ها برنده این جایزه نشده اند در صورتی که هرگاه بازیگری نقش معلولین ذهنی و افراد عقب افتاده یا روانی را بازی کند بلافاصله کاندید و برنده اسکار می شود.

جیم یکی از بهترین بازیهای خود را در فیلم مردی در ماه(۱۹۹۹) نشان داد و برای دومین بار برنده گلدن گلاب شد اما اینبار نیز او را تنها نامزد اسکار کردند و برنده نشد.جیم در فیلم من:خودم و آیرین(۲۰۰۰) نقش یک افسر پلیس دو شخصیتی را بازی کرد و سپس در فیلم چگونه گرینچ کریسمس را دزدید(۲۰۰۰) با گریمی بسیار سنگین در نقش هیولایی سبز رنگ:بدلیل حسادت هدایای کریسمس بچه ها را می ربود.این فیلم در سطح ایالات متحده ۲۶۰ میلیون دلار فروش کرد و جیم نیز برای پنجمین بار کاندیدای جایزه گلدن گلاب شد.فیلم مامور تلویزیون کابلی(۱۹۹۶) در گیشه و همچنین از نظر منتقدین اثری شکست خورده بود اما از این نظر اهمیت دارد که با این فیلم برای اولین بار یک بازیگر کمدی دستمزد ۲۰ میلیون دلاری گرفت.جیم که برای ماسک ۵۴۰ هزار دلار و برای خنگ و خنگ تر ۷ میلیون دلار گرفته بود برای بازی در فیلم مامور تلویزیون کابلی و بعدها برای فیلم مردی روی ماه و فیلم من:خودم و آیرین ۲۰ میلیون دلار گرفت.تا اینکه با دریافت ۲۵ میلیون دلار برای فیلم بروس قدرتمند(۲۰۰۳) به یک رکورد در دریافت دستمزد در میان بازیگران هالیوود رسید.او پس از حوادث ۱۱ سپتامبر یک میلیون دلار به خانواده های قربانیان کمک کرد.در اکتبر ۱۹۹۷ توسط مجله بریتانیایی امپایر به عنوان پنجاه و چهارمین بازیگر برتر همه زمانها برگزیده شد و مجله مردم نیز او را در همین سال به عنوان یکی از ۵۰ مرد جذاب جهان انتخاب کرد.او در سال ۲۰۰۳ به عنوان پنجمین ستاره پولساز تلویزیونی در دهه ۱۹۹۰ معرفی شد.او که صاحب یک هواپیمای شخصی است در سال ۲۰۰۴ به تابعیت آمریکا درآمد و شهروند آمریکایی شد ولی پس از آن گفت:هیچگاه قصد ندارم ریشه ها و گذشته خود را فراموش کنم:آنهایی که مرا دوست داشتند و پشتیبانی ام کردند.همواره به زادگاهم افتخار می کنم.


من که عاشقشم


علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان جمعه بیستم مهر 1386  نظر بدهید!

کلاهبرادارن بزرگ


هميشه دانشمندان يا هنرمندان نبوده‌اند كه با انجام كارهايي كه قبلاً كسي آن را انجام نداده و يا با خلق اثري كه مشابه آن وجود نداشته، به تاريخ پيوسته باشند. كلاهبرداران هم در تاريخ جايي براي خود دارند:








- ويكتور لوستيگ victor lusti

سلطان كلاهبرداران تاريخ، مردي كه برج ايفل را فروخت، مسلط به پنج زبان زنده‌ دنيا، صاحب 45 اسم مستعار با سابقه بيش از 50 بار بازداشت آن هم فقط در كشور آمريكا، مردي كه مي‌توانست زيرك‌ترين قربانيانش را نيز گول بزند، در سال 1890 در بوهميا (كشور كنوني چك) در يك خانواده متوسط به دنيا آمد و در سال 1920 به آمريكا رفت. سالي كه بازار سهام به شدت رشد مي‌كرد و به نظر مي‌رسيد كه همه روز‌به‌روز پولدار‌تر مي‌شوند و لوستيگ آنجا بود كه از اين موضوع و حماقت ذاتي آمريكايي‌ها سود برد.

در سال 1925 و پس از انجام چندين فقره كلاهبرداري بي‌عيب ونقص و پرسود، ويكتور به فرانسه و شهر پاريس رفت و در آنجا شاهكار خود را اجرا كرد. فروختن برج ايفل!

ايده اين كلاهبرداري بعد از خواندن يك مقاله كوچك در روزنامه به ذهن ويكتور رسيد. در اين مقاله آمده بود كه برج ايفل نياز به تعمير اساسي دارد و هزينه اين كار براي دولت كمرشكن خواهد بود.

دينگ! زنگي در سر ويكتور صدا كرد و بلافاصله دست به كار شد. ابتدا اسناد و مداركي تهيه كرد كه در آنها خود را به عنوان معاون رياست وزارت پست و تلگراف وقت جا زد و در نامه‌هايي با سربرگ‌هاي جعلي، شش تاجر آهن معروف را به جلسه‌اي دولتي و محرمانه در هتل كرئون(creon) كه محلي شناخته شده براي قرار‌هاي ديپلماتيك و مهم بود، دعوت كرد.

شش تاجر سر وقت در سوئيت مجلل ويكتور حاضر بودند. ويكتور براي آنها توضيح داد كه دولت در شرايط بد مالي قرارگرفته است و تأمين هزينه‌هاي نگه‌داري برج ايفل عملاً از توان دولت خارج است. بنابراين او از طرف دولت مأموريت دارد كه در عين تألم و تأسف، برج ايفل را به فروش برساند و بهترين مشتريان به نظر دولت تجار امين و درستكار فرانسوي هستند و از ميان اين تجار شش نفر دعوت شده به جلسه مطمئن‌ترين افرادند. ويكتور تأكيد كرد به دليل احتمال مخالفت عمومي، اين مسئله تا زمان قطعي شدن معامله مخفي نگه داشته خواهد شد.

فروش برج ايفل در آن سال‌ها زياد هم دور از ذهن نبود. اين برج در سال 1889 و براي نمايشگاه بين‌المللي پاريس طراحي و ساخته شده بود و قرار بر اين نبود كه به صورت دائمي باشد. در سال 1909 برج به‌خاطر اين‌كه با ساختمان‌هاي ديگر شهر همچون كليساهاي دوره گوتيك و طاق نصرت هماهنگي نداشت، به محل ديگري منتقل شده بود و آن زمان وضعيت مناسبي نداشت. چهار روز بعد خريداران پيشنهاد خود را به مأمور دولت ارائه كردند. ويكتور به دنبال بالاترين رقم نبود، ‌او از قبل قرباني خود را انتخاب كرده بود؛ مردي كه نامش در كنار ويكتور در تاريخ جاودانه شد! آندره پويسون (Andre poisson). در بين آن شش نفر، آندره كم‌سابقه‌ترين بود و اميدوار بود كه با برنده شدن در اين مناقصه، يك‌شبه ره صدساله را طي كند و كلاهبردار باهوش به خوبي متوجه اين موضوع شده بود. ويكتور به آندره اطلاع داد كه در مناقصه برنده شده است و اسناد جهت امضا و تحويل برج در هتل آماده امضاست. اما همان‌طور كه تاجر عزيز مي‌داند، زندگي مخارج بالايي دارد و او يك كارمند ساده بيش نيست و در اين معامله پرسود با اعمال نفوذ خود توانسته است ايشان را برنده كند و... آندره به خوبي منظور ويكتور را فهميد! پس از پرداخت رشوه، اسناد معامله امضا شد و آندره پويسون پس از پرداخت وجه معامله، صاحب برج ايفل شد! فرداي آن روز وقتي آندره و كارگرانش به جرم تخريب برج ايفل توسط پليس بازداشت شدند، ويكتور لوتينگ كيلومترها از پاريس دور شده بود. در حالي كه در يك جيبش پول فروش برج بود و در جيب ديگرش رشوه!

2-هان ون ميگه‌رن (Han Van Meegeren)

نقاش و كپي‌كننده آثار هنري، باهوش‌ترين و زبردست‌ترين جاعل تابلوهاي نقاشي، مردي كه سر نازي‌هاي آلماني كلاه گذاشت، مردي كه اگر كلاهبردار نمي‌شد، بي‌شك يكي از مهم‌ترين نقاشان قرن بيستم بود، در سال 1889 در هلند به دنيا آمد. از كودكي عاشق رنگ‌ها بود و در جواني با تأثير از نقاشي‌هاي دوره طلايي هلند، تابلوهاي زيادي خلق كرد. اما منتقدان، آثار او را بي‌روح و تقليدي و تكراري ناميدند و ميگه‌رن سرخورده از اين برخورد و براي اثبات توانايي‌هايش به منتقدان تصميم گرفت كه آثار بزرگان دوره طلايي همچون فرانس هالس (Frans Hals) و ورميه را كپي كند. ميگه‌رن با پشتكار زياد فرمول رنگ‌هاي قديمي و نحوه ساخت بوم‌هاي آن زمان را پيدا كرد. او كار را شروع كرد و آن‌قدر ماهرانه اين كار را انجام داد كه تيزبين‌ترين كارشناسان نيز از تشخيص بدلي بودن آثار ناتوان بودند و ميگه‌رن با اطمينان كامل، در نقش يك دلال، تابلوهايش را به‌عنوان آثار كشف‌شده دوره طلايي به مجموعه‌داران و گالري‌ها ‌فروخت. در همين دوران بود كه اروپا درگير جنگ جهاني دوم شد.

يكي از مشتريان پر و پا قرص او، مارشال گورينگ از سران درجه اول حزب نازي آلمان بود كه علاقه فراواني به آثار نقاشان هلندي داشت و تعداد زيادي از كارهاي ميگه‌رن را به مجموعه خود اضافه كرد. اما زمانه بازي ديگري را در سر داشت. آلمان‌ها در جنگ شكست خوردند و ميگه‌رن به جرم فروش ميراث فرهنگي هلند به نازي‌ها بازداشت و در دادگاه متهم به خيانت به وطن شد كه مجازاتش اعدام بود. ميگه‌رن در دادگاه واقعيت را ابراز كرد، اما هيچ‌كس حرف‌هايش را باور نكرد. تابلوهاي جعلي در دادگاه توسط كارشناسان مورد بازبيني قرار گرفت و همگي بر اصل بودن آنها صحه گذاشتند. هيچ‌كس باور نمي‌كرد كسي بتواند با چنين دقت و ظرافتي اين آثار را جعل كند. ميگه‌رن از دادگاه درخواست كرد كه وسايل مورد نيازش را در اختيارش بگذارند تا در حضور همه يكي از آثار دوره طلايي جعل كند!

ميگه‌رن از اتهام خيانت تبرئه شد، اما به جرم جعل آثار هنري به زندان محكوم شد و چند سال بعد درگذشت. ميگه‌رن به‌عنوان يك كلاهبردار در كار خود موفق بود، اما مشتري اصلي او گورينگ از او زيرك‌تر بود. اسكناس‌هايي كه گورينگ در ازاي تابلوها به ميگه‌رن مي‌داد همگي تقلبي بودند!

3- فرانك ويليام آباگ‌نيل (Frank William Abagnale)‌

صاحب كلكسيوني از انواع كلاهبرداري‌ها، قاضي، خلبان، جراح و استاد دانشگاه! و كسي كه زندگي‌اش دستمايه ساخت فيلم «اگه مي‌توني منو بگير» شد، در سال 1948 در آمريكا به دنيا آمد. وقتي او 14 ساله بود، پدر و مادرش از يكديگر جدا شدند و اين ضربه روحي بزرگي براي فرانك بود. دو سال بعد از خانه فرار كرد و به نيويورك رفت و در آنجا بود كه فهميد براي امرار معاش چاره‌اي به‌جز كلاهبرداري ندارد. پس از مدت كوتاهي او به يكي از حرفه‌اي‌ترين جاعلان چك بدل شد و چنان در كار خود مهارت پيدا كرد كه هيچ بانكي قادر به تشخيص جعلي بودن چك‌هاي او نبود. فرانك براي آن‌كه بتواند بدون پرداخت پول بليت با هواپيما سفر كند، ‌با جعل كارت‌هاي شناسايي و مدرك خلباني، ‌خود را به عنوان خلبان خط هوايي پان‌امريكن جا زد و از امتياز خلبان‌ها براي مسافرت مجاني استفاده كرد. اين موضوع لو رفت، اما قبل از آن‌كه دست پليس به او برسد، به شهر جورجيا فرار كرد و با هويت جعلي تازه‌اي، به عنوان يك دكتر در يك آپارتمان ساكن شد. از قضا در همسايگي فرانك يك دكتر واقعي زندگي مي‌كرد و به فرانك پيشنهاد داد تا در بيمارستان شهر مشغول به كار شود و فرانك اين پيشنهاد را پذيرفت و 11ماه به عنوان متخصص جراحي اطفال در آن بيمارستان به درمان بيماران پرداخت! پس از آن به شهر لوئيزيانا رفت و با جعل مدرك حقوق از دانشگاه هاروارد به عنوان دادستان در دادگاه محلي لوئيزيانا استخدام شد. او پس از چندماه توسط يكي از فارغ‌التحصيلان واقعي هاروارد شناخته شد، اما قبل از آن‌كه دستگير شود، از آنجا به ايالت يوتا گريخت و با جعل مدرك دانشگاه كلمبيا، در دانشگاه بريگام در رشته جامعه‌شناسي شروع به تدريس كرد!

او سرانجام در سال 1969 در فرانسه دستگير شد و زماني كه پليس فرانسه اين موضوع را اعلام كرد، 26 كشور خواستار محاكمه او در كشورشان شدند! فرانك به آمريكا منتقل شد و در آنجا به 12 سال زندان محكوم شد، ولي پس از گذراندن پنج سال آزاد شد.

فرانك آباگ‌نيل هم‌اكنون به‌عنوان كارشناس خبره جعل اسناد و چك با پليس آمريكا همكاري مي‌كند و با تأسيس شركت آباگ‌نيل و شركا به بانك‌ها نيز مشاوره مي‌دهد!

4- حسين.ك

كلاهبردار وطني، مردي كه كاخ دادگستري را فروخت، حدود 70 سال پيش در شهريار متولد شد. ح.ك مردي بي‌سواد ولي باهوش بود و بي‌ترديد اگر تحصيلات مناسبي داشت، به يكي از بزرگان ادب و علم كشور بدل مي‌شد. اما او از جواني به راهي غير از آن كشيده شد. حسين.ك با كلاهبرداري‌هاي كوچك روزگار مي‌گذراند، اما اين كارها براي مردي با هوش او كارهايي كوچك محسوب مي‌شدند. تا اين‌كه يك روز طعمه بزرگ‌ترين كلاهبرداري خود را در جلوي در سفارت انگليس شكار كرد؛ دو توريست آمريكايي (و طبعاً احمق!) كه به دنبال خريد يك هتل در ايران بودند. ح.ك آنها را به دفترش كه در خيابان گيشا بود دعوت كرد و در آنجا به آنها پيشنهاد خريد يك ساختمان بزرگ و مجلل را به قيمت بسيار مناسب داد. اين ساختمان، كاخ دادگستري بود كه در خيابان خيام قرار داشت و هنوز هم به عنوان ساختمان دادگستري از آن استفاده مي‌شود. قرار بازديد از كاخ براي فرداي آن روز گذاشته شد و ح.ك همان روز عصر به آنجا رفت و با تطميع اتاقدار وزير وقت دادگستري، دفتر كار وزير را براي مدت يك‌ساعت اجاره كرد. فرداي آن روز قبل از آمدن مشتري‌ها، 200 جفت دمپايي پلاستيكي تهيه كرد و جلوي در اتاق‌هاي كاخ كه يك ساختمان اداري محسوب مي‌شد و در آن ساعت خالي بود، گذاشت. به اتاق وزير رفت و منتظر شكارهايش شد. آمريكايي‌ها سروقت آمدند و ح.ك به عنوان صاحب آن عمارت، تمام ساختمان را به آنها نشان داد و وقتي مشتري‌ها درخواست ديدن داخل اتاق‌ها را داشتند،‌ به بهانه بودن مسافران و با نشان دادن دمپايي‌ها، آنها را منصرف مي‌كرد. مشتريان ساختمان را پسنديدند و به پول رايج آن زمان 500 هزار تومان به ح.ك پرداخت كردند و خوشحال از اين معامله پرسود، براي تحويل ساختمان 10 روز ديگر مراجعه كردند. اما همان‌جا بود كه فهميدند چه كلاه بزرگي بر سرشان رفته است. ح.ك همان روز معامله، به مصر فرار كرد و بعد از چند ماه زندگي در آنجا، به ايران بازگشت. اما در ايران بازداشت و به زندان محكوم شد و چند سال بعد از وقوع انقلاب اسلامي فوت كرد.

ح.ك يك كلاهبردار ذاتي بود،‌حتي در زندان! او تلويزيون زندان را به يكي از زندانيان به قيمت 100 تومان فروخت و وقتي آن زنداني بعد از آزادي تلويزيون را زير بغل زد و مي‌خواست آن را با خود ببرد، فهميده بود كه چه كلاهي بر سرش رفته و مضحكه بقيه شده است!


منبع : چل چراغ

علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان جمعه بیستم مهر 1386  نظر بدهید!

عکس منا ظر





دیدن همه در ادامه

سجاد شکوهمند


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان جمعه بیستم مهر 1386  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

خنگ و خنگ تر

http://images.andthevalleyshook.com/images/admin/Dumb_and_dumber.jpg

http://haacked.com/images/haacked_com/WindowsLiveWriter/ShareInMyStupidity_9F1F/dumb-and-dumber-001-1%5B2%5D.jpg

علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان جمعه بیستم مهر 1386  نظر بدهید!

عکس ماتریکس

http://us.ent4.yimg.com/movies.yahoo.com/images/hv/photo/movie_pix/warner_brothers/the_matrix__revolutions/keanu_reeves/matrix4.jpg


http://dc-mrg.english.ucsb.edu/WarnerTeach/E192/Images/MATRIX.jpg

ادامه را در ادامه مطلب بخوانید

فکر نمیکنم نیازی به نقد داشته باشید در نظرات بگویید

علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان جمعه بیستم مهر 1386  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

عکس فیلم دروغکو دروغگو

http://www.rochestergoesout.com/mov/l/liarli2.jpg

http://sesionnocturna.blogia.com/upload/20060902134035-foto-mentirosocompulsivo.jpg


نقد این فیلم را در آینده میخوانید

من از جیم کری خیلی خوشم میاد  نظرتونو بدین

علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان جمعه بیستم مهر 1386  نظر بدهید!

انقلاب آمریکا 1

انقلاب آمریکا

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

پرش به: ناوبری, جستجو

انقلاب آمریکا مجموعه رویدادها و اندیشه‌ها و تغییراتی است که منجر به جدائی سیزده ایالت آمریکای شمالی از بریتانیا و تأسیس ایالات متحدهٔ آمریکا شد. زمان آغاز و پایان این انقلاب مورد بحث است ولی عموماً سال ۱۷۵۷ میلادی را سال شروع آن و سال ۱۷۸۹ و ریاست جمهوری جرج واشینگتن را پایان آن می‌شمارند.

ایالات کنفدراسیون آمریکا

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

پرش به: ناوبری, جستجو
پرچم ملی و رسمی کنفدراسیون.
پرچم ملی و رسمی کنفدراسیون.

ایالات کنفدراسیون آمریکا (در انگلیسی: Confederate States of America) همچنین معروف به ایالات کنفدراسیونی به اتحاد مجموعه‌ای از یازده ایالت جنوبی در کشور ایالات متحده آمریکا در بین سالهای ۱۸۶۱ تا ۱۸۶۵ میلادی اطلاق میشود.

جفرسون دیویس در طول جنگ داخلی آمریکا، مقام ریاست جمهوری ایالات کنفدراسیون آمریکا را برعهده داشت. دولت خودخوانده وی توسط هیچ دولتی در جهان به رسمیت شناخته نشد. نهایتا با شکست ارتش جنوب در جنگ داخلی آمریکا این واحد سیاسی مضمحل و ایالات شورشی به جمع ایالات متحده آمریکا بازگشتند.

پایتخت ایالات کنفدراسیون آمریکا، شهر ریچموند در ایالت ویرجینیا بود.

بازسازی ایالات متحده آمریکا

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

پرش به: ناوبری, جستجو

بازسازی ایالات متخده آمریکا (Reconstruction )دوره تاریخی 1865 – 1877 و بعد از جنگ داخلی آمریکا که جنوب بار دیگر به لخاظ سیاسی و اقتصادی بازسازی شد و به ایالات متحده آمریکا بازگشت . در این دوره ، جمهوریخواهان افراطی خواهان اضمحلال کامل ایالت های شوزشی یودند اما اندرو جانسون رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا با این تندروی ها مخالفت کرد و به تدریج زمینه بازگشت ایالات های تجزیه طلب را فراهم کرد .

جنبش حقوق مدنی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

پرش به: ناوبری, جستجو

جنبش حقوق مدنی بخشی از حرکت کلی تر اجتماعی تحت عنوان جدايي نژادي در ایالات متحده آمریکا است که از سال 1955 با هدف کسب برابری میان سیاهپوستان و سفید پوستان در ایالات متحده آمریکا آغاز شد و در سال 1968 با تصویب قانون مدنی به سرانجام رسید .


[ویرایش] تاریخچه

1940 : دریافت نخستین جایزه اسکار توسط یک سیاهپوست ، هتی مک دانل در فیلم بربادرفته

1942 : برپایی کنگره برابری نژادی

1943 : شورش نژادی در دیترویت

1946 : تشکیل کمیسیون حقوق مدنی

1947 : شکستن جدایی نژادی در ورزش بیسبال توسط جکی رابینسون

1948 : اعلام پایان جدایی نژادی در ارتش توسط ترومن

17 مه 1954 : رای ديوان عالی فدرال ايالات متحده آمريکا برای نقض جدایی نژادی در مدارس - Brown v. Board of Education

1 دسامبر 1955 : مقاومت روزا پارکس برای بلند شدن از صندلی مخصوص سفیدپوستان در اتوبوس شهری مونتگمری ، آغاز جنبش حقوق مدنی به رهبری مارتین لوتر کینگ

1955 : انتخاب فردریک موروا به عنوان نخستین سیاهپوست برای یک مقام اجرایی در کاخ سفید

دسامبر1956 : رای ديوان عالی فدرال ايالات متحده آمريکا مبنی بر رد تصمیم دادگاه فدرال در خصوص جدایی سفید پوستان و سیاهپوستان در اتوبوس های شهری

1957 : تاسیس سازمان " کنفرانس رهبران مسیحی جنوب توسط مارتین لوتر کینگ

سپتامبر 1957 : ورود 9 دانش آموز سیاهپوست به دبیرستان سنترال در لیتل راک آرکانزاس و آشوب های نژادی در شهر

1 فوریه 1960 : آغاز جنبش اعتراض نشسته در دانشکده کشاورزی و فنی دانشگاه کارولینای شمالی

21 اوت 1961 : تظاهرات سیاهپوستان در آلاباما برای اجرای قانون حق رای

نوامبر 1962 : فرمان سیاست " آزادی مسکن " توسط کندی با هدف آزاد کردن فروش مسکن فارغ از رنگ و نژاد

1963 : انتخاب سیدنی پواتیه به عنوان نخستین مرد بازیگر نقش اول اسکار

28 اوت 1963 : راهپیمایی 200 هزار فعال جنبش حقوق مدنی و برابری نژادی به سوی واشنگتن ، سخنرانی مارتین لوتر کینگ " من یک رویا دارم "

23 ژانویه 1964 : اصلاحیه بیست چهارم قانون اساسی ایالات متحده آمریکا ، نفی هرگونه محدودیت برای رای دادن فارغ از رنگ و نژاد

1964 : تصویب قانون حقوق مدنی با هدف تامین برابری سیاسی و شغلی

10 دسامبر 1964 : اعطای جایزه صلح نوبل به مارتین لوتر کینگ ، جوان ترین برنده جایزه

21 فوریه 1965 : ترور مالکم ایکس در هارلم نیویورک

1965 : انتخاب نخستین سفیر سیاهپوست ایالات متحده ، پاتریک هریس ، سفیر در بلژیک

6 اوت 1965 : شورش نژادی در ناحیه واتس در لس آنجلس

1966 : تاسیس حزب پلنگان سیاه با هدف مبارزه مسلحانه سیاهپوستان

1966 : نخستین وزیر سیاهپوست ، رابرت ویر ، وزیر مسکن و توسعه شهری

1967 : انتخاب نخستین قاضی سیاهپوست دیوانعالی فدرال ، تورگو مارشال

4 آوریل 1968 : ترور مارتین لوتر کینگ در ممفیس تنسی

1968 : تصویب قانون حقوق مدنی




 

علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان جمعه بیستم مهر 1386  نظر بدهید!

دو قرن سکوت (معرفی )

دو قرن سکوت (کتاب)

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

پرش به: ناوبری, جستجو

دو قرن سکوت کتابی است نوشته عبدالحسین زرین‌کوب درباره سرگذشت ایران در دو سدهٔ نخست پس از سلطهٔ اعراب. نام کتاب به خفقان و سکوت حاکم بر ایران در آن دو قرن اشاره دارد.[1]

«دو قرن سكوت»،تاريخ حوادث سياسی و اجتماعی ايران است در دو قرن اول اسلام. در آن دو قرنی كه از سقوط دولت ساسانی تا روی كار آمدن دولت طاهريان بر ايران گذشت.

تاريخ اين دو قرن ايران را، پيش از اين نويسندگان و تاريخ‌نويسان به اجمال و اختصار بيان كردند و فقط به ذكر اين مطلب اكتفا كردند كه در تمام مدت اين دو قرن، ايران در زير سلطه تازيان بود و چنان تحت استيلای اعراب قرار داشت كه مردم ايران حتی خط و زبان خود را فراموش كردند.

در صورتيكه كه اين دو قرن روزگار انقلاب‌ها و كشمكش های مهم بوده است. قيام‌های بزرگ در طی آن پديد آمده است و حوادث مهم و شگرف بی‌نظيری مانند جريانات ابومسلم و مقنع و بابك و مازيار و افشين در اين روزگار به صحنه حوادث تاريخ ايران پای نهاده است. عقايد و افكار تازه مانند آيين شيعه و زيديه و نهضتهای مهم مانند نهضت شعوبيه و سياه جامگان و سپيد جامگان و سرخ جامگان در اين روزگاران روی نموده است.

سرانجام ‌بعد از گذشت بيست ‌سال و پس از خاموشی دكتر عبدالحسين زرين‌كوب كتاب« دو قرن سكوت» از ليست سياه ممنوع الانتشار خارج شد و مجوز چاپ گرفت و ماه گذشته به بازار كتاب عرضه شد. «دو قرن سكوت»پس از انقلاب يكبار بطور رسمی توسط انتشارات جاويدان منتشر شد كه هفته بعد از انتشار جمع‌آوری و خمير شد.

در ویرایش دوم این کتاب، دکتر زرین‌کوب با توجه به انتقادات ارائه شده به تصحیح بخشی از مطالب ویرایش اول می‌پردازد.او در مقدمه‌ی ویرایش دوم، برخی از انتقادات ویرایش اول کتاب را ناشی از جوانی و تعصب خود در آن هنگام می‌داند.

علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان جمعه بیستم مهر 1386  نظر بدهید!

english proverb

A

  • "A poor workman blames his tools."
  • ترجمه: «کارگر بی‌مهارت، ابزار کارش را مقصر می‌داند.»
    • متراف فارسی: «عروس نمی‌توانست برقصد، می‌گفت زمین ناهموار است.»
  • "A bird in the hand is worth two in the bush."
  • ترجمه«یک پرنده‌ در دست، بهتر از دوتا روی درخت است.»
    • مترادف فارسی: «سرکه نقد به از حلوای نسیه.»
  • "Absence makes the heart grow fonder."
  • ترجمه: «دوری باعث علاقمندی می شود.»
    • مترادف فارسی: «دوری و دوستی.»
  • "A cat may look at a king."
  • ترجمه: «شاید که گربه به شاهی نظر کند.»
    • مترادف فارسی: «به اسب شاه گفته یابو.»
  • "A chain is no stronger than its weakest link."
  • ترجمه: «استحکام زنجیر به اندازه ضعیف‌ترین حلقه آن است.» ویلیام شکسپیر در نمایش‌نامه ژولیوس سزار
  • "A coward dies a thousand times before his death. The valiant never taste of death but once."
  • ترجمه: «ترسو هزاربار پیش از مرگ می‌میرد. آدم نترس فقط یکبار مزه مرگ را می‌چشد.»
    • مترادف فارسی: «ترس برادر مرگ است.»
    • مترادف فارسی: «ترسو مرد!»
  • "A creaking door hangs longest." and "A creaking gate hangs long."
  • ترجمه: «دری که غژغژ می‌کند عمرش بیشتر است.»
  • "Actions speak louder than words."
  • ترجمه: «صدای عمل رساتر از حرف است.»
    • مترادف فارسی: «به عمل کار برآید به سخندانی نیست.»
  • "Advice when most needed is least heeded."
  • ترجمه: «هرجا که پند و اندرز لازم آید، کمتر گوش شنوا است»
  • "A fool and his money are easily parted."
  • ترجمه: «احمق و پولش به راحتی از هم جداشدنی هستند»
  • "A fox smells its own lair first." and " A fox smells its own stink first."
  • ترجمه: «روباه بوی گندش را زودتر از دیگران استشمام می‌کند»
    • مترادف فارسی: «چوب را که بلند کنی، گربه دزده فرار می‌کند»
  • "A friend in need is a friend indeed."
  • ترجمه: «به هنگام نیاز، دوست واقعی شناخته می‌شود.»
    • مترادف فارسی: «دوست آن باشد که گیرد دست دوست// در پریشان‌حالی و درماندگی»
  • "After a storm comes a calm."
  • ترجمه: «پس از طوفان، آرامش گسترده می‌گردد.»
    • مشابه فارسی: «بعد از خشم پشیمانی است»
  • "After dinner sit a while, after supper walk a mile."
  • ترجمه: «بعد از نهار کمی استراحت کنید، بعد از شام یک کیلومتر راه بروید.»
  • "A good beginning makes a good ending."
  • ترجمه: «یک شروع خوب، پایان خوبی در پی دارد.»
    • خلاف فارسی: «خشت اول چون نهد معمار کج// تا ثریا می رود دیوار کج» مولوی
  • "A good man in an evil society seems the greatest villain of all."
  • ترجمه: «انسان نیک در جمع اشرار، شریرترین آن‌ها به نظر می‌رسد.»
  • "A good surgeon has an eagle's eye, a lion's heart, and a lady's hand."
  • ترجمه: «یک جراح خوب دارای چشمی همانند عقاب، دلی مثل شیر و دستی زنانه است.»
  • "A guilty conscience needs no accuser."
  • ترجمه: «یک وجدان گناه‌کار به سرزنش دیگران محتاج نیست»
  • "A jack of all trades is master of none."
  • ترجمه: «کسی که همه‌کار انجام می‌دهد استاد هیچ‌کاری نیست.»
    • مترادف فارسی: « همه‌کاره و هیچ‌کاره.»
  • "A lie has no legs."
  • ترجمه: «دروغ پا ندارد.»
    • مترادف فارسی: «دروغگو تا در خانه‌اش.»
  • "A lie can be halfway around the world before the truth gets its boots on."
  • ترجمه: «حقیقت تا چکمه‌هایش را بپوشد، دروغ نیمی از جهان را دور زده است.» منسوب به وینستون چرچیل
  • "A little knowledge is a dangerous thing."
  • ترجمه: «دانش ناقص خطرناک است.»
    • مترادف فارسی: «نیم‌طبیب خطر جان، نیم‌فقیه خطر ایمان»
    • تمثیل: «دوکس دشمن ملک و دینند یکی پادشاه بی حلم و دیگری زاهد بی علم» سعدی
    • تمثیل: «آن‌که نداند رقمی بهر نام// به زفقیهی که بود ناتمام» امیر خسرو
  • "A merry heart makes a long life."
  • ترجمه: «دل‌شاد بودن، عمر انسان را طولانی می‌کند.»
  • A miss by an inch is a miss by a mile.
  • ترجمه: «لغزش در عمل چه یک اینچ، چه یک مایل.»
  • "A penny saved is a penny earned." منسوب به فرانکلین
  • ترجمه: «هر پول سیاهی که پس‌انداز شود، سودی است که کسب شده است.»
    • مترادف: «قطره قطره است وانگهی دریا»
  • "A person is known by the company he keeps."
  • ترجمه: «شخص به اطرافیانش شناخته می شود»
    • مترادف فارسی: «تو اول بگو با کیان دوستی// پس‌آنگه بگویم که تو کیستی» سعدی
  • "A picture is worth a thousand words."
  • ترجمه: «تصویر از هزاران جمله گویاتر است»
  • "A pot of milk is ruined by a drop of poison."
  • ترجمه: «یک بادیه پر از شیر به قطره‌ای زهر، فاسد می‌گردد»
  • "A rolling stone gathers no moss."
  • ترجمه: «بر سنگ غلطان سبزه نروید»
    • مترادف فارسی: «که بر سنگ گردان نروید نبات» سعدی
  • "A sound mind in a sound body."
  • ترجمه: «مغز سالم در بدن سالم»
    • اصل لاتینی: «mens sana in corpore sano»
    • مترادف فارسی: «عقل سالم در بدن سالم است»
  • منسوب به بنیامین فرانکلین "A stitch in time saves nine."

ترجمه: «یک ضربه بموقع، باعث صرفه‌جویی در نه ضربه دیگر است»

    • مترادف فارسی: «یک ضربه کاری از ضربات بعدی جلوگیری می‌کند»
  • "All cats love fish but hate to get their paws wet."
  • ترجمه: «هر گربه‌ای ماهی را دوست دارد اما از اینکه پنجولش خیس شود بیزار است»
  • "All flowers are not in one garland."
  • ترجمه: «هیچ گلستانی تمام انواع گل‌ها را ندارد»
  • "All frills and no knickers."
  • ترجمه: «زینت فراوان، بدون شلوار»
    • مترادف فارسی: «هرچه داره به بر داره، به خونه دست خر داره»
  • "All good things come to an end."
  • ترجمه: «هرچیز خوبی به پایان می‌رسد»
  • "All hat and no cattle"
  • ترجمه: همه کلاه است، پیش‌بند وجود ندارد»
    • مترادف فارسی: «همه من هستند، هیچ‌کس نیم‌من نیست»
  • "All roads lead to Rome."
  • ترجمه: «همه راه‌ها به رم راه‌برند»
    • مترادف فارسی: «همه راه‌ها به رم ختم می‌شوند»
  • "All's fair in love and war."
  • ترجمه: «عدالت در دوستی و جنگ»
  • "All's well that ends well."
  • ترجمه: «همه‌چیز خوب، پایانش نیز خوب»
    • متضاد فارسی: «خشت اول چون نهد معمار کج// تا ثریا می‌رود دیوار کج» مولوی
  • "All that glisters is not gold."
  • ترجمه: «هرچه می‌درخشد طلا نیست»
    • مترادف فارسی: «هرچه می‌درخشد طلا نیست»
    • مترادف فارسی: «هر گردی گردو نیست»
  • "All things come to he who waits."
  • ترجمه: «هرکه صبر کند به همه چیز می‌رسد»
    • مترادف فارسی: «گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی»
  • "All work and no play makes Jack a dull boy."
  • ترجمه: «هم‌اش کار بدون سرگرمی، جک را به بچه‌ای خل تبدیل می‌کند»
  • "An apple a day keeps the doctor away."
  • ترجمه: «یک‌عدد سیب در روز، دکتر را دور نگه‌می‌دارد»
  • "An eye for an eye and a tooth for a tooth."
  • ترجمه: «چشم برای چشم و دندان برای دندان» انجیل عهد عتیق
    • مترادف: «چشم در عوض چشم و دندان در عوض دندان»
  • "Another man's poison is not necessarily yours."
  • ترجمه: «سم دیگران نباید الزامأ برای تو باشد»
    • مترادف لاتینی: "One man's medicine is another man's poison."
    • ترجمه: (داروی یکی، کشنده دیگری است)
  • "An ounce of prevention is worth a pound of cure."
  • ترجمه: «یک اونس پیش‌گیری بهتر از یک پاوند مداوا است»
    • مترادف فارسی: «چرم را تا سگ نبرده باید حفظ کرد»
    • مترادف فارسی: «گوشت را نباید دم چنگ گربه گذاشت»
  • "April showers bring May flowers."
  • ترجمه: «رگبار آوریل، باعث فراوانی گل در ماه مه است»
  • "Ask and you shall receive."
  • ترجمه: «سؤال کن تا بیابی»
    • مترادف فارسی: «پرسان پرسان می‌روند هنوستان»
  • "Ask me no questions, I'll tell you no lies."
  • ترجمه: «از من نپرس تا به تو دروغ نگویم»
  • "Ask no questions and hear no lies."
  • ترجمه: «نپرس تا دروغ نشنوی»
  • "As you make your bed, so you must lie in it."
  • ترجمه: «رختخوابت را که پهن کردی باید در آن هم بخوابی»
    • مترادف فارسی: «آش کشک خالته، بخوری پاته نخوری پاته»
    • مشابه فارسی: «خودکرده را تدبیر نیست»
  • "As you sow, so shall you reap."
  • ترجمه: «چوکاشتی باید بدروی»
    • مترادف فارسی: «چو جو کاشتی، جو حاصل آید»
    • مترادف فارسی: «هرچه بکاری تو، همان بدروی»
  • "A watched kettle (pot) never boils."
  • ترجمه: «کتری که موظب‌اش باشی هرگز نمی‌جوشد»
    • مشابه فارسی: «اگر خودم بالای سرش بودم پسر می‌زایید»
  • "A woman's work is never done."
  • ترجمه: «کار زن پایان‌پذیر نیست»
    • بیتی از شعر: "A man may work from sun to sun, but a woman's work is never done"
    • ترجمه: (مرد اگر از طلوع تا به غروب در تلاش معاش دل‌بنداست// زن همیشه به کار ِخانه خویش چست و چالاک در جهداست»
    • مترادف فارسی: «کار کدبانو (کار منزل) تمام‌شدنی نیست»
  • "A woman needs a man like a fish needs a bicycle."
  • ترجمه: «یک زن به مرد همان‌قدر محتاج است که یک ماهی به دوچرخه» (طنز)
  • "A word to the wise is enough" (or "sufficient.")
  • ترجمه: «کلمه‌ای به دانا کفایت کند»
    • اصل لاتینی: «Verbum sapienti saepet.»
    • مترادف فارسی: «در خانه اگر کس است یک حرف بس است»
  • "A word spoken is past recalling."
  • ترجمه: «جمله‌ای که گفته شد قابل بازگشت نیست»
    • متراف فارسی: «تیری که رها شد به چله باز نگردد»

[ویرایش] B

  • "Barking dogs seldom bite."
  • ترجمه: «سگی که پارس می‌کند، به ندرت گاز می‌گیرد»
    • مترادف فارسی: «سگ لاینده، گیرنده نباشد»
  • "Be careful what you wish for, you might just get it."
  • ترجمه: «چیزی را که برای دیگران آرزو می‌کنی ممکن است نصیب خودت شود»
  • "Beauty is in the eye of the beholder."
  • ترجمه: «زیبایی در چشم بیننده است»
    • مترادف فارسی: «علف به دهن بزی شیرین است»
  • "Beauty is only skin deep, but ugly goes straight to the bone."
  • ترجمه: «زیبایی سطحی است اما زشتی تا استخوان نفوذ می‌کند»
  • "Beauty may open doors but only virtue enters."
  • ترجمه: «زیبایی درهای بسته را می‌گشاید اما فقط پرهیزگاران داخل می‌شوند»
  • "Beer before liquor, you'll never be sicker, but liquor before beer and you're in the clear."
  • ترجمه: «آبجو پیش از لیکور سالم نیست، اما لیکور پیش از آبجو سرحال‌آورنده است»
  • "Beggars can't be choosers."
  • ترجمه: «گدا، انتخاب‌کننده نیست»
  • "Better be alone than in bad company."
  • ترجمه: «تنهایی بهتر از بودن در جمع دوستان بد است»
    • مترادف فارسی: «دلا خو کن به تنهایی که از تن‌ها بلا خیزد»
  • "Better to be thought a fool, than to open your mouth and remove all doubt."
  • ترجمه: «اگر به نظر ابله آیی، بهتر از آن است که دهانت را باز کنی و بلاهتت ثابت شود»
  • "Better late than never."
  • ترجمه: «تأخیر داشتن بهتر از هرگز نرسیدن است»
    • مترادف فارسی: «دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است»
  • "Better safe than sorry."
  • ترجمه: «ایمنی بهتر از تأسف است»
    • مترادف فارسی: «علاج واقعه قبل از وقوع بايد كرد// دريغ سود ندارد چو رفت كار از دست» سعدی
  • "Better the devil you know than the devil you don't."
  • ترجمه: «ابلیس آشنا بهتر از ناآشنا است»
  • "Birds of a feather flock together."
  • ترجمه: «پرندگان همجنس با هم پرواز می‌کنند»
    • مترادف فارسی: «کبوتر با کبوتر، باز با باز// کند هم‌جنس با هم‌جنس پرواز»
  • "Bitter pills may have blessed effects."
  • ترجمه: «داروی تلخ شفابخش‌تر است»
  • "Blood is thicker than water."
  • ترجمه: «خون از آب غلیظ‌تر است»
    • مترادف فارسی: «اول خویش، سپس درویش»
  • "Blood will out." (This has a parallel in Chaucer: Murder will out.)

ترجمه: «خون فوران خواهد کرد» بر اساس نقل‌قولی از شاسر: قتل برملا خواهد شد»

  • "Boys will be boys." A Latin proverb
  • ترجمه: «پسربچه، می‌خواهد پسربچه باشد»
    • اصل لاتینی: «Sunt pueri pueri, pueri puerilia»
    • ترجمه: «پسربچه، پسربچه است و می‌خواهد بازی‌های پسرانه کند»
  • "Brain is better than brawn."
  • ترجمه: «عقل، بهتر از زور بازو است»
  • "Bread is the staff of life."
  • ترجمه: «نان، قوت زندگی است»
  • "Breakfast like a king, lunch like a prince, dine like a pauper."
  • ترجمه: «صبحانه مانند یک شاه، نهار مثل یک شاهزاده، شام مثل یک فقیر»
    • مترادف فارسی: «صبحانه را تنها، ناهار را با دوستان و شام را با دشمنت صرف کن»
  • "Butter is gold in the morning, silver at noon, lead at night."
  • ترجمه: «کره در صبح مانند طلا، در ظهر مانند نقره، در شب مثل سرب است»

[ویرایش] C

  • "Chance favors the prepared mind."
  • ترجمه: «بخت به یاری اندیشه‌های پیشرو وارد میدان می‌شود.» لویی پاستور
  • "Cider on beer, never fear; beer upon cider, makes a bad rider."
  • ترجمه: «از نوشیدن شراب سیب روی آبجو هرگز نترس؛ اما نوشیدن آبجو روی شراب سیب سوارکار بدی از تو می‌سازد.»
  • "Close but no cigar."
  • ترجمه: «نزدیک بود، اما سیگار را نبردی.»
  • "Close only counts in horseshoes and hand-grenades."


  • "Clothes make(th) the man."
  • ترجمه: «احترام مرد به لباس است.»
    • مترادف فارسی: «آستین نو پلو بخور!»
  • "Clothes don't make the man."
  • ترجمه: «احترام مرد به لباس نیست.»
    • مترادف فارسی: «آدم را به جامه نشناسند»
    • تمثیل: «لباس طريقت به تقوا بود// نه در جبه و دلق و خضرا بود»
    • تمثیل: «تن آدمی شریف است به جان آدمیت// نه همین لباس زیباست نشان آدمیت» سعدی
  • "Common sense ain't common."
  • ترجمه: «همه‌گان از شعور برخوردار نیستند.» ولتر
  • "Cowards die many times, but a brave man only dies once."
  • ترجمه: «آدم ترسو چندین بار می‌میرد، اما آدم شجاع فقط یکبار.»
    • مترادف فارسی: «ترسو مرد»
    • مترادف فارسی: «ترس برادر مرگ است»
  • "Cross the stream where it is the shallowest."
  • ترجمه: «از کم‌عمق‌ترین محل رودخانه گذر کن!»
    • مترادف فارسی: «بی‌گدار به آب نزن!»
  • "Curiosity killed the cat. Satisfaction brought it back"
  • ترجمه: «کنجکاوی باعث مرگ گربه است، رضامندی زندگی دوباره به او می‌بخشد.»
  • "Cut your coat according to your cloth."
  • ترجمه: «جامه خود را به اندازه پارچه‌ات بدوز!»
    • مترادف فارسی: «پا را به اندازه گلیم خود دراز کن!»

[ویرایش] D

  • "Delays are dangerous."
  • "Desperate diseases must have desperate cures."
    • Similar to "Desperate times call for desparate measures."
  • "Desperate diseases must have desperate remedies."
  • "Desperate times call for desperate measures."
  • "Different sores must have different salves."
  • "Different strokes for different folks."
  • "Diseases come on horseback, but steal away on foot."
  • "Do as you would be done by."
  • "Do unto others as you would have done to you."
  • "Doctors make the worst patients."
  • "Don't burn your bridges before they're crossed."
  • "Don't burn your bridges behind you."
  • "Don't change horses in midstream."
  • "Don't count your chickens before they're hatched."
  • "Don't cross a bridge until you come to it."
  • "Don't cry over spilt milk."
  • "Don't cut off your nose to spite your face."
  • "Don't have too many irons in the fire."
  • "Don't make a mountain out of a molehill."
  • "Don't mend what ain't broken."
  • "Don't put all your eggs in one basket."
  • "Don't put the cart before the horse."
  • "Don't shut the barn door after the horse is gone."
  • "Don't shut the gate after the horse has bolted."
  • "Don't spit into the wind."
  • "Don't throw out the baby with the bathwater."
  • "Doubt is the beginning, not the end, of wisdom."
  • "Do or die


[ویرایش] E

  • «Eagles don’t catch flies.»
  • "Early bird gets the worm."
    • Corollary, cynical: "Early worm gets the bird."
  • "Early to bed and early to rise makes a man healthy, wealthy, and wise."
    • Corollary, cynical: Early to rise and early to bed makes a man healthy, wealthy and dead, attributed to Terry Pratchett
  • "Eat to live, don't live to eat."
  • "Eat when you're hungry, and drink when you're dry."
  • "East or West, home is best."
  • "Education is a subversive activity."
  • "Empty barrels make the most sound."
    • Similar to "Empty vessels make the most noise."
    • Possible interpretation: The person who has nothing to say, often speaks most.
  • "Even a blind squirrel finds a nut once in a while."
  • "Even a worm will turn."
  • "Even a broken clock is right twice a day."
  • "Every cloud has a silver lining."
  • "Every day is a new beginning."
  • "Every disease will have its course."
  • "Every dog has its day."
  • "Every man has a price."
  • "Every rule has its exception."
  • "Everything comes to him who waits."
  • "Every why has a wherefore."


[ویرایش] F

  • "Faith will move mountains."
  • "Faint heart ne'er won fair lady."
  • "Familiarity breeds contempt."
  • "Fine feathers make fine birds."
  • "Fine words butter no parsnips."
  • "First come, first served."
  • "First deserve then desire."
  • "Fool me once, shame on you. Fool me twice, shame on me."
  • "Fools rush in where angels fear to tread."
  • "Forbidden fruit is the sweetest."
  • "Forewarned is forearmed."
  • "Fresh pork and new wine kill a man before his time."
  • "Fretting cares make grey hairs."
  • "Friend to all is a friend to none."
  • "Friend in need is a friend indeed


[ویرایش] G

  • "Garbage in, garbage out."
  • "Give and take is fair play."
  • "Give a dog a bad name and hang him."
  • "Give a man a fish and you feed him for a day; teach a man to fish and you feed him for a lifetime."
    • Corollary, humorous: "Give a man a fire and he's warm for a day; set him on fire and he's warm for the rest of his life", attributed to Terry Pratchett, Jingo. Also, "Give a man a fish and he will eat for a day. Teach a man to fish, and he will sit in a boat and drink beer all day."
  • "Give the Devil his due."
  • "God blesses a drunk."
  • "God cures and the physician takes the fee."
  • "Good eating deserves good drinking."
  • "Good fences make good neighbors."
  • "Good men are scarce."
  • "Good wine needs no bush."
  • "Great minds think alike, but fools seldom differ."
  • "Great oaks from little acorns grow."


[ویرایش] H

  • "Hair of the dog that bit you."
  • "Half a loaf is better than none."
  • "Handsome is as handsome does."
  • "Hang a thief when he's young, and he'll no' steal when he's old."
  • "Happy wife, happy life."
  • "Hard cases make bad law."
  • "Hard words break no bones."
  • "Haste makes waste."
  • "Hawks will not pick out hawks' eyes."
  • "Health is better than wealth."
  • "Heaven hath no rage like love to hatred turned, Nor Hell a fury like a woman scorned."
    • From The Mourning Bride, act i, scene i, by William Congreve.
  • "Heaven protects children, sailors and drunken men."
  • "Hell hath no fury like a woman scorned."
    • Paraphrased from The Mourning Bride, act i, scene i, by William Congreve.
  • "Help a lame dog over a stile."
  • "He that lives too fast, goes to his grave too soon."
  • "He that will steal an egg will steal an ox."
  • "He who hesitates is lost."
  • "He who laughs last laughs best."
  • "He who laughs last laughs longest."
    • Corollary, cynical: "He who laughs last didn't get the joke."
  • "He who lives by the sword shall die by the sword."
  • "He who pays the piper calls the tune."
    • To be able to contol the details of a situation by virtue of being the one who bears the cost or provides for others.
  • "He who sleeps forgets his hunger."
  • "He's all hat and no cattle."
    • Purely bluster and no substance.
  • "Hindsight is 20/20."
  • "His bark is worse than his bite."
  • "History repeats itself."
  • "Home is where the heart is."
  • "Home is where you hang your hat."
  • "Honesty is the best policy."
  • "Honey catches more flies than vinegar."
  • "Hope for the best, expect the worst."
    • Alternate version: "Pray for the best, prepare for the worst."
  • "Hunger is the best spice."
  • "Hunger is the best sauce."
  • "Hunger makes good kitchen."


[ویرایش] I

  • "If at first you don't succeed, try, try again."
  • "If at first you don't succeed, redefine success"
  • "If at first you don't succeed, give up skydiving"
  • "If at first you don't succeed, well, you're about average"
  • "If a thing is worth doing, it's worth doing well."
  • "If mama ain't happy, ain't nobody happy."
  • "If the cap fits, wear it."
  • "If the shoe fits, wear it."
  • "If wishes were horses, beggars would ride."
  • "If you buy cheaply, you pay dearly."
  • "If you can't beat them, join them."
  • "If you can't be good, be careful."
  • "If you can't take the heat, get out of the kitchen."
  • "If you keep your mouth shut, you won't put your foot in it."
  • "If you want a thing done well, do it yourself."
  • "If you're in a hole, stop digging."
  • "In for a penny, in for a pound."
    • Alternate version: "In for a dime, in for a dollar."
  • "In the land of the blind, the one-eyed man is king."
  • "In the end, a man's motives are second to his accomplishments."
  • "It's a good horse that never stumbles."
  • "It never rains, but it pours."
  • "It's a long lane that has no turning."
  • "It's an ill wind that blows no good."
  • "It's better to give than to receive."
  • "It's better to have loved and lost than never to have loved at all."
  • "It's easy to be wise after the event."
  • "It's never too late to mend."
  • "It's not over till it's over."
    • or, "It ain't over till it's over."
  • "It's no use crying over spilt milk."
  • "It's often a person's mouth broke their nose."
  • "It's the early bird that gets the worm."
  • "It's the empty can that makes the most noise."
  • "It's the squeaky wheel that gets the grease."
  • "It pays to pay attention."
  • "It takes all sorts to make a world."
  • "It takes two to make a quarrel."
  • "It takes two to tango."
  • "It takes two to lie, one to lie and one to listen."


[ویرایش] J

  • "Jack is as good as his master."
  • "Jack of all trades, master of none."
  • "Jam tomorrow and jam yesterday, but never jam today."
  • "Jove but laughs at lover's perjury."
  • "Judge not, that ye be not judged."


[ویرایش] K

  • "Keep a thing seven years and you will always find a use for it."
  • "Keep no more cats that catch mice."
  • "Kill two birds with one stone."
    • Possible Interpretation: Refers to doing two things at once, or multi-tasking.
    • Possible Interpretation: Accomplishing two things with a single action.
  • "Knock and the door will be opened unto you."


[ویرایش] L

  • "Laughter is the best medicine."
  • "Laughter is the shortest distance between two people."
  • "Learn to walk before you run."
  • "Let he who is without sin cast the first stone."
  • "Let sleeping dogs lie." (Cf. Agatha Christie's Sleeping Murder.)
  • "Lie down with dogs, wake up with fleas."
  • "Like cures like."
    • Not necessarily true or approved by the Food and Drugs Administration.
  • "Like father like son."
  • "Like water off a duck's back."
  • "Little by little and bit by bit."
  • "Little enemies and little wounds must not be despised."
  • "Liquor before beer and you're in the clear. Beer before liquor and you'll never be sicker."
  • "Long absent, soon forgotten."
  • "Look after the pennies and the pounds will look after themselves."
  • "Look before you leap."
  • "Love is blind."


[ویرایش] M

  • "Make hay while the sun shines."
  • "Make love not war."
  • "Man with four balls can't walk."
    • Reference to baseball and its anatomical incorrectness.
  • "Many hands make light work."
  • Many a little make a mickle
  • "Misery loves company."
  • "Money for old rope."
    • In the days of wooden-hulled sailing ships, ropes that were worn could be sold for use as calking (pressed between the planks and often covered with tar to prevent seepage), or as filling for fenders, and so the ship's owner was paid even for old rope. These days, we also call this a freebie.
  • "Money makes the mare go."
  • "Money makes the world go around."
  • "Money talks."
    • Possible Interpretation: Here "talks" means "carries weight," in the sense that it is influential.
  • "Money talks, bullshit walks."
  • "More haste, less speed."


[ویرایش] N

  • "Nature abhors a vacuum."
  • "Nature, time, and patience are three great physicians."
  • "Necessity is the mother of all invention."
  • "Ne'er cast a clout till May be out."
  • "Never, Never... allow anyone to persuade you to suspend your common sense."
  • "Never put off till (until) tomorrow what you can do today."
  • "Never do today what you can put off till (until) tomorrow ."
    • "It was probably a waste of time anyway."
  • "Never trouble trouble until trouble troubles you."
  • "New brooms sweep clear."
  • "New broom sweeps clean."
  • "Noblesse oblige."
    • French expression: To be a member of the nobility carries obligations to care for the lower classes.
  • "No cows, no cares."
  • "No gain without pain."
  • "No man can serve two masters."
  • "No man is content with his lot."
  • "No news is good news."
  • "No pain, no gain."
  • "No pain, no injury."
  • "No time to waste like the present."
  • "Nor pot to piss in." (variant of "neither a pot to piss in nor a window to throw it out.")
  • "Nothing ventured, nothing gained."
  • "Nothing succeeds like success."


[ویرایش] O

  • "Once bitten, twice shy."
  • "One doctor makes work for another."
  • "One good turn deserves another."
  • "Out of sight, out of mind."


[ویرایش] P

  • "Paddle your own canoe."
  • "Pain is only weakness leaving the body."
  • "Patience is a virtue."
  • "Penny wise, pound foolish."
  • "People who live in glass houses shouldn't throw stones."
  • "Power corrupts; absolute power corrupts absolutely."
  • "Practice makes perfect."
  • "Pray to God, but row towards the shore."
  • "Prevention is better than cure."
  • "Pride goes before destruction, a haughty spirit before a fall."
  • "Penny saved is a penny earned."
  • "Pudding before praise."
  • "Procrastination is the thief of time."
  • "Put your faith in God, but keep your powder dry."
    • Refers to gunpowder; in the early days of firearms, powder was loaded into the gun before each shot. Wet powder won't fire.


[ویرایش] R

  • "Rats desert a sinking ship."
  • "Red sky at night: shepherd's delight. Red sky in the morning: shepherd's warning."
    • Alternative: "Red sky at night: sailor's delight. Red sky in the morning: sailor take warning."
  • "Rome wasn't built in a day."
  • "Rules are made to be broken."


[ویرایش] S

  • "Say it ain't so."
  • "Seek and ye shall find."
  • "Sex is like war, both are exciting but neither informative."
  • "Smile, and the world smiles with you. Cry, and you cry alone."
  • "Starve a fever, feed a cold."
  • "Still waters are the deepest."
  • "Stretch your arm no further than your sleeve will rich."
    • Possible Interpretation: Quiet people are often thoughtful.
  • "Still waters run deep."
  • "Strike while the iron is hot."
    • Seize the moment. Take the opportunity now; don't waste it.


[ویرایش] T

  • "Talk is cheap."
  • "Talk of the devil - and the devil appears."
  • "The best things in life are free."
  • "The coat makes the man."
  • "The cure is worse than the disease."
  • "The early bird gets the worm."
  • "The early bird gets the worm, but the second mouse gets the cheese."
  • "The end justifies the means."
  • "The first step to health is to know that we are sick."
  • "The grass is always greener on the other side of the fence."
  • "The head and feet keep warm, the rest will take no harm."
  • "The more things change, the more they stay the same."
    • Possible Interpretation: One is never content with what one has. When one satisfies a want, it merely makes one aware of another. And so it goes on.
  • "The only stupid question is the one that is not asked."
  • "The opera ain't over until the fat lady sings."
  • "The pen is mightier than the sword."
  • "The pitcher goes so often to the well that it comes home broken at last."
  • "The proof of the pudding is in the eating."
  • "The road to hell is paved with good intentions."
    • Earlier variants of this proverb are recorded as "Hell is paved with good intentions." recorded as early as 1670, and an even earlier variant by Saint Bernard of Clairvaux "Hell is full of good intentions or desires."
  • "The spirit is willing but the flesh is weak."
  • "The squeaky wheel gets the grease."
  • "The start of a journey should never be mistaken for success."
  • "The third time someone tries to put a saddle on you, you should admit you're a horse."
  • "The value of ANYTHING is determined by the agreement of only two people.
  • "The wish is father to the thought."
  • "There are no small parts, only small actors."
  • "There are too many chiefs and not enough Indians."
  • "There's always a calm before a storm."
  • "There's always a deep breath before a plunge."
  • "There's many a slip 'twixt the cup and the lip."
  • "There's more than one way to skin a cat."
  • "There's no accounting for taste."
    • From the Latin, de gustibus non est disputandum.
  • "There's no arguing with the barrel of a gun."
  • "There's no time like the present."
  • "Think before you speak."
  • "Those who live in glass houses shouldn't throw stones."
  • "Time flies when you're having a good time."
  • "Time is money."
  • "This too, shall pass."
  • "To each his own."
  • "To err is human; to forgive is divine."
  • "To kill two birds with one stone."
  • "Tomorrow is another day."
  • "Too many cooks spoil the broth."
  • "Too little; too late."
  • "Trouble shared is trouble halved."
  • "Truth is stranger than fiction."
  • "Two's company, three's a crowd."
  • "Two heads are better than one."
  • "Two in the pink, One in the stink."
  • "Two things prolong your life: A quiet heart and a loving wife."
  • "Two wrongs don't make a right."
  • "Treat them mean, keep them keen."


[ویرایش] U

  • "Up a creek without a paddle."
    • Alternative version: "Up shit creek without a paddle."


[ویرایش] V

  • "Variety is the spice of life."


[ویرایش] W

  • "Waste not, want not."
  • "We all make mistakes."
  • "We are all in this together."
  • "We must take the bad with the good."
  • "What doesn't kill you, makes you stronger."
  • "What goes around comes around."
    • You will eventually have to face the consequences of your actions towards others as people tend to behave toward you as you have behaved toward others.
  • "What's sauce for the goose is sauce for the gander."
    • Possible Interpretation: If something is good for one person, it is good for everyone;
    • Alternative: "What's good for the goose is good for the gander."
  • "When in Rome do as the Romans do."
  • "When the cat's away, the mice will play."
  • "When the going gets tough, the tough get going."
  • "When you hear hoofbeats, think horses, not zebras."
  • "Where one door shuts, another opens."
  • "Where there's a will there's a way."
  • "While the cat is away, the mice will play."
  • "While there's life, there's hope."
  • "Whiskey on beer, never fear. Beer on whiskey, mighty risky."
  • "Who keeps company with the wolves, will learn to howl."
  • "Whom we love best, to them we can say the least."
  • "Why have a dog and bark yourself?"
    • Asked of a leader who performs the work himself instead of distributing equally amongst his workers or subordinates.
  • "Why pay for the cow when the milk is free?"
    • Why make a commitment when the benefits are available without the obligation? Commonly applied to sexual favors where "paying for the cow" refers to (a promise of) marriage.
  • "Wide ears and short tongue are the best."
  • "Winners never cheat and cheaters never win."
  • "Without sleep, no health."
  • Worrying is like sitting in a rocking chair. It gives you something to do but it doesn't get you anywhere


[ویرایش] Y

  • "You are responsible for you."
  • "You can catch more flies with honey than with vinegar."
  • "You can lead (take) a horse to water but you can't make it drink."
    • See also Dorothy_Parker: "You can lead a horticulture, but you cannot make her think."
  • "You can't have it both ways."
  • "You can't have your cake and eat it too."
    • Possible Interpretation: You cannot enjoy two mutually-exclusive benefits of the same situation.
  • "You can't judge a book by its cover."
  • "You can't make an omelette without breaking eggs."
  • "You can't make a silk purse out of a sow's ear."
  • "You can't milk a cow with your hands in your pants."
  • "You can't run with the hare and hunt with the hounds."
  • "You can't teach an old dog new tricks."
  • "You can't teach grandma to suck eggs."
  • "You can't teach grandpa to suck eggs." What does it mean?
  • "You can't tell a book by its cover."
  • "You have to crawl before you can walk."
  • "You'll always miss 100% of the [basketball] shots you don't take."
  • "You need to bait the hook to catch the fish."
  • "You never know what you've got till it's gone."
  • "You scratch my back and I'll scratch yours."
  • "You will not rise to the occasion, you will default to the level of your training"
  • "You lose some... and you win some... and some you don't even bother to play".
  • "You can't grease a "pig" so many times that he can't be greased one more time."

alireza rafiei


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان جمعه بیستم مهر 1386  نظر بدهید!

فهرست کامل تاریخ نویسان ایرانی

تاریخ‌نویسان قدیمی (پیش از مشروطه)

[ویرایش] سده یکم تا چهارم هجری

[ویرایش] سده پنجم و ششم هجری

[ویرایش] سده هفتم تا نهم هجری (دوران مغول و تیموری)

[ویرایش] سده دهم و یازدهم هجری

[ویرایش] دوران صفویه

[ویرایش] دوران افشاریه

[ویرایش] سده دوازدهم و سیزدهم هجری

[ویرایش] تاریخ‌نویسان معاصر (پس از مشروطه)

[ویرایش] از مشروطه تا ۱۳۲۰

[ویرایش] از ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۷

[ویرایش] از ۱۳۵۷ تا کنون

منبع : ویکیپدیا
علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان جمعه بیستم مهر 1386  نظر بدهید!

پیرنیا . تاریخ و سیاست

حسن پیرنیا

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

پرش به: ناوبری, جستجو

جنبش مشروطه

شاهان قاجار

عنوان


ناصرالدین شاه
مظفرالدین شاه
محمدعلی شاه
احمدشاه

دوره سلطنت


۱۸۴۸-۱۸۹۶
۱۸۹۶-۱۹۰۷
۱۹۰۷-۱۹۰۹
۱۹۰۹-۱۹۲۵

نخست‌وزیران قاجار

امین‌السلطان
عین‌الدوله
مشیرالدوله
مشیرالدوله پیرنیا
مستوفی‌الممالک
صمصام‌السلطنه
سپهدار تنکابنی
سپهدار رشتی
قوام‌السلطنه
وثوق‌الدوله

چهره های جنبش مشروطه

میرزای شیرازی
میرزا فتحعلی آخوندزاده
حاج زین‌العابدین مراغه‌ای
سید جمال‌الدین اسدآبادی
عبدالرحیم طالبوف
میرزا ملکم خان
ابوالحسن میرزا قاجار
ملامحمدکاظم خراسانی
عبدالله مازندرانی
سیدعبدالله بهبهانی
سیدمحمد طباطبایی
شیخ فضل الله نوری
میرزا آقاخان کرمانی
شیخ احمد روحی
قاضی ارداقی
علاءالدوله
مسیو نوز بلژیکی
سیدحسن مدرس
شجاع نظام مرندی
ظل‌السلطان
ارشدالدوله
سالارالدوله
شعاع السلطنه
عباس‌آقا تبریزی
ملک‌المتکلمین
سیدجمال واعظ
جهانگیرخان شیرازی
نصرت الدوله
حسن تقی‌زاده
احمد کسروی
مورگان شوستر
مستشارالدوله
عضدالملک
ناصرالملک
مشیرالدوله
محمد خیابانی
ادوارد براون
مورگان شوستر
علی اکبر دهخدا
محمدتقی بهار
ایرج میرزا
میرزاده عشقی
کامران میرزا
تیمورتاش
شيخ خزعل
سردار اسعد
موتمن‌الملک
ثقة‌الاسلام
علی مسیو
ستارخان
باقرخان
یپرم‌خان
یحیی دولت‌آبادی
اسماعیل امیرخیزی
جعفر خان سردار بهادر
علیقلی خان سردار اسعد
میرزا کوچک‌خان جنگلی
حیدرخان عمواوغلی
محمدتقی خان پسیان
سلیمان‌میرزا اسکندری

احزاب و گروهها

اجتماعيون عامیون
کمیته ستار
مركز غیبی
اعتداليون
عامیون
انجمن اسلامیه
انجمن اخوت
جامع آدمیت
کمیته مجازات
حزب دموکرات
حزب کمونیست ایران

وقایع مهم جنبش مشروطه

قاجار
قیام تنباکو
جنبش مشروطه
فرمان مشروطیت
استبداد صغیر
جنبش جنگل
ایران جنگ جهانی اول
کودتای ۱۲۹۹
انحلال سلسه قاجار
قانون اساسی مشروطه


حسن پیرنیا (مشیرالملک و بعد مشیرالدوله)(۱۲۹۱ ه. ق. - آبان ۱۳۱۴ ه. ش.) دولت‌مرد و چهار دوره نخست‌وزیر ایران بود.

فهرست مندرجات

[مخفی شود]

[ویرایش] زندگی

میرزا حسن خان، پسر بزرگ میرزا نصرالله‌خان مشیرالدوله نائینی، که بعدها نام خانوادگی پیرنیا را برای خود انتخاب کرد، در سال ۱۲۵۱ ه ش، در تبریز به دنیا آمد.

پس از انجام تحصیلات مقدماتی و آموختن زبان و ادبیات فارسی و عربی و دروس معمول زمان خود در تهران، به تشویق میرزا علی اصغر خان امین السلطان، برای ادامه تحصیل به روسیه رفت و دوره «مدرسه نظام» و «مدرسه حقوق» آن کشور را گذراند.

پیرنیا، زمانی که پدرش وزیر امور خارجه شد، به ایران بازگشت و در سفر اول مظفرالدین شاه به اروپا، به عنوان مترجم و منشی امین‌السلطان ، جزء همراهان شاه بود.

پیرنیا، در سال ۱۲۸۱، به وزیر مختاری روسیه انتخاب شد. در بیست و هشت سالگی، با دختر میرزا احمد خان علاءالدوله (از اعضای درجه اول دربار مظفر الدین شاه) ازدواج کرد.

پیرنیا، پس از قتل اتابک اعظم، در کابینه مشیر السلطنه به وزارت عدلیه رسید. او ابتدا مشیرالملک لقب داشت و بعد از فوت پدر در ۱۳۲۵ هجری قمری، ملقب به مشیرالدوله شد.

در زمان مشروطه نظامنامه مجلس یا قانون اساسی مشروطه را تدوین کرد. وی، بعداز فتح تهران و تشکیل دولت جدید، مجددا به وزارت عدلیه انتخاب شد و از آن پس در کابینه های متوالی، بارها وزیر شد.

[ویرایش] نخست‌وزیری

حسن پیرنیا، در سال ۱۲۹۳، به نخست وزیری رسید و بعدها نیز چند دوره به این سمت انتخاب شد. اتفاقاتی نظیر قیام شیخ محمد خیابانی و حوادث آذربایجان و ابتدای نهضت جنگل و ظهور رضا خان پهلوی، برای به دست گیری قدرت، از جمله رویدادهای نوبت‌های دیگر نخست وزیری اوست.

حسن پیرنیا، در دوره های دوم و سوم و چهارم و پنجم و ششم، نماینده مردم تهران در مجلس شورای ملی بود. چهار بار نخست‌وزیر و بیست و چهار بار به مقام وزارت رسید.

[ویرایش] تالیفات

وی در ده سال آخر عمرش اغلب به کارهای فرهنگی و علمی اشتغال داشت و آثار با ارزشی همچون مجموعه سه جلدی تاریخ ایران باستان و داستانهای ایران قدیم و حقوق بین الملل را نوشت.

کتاب تاریخ ایران باستان (در سه جلد) نخستین کتابی است که به شیوه علمی و بر اساس مستندات و کشفیات باستانشناسی در باره گذشته تاریخی ایران نگاشته شد و هنوز هم مورد توجه است.

مشیرالدوله در زمینه امور قضایی کشور، پس از مشروطیت، نقش مهمی داشت و بسیاری از قوانین را تهیه کرد. همچنین وی سازمان دادگستری را پی ریزی کرد و، علاوه بر تشکیل دیوان کشور و دادسراها، قانون محاکمات حقوقی و جزایی را به تصویب رساند.

مشیرالدوله، در ۲۹ آبان ۱۳۱۴، در شصت و سه سالگی درگذشت.































علیرضا رفیعی



 



عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان جمعه بیستم مهر 1386  نظر بدهید!

ژان ژاک روسو

زندگی نامه ژان ژاک روسو
« ژان ژاک روسو» فیلسوف و نویسنده بزرگ فرانسوی در ۲۸ ژوئن ۱۷۱۲ در شهر «ژنو» سویس متولد شد و در شب دوم ژوئیه ۱۷۸۷ در قصر «آرمی نوویل» در حوالی پاریس در گذشت.«ژان ژاک» اندکی پس از تولد مادر خود را از دست داد و اقوامش از او پرستاری کردند. پدرش ساعت ساز بود و تا ده سالگی از او مواظبت می کرد و کتاب های زیادی را برای مطالعه در اختیار وی می گذاشت تا قوای عقلی و فکری او پرورش یابد. «روسو» علاقه زیادی به کتاب «زندگی مردان بزرگ» اثر «پلوتارک» داشت. پس از چندی پدر روسو در اثر زد و خورد با یک شخص ناشناس از «ژنو» گریخت و پسرش «ژان ژاک» ۱۰ ساله را به برادر خود که مردی عیاش بود سپرد. این عمو تربیت برادرزاده را به کشیشی موسوم به «لامبرسیه» در قریه «بسی» محول کرد و «ژان ژاک» در آن قریه بود که با طبیعت مأنوس گردید و خصایص روحی او یعنی عشق به طبیعت و درخت و سبزه و صحرا تجلی کرد. پس از تحصیلات ابتدایی و بازگشت به «ژنو» ، شاگرد یک عریضه نویس دادگستری شد. در آوریل ۱۷۲۵ پس از چند هفته منشی گری شاگرد یک گراورساز شد و سه سال نزد او کار کرد اما چون استادش او راکتک می زد، در ۱۴ مارس ۱۷۲۸ از «ژنو» فرار کرد. وی چندی در «ساوآ» به ولگردی روزگار گذرانید و در آنجا با خانم «وارنس» که خود زندگانی پرشور و نامرتبی داشت آشنا شد و اجباراً ترک مذهب آبا و اجدادی خود (کالوینیسم) را نمود و به آیین کاتولیک در آمد. پس از سرگذشت های متعدد به «انسی» مراجعت کرد و بعد در چند جا نوکر شد و از خانه ی ارباب اولش یک روبان دزدید و خدمتکار را متهم کرد و از آنجا بیرونش کردند؛ سپس ارباب دیگری یافت که قدرش را بهتر می دانست ولی او با زندگی ماجراجویی خوشتر بود، لذا با ماجراجویی به نام «باکل» شریک شد و راه بیابان در پیش گرفتند و شهر به شهر می گشتند و معرکه می گرفتند تا بالأخره پس از مسافرت های متعدد در سال ۱۷۳۸ به سن ۳۶ سالگی در «شارمت» با مادام «وارنس» مستقر گردید و با جدیت و پشتکار قابل ستایشی به تکمیل اطلاعات و تحصیل در رشته های مختلف و مطالعه ی دقیق مؤلفین و فلاسفه و منتقدین پرداخت.مادام وارنس دوست دیگری داشت و با روسو دست به کارهای مختلف زدند تا این که در سال ۱۷۴۰ به عنوان دایه در لیون کاری پیدا کرد و پس از چندی دوباره به شارمت مراجعت نمود و پس از دو سال در تابستان ۱۷۴۲ عازم پاریس شد. یکی از علایق روسو موسیقی بود. از وقتی که به تقلید یک جوان سرگردان فرانسوی، در «لوزان» بدون اینکه جزئی اطلاعی از نت و آهنگ داشته باشد، داوطلب تنظیم و هدایت ارکستری شد و با رسوایی مجبور به فرار شد، تا این زمان که با ارقام و اعداد نت جدیدی برای موسیقی اختراع کرده بود، غالبا وقت خود را مصروف به فرا گرفتن این هنر می نمود، بدون اینکه به جایی رسیده باشد. در این سفر با اختراع جدید خود می خواست دنیا را قبضه کند و صاحب مال و مکنت فراوان شود اما تنها نتیجه ای که عایدش شد این بود که آکادمی علوم، مؤلف را به خاطر حُسن ابتکاری که به خرج داده بود رسماً تبریک گفت. در این مسافرت با نویسندگان مشهور معاصر خود مانند «فونتنل» و «دیدرو» و بعضی از خانم های برگزیده ی جامعه از قبیل «مادام دوپن» و غیره آشنا شد. غالب اوقات خود را به مطالعه و تفکر مصروف می کرد تا اینکه به عنوان منشی به سفارت فرانسه در «ونیز» مأمور شد. اما چون به آسانی با کسی نمی ساخت به زودی سفارت را رها کرد و از راه «سمپلن» در سال ۱۷۴۴ فقیر و بیچاره تر از هنگام عزیمت، به پاریس مراجعت نمود. در مهمانخانه ی کوچک «سن کانتن» مستقر گردید و در آنجا با خدمتکار مهمانخانه موسوم به «ترز لوواسور» که دختری بود با محبت و صمیمی اما جاهل و خشن ، آشنا شد و تا دم مرگ با او به سر برد. یک روز که به دیدار دیدرو می رفت برحسب اتفاق به موضوع مسابقه آکادمی «دیژون» برخورد و با ولع و اشتیاق غیر قابل وصفی به تشریح و تجزیه ی آن پرداخت که «آیا بسط ، توسعه و استقرار علوم و هنر موجب اصلاح اخلاق مردم است یا خیر » . این مسابقه در سال ۱۷۵۰ بود ؛ روسو در آن شرکت کرد و جایزه را برد و ناگهان در بین عام و خاص مشهور شد و ضمناً با انتشار «رهبر قریه» و جواب مسابقه ثانوی در باب «علل عدم تساوی در بین آحاد بشر» با اینکه جایزه را نبرد ولی هر روز بر شهرت و اعتبارش افزوده می شد. قبل از این در سال ۱۷۴۵ در ضمن ِمسافرتی به «ژنو» دوباره عنوان «ساکن ژنو» را گرفت و به مذهب اولی خود که «کالوینیست» بود درآمد. در مراجعت از ژنو دعوت دوستی به نام مادام " دپینه " را اجابت کرد و به همراه " ترز " در محل زیبایی به موسوم شورت مستقر گردید ، ولی نه مادام دپینه و نه ترز از زندگانی روستایی که روسو با علاقه زیادی بدان خوگرفته بود و همه وقت خود را در وادی سرسبز آن نواحی گردش کنان و مستغرق در مکاشفه صرف می کرد چیزی سردرنمی آوردند. دوستان " پینه " یعنی دیدرو و گریم می خواستند روسو را به پاریس بکشانند و ترز را با خود همراه کردند. " روسو" از نارضایتی های دائمی ترز ، پاک ناراحت و حیران گشته بود و علاوه بر همه اینها عشق بسیار پرشوری ، او را به طرف مادام «هود تو Houdetot» خواهرزاده ی صاحب قصر می کشاند، ولی مادام «هودتو» که جمالی زیبا و وارسته داشت به شاعری موسوم به «سن لامبر» دلبسته شده بود. پس از این حوادث روسو در سال ۱۷۵۷ در «مون مورانسی Montmoroncie» ملک پرنس «دوکنده» مستقر گردید. کمی بعد در «ارمیتاژ » ملک مارشال «دو لوکزامبورگ» اقامت گزید و به انشای تألیفات اساسی خود پرداخت. در ۱۷۵۸ نامه ای به «دالامبر» و در ۱۷۵۹ رمان معروف خود موسوم به «هلوئیز جدید» و در ۱۷۶۲ «قرار داد اجتماعی»(۱) و بالاخره در همان سال کتاب معروف در تعلیم و تربیت موسوم به «امیل»(۲)، خشم و غضب پارلمان فرانسه را نسبت به مولف برانگیخت و حکم توفیقش صادر شد، تا اینکه در شب دهم ژوئن ۱۷۶۲ به طرف سویس فرار کرد . از این تاریخ به بعد آرامش و راحتی نسبی از او سلب شد.
بعد از مدتی از ژنو و برن فرار کرد و در گوشه ای که متعلق به پادشاه پروس یعنی «فردریک دوم» بود مستقر شد و مدت هجده ماه راحت به سر برد ؛ ولی عقاید مذهبی و مباحثاتی که در این موضوع ها می نمود روحانیون «کالوینیست» را متغیر کرد و خانه اش را سنگسار کردند ؛ تا اینکه در ۱۷۶۵ از آنجا نیز گریخت و چند هفته در جزیره زیبای «سن پیر» در وسط دریاچه «بی ان» نزدیک «نوشاتل» اقامت گزید ولی به حکم سنای برن از آنجا هم آواره شد و از طریق «سمپلن» به پاریس رفت و در همین وقت بود که «هیوم Hume» فیلسوف معاصر و معروف انگلیسی، نویسنده در به در را در انگلستان پناه داد و در ۱۳ ژانویه ۱۷۶۶ به لندن وارد شد و در «ووتون » در قصر یکی از دوستان «هیوم» مستقر گردید، و در همین قصر کتاب معروفش «اعترافات»(۳) را شروع کرد. متاسفانه سالهای آوارگی روحیه علیلش را فوق العاده متاثر نموده و تقریبا به سرحد جنون رسانده بود، دیری نگذشت که با هیوم سخت برهم زد و در ماه مه ۱۷۶۷ وارد فرانسه شد و در ملک پرنس دو کنتی و سپس در «لیون» و «گرنوبل» ساکن گردید و بالاخره در ۱۷۷۰ بپاریس مراجعت نمود. در این زمان کتاب «اعترافات » خود را در ملک «پرنس دوکنتی» به پایان رسانیده بود. در پاریس در اطاق محقری در طبقه چهارم عمارتی در کوچه پلاتریر اقامت گزید و از کپی کردن نت های موسیقی و پانسیون مختصری به زحمت اعاشه می کرد. مدت هشت سال زندگی نسبتاً آرامی داشت آوازه شهرتش در همه اروپا پیچیده بود. تا اینکه در سال ۱۷۷۸ در قصر «ارمی نون ویل» مستقر گردید و در شب دوم یا سوم ژوئیه ۱۷۷۸ دعوت حق را اجابت کرد و از زندگی سراسر محنت و آوارگی بیاسود.
از دیگر آثار وی می توان امیل(۲) و قراردادهای اجتماعی(۳) را نام برد.
۱) Confessions
۲) Emile
۳) The Social Contract



علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان جمعه بیستم مهر 1386  نظر بدهید!

چند سخن از شریعتی

۩۞۩๑:۩۞۩๑:۩۞۩๑:۩۞۩๑:۩۞۩๑:۩۞۩

 

(طبق هميشه كلام آخر )

 

زندگي را دوست دارم به شرطي كه :

 

ز= زندان نباشد                                                           ن= ندامت نباشد

 

د= درد نباشد                                                              گ= گريه نباشد

                         

                                           ي= يأس نباشد

 

 

تا حرف دلي ديگر




--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

ستایش کردم ، گفتند خرافات است

عاشق شدم ، گفتند دروغ است

گریستم ، گفتند بهانه است

خندیدم ، گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم

( دکتر علی شریعتی )

------------------------------------------------------------


علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان جمعه بیستم مهر 1386  نظر بدهید!

یانی

معرفی یانی (موسیقی دان)
Yanni
 

 
يه كنسرت موسيقي بسيار هيجان‌انگيز از ياني كه در پايان اجراي هر قطعه‌اش شما از لب‌خوني تماشاگرها عبارات Thank you و چشمانِ ذوق‌زده اونها رو مي‌بينين و متوجه نخواهين شُد كه وقت اين برنامه چطور تموم ميشه. اين دفعه ياني سال 2006 توي لاس‌وگاس هر چي حرفه‌اي بوده از دور دنيا جمع كرده و باهاشون كنسرت داده. اما براي ما شرقي‌هاي چيزي كه توي اين كنسرت جلب توجه خواهد كرد يكي ملودي‌هاي كاملاً خاورميانه‌ايه كه توسط يه تكنواز ويولونِ ارمني Samvel Yervinyan نواخته ميشه و كاملاً شُما رو متعجب مي‌كنه چون گاهي موتيوهاي بيژن‌مرتضوي ، گاهي ياحقي و گاهي هم قطعاتِ آذربايجاني رو از اون برداشت مي‌كنين. طبق معمول Pedro Eustache هم ياني رو با ساز ارمني دودوك (كه صداش شبيه ساز دوزله ماست) و ساكسيفون و سازهاي بادي ديگه همراهي مي‌كنه.
يه دختر خيلي ژاپني به اسم Sayaka Katsuki هست كه تكنوازي ويولون انجام ميده و همه رو متعجب مي‌كنه. Victor Espinola از پاراگوئه با هارپ (همون چنگ) يه كاري مي‌كنه كه خيال مي‌كنين يه كامپيوتر يا رُبوت داره چنگ ميزنه. گيتار باس Hussain Jiffry از سريلانكا و يه خوره كيبورد يا اُرگ از تايوان به اسم Ming Freeman. و باز از اون كارهاي مهيج در عرصه نوازندگي پركاشن و سازهاي كوبه‌اي يك نوازنده پورتوريكويي به اسم Walter Rodriguez كه با كفشهاش و دو تا دسته‌بيل روي يه تخته چوب به سبك اسپانيايي‌ها مي‌نوازه! يه سنتور پيشرفته كه بهش ميگن Dulcimer رو هم يه آمريكايي به نام Dan Landrum مي‌نوازه. و خلاصه كه با پشت‌صحنه و تمريناتشون مي‌تونين توي اين پكيج حال كنين حسابي. آهان Charlie Adams اون نوازنده درام هم كه هيكلش گــُنده‌است و توي همه كنسرت‌هاي ياني ديده ميشه اومده. دو تا خواننده بسيار خوش‌صداي زن هم هستن كه واقعاً سورپرايزن..

 
Yanni Concert Photos - by Don Shetterly

ياني کريسوماليس در 14 نوامبر سال 1954 (23 آبان 1333 ) در شهر کالاماتي يونان به دنيا آمد .  و دوران کودکي و نوجواني اش را در شهر زيبا و کوهستاني کالاماتا گذراند. در سن چهارده سالگي  به رشته شنا علاقمند شد و توانست رکوردي ملي در رشته شنا بري کشورش يونان بجا گذارد و تلاش گسترده ي بري رسيدن به رقابتهي المپيک نمود. در سال 1972 ميلادي (1351 شمسي) به آمريکا بري تحصيل در رشته مورد علاقه اش روانشناسي در مشهور ترين دانشگاه روانشناسي دنيا يعني مينسوتا رفت. پس از فارغ التحصيل شدن از دانشگاه در يک گروه محلي راک در مينسوتا بنام کاملئون ( Chameleon) بعنوان نوازنده کيبورد آغاز بکار کرد.
پس از آن کسي نميداند چه اتـفاقي بري ياني افتاد اما او اکنون صاحب استديوي شخصي است و بيش از 25 ميليون از آلبوم هي وي در دنيا بفروش رفته است. او تبديل شد به موسيقي داني مستـقـل با عقيد و تفکري منحصربفرد و به شهرت و محبوبيتي جهاني دست يافت و ين در حالي بود که ياني حتي قادر به خواندن و نوشتن ساده ترين نتهي موسيقي نيز نمي باشد ولي با تبحري خواص ساخته هي خود را با روش مخصوص خود و رسم الخط ابدائي خود مينگارد. ياني قطعاتي کامل و زيبا دارد که کاملا ساخته خود اوست و در سبکي انحصاري اجرا شده است.
 
 
 
اکثر آلبوم هي ياني توسط شرکتهي virigin records  ويا EMI توليد تهيه وتوزيع ميشوند. ياني موسيقي هي بيشماري بري برنامه هي تلويزيوني و سينميي ساخته و همچنين قطعات تبليغاتي متعددي بري شرکتهي تجارتي – بازرگاني گوناگون خلق نموده است. او اوقاتش را بيشتر در لوس آنجلس و سياتل آمريکا ميگذراند و اکنون يک شهروند آمريکيي بشمار ميرود. او مدتها با خانم هنرمندي بنام ليندا يوانز همکاري صميمي داشت و در اويل سال 1998 ين ارتباط را پيان يافته اعلام کرد. ين ارتباط ظاهراً يک همکاري دوستانه بوده است.!! ياني از اويل سال 1998 تا ماه آوريل 1999 هيچگونه فعاليت توليدي کنسرت و توري را برگذار نکرد و به استراحت پرداخت. و در سال 2000  يکي از بي نظير ترين آلبوم هي خودش را ارائه داد در سبکي متفاوت از آلبوم هي گذشته اش... جالب ينست که تمام تنظيمات و تبديلات موسيقي ين آلبوم شخصاً و فقط توسط خود ياني در استديو شخصي خودش انجام شد !
 
 
ياني در هنگامي که بري ساخت آهنگ تمرکز ميکند به تلفنها پاسخ نميدهد و در آرامش کامل وسکوت مطلق بري آماده کردن ذهن خود به سر ميبرد و هيچکس را به ملاقات نمي پذيرد.! ياني تا بحال موسيقي به سبک کليسيي – مذهبي ارائه نکرده است چرا که همواره اعتقاد به خلق کارهيي جديد با تکيه به انديشه هي نو و جديد خود دارد. در قطعات Niki Nana و Aria موسيقي بر مبني يک اپري فرانسوي قديمي متعلق به قرن نوزدهم ميلادي بنام Lakme  ساخته  Leo Delibes  مي باشد و اشعاري که در ين قطعات خوانده ميشود اکثراً اصوات آهنگين بوده و فاقد معني خاص ميباشند و بر خلاف تصور موجود بزبان فرانسوي نميباشند بجز قسمتهيي محدود که بزبان انگليسي هستند و در اشعار آلبوم ستيش ذکر شده اند. ياني آهنگي تبليغاتي را با همکاري مالکوم مکلارن ساخته است که سابقاً با گروه  Pistols  همکاري ميکرده است. ين آهنگ تغيير يافته يک اپرا است که با افزودن يک ترانه تکميل شده است و ين آهنگ که جرات آرزو يا  Dare to Dream  نام دارد بري شرکت هواپيميي بريتيش يرلينز ساخته شده است. ياني تميلات مذهبي ندارد و مخالف کليسي سنتي است او معمولا خيلي بندرت موسيقي گوش ميدهد و بگفته خود او موسيقي را صرفاً از يستگاههي راديويي گوش ميدهد. خواننده مورد علاقه او Peter Gabriel  ميباشد و معتقد است که در سالهي اخير بجز موسيقي محمد رسول الله و... عيسي مسيح ... دکتر ژيواگو ... يندرا گاندي و چند قطعه محدود ديگر ... قطعه جالب توجهي نشنيده است. مادر و پدر ياني هر دو اهل يونان هستند ... مادر وي فليستا Felista و نام پدرش سوتيري  Sotiri  ميباشد . ياني قطعه هيي را بنام مادرش ساخته است و علاقه خاصي به کشور خود و مکانهي قديمي دارد.
 
 
سالها پيش ياني با جازيست خود چارلي آدامز Charlie Adams  آشنا شد و اولين کار خود را بنام بيرون از سکوت يا Out Of Silence در سال 1987 (1366 شمسي ) يه بازار عرضه کرد. ياني سالها پيش با شهرداد روحاني همکاري تنگاتنگي داشت و از تجربيات او استفاده فراوان برد و با همکاري شهرداد و با استفاده از دانش و تجربه او يکي از زيباترين کنسرتهيش را در شهر آکروپليس يونان و با رهبري شهرداد روحاني اجرا نمود.(شهرداد روحاني از موسيقي دانان بزرگ کشورمان ايران است و حضور وي در عرصه موسيقي جهان افتخاري است براي ايران) ياني در سال 2003 آلبومي متفاوت و پر تنوع به نام Ethnicity  روانه بازار کرد و احاطه و قدرت خودش را در انواع مختلف موسيقي به دنيا ثابت کرد.
در ين آلبوم ياني با استفاده از خواننده هي جديد و البته زياد نسبت به کارهي قبلي اش نوعي تفاوت آشکار از لحاظ موسيقي با شعر در آهنگهيش يجاد کرده و به سبک جديد و منحصر به فرد Walk Show روي آورده است .
به عقيده کارشناسان موسيقي و طرفداران موسيقي ... ياني در سالهي اخير نسبت به دهه نود افت داشته هر چند ين افت نامحسوس است ولي تاثير زيادي بر روي يکه تازي ياني در عرصه موسيقي  New Age داشته است.
البته خود ياني نام گذاري سبک New Age را بر روي آثار او از بد شانسي اش ميداند و او نام Contemporary Instrumental Music (موسيقي هم عصر)
را بيشتر ميپسندد!!



فرشاد جوکار


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان جمعه بیستم مهر 1386  نظر بدهید!

زندگينامه اما شارلوت واتسون

زندگینامه‌ی: اِما واتسون

تاریخ تولد: 26 فروردین 1369، آکسفورد، استان آکسفورد، انگلستان، بریتانیا

نام کامل: اِما شارلوت دیورره واتسون

نام خودمانی: اِم

قد: 1.65 متر

چکیده زندگینامه

اِما شارلوت دیورره واتسون متولد آکسفورد، استان آکسفورد، انگلستان در 26 فروردین، 1369 است. در مدرسه، او نقش رهبری چند بازیگر از جمله:«آرتور: سالهای جوان» و «شاهزاده خوشحال» را بر عهده داشت. درکنار نقش آفرینی، اِما در تولیدهای چند مدرسه دیگر از جمله:«مسابقه شعر هرزه آفتابگردان»، که این‌بار او اولین رتبه هفت ساله‌ها را پیروز شد. با بازی در فیلم هری پاتر و سنگ جادوگر (25/08/1380)، اِما ایفای نقش حرفه‌ای را در جهان شروع نمود. مسابقه دربرابر گروه دخترهای دیگر برای باز در هرمیون گرنجر، در حالی که او پیشبینی موفقیت این بخش را نمیکرد.

پس از آن از دنیای سینما، اِما بیشتر از همه به بازی هاکی پرداخت و او عاشق گفتگو است. اگرچه موهای او در فیلم قهوهای هستند، اما موهای طبیعی او بور است. او یکبار لباس زیبایی برای هالووین پوشید، ولی او ایدهای برای سال بعد نداشت، زیرا او می‌بایست فیلم هری پاتر را بازی می‌کرد. پدرومادر قانونی او، ژاکلین و کریس، جدا شده‌اند. اِما با مادر و برادر کوچکش الکس زندگی می‌کند. نمونه‌های بازیگری او شامل: جولیا روبرتز، گلدای هاون، جان کلسی و ساندرا بولوک است.

ناچیز • او یک برادر کوچکتر به نام الکس دارد که سه سال از او کوچکتر است. • دو گربه به نامهای بابلز و دومینو دارد. • ورزش‌های مورد علاقه او هاکی، تنیس و روندرز است. • کتاب مورد علاقه هری پاتر برای او «هری پاتر و زندانی آزکابان» است. • او در داورگان برای گزینش سازندگان فیلم نوجوانان «فرست لایت فیلم آواردز» حضور داشته است. جشن در لاینسراستر اسکوار لندن برگزار شد. سایر داوریها شامل: پیرس برازنان، کننس براناق و سامانتا مورتون. • در 13، تنها ده ماه پس از شروع دوران نوجوانی، او جایگاه دهم را در «دِ هاتست فیمیل استارز» در دی/اسفند 1382 به دست آورد. • نام او پس از ازدواج مادربزرگش، «اِما شارلوت دیورره واتسون» شد. • شایعه شکسته‌شدن دست او در فیلم هری پاتر و تالار اسرار (1381). پس از آن دروغ بودنش تأیید شد. • تقریباً توان صحبت فرانسوی را دارد. • در سن پانزده سالگی، جوانترین شخصی است که بر روی جلد مجله تین ووگ چاپ شد. • او و ستارگان «هری پاتر» دانیال رادسلایف و روپرت گرینت جایگاه 9# را در اینترتینمنت هفتگی و بهترین اینترتینرز سال 2005 به دست آوردند.

اعتبار بازیگری هری پاتر و سنگ جادو (1380) هری پاتر و تالار اسرار (1381) هری پاتر و زندانی آزکابان (1383) هری پاتر و جام آتش (1384) هری پاتر و محفل ققنوس (1386) هری پاتر و شاهزاده دورگه (1387) هری پاتر و دسلی قدیسان مرگبار (1389)

کودکی
واتسون فرزند ارشد کریس و ژاکلین واتسون است است. پدر و مادر او هر دو وکیل هستند ولی هم اکنون طلاق گرفته اند. قبل از بازی های وی در هری پاتر کارهای نمایشی او تنها در نقش اول نمایشهایی مثل: Arthur: The Young Years و The Happy Prince در مدرسه خلاصه می‌شد. فعالیتهای دیگر او در مدرسه مسابقه Daisy Pratt Poetry Competition بود که در سن ۷ سالگی توانست نفر اول در سن خودش بشود.


فعالیتها
واتسون اولین بار در سن ۱۰ و ۱۱ سالگی در نقش هرمیون گرنجر در فیلم هری پاتر و سنگ جادو ظاهر شد. پس از این، در فیلمهای: هری پاتر و تالار اسرار، هری پاتر و زندانی آزکابان و هری پاتر و جام آتش نیز شرکت داشت. طرفداران هری پاتر نظرات متفاوتی درباره بازی واتسون به عنوان هرمیون گرنجر دارند. عده‌ای اعتقاد دارند که او برای این نقش بسیار مناسب است و عده‌ای دیگر معتقدند که واتسون توانایی نمایش سستی ها و عیب های گرنجر را ندارد. شکایت عده دیگر از زیبایی او است. شخصیت گرنجر به توجه به نوشته‌های جی کی رولینگ کاملا ساده است (نه زشت و نه زیبا). اما چهره واتسون مسلما زیبا تر است.
فیلم شناسی اما واتسون:

1- هری پاتر و شاهزاده دورگه (2008) (پیش تولید) (در نقش هرمیون گرنجر)
2- هری پاتر و محفل ققنوس (2007) (در حال تولید) (در نقش هرمیون گرنجر)
3- هری پاتر و جام آتش (2005) (در نقش هرمیون گرنجر)
4- هری پاتر و زندانی آزکابان (2004) (در نقش هرمیون گرنجر)
5- هری پاتر و تالار اسرار (2002) (در نقش هرمیون گرنجر)
6- هری پاتر و سنگ جادو (2001) (در نقش هرمیون گرنجر)


زندگی شخصی
او به ورزش علاقه زیادی دارد و از بازیهای هاکی و تنیس لذت میبرد. او معمولا وقت خود را با بازیهای کامپیوتری و تنیس روی میز میگذراند. خانواده او دارای دو گربه به نام های دومینو و بابلز است که متعلق به او و برادرش هستند

ارسال شده توسط : محسن پناه یزدان


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان جمعه بیستم مهر 1386  نظر بدهید!

مصاحبه با دنیل ردکلیف

مصاحبه با دنیل ردکلیف:

چی شد که هری پاتر شدی؟؟

یک سال قبل از شروع فیلمبرداری فیلم اول یعنی "هری پاتر و سنگ جادو" اونها دنبال کسی می گشتند که نقش هری پاتر رو بازی کنه.من ۱۱ سالم بود و توی آزمون بازیگری هم خیلی عصبی بودم.اونها نقش رو به من دادند.کلیس کلمویس کارگردان فیلماول و دوم منو آروم کرد و بهم گفت چه جوری دیالوگ هامو بگم
قبل از اون هم بازیگری رو تجربه کرده بودی؟؟

من توی تلویزیون BBC یک فیلم به نام "دیوید کاپرفیلد" بازی کرده بودم.بعد از اون هم فیلم "خیاط پاناما" رو بازی کردم.

بعد از ایفای نقش هری پاتر چقدر زندگیت تغییر کرد؟؟

زندگیم زیاد تغییری نکرد ولی دیگه زمان فراغت کمتری دارم.

مجبورم وقتی بیس بال بازی می کنم جوری باشم که کسی من رو نشناسه!ولی در اصل هروقت هر جایی می خوام برم قبلش فکر می کنم چند نفر از مردم اونجا خواهند بود.

کاراکتر مورد علاقه ات تو رمان ها چه کسی هست؟؟

مسلما هری.من به یکی از بزرگترین طرفدارانش تبدیل شدم.

و به جز اون؟؟

سریوس بلک.چون چیزهای خیلی جذاب و خطرناکی در مورد اون وجود داره.

کجا و کی تو "محفل ققنوس" حضور پیدا کردی؟؟

از فوریه تا اکتبر سال قبل تو استودیو leavsden خارج از لندن.هر روز صبح ساعت ۲۰/۶ باید از خواب بلند می شدم و به سمت خونه م مسافرت می کردم.خیلی زود گذشت اما لذت بخش بود.سخت کار کردیم و برامون هم سرگرم کننده بود.

با همه بازیگرها دوست هستی؟؟

قطعا.مخصوصا با متئولوئیس که نقش نویل لانگ باتم رو بازی می کنه.

اوقاتی که سر کار نیستی چی کار می کنی؟؟

دوست دارم با دوستانم بیرون برم.موسیقی گوش کنم و مطالعه کنم.در ضمن چون شما(منظور خبرنگار است)اهل آرژانتین هستید باید بگم که من مجموعه کتاب های جرج لوئیس بورگز((الف))رو خوندم.واقعا از داستان هاش خوشم اومد اما کتاب((زهیر))مورد علاقه منه.

باورم نمیشه!

بی نهایت از زبان فوق العاده ای که استفاده کرده خوشم میاد.

اون رو به زبون اسپانیایی خوندی؟؟

نه.من اسپانیایی خیلی کم بلدم.

در مورد موسیقی چی؟؟

من گروه های راک انگلیسی رو دوست دارم مثل mystery jets

به جز داستان های بورگز از آرژانتین چی می دونی؟؟

خیلی متاسف هستم که تیم آرژانتین سال گذشته در جام جهانی فوتبال فیفا نتوانست قهرمان بشه چون به نظر من اونها یکی از بهترین تیم ها بودند.می دونم که بوینس آیرس پایتخت آرژانتین هست و دوست دارم یک روزی از این کشور دیدن کنم.

برای تبلیغ فیلم هات؟؟

نه!برای شناخت بیشتر کشور و لذت بردن از ایام تعطیلات.

صحبت های زیادی درمورد مرگ هری میشه...

درمورد اون از بقیه اطلاعی بیشترب ندارم.جی.کی.رولینگ میدونه چه جوری از رازهاش محافظت کنه.

دوست داری این مجموعه چه جوری تموم بشه؟؟

گه گاه با خودم فکر می کنم که ولدمورت هری رو می گشه و بعد از اون هم خودش به خاطر ارتباط قوی که بین این دو نفر وجود داره کشته میشه.

فکر نمی کنی که این خیلی غم انگیزه؟؟

درسته اما این پایان برای هری کافی نیست.اگر اون باید بمیره باید بدونه که با انجام اینکار می تونه دنیای ولدمورت رو نابود کنه.

کدام قسمت از کتاب ها مورد علاقه ات است؟؟

زندانی آزکابان.چون ولدمورت به صورت تنها دشمن به تصویر کشیده نمیشه و محفل ققنوس که توش نگاه اجمالی خوبی به روابط هری و سریوس می پردازه.

ارسال شده توسط:محسن پناه یزدان


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان جمعه بیستم مهر 1386  نظر بدهید!

زندگی نامه روبرت گرینت

زندگی نامه روپرت گرینت

نام شناسنامه ای: روپرت الکساندر لوید گرینت (Rupert Alexander Lloyd Grint)

قد: یک متر و هفتاد و هشت سانتی متر

زندگی نامه:
روپرت الکساندر لوید گرینت در 24 آگوست 1988 (3 شهریور 1367) در هرتفوردشایر انگلستان به دنیا آمد. وی قبل از حضور در مجموعه مشهور جادوگری هری پاتر، تنها یک برنامه نمایشی در مدرسه اش بازی کرده بود. وی وقتی خبر آزمون بازیگری برای فیلم سینمایی هری پاتر و سنگ جادو (سال 2001) را شنید، تصمیم گرفت تلاش خود را برای این آزمون بکند و در آن شرکت کند.
بر خلاف دیگر بچه هایی که برای این آزمون شرکت کرده بودند، روپرت یک نوار ضبط شده از خودش که در آن یک شعر به سبک هیپ هاپ بود و رونالد ویزلی را معرفی میکرد برای آزمون ارسال کرد و بعد انتخاب شد. هری پاتر و سنگ جادو (سال 2001) تاثیر شگرفی در معرفی و جهانی شدن روپرت داشت. وی تا به امروز در حال بازی در این سری فیلم ها است.
موهای روپرت قرمز است. یک برادر و سه خواهر دارد. درس محبوبش در مدرسه شیمی است. گیتار هم می نوازد. ورزش مورد علاقه او فوتبال است. در بین بازیگران به جیم کری علاقه دارد. و فیلم محبوبش هم شرک و ... است.فیلم شناسی روپرت گرینت:

1- هری پاتر و شاهزاده دورگه (2008) (پیش تولید) (در نقش رون ویزلی)
2- هری پاتر و محفل ققنوس (2007) (در حال تولید) (در نقش رون ویزلی)
3- آموزش های رانندگی (2006) (در نقش بن مارشال)
4- هری پاتر و جام آتش (2005) (در نقش رون ویزلی)
5- پیتر پن، تولدت مبارک (2005) (تلویزیونی) (صدای پیتر پن)
6- هری پاتر و زندانی آزکابان (2004) (در نقش رون ویزلی)
7- هری پاتر و تالار اسرار (2002) (در نقش رون ویزلی)
8- تپش های رعد (2002) (در نقش آلان آ. آلن)
9- هری پاتر و سنگ جادو (2001) (در نقش رون ویزلی)

ارسال شده توسط:محسن پناه یزدان


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان جمعه بیستم مهر 1386  نظر بدهید!

تاریخچه ی مختصری از هوا نوردی

اولين پديده اي كه تحت عنوان پرواز براي انسان مطرح شد پديده اي بود بنام orni phobter كه با بستن بال به دست انسان و انداختن خودش از روي بلندي تحقق پيدا كرد ؛ حتي در ارتباط با اين موضوع بايد گفت كه برخي از انسانها خود را به صورت يك پرنده در مي اوردند واز بالاي بلندي مي پريدند تا پرواز كنند كه فكر نكنم نيازي به گفتن سرنوشتشان باشد
در پديده orni phobter انسان سعي مي كرد تا از طبيعت الگو بگيرد. تمامي اين موضوعات در دوران 1400 تا 1500 ميلادي ريشه اوليه براي پرواز طبيعي بوده است كه انسانها با بهره گيري از پرواز پرندگاني مثل عقاب به اين نتيجه مي رسيدند كه خودشان را همچون پرندگان در بياورند به گونه اي كه براي خود بالهايي از پر مي ساختند تا به كمك بالا و پايين كردن دستانشان به پرواز در بيايند ; اما انها به اين نكته توجه نداشتند كه نسبت ضربان قلب در پرندگان بيشتر از ضربان قلب در انسان است مثلا قلب يك گنجشك 800 بار در دقيقه مي تپد البته اين نسبت در پرندگان نيز بستگي به جسته انها دارد يعني با بزرگ شدن جسته انها از ميزان تپش قلب كاسته ميشود .
وسايل پرنده سبكتر از هوا :
در اين وسايل از دو روش ساده براي پرواز بهره ميگيرند 1. از گازي استفاده مي شود كه سبكتر از هواست مانند هيدروژن 2. دماي هوايي را كه درون وسيله موجود است را بالا مي برند تا از محيط بيرون بيشتر شود, افزايش دما باعث كم شدن فاصله بين مولكولي شده وميزان حجم كاهش مي يابد و اين كار سبب ميشود هواي داخل سبكتر از هواي بيرون گردد اين عمل را ما ميتوانيم در پرواز بالن ها مشاهده كنيم كه در انها از يك مشعل براي بلا بردن دما استفاده ميشود.
پرواز اين وسايل از قانون ارشميدس بهره مي گيرد ( اگر جسمي را در سيالي فرو كنيم به اندازه وزن حجم اشغال شده از سيال , از وزن جسم كاسته مي شود ) يعني اين وسايل كه با حجم معيني از هوا ساخته شده اند در صورتي پرواز مي كنند كه وزن انها, كمتر از وزن فضايي( هوا ) باشد كه اشغال كرده اند.
فلسفه ساخت balloon & air ship همين قانون ساده است.
كشتي هوايي يا air ship وسايل پرنده فوق العاده بزرگي بودند كه در سالهاي 1800 تا 1700 مدل ساده ان ابداع مشود كه از هواي گرم در انها استفاده ميكردند , كه نوع پيشرفته ان توسط دانشمندي بنام zepline در سال 1910 ساخته مي شود. به گونه اي كه در ان از گاز هيدروژن استفاده ميشده است و كار برد فراواني داشته مستندات و كتاب ها نوشته اند كه اين كشتي هوايي فوق العاده بزرگ قادر به حمل 34 هزار مسافر بوده است.
سيستم هدايتي ان در مدلهاي اوليه بسيار ساده بوده است به گو نه اي كه براي باري بالا و پايين بردن ان گاز را كم يا زياد ميكردند و براي حركت دادن ان از بالك استفاده مي شده كه بعلت كنترل ناپذير بودن بيشتر از روشهاي جغرافيايي و با شناسايي اب و هوا در جهت باد مسير را طي مي كردند.در مدلهاي پيشرفته تر از ملخ براي كنترل بهتر بهره مي بردند.

ارسال شده توسط: محسن پناه یزدان


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان جمعه بیستم مهر 1386  نظر بدهید!

دانلود کلیپ

(( اینم نه غلام)) خشایار

دانلود   (کلیک راست کرده و save target as را انتخاب کنید.)

حجم ۴۷۰کیلو بایت

 




علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان پنجشنبه نوزدهم مهر 1386  نظر بدهید!

موقعیت جغرافیایی ایران

موقعيت جغرافيايي

ايران با 1648195 کيلومتر مربع مساحت از شمال با ارمنستان، آذربايجان، و ترکمنستان هر سه از جمهوريهای شوروی سابق و دريای خزر، از مشرق با افغانستان و پاکستان، از مغرب با ترکيه و عراق و از جنوب با خليج فارس و دريای عمان همسايه است. مساحت ايران يک پنجم مساحت آمريکا و تقريبا سه برابر فرانسه است.  


iranrap.gif (38053 bytes) 
فقط 14 درصد از زمينهاي ايران قابل کشت و زرع است. 8 درصد اراضي ايران جنگل، 55 درصد مراتع طبيعي و 23 درصد کوير و بيابان است.

 

سه رشته کوه ايران را احاطه می کنند: کوه های سبلان و تالش در شمال غربی، رشته کوه بلند و بسيار کهن زاگرس (متعلق به دوران ژوراسيک) در غرب و جنوب غربی و رشته کوه البرز در شمال که دماوند، بلندترين قله ايران با 5670 متر ارتقاع را شامل می شود. در مرکز ايران نيز دو بيابان وسيع به نام دشت کوير (با بيش از 200 هزار متر مربع) و دشت لوت (166 هزار متر مربع) قرار دارد.

damavand3.gif (27759 bytes)
دشتي در کوهپايهاي زاگرس

damvand2.gif (35868 bytes)
دماوند مهمترين قله ايران با بلندي 5671 متر در شمال شرقي تهران

 


 

پايه هاي شمالي البرز که پوشيده از درختان مختلف ميباشد، بزرگترين محل کشت و کار است.

در گوشه و کنار خلخال، جنوب اردبيل و نهار خوران (در جنوب گرگان) ميتوان جنگلهاي دوست داشتني شمال را مشاهده کرد.

 

 geo1.gif (31030 bytes)

ايران در قلب خاورميانه همچون پلي درياي مازندران بزرگترين درياچه جهان را به خليج فارس و درياي عمان، از شمال به جنوب وصل ميکند و گذرگاهي است براي ارتباطات فرهنگي - سياسي دنياي شرق و غرب.

چشمه هاي زلال، باغهاي پسته، دشتهاي پر از لاله، فصلهاي متنوع، کوهها و صخره ها، شبهاي پرستاره، سرزمينهاي ناهموار بي انتها، آتشفشانهاي غير فعال پوشيده از برف، جنگلهاي سرپوشيده کوهپايه هاي البرز و سواحل زيباي درياي خزر از جمله ديدنيهاي زيباي ايران هستند که همه ساله توجه بسياري از جهانگردان را به خود جلب مي کند.

 collection1.gif (217745 bytes)

در کنار خصوصيات مورد توجه سرزمين بزرگ ايران که از نظر جهانگردي اهميت بسيار زيادي دارد، وجود کوههاي بلند، دشتهاي پهناور، صحراها، رودخانه ها و درياچه هاي مختلف، همگي در کنار يکديگر شرايط جغرافيائي بخصوصي بوجود آورده اند که در هر موقع سال مي توان هر يک از چهار فصل را در يکي از مناطق ايران پيدا کرد.


علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان پنجشنبه نوزدهم مهر 1386  نظر بدهید!

زبانها و گویش های ایرانی

گويشهاي ايراني

در اسناد تاريخي

در آثار مورخان و جغرافيا نويسان اسلامي، گذشته از فارسي دري که زبان رسمي و اداري کشور ايران بوده است و پهلوي جنوبي (پارسيک) که تا سه چهار قرن بعد از اسلام زبان ديني ايرانياني شمرده ميشد که به آئين زرتشتي (زردشتي) باقي مانده بودند؛ از چندين گويش ديگر که در نقاط مختلف اين سرزمين پهناور متداول بوده، ذکري آمده و گاهي نمونه هاي کوتاه، يا به نسبت بلندتر، از بعضي آنها ثبت شده است.

در اين کتب که از اواخر قرن سوم تا قرن دهم هجري تأليف يافته به بيش از چهل گويش ايراني اشاره شده است که فهرست آنها را در ذيل مي آوريم:

1. اراني: گويش ناحيه اران و بردع در قفقاز بوده است. اصطخري و مقدسي از آن ياد کرده اند. مقدسي درباره آن مينويسد: «در اران سخن مي گويند و فارسي ايشان قابل فهم است و در حروف به خراساني نزديک است.»

2. مراغي: حمدالله مستوفي مينويسد: «تومان مراغه چهار شهر است: مراغه و بسوي(؟) و خوارقان و ليلان... مردمش سفيد چهره و ترک وش مي باشند... و زبانشان پهلوي مغير است.»

در نسخه ديگر "پهلوي معرب" ثبت شده و محتمل است که در اين عبارت کلمه معرب تصحيف مغرب باشد، يعني گويش پهلوي مغربي. زيرا که در غالب آثار نويسندگان بعد از اسلام همه گويشهاي محلي را که با زبان فارسي دري متفاوت بوده به لفظ عام پهلوي يا فهلوي ميخواندند.

3. همداني و زنجاني: مقدسي درباره گويش اين ناحيه تنها دو کلمه ذيل را ثبت کرده است: "واتم" و "واتوا". شمس قيس رازي يک دو بيتي را در بحث از وزن فهلويات آورده و آن را از زبان "مردم زنگان و همدان" مي شمارد. حمدالله مستوفي درباره مردم زنجان مينويسد: زبانشان پهلوي راست است.

4. کردي: ياقوت حموي قصيده اي ملمع از يک شاعر کرد به نام نوشروان بغدادي معروف به "شيطان العراق" در کتاب خود آورده است.

5. خوزي: گويش مردم خوزستان که در روايات حمزه اصفهاني و ابن النديم نيز از جمله زبانهاي متداول در ايران ساساني شمرده شده است. اصطخري درباره گويش اين ناحيه مينويسد: «عامه ايشان به فارسي و عربي سخن ميگويند، جز آنکه زبان ديگري دارند که نه عبراني و نه سرياني و نه فارسي است.» و ظاهراً مرادش گويش ايراني آن سرزمين است. مقدسي نيز درباره گويش مردم خوزستان نکاتي را ذکر مي کند که گويا مربوط به فارسي متداول در خوزستان است، نه گويش خاص محلي.

6. ديلمي: اصطخري درباره اين ناحيه مينويسد: «زبانشان يکتاست و غير از فارسي و عربي است» و مقدسي ميگويد: «زبان ناحيه ديلم متفاوت و دشوار است».

7. گيلي يا گيلکي: ظاهراً گويشي جداگانه از ديلمي بوده است. اصطخري مينويسد: «در قسمتي از گيلان (جيل) تا آنجا که من دريافته ام طايفه اي از ايشان هستند که زبانشان با زبان جيل و ديلم متفاوت است.» و مقدسي ميگويد: گيلکان حرف خاء (يا حاء) به کار مي برند.

8. طبري يا (مازندراني): اين گويش داراي ادبيات قابل توجهي بوده است. ميدانيم که کتاب "مرزبان نامه" به گويش طبري تأليف شده بود و از آن زبان به فارسي دري ترجمه شده است. ابن اسفنديار ديوان شعري را به زبان طبري با عنوان "نيکي نامه" ذکر مي کند و آن را به اسپهبد مرزبان بن رستم بن شروين مؤلف "مرزبان نامه" نسبت ميدهد. در "قابوس نامه" نيز دو بيت به گويش طبري از مؤلف ثبت است. ابن اسفنديار از بعضي شاعران اين سرزمين که به گويش طبري شعر ميگفته اند ياد کرده و نمونه اي از اشعار ايشان را آورده است. در "تاريخ رويان" اولياءالله آملي نيز ابياتي از شاعران مازندراني به گويش طبري ضبط شده است.

اخيراً چند نسخه خطي از ترجمه ادبيات عرب به گويش طبري و نسخه هايي از ترجمه و تفسير قرآن به اين گويش يافت شده که از روي آنها ميتوان دريافت که گويش طبري در قرنهاي نخستين بعد از اسلام داراي ادبيات وسيعي بوده است. مجموعه اي از دو بيتي هاي طبري که به "اميري" معروف و به شاعري موسوم به "امير پازواري" منسوب است، در مازندران وجود داشته که "برنهارد درن" خاور شناس روسي نسخه آنها را به دست آورده و زير عنوان "کنزالاسرار" در سن پطرز بورگ (يا - سن پطرز بورغ) با ترجمه ترجمه فارسي چاپ کرده است. مقدسي مي نويسد که زبان طبرستان به زبان ولايت قومس و جرجان نزديک است، جز آنکه در آن شتابزدگي هست.

9. گشتاسف: درباره مردم اين ناحيه (در قفقاز کنار درياي خزر ميان رودهاي ارس و کر) حمدالله مستوفي مينويسد: «زبانشان پهلوي به جيلاني باز بسته است.»

10. قومس و جرجان (گرگان): مقدسي در ذکر زبان مردم اين دو ناحيه مينويسد: «زبانشان به هم نزديک است. ميگويند "هاده" و "هاکن" و شيرينيي در آن هست.»

11. رازي: مقدسي درباره اهل اقليم الجبال مينويسد: زبانهاي گوناگون دارند. اما در ري حرف "راء" را به کار ميبرند. ميگويند: راده و راکن. از زبان رازي در جاهاي ديگر نيز اطلاعاتي داده اند. شاعري به نام "بندار رازي" اشعاري به زبان مردم اين شهر دارد که از آن جمله چند بيتي در المعجم ثبت است.

12. رامهرمزي: درباره زبان مردم اين ناحيه مقدسي تنها اشاره ميکند که زباني دارند که فهميده نمي شود.

13. فارسي: اصطخري درباره يکي از سه زبان متداول در استان فارس مينويسد: «فارسي زباني است که به آن گفتگو مي کنند، و همه مردمان فارس به يک زبان سخن مي گويند، که همه آن را مي فهمند، مگر چند لفظ که متفاوت است و براي ديگران دريافتي نيست.»

14. فهلوي يا پهلوي: بنابر نوشته اصطخري "زبان نوشتن عجم - ظاهراً يعني ايرانيان غير مسلمان - و وقايع و نامه نويسي زرتشتيان (زردشتيان) با يکديگر پهلوي بوده که براي دريافتن عامه به تفسير احتياج داشته است». و گمان ميرود مراد او همان زبان است که در حدود اواخر قرن سوم و اوايل قرن چهارم هجري چند کتاب ديني زرتشتي مانند دينکرد و بندهش را به آن تأليف کرده اند.

15. کرماني: مقدسي مينويسد که زبان مردم اين سرزمين قابل فهم است و به خراساني نزديک است. اصطخري آورده است که زبان مردم کرمان همان زبان فارسي است.

16. مکري: بر حسب نوشته اصطخري زبان مردم مکران، فارسي و مکري بوده است. مقدسي نوشته است که زبان مردم مکران وحشي است.

17. بلوچي: اصطخري نوشته است که بلوچان و اهل بارز جز فارسي زبان ديگري نيز دارند.

18. کوچي يا قفصي: طائفه قفص يا کوچ که ذکر ايشان در بيشتر موارد و منابع با بلوچان يکجا مي آيد، بر حسب نوشته اصطخري بجز فارسي زبان ديگري نيز داشته اند که "قفصي" خوانده شده است. مقدسي درباره طوايف "کوچ و بلوچ" مينويسد: زبانشان نامفهوم  است و به سندي شبيه است.

19. نيشابوري: بر حسب نوشته مقدسي زبان مردم نيشابور فصيح و قابل فهم بوده است، جز آنکه آغاز کلمات را کسره ميدادند و يائي بر آن مي افزودند. مانند: "بيگو"، "بيشو"، و سين اي بي فايده (به بعضي صيغه هاي فعل) علاوه ميکردند. مانند: "بخردستي"، "بگفتستس"، "بخفتستي" و آنچه به اين مي ماند.  و در آن سستي و لجاجي بوده است. و مينويسد که اين زبان براي خواهش مناسب است.

20. هروي: مسعودي مينويسد: بهرام همه زبانها را ميدانست و در خشم به عربي، در جنگ به ترکي، و در مجلس عام به زبان دري و با زنان به زبان هروي سخن ميگفت. مقدسي مينويسد: «زبان مردم هرات وحشي است و در همه اقاليم وحشي تر از زبان هرات نيست» و اين زبان را زشت شمرده و براي طويله مناسب دانسته است.

21. بخارايي: زبان بخارايي بنابر نوشته اصطخري همان زبان سغدي بوده است با اندک اختلافي، و مي نويسد که زبان "دري" نيز داشته اند. مقدسي مينويسد که در زبان ايشان تکرار فراوان است. مثلاً ميگويند "يکي مردي ديدم" يا "يکي ادرمي دادم"؛ و در ميان گفتار کلمه "دانستي" را بيهوده مکرر ميکنند. سپس ميگويد که زبان ايشان "دري" است و هر چه از آن جنس باشد دري ناميده مي شود. زيرا که آن زباني است که بدان نامه سلطنتي را مينويسند و عريضه و شکايت به اين زبان نوشته ميشود؛ و اشتقاق اين لفظ از "در" است يعني زباني که در "دربار" به آن گفتگو ميکنند.

22. مروي: مقدسي مينويسد که در زبان ايشان سنگيني و درازي و کششي در آخـرهـاي کـلـمـات هـسـت و مـثـال مي آورد که «مردم نيشابور ميگويند "براي اين" و مرويان ميگويند "بتراي اين" و يک حرف مي افزايند، و اگر دقت کني از اين گونه بسيار مي يابي». و جاي ديگر مينويسد: «اين زبان براي وزارت مناسب است.» ياقوت در کلمه "ماشان" که نام نهري است مينويسد: «مردمان مرو آن را با جيم بجاي شين ادا مي کنند.»

23. خوارزمي: اصطخري مينويسد: زبان مردم خوارزم يکتاست و در خراسان هيچ شهري نيست که مردمانش به زبان ايشان سخن بگويند. ياقوت در ذکر قصبه "نوزکاث" مينويسد: شهرکي است نزديک جرجانيه خوارزم و "نوز" به زبان خوارزمي به معني جديد است، و آنجا شهري است که نامش "کاث" است، و اين را يک "کاث جديد" خوانده اند.

ابوعلي سينا در رساله "مخارج الحروف" تلفظ حرفي را که سين زائي خوانده از مختصات حروف ملفوظ زبان خوارزمي ذکر ميکند.

24. سمرقندي: مقدسي مينويسد: مردم سمرقند را که ميان کاف و قاف است به کار مي برند و ميگويند "بکردک(ق)م"، "بگفتک(ق)م" و مانند اين، و در زبانشان سرديي هست.

25. صغدي (سغدي): مقدسي مينويسد مردم ولايت صغد زباني جداگانه دارند که با زبانهاي روستاهاي بخارا نزديک است، اما بکلي جداست. اگر چه زبان يکديگر را مي فهمند.

26. زبان باميان و طخارستان: به نوشته مقدسي با زبان بلخي نزديک بوده، اما پيچيدگي و دشواري داشته است.

27. بلخي: زبان مردم بلخ در نظر مقدسي زيباترين زبانها بوده اما بعضي کلمات زشت در آن وجود داشته است. و مينويسد که اين زبان براي پيام آوري مناسب است.

28. جوزجاني: به نوشته مقدسي زبان اين ناحيه ميانه زبان مروزي و بلخي بوده است.

29. بستي: همينقدر نوشته اند که زباني زيبا بوده است.

30. زبان طوس و نسا: نزديک به زبان نيشابوري بوده است.

31. سجستاني: مقدسي نوشته است که «در زبان ايشان ستيزه جويي و دشمني وجود دارد. صوتها را از سينه بيرون مي آورند و آواز را بلند ميکنند.» و ميگويد اين زبان براي جنگ خوب است.

32. غوري: شايد زبان اين ناحيه همان بوده باشد که اکنون پشتو خوانده مي شود. در هر حال با فارسي دري متفاوت بوده است. بيهقي مينويسد: «امير... دانشمندي را به رسولي آنجا فرستاد با دو مرد غوري از آن بوالحسن خلف و شيروان تا ترجماني کنند.»

33. زبان چاچ (شاش): مقدسي نوشته است که زبان اين ناحيه زيباترين زبان هيطل است و از اين نکته درست معلوم نيست که رابطه آن با زبانهاي ايراني چه بوده است.

34. قزويني: درباره زبان مردم اين شهر تنها اين نکته را ذکر کرده اند که قاف به کار مي برند و بيشتر ايشان براي معني جيد ( = خوب) ميگويند بخ.

35. گويشهاي روستائي خراسان: مقدسي مينويسد: کوچکترين شهري از خراسان نيست مگر آنکه روستاهاي آن زبان ديگري داشته باشند.

36. شيرازي: در "گلستان" سعدي بيتي هست که در بعضي نسخه ها در عنوان آن نوشته اند "ترکيه" و گاهي "شيرازيه" و در هر حال به گويش محلي شيراز است.

در کليات سعدي نيز يک مثنوي ملمع با عنوان "مثلثات" به عربي و فارسي و شيرازي باقي است. در ديوان حافظ هم غزل ملمعي متضمن بعضي مصراعها به گويش شيرازي ثبت است. چندي پس از زمان حافظ شاعري از مردم شيراز به نام "شاه داعي" منظومه هايي به اين زبان سروده است.

37. نيريزي: در يک جنگ خطي مکتوب در قرن هشتم اشعاري با عنوان "نيريزيات" ثبت شده است و در همين جنگ فصلي ديگر با عنوان "فهلويات" آمده که شايد به گويش شيرازي باشد.

38. اصفهاني: اوحدي اصفهاني چند غزل به گويش محلي اصفهان سروده است که در ديوانش ثبت است. عبارتي به گويش اصفهاني نيز در لطايف عبيدزاکاني آمده است.

39. آذري: يکي از گويشهاي ايراني که تا اواخر قرن دهم هجري در آذربايجان متداول بوده است. ابن حوقل زبان مردم آن سرزمين را فارسي ميخواند که مراد از آن يکي از گويشهاي ايراني است و به تعدد اين گويشها نيز اشاره ميکند. مسعودي (قرن چهارم) پس از آنکه همه زبانهاي ايرانيان را فارسي خوانده به اختلاف گويشها اشاره کرده و نام گويش "آذري" را در رديف پهلوي و دري آورده است. ياقوت حموي نيز زبان مردم آذربايجان را يکجا "آذريه" و جاي ديگر "آذربيه" نوشته است و ميگويد که جز خودشان کسي آنرا نمي فهمد.

همام تبريزي غزلي به گويش محلي تبريز داد که متن آن را عبيد زاکاني در مثنوي "عشاقنامه" خود درج کرده است. در ديوان شاه قاسم انوار تبريزي نيز چند غزل به اين گويش وجود دارد و در رساله روحي انارجاني فصلهائي به زبان عاميانه تبريز در قرن دهم ثبت است.

40. اردبيلي: ابن بزاز در "صفوةالصفا" جمله هائي را از زبان شيخ صفي الدين با قيد زبان اردبيلي نقل کرده و سپس دو بيتي هاي متعددي را از شيخ آورده که به احتمال کلي به همان گويش اردبيل است. شايد با آذري متداول در تبريز و شهرهاي ديگر آذربايجان تفاوتهائي جزئي داشته است.

اما چنانکه از مطلب مذکور در فوق دريافته مي شود، آگاهي ما از گويشهاي متعددي که در قرون پيشين در سرزمين پهناور ايران رايج بوده است، اجمالي است و غالباً تنها به نام آنها منحصر است. فقط گاهي جمله هاي کوتاه يا مصراعي و بيتي از آنها قيد کرده اند و در موارد معدود نمونه گويشهاي مزبور به يک تا چند صفحه ميرسد.

 

در زمان معاصر

آنچه ذکر شد اشاراتي بود که در آثار مؤلفان بعد از اسلام درباره نام يا بعضي خصوصيات گويشهاي ايراني آمده است. اما در روزگار ما گذشته از "فارسي دري" که "فارسي نو" نيز خوانده مي شود، و زبان رسمي اداري و دولتي و فرهنگي کشور ايران از قرن چهارم هجري تا همين زمان است؛ در اين سرزمين پهناور هنوز گويشهاي متعدد ايراني رايج است که بعضي از آنها آثار مکتوب و ادبي نيز دارند، و بسياري ديگر تنها زبان محاوره اقوام بزرگ يا کوچکي است که در گوشه و کنار فلات ايران زندگي مي کنند.

مهمترين زبانها و گويشهاي ايراني امروز از اين قرار است:

1. تاجيکي: اين زبان همان فارسي دري است با اندک تفاوتي در واژگان و چگونگي اداي بعضي از واکها. تاجيکي زبان ملي جمهوري تاجيکستان است و گذشته از اين در بسياري از نواحي جمهوري ازبکستان (دره فرغانه و دره زرافشان و ناحيه کشکه دريا و مناطق مسير رودهاي سرخان دريا و چرچيک و غيره) و نزد انبوهي از مردم شهرهاي بزرگ بخارا و سمرقند، و گروهي از ساکنان جمهوريهاي قرقيزستان (نواحي جلال آباد و اش) و قزاقستان متداول است.

تاجيکان اصيل بازمانده ايرانياني هستند که از قديمترين روزگار در آن سرزمين ميزيسته اند و به تدريج در طي قرنهاي دراز اقوام ديگر مشرق آسيا در سرزمين ايشان نفوذ کردند و جاي گرفتند و اکنون قسمتهائي از اين ناحيه به صورت جزيره هائي باقي مانده که مردم آن، زبان و آداب ايراني خود را حفظ کرده اند.

بعضي اقليتها مانند يهوديان و کوليان و عربهاي آسياي ميانه نيز به تاجيکي سخن مي گويند. شماره تاجيک زبانان را به دو ميليون و نيم تخمين کرده اند.

قطع رابطه اداري و حکومتي ميان کشور ايران و سرزمينهاي مزبور در چند قرن اخير موجب شده است که زبان ادبي تاجيکي با فارسي دري اختلافاتي پيدا کند. عمده اين اختلافها در لغات و کلماتي است که دسته اي از گويش جاري مردم آن نواحي در زبان ادبي تاجيکي راه يافته است. دسته ديگر از زبانهاي تاتاري و ازبکي در آن زبان وارد شده، و شماره بسياري از لغات علمي و فني هم از روسي در اين زبان نفوذ کرده است.

با اين حال آثار گويندگان و نويسندگان فارسي زبان قرنهاي پيشين (که بعضي از ايشان خود از مردم همان نواحي بوده اند) هنوز بخوبي براي مردم تاجيکستان دريافتي است و جزء ميراث فرهنگي ايشان شمرده مي شود. بعضي خصوصيات صرف و نحوي نيز زبان تاجيکي را از فارسي دري متمايز ميکند.

اين زبان را در اوايل تشکيل جمهوري تاجيکستان به الفباي لاتيني با تغيير چند حرف نوشتند و در آموزش و کتاب و روزنامه بکار بردند. اما پس از چندي الفباي روسي را براي نوشتن آن اختيار کردند و اکنون نيز همين خط در آن سرزمين متداول است.

از نويسندگان بزرگ تاجيکستان در دوران اخير صدرالدين عيني است که پدر ادبيات جديد تاجيکستان شمرده ميشود و رمان و داستان و شعر و مقالات تحقيقي فراوان دارد. 

2. بختياري و لري: در کوهستان بختياري و قسمتي از مغرب استان فارس ايلهاي بختياري و ممسني و بويراحمدي به گويشهايي سخن مي گويند که با کردي خويشاوندي دارد، اما با هيچ يک از شعبه هاي آن درست يکسان نيست، و ميان خود آنها نيز ويژگيها و دگرگونيهايي وجود دارد که هنوز با دقت حدود و فواصل آنها مشخص نشده است. اما معمول چنين است که همه گويشهاي بختياري و لري را جزو يک گروه بشمارند.

3. کردي: نام کردي عادةً به زبان مردمي اطلاق مي شود که در سرزمين کوهستاني واقع در مغرب فلات ايران زندگي مي کنند. قسمتي از اين ناحيه اکنون جزء کشور ايران است و قسمتي در کشور ترکيه و قسمتي ديگر از جمله کشور عراق شمرده ميشود. در خارج از اين منطقه نيز اقليتهاي کرد وجود دارند که از آن جمله گروهي در شمال خراسان و گروههائي در جمهوريهاي ارمنستان، گرجستان و آذربايجان و عده کمي نيز در ترکمنستان به اين گويشها سخن مي گويند. در سوريه نيز يک اقليت کرد زبان از چند قرن پيش به وجود آمده است.

زبان يا گويش کردي همه اين نواحي يکسان نيست. حتي ترديد است در اين کلمه «کرد» به قوم واحدي که داراي مختصات نژادي يا ايلي با گويش معيني باشند اطلاق شده باشد. در بسياري از منابع تاريخي که به زبان عربي در قرنهاي نخستين اسلام تأليف يافته اين کلمه را معادل کلمه "شبان" و "چوپان" بکار برده اند.

ابن حوقل کوچ (قفص) کرمان را "صنف من الاکراد" ميداند و حال آنکه مقدسي (احسن التقاسيم) زبان ايشان را شبيه زبان مردم سند شمرده است. ياقوت حموي مردمان ساسون را الاکراد السناسنه ميخواند (معجم البلدان). حمزه اصفهاني مي نويسد: کانت الفرس تسمي الديلم الاکراد طبرستان کما کانت تسمي العرب اکراد سورستان (تاريخ سني ملوک الارض)

در کارنامه اردشير بابکان هم کردان به معني شبانان آمده است نه نام و نژاد يا قبيله. در گويش طبري امروز نيز کلمه کرد به معني چوپان و شبان است. (واژه نامه طبري، صادق کيا، ص 166).

اما زباني که کردي خوانده مي شود شامل  گويشهاي متعددي است که هنوز با همه مطالعاتي که انجام گرفته درباره ساختمان و روابط آنها با يکديگر تحقيق دقيق و قطعي به عمل نيامده است. بر حسب عادت اين گويشها را به دو گروه اصلي تقسيم مي کنند: يکي کورمانجي که خود به دو شعبه تقسيم ميشود: شعبه شرقي يا مکري در سليمانيه و سنه؛ و شعبه غربي در ديار بکر و رضائيه و ايروان و ارزروم و شمال سوريه و شمال خراسان. گروه اصلي ديگر يا گروه جنوبي در منطقه کرمانشاه و بختياري.

از قرنهاي پنجم و ششم هجري آثار ادبيات شفاهي و کتبي کردي در مآخذ تاريخي ديده مي شود. از آن جمله قصيده اي ملمع از انوشيروان بغدادي معروف به شيطان العراق که در معجم البلدان آمده است.

کردي داراي ادبيات شفاهي وسيعي است که قسمتي از آن توسط محققان اروپايي و ايراني در زمانهاي اخير گرد آمده و ثبت شده است.

در حال حاضر کردان عراق الفباي فارسي - عربي را با اندک تغييري در شيوه خط براي نوشتن زبان خود بکار ميبرند. کردان سوريه از الفباي لاتيني براي نوشتن گويش خود استفاده مي کنند و کردان ساکن جمهوريهاي آسياي ميانه الفباي روسي (سيريليک) را بکار مي برند. شماره متکلمان به گويشهاي مختلف کردي را به شش تا هشت ميليون نفر تخمين کرده اند.

4. دري افغانستان: دري نام يکي از دو زبان رسمي کشور افغانستان است. اين کشور که قسمت عمده آن گهواره ادبيات گرانبهاي فارسي بعد از اسلام بوده است، بي شک يکي از شريکان بزرگ و وارثان بحق اين فرهنگ وسيع و عميق است و زباني که بطور مطلق دري خوانده مي شود در حقيقت جز ادامه همان فارسي دري نيست که رابعه بنت کعب و دقيقي و عنصري بلخي و سنائي و سيد حسن غزنوي و عبدالحي گرديزي و خواجه عبدالله انصاري هروي و ناصرخسرو قبادياني و دهها امثال ايشان با همکاري بزرگان ديگر اين سرزمين پهناور بنياد گذاشته و به کمال رسانيده اند.

زبان دري افغانستان با فارسي تفاوتهايي جزئي دارد. بعضي از خصوصيات صرف و نحوي محلي در آن وارد شده و از اين جهت از فارسي ادبي متداول در ايران متمايز شده است. اين تفاوتها اندکي مربوط به چگونگي تلفظ و اداي واکهاست که با تلفظ نواحي شرقي و شمال شرقي ايران در اکثر موارد همانند است. تفاوتهاي ديگر از نظر لغات و اصطلاحات محلي است که در زبان ادبي افغانستان وارد شده است. ديگر آنکه بعضي از کلمات و اصطلاحات علمي و فني دنياي امروز در فارسي ايران از زبان فرانسوي اخذ و اقتباس شده، و همانها را در زبان دري افغانستان به سبب ارتباطي که در طي يکي دو قرن اخير با هندوستان داشته است، از زبان انگليسي گرفته اند. به اين طريق در واژگان فارسي و دري اندک اختلافي وجود دارد. اين اختلافها با ارتباط فرهنگي ميان دو ملت دوست و برادر و همنژاد و همزبان و همدين بتدريج کمتر مي شود.

شمار مردمي که در کشور افغانستان به زبان فارسي دري متلکم هستند به موجب آمارهاي اخير در حدود 5 ميليون نفر است. اما همه سکنه آن سرزمين اين زبان را مي دانند و بکار ميبرند. در سالهاي اخير در افغانستان براي اصطلاحات جديد اداري و علمي و فني الفاظي وضع کرده اند که غالباً ريشه و ساخت آنها از زبان پشتو اخذ شده است. مانند کلمات { پوهنجي، پوهنتون، پوهاند، پوهنوال } در مقابل اصطلاحات ايراني { دانشکده، دانشگاه، استاد، دانشيار } و غيره.

5. بلوچي: بلوچي از گويشهاي ايراني شمال غربي شمرده مي شود اما در زمانهاي تاريخي نشانه متکلمان به اين گويش را در مشرق ايران مي بينيم. در شاهنامه ذکر مسکن اين قوم در حدود شمال خراسان امروزي آمده است. در کتابهاي جغرافيائي از اين قوم (همراه با طايفه کوچ - يا قفص) در حدود کرمان ياد مي شود. پس از آن بر اثر عوامل تاريخي اين قوم به کناره هاي درياي عمان رسيده و در همانجا اقامت کردند. اکنون قسمتي از بلوچان در دورترين قسمت جنوب شرقي ايران و قسمتي ديگر در غرب کشور پاکستان امروزي جاي دارند. مجموع اين ناحيه بلوچستان خوانده مي شود که بر حسب مرزهاي سياسي به بلوچستان ايران، و بلوچستان پاکستان تقسيم مي شود. گروهي از بلوچان نيز در قسمت جنوبي افغانستان و جنوب غربي پنجاب و طوايفي از آنها نيز در کرمان و لارستان و سيستان و خراسان سکونت دارند. بعضي مهاجران بلوچ در جستجوي کار و کسب معاش به گرگان و حتي جمهوري ترکمنستان رفته و در آن نواحي ساکن شده اند.

بلوچي را به دو گروه اصلي تقسيم مي توان کرد: شرقي، يا شمال شرقي، و غربي، يا جنوب غربي، مجموع مردم بلوچي زبان را به يک و نيم ميليون تا دو و نيم ميليون نفر تخمين کرده اند. اما اين رقمها اعتبار قطعي ندارند.

6. تاتي: در سرزمين آذربايجان نيز يکي ديگر از زبانها يا گويشهاي ايراني رايج است که تاتي خوانده ميشود. متکلمان به اين زبان در جمهوري آذربايجان (شمال شرقي شبه جزيره آبشوران) و بعضي از نقاط داغستان سکونت دارند. در بعضي از روستاهاي آذربايجان ايران نيز زبان تاتي هنوز رايج است.

روي هم رفته زبان تاتي را در حدود يکصد و ده هزار نفر در جمهوريهاي شوري سابق به عنوان زبان مادري بکار ميبرند.

7. تالشي: در جلگه لنکران و سرزمين آذربايجان شوروي يک زبان ايراني ديگر متداول است که طالشي خوانده ميشود و در قسمت جنوب غربي درياي خزر و در مرز ايران و شوروي نيز گروهي به اين زبان تکلم مي کنند. عده گويندگان اين زبان را تا 150 هزار نفر تخمين کرده اند که از آنجمله نزديک 100 هزار نفر در جمهوريهاي شوري به سر ميبرند.

زبان تالشي از جمله زبانهاي ايراني شمال غربي است که در زمانهاي قبل (تا حدود قرن دهم هجري) در سرزمين آذربايجان رايج بوده و از آن پس جاي خود را به يکي از گويشهاي ترکي داده است. آثاري از اين زبان بصورت دو بيتي هايي منسوب به ناحيه اردبيل و متعلق به قرن هشتم هجري در دست است.

8. گيلکي: از گويشهاي ايراني است که در قسمت گيلان و ديلمستان متداول بوده و هنوز مردم استان گيلان آن را در گفتار به عنوان زبان مادري خود بکار ميبرند. گيلکي خود به چند شعبه منقسم است که با يکديگر اندک اختلافي دارند. شماره مردم گيلکي زبان از يک ميليون نفر تجاوز مي کند؛ اما اکثريت قاطع آنها زبان رسمي ايران يعني فارسي را نيز ميدانند. از زبان گيلکي دو بيتي هايي معروف به "شرفشاهي" در دست است که به شاعري موسوم يا ملقب به "شرفشاه" منسوب مي شود. در قرن اخير بعضي از شاعران محلي مانند "کسمائي" به اين گويش اشعار سياسي و وطني سروده اند.

9. طبري يا مازندراني: يکي ديگر از گويشهاي ايراني کرانه درياي خزر است که در استان مازندران کنوني و طبرستان قديم متداول است. اين گويش در شهرها و نواحي کوهستاني چه در تلفظ و چه در واژگان اختلافي دارد. در قسمت شهر نشين تأثير شديد زبان فارسي دري ديده مي شود که بتدريج جاي گويش محلي را مي گيرد.

زبان طبري در زمانهاي گذشته داراي آثار ادبي قابل توجي بوده است. کتاب مرزبان نامه نخست به اين زبان تأليف شده و سپس آنرا در قرن هفتم هجري به فارسي دري برگردانده اند. در "قابوسنامه" و "تاريخ طبرستان" ابن اسفنديار و مآخذ ديگر نيز شعرهايي به اين زبان هست. در زمان معاصر مردم مازندران شعرهايي به زبان محلي خود در ياد دارند و ميخوانند که عنوان عام "اميري" به آنها داده مي شود و همه را، اگر چه از روي خصوصيات زبان شناسي به يک زمان و يک شخص نمي توان نسبت داد؛ به شاعري موسوم به "امير پازواري" منسوب مي کنند.

شماره متکلمان به گويش طبري را به يقين نميتوان تعيين کرد. اما در هر حال از يک ميليون متجاوز است. همه ايشان زبان رسمي کشور ايران يعني فارسي را نيز ميدانند و بکار مي برند.

طبري را با گيلکي از يک گروه مي شمارند و عنوان عام "گويشهاي کناره خزر" به آنها ميدهند.

10. پشتو: زبان پشتو که افغاني هم خوانده مي شود در نواحي جنوبي و مرکزي کشور افغانستان و قسمت شمال غربي پاکستان متداول است. گروهي از پشتو زبانان در بلوچستان و معدودي در چترال و کشمير و کناره مرزهاي ايران و افغانستان سکونت دارند. قديمي ترين آثار زبان پشتو از قرنهاي نهم و دهم هجري است. در طي قرون متمادي پشتو تنها در گفتار بکار ميرفته و آثار ادبي به اين زبان بسيار اندک بوده است. تنها از سي چهل سال پيش بود که دولت افغانستان پشتو را زبان رسمي کشور قرار داد و از آن پس روزنامه، کتاب و آثار ادبي به اين زبان پديد آمد و تدريس آن در آموزشگاهها معمول شد.

زبان پشتو چه از نظر واک شناسي و چه از نظر ساختمان دستوري با زبانهاي ديگر ايراني تفاوتهايي دارد که اينجا مجال بحث درباره آن نيست. اين زبان را معمولاً به دو گروه غربي (يا جنوب غربي) و شرقي (شمال شرقي) تقسيم ميکنند. گويش مهم گروه غربي، گويش قندهاري است و در گروه شرقي گويش پيشاوري اهميت دارد. اختلاف ميان اين دو گروه هم در چگونگي اداي واکها و هم در بعضي نکات دستوري است. از آن جمله همين نام يا عنوان زبان است که در قندهاري « پختو » و در پيشاوري « پشتو » تلفظ مي شود.

در قانون اساسي جديد افغانستان هر دو زبان رايج آن کشور، يعني دري و پشتو به عنوان زبانهاي رسمي ملي پذيرفته شده است.

11. آسي: در قسمتهايي از سرزمين قفقاز بقاياي يکي از زبانهاي ايراني هنوز متداول است. اين زبان « آسي » خوانده مي شود. گويندگان اين زبان قسمتي در جمهوري آستي شمال و قسمتي در جمهوري گرجستان که ناحيه خودمختار «آستي جنوبي» خوانده مي شود، سکونت دارند. زبان آسي به دو گويش اصلي تقسيم مي شود که يکي را « ايروني » و آن يک را « ديگوري » ميخوانند.

گويشي که بيشتر جنبه ادبي دارد « ايروني » است. زبان آسي را دنباله زبان سکائي باستان مي شمارند، و در هر حال کي از شعبه هاي زبانهاي ايراني است. شماره متکلمان به اين زبان اندکي بيش از چهل هزار نفر است.

گوشهاي مرکزي ايران

در روستاها و شهرکهاي مرکز ايران و آباديهاي پراکنده در حاشيه کوير گويشهاي متعددي هنوز باقي است که غالباً شماره متکلمان آنها اندک است و هر يک خصوصياتي دارند، از آن جمله:

12. گويشهاي ميان کاشان و اصفهان: در اين نواحي گويشهاي روستاهاي وينشون، قرود، کشه، زفره، سده، گز، کفرون و گويشهاي محلات، خوانسار، سو، ليمه، جوشقان در خور ذکر است که درباره آنها تحقيقات و مطالعاتي کم يا بيش انجام گرفته است.

13. گويش يزدي: که با گويش زرتشتيان يزد و کرمان يکي است با اندک اختلافاتي در تلفظ.

14. نائيني و انارکي: ميان اصفهان و يزد.

15. نطنزي، يارندي و فريزندي: شمال غربي نائين.

16. خوري و مهرجاني: در قراء خور و مهرجان (در ناحيه بيابانک)

17. گويشهاي حوزه شهر سمنان:  شامل سمناني، لاسگردي، سرخه اي، سنگسري و شهميرزادي.

18. گويشهاي حوزه اراک: شامل گويشهاي وفس، آشتيان و تفرش.

19. تاکستاني: در جنوب غربي قزوين - و اشتهاردي در نزديکي آن.

گويشهاي سرزمين فارس

20. در بعضي از روستاهاي استان فارس گويشهاي خاصي هست که با وجود زبان جاري سراسر آن استان که فارسي است هنوز بر جا مانده اند؛ اگر چه هرگز کتابت نداشته و مقام زبان دري نيافته اند. اينها عبارتند از گويشهاي متداول در روستاهاي شمغون، پاپون، ماسرم، بورينگون و بعضي دهکده هاي ديگر. اين گويشها همه از گروه جنوب غربي شمرده مي شوند. اما بعضي ديگر مانند "سيوندي" در قريه سيوند (50 کيلومتري شمال شيراز) از جمله گويشهاي شمال غربي است که شايد بر اثر مهاجرت در آن ناحيه رواج يافته و باقي مانده باشد.

در ناحيه باشکرد (واقع در جنوب شرقي خليج فارس) نيز گويشهاي باشکردي وجود دارد که خود به دو گروه جنوبي و شمالي تقسيم مي شود و داراي مختصاتي است که آنها را از گويشهاي ديگر ايراني مشخص و متمايز مي کند.

زبانهاي پاميري

در دورترين نقاط شمال شرقي جغرافيائي ايران، يعني در ناحيه کوهستاني مجاور پامير، که اکنون جزء دو کشور تاجيکستان و افغانستان و قسمتي در آن سوي مرز اين کشورها با چين است گويشهاي متعدد ايراني هنوز بر جا مانده است.

از آن جمله است:

21. شغناني: در دو کرانه رود پنج آب و بخش عليا و سفلاي خوردگ.

22. روشاني: در هر دو کرانه رود پنج آب پائين تر از منطقه شغنان.

23. برتنگي: دره برتنگ.

24. ارشري: در قسمت بالاي مسير رود برتنگ.

25. سريکلي: در استان سين تسزيان (مغرب چين).

26. يزغلامي: در امتداد مسير رود يزغلام که شاخه راست پنج آب است.

27. اشکاشمي: در پيچ رود پنج آب و سرچشمه رود وردوج در خاک افغانستان.

28. وخاني: در امتداد سرچشمه رود پنج آب و اندکي در چترال و جمو و کشمير و استان سين تسزيان. اختلاف ميان بعضي از اين گويشها گاهي تا آنجاست که متکلمان به آنها گفتار يکديگر را نمي فهمند و غالباً زبان مشترک فارسي آن نواحي - يعني تاجيکي - را براي روابط ميان خود بکار ميبرند.

گويشهاي ديگر ايراني

29. مونجاني: گويش عده معدودي است که در مونجان واقع در سرچشمه رود کوکجه - شمال شرقي افغانستان - سکونت دارند.

30. يغنابي: گويشي است متداول ميان ساکنان دره يغناب و چند آبادي مجاور آن واقع در جمهوري تاجيکستان - شمال شهر دوشنبه - و اين گويش خود به دو شعبه شرقي و غربي تقسيم مي شود.

31. پراچي: ميان نواحي فارسي زبان و پشتو زبان و هندي زبان، در چند روستا واقع در شمال کابل هنوز گروه معدودي به اين گويش متکلم هستند، اما همه ايشان زبان فارسي (دري - تاجيکي) را نيز ميدانند و براي ارتباط ميان خود و اقوام همسايه بکار مي برند.

32. ارموي: گويشي است متداول ميان قوم کوچکي که در جنوب کابل و نقاطي از پاکستان سکونت دارند و کم کم بعضي به فارسي و بعضي به پشتو متکلم مي شوند و گويش خود را ترک و فراموش مي کنند.

33. کومزاري: يگانه گويش ايراني باقي مانده در جنوب خليج فارس يعني در شمالي ترين قسمت شبه جزيره عمان است. يک قبيله بدوي در اين منطقه (کرانه جنوبي تنگه هرمز - روبروي بندرعباس) به اين گويش سخن مي گويند.

34. زازا: (در نواحي سيورک، چبخچور، کر) و گوراني (در کندوله، پاوه، اورامان، تل هدشک) گويشهاي متعددي که به هم نزديک هستند و غالب آنها با گويشهاي کردي آميخته اند.

 

درباره رابطه گويشهاي ايراني امروز با يکديگر و طبقه بندي آنها با وجود تحقيقات و مطالعاتي که انجام گرفته است هنوز نظر صريح و قطعي نمي توان داشت. تنها شايد بتوان گفت که بعضي از گويشهائي که جزء گروه مرکزي شمرده مي شوند دنباله گروهي از گويشهاي ايراني ميانه هستند که شامل گويش پهلونيک نيز بوده است، اما هيچ يک از گويشهاي جديد که تاکنون مورد مطالعه قرار گرفته دنباله مستقيم پهلوانيک شمرده نمي شود. فارسي نو يا فارسي دري، که دنباله زبان فرهنگي و اداري و بازرگاني دوره ساسانيان است و خود حاصل تحول و تکامل يکي از گويشهاي جنوب غربي است؛ بر همه گويشهاي محلي غلبه يافته، هر چند، چنانکه در تکوين هر زبان ادبي و رسمي طبيعي و جاري است، کلمات بسياري را از گويشهاي شمال غربي و شمال شرقي اخذ و اقتباس کرده است.

 

تاريخ زبان فارسي،  به قلم دکتر پرويز ناتل خانلري، جلد اول، چاپ چهارم


علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان پنجشنبه نوزدهم مهر 1386  نظر بدهید!

پرچم ایران

realflagfinal2.jpg (27278 bytes)

پرچم ايران قبل از سال 1357

 

iriflag.jpg (6502 bytes)
پرچم ايران بعد از سال 1357

 

تاريخچه تکامل پرچم ايران
پيشينه
نخستين تصوير بر روي پرچم ايران بعد از اسلام
افزوده شدن نقش خورشيد بر پشت شير
پرچم در دوران صفويان 
پرچم در عهد نادرشاه افشار
دوره قاجارها پرچم چهارگوشه
اميرکبير و پرچم ايران
انقلاب مشروطيت و پرچم ايران
پرچم بعد از انقلاب 

 


پيشينه

 

نخستين اشاره در تاريخ اساطير ايران به وجود پرچم، به قيام کاوه آهنگر عليه ظلم و ستم آژي دهاک(ضحاک) بر ميگردد. در آن هنگام کاوه براي آن که مردم را عليه ضحاک بشوراند، پيش بند چرمي خود را بر سر چوبي کرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شدند. سپس کاخ فرمانرواي خونخوار را در هم کوبيد و فريدون را بر تخت شاهي نشانيد.

فريدون نيز پس از آنکه فرمان داد تا پاره چرم پيش بند کاوه را با ديباهاي زرد و سرخ و بنفش آراستند و دُر و گوهر به آن افزودند، آن را درفش شاهي خواند و بدين سان " درفش کاويان " پديد آمد. نخستين رنگهاي پرچم ايران زرد و سرخ و بنفش بود، بدون آنکه نشانه اي ويژه بر روي آن وجود داشته باشد. درفش کاويان صرفاً افسانه نبوده و به استناد تاريخ تا پيش از حمله اعراب به ايران،  بويژه در زمان ساسانيان و هخامنشيان پرچم ملي و نظامي ايران را درفش کاويان مي گفتند، هر چند اين درفش کاوياني اساطيري نبوده است.

محمدبن جرير طبري در کتاب تاريخ خود به نام الامم و الملوک مينويسد: درفش کاويان از پوست پلنگ درست شده، به درازاي دوازده ارش که اگر هر ارش را که فاصله بين نوک انگشتان دست تا بندگاه آرنج است 60 سانتي متر به حساب آوريم، تقريباٌ پنج متر عرض و هفت متر طول ميشود. ابولحسن مسعودي در مروج اهب نيز به همين موضوع اشاره ميکند.

به روايت اکثر کتب تاريخي، درفش کاويان زمان ساسانيان از پوست شير يا پلنگ ساخته شده بود، بدون آنکه نقش جانوري بر روي آن باشد. هر پادشاهي که به قدرت مي رسيد تعدادي جواهر بر آن مي افزود. به هنگام حملهٌ اعراب به ايران، در جنگي که در اطراف شهر نهاوند در گرفت درفش کاويان به دست آنان افتاد و چون آن را همراه با فرش مشهور " بهارستان " نزد عمربن خطاب خليفه مسلمانان، بردند وي از بسياري گوهرها، دُرها و جواهراتي که به درفش آويخته شده بود دچار شگفتي شد و به نوشته فضل الله حسيني قزويني در کتاب المعجم مينويسد: " امير المومنين سپس بفرمود تا آن گوهرها را برداشتند و آن پوست را سوزانيدند ".

با فتح ايران به دست اعراب - مسلمان، ايرانيان تا دويست سال هيچ درفش يا پرچمي نداشتند و تنها دو تن از قهرمانان ملي ايران زمين، يعني ابومسلم خراساني و بابک خرم دين داراي پرچم بودند.  ابومسلم پرچمي يکسره سياه رنگ داشت و بابک سرخ رنگ به همين روي  بود که طرفداران اين دو را سياه جامگان و سرخ جامگان مي خواندند. از آنجائي که علماي اسلام تصويرپردازي و نگارگري را حرام ميدانستند تا سالهاي مديد هيچ نقش و نگاري از جانداران بر روي درفش ها تصوير نمي شد.

نخستين تصوير بر روي پرچم ايران

در سال 355 خورشيدي ( 976 ميلادي ) که غزنويان، با شکست دادن سامانيان، زمام امور را در دست گرفتند، سلطان محمود غزنوي براي نخستين بار دستور داد نقش يک ماه را بر روي پرچم خود که رنگ زمينه آن يکسره سياه بود زردوزي کنند. سپس در سال 410 خورشيدي ( 1031 ميلادي ) سلطان مسعود غزنوي به انگيزه دلبستگي به شکار شير دستور داد نقش و نگار يک شير جايگزين ماه شود و از آن پس هيچگاه تصوير شير از روي پرچم ملي ايران برداشته نشد تا انقلاب ايران در سال (1979 ميلادي).

افزوده شدن نقش خورشيد بر پشت شير

در زمان خوارزمشاهيان يا سلجوقيان سکه هائي زده شد که بر روي آن نقش خورشيد بر پشت آمده بود، رسمي که به سرعت در مورد پرچمها نيز رعايت گرديد.  در مورد علت استفاده از خورشيد دو ديدگاه وجود دارد، يکي اينکه چون شير گذشته از نماد دلاوري و قدرت، نشانه ماه مرداد ( اسد ) هم بوده و خورشيد در ماه مرداد در اوج بلندي و گرماي خود است، به اين ترتيب همبستگي ميان خانه شير ( برج اسد ) با ميانهٌ تابستان نشان داده مي شود.  نظريه ديگر بر تاًثير آئين مهرپرستي و ميترائيسم در ايران دلالت دارد و حکايت از آن دارد که به دليل تقدس خورشيد در اين آئين، ايرانيان کهن ترجيح دادند خورشيد بر روي سکه ها و پرچم بر پشت شير قرار گيرد.

پرچم در دوران صفويان

در ميان شاهان سلسله صفويان که حدود 230 سال بر ايران حاکم بودند تنها شاه اسماعيل اول و شاه طهماسب اول بر روي پرچم خود نقش شير و خورشيد نداشتند. پرچم شاه اسماعيل يکسره سبز رنگ بود و بر بالاي آن تصوير ماه قرار داشت. شاه طهماسب نيز چون خود زادهً  ماه فروردين ( برج حمل ) بود دستور داد به جاي شير و خورشيد تصوير گوسفند ( نماد برج حمل ) را هم بر روي پرچمها و هم بر سکه ها ترسيم کنند.  پرچم ايران در بقيهً دوران حاکميت صفويان سبز رنگ بود و شير و خورشيد را بر روي آن زردوزي مي کردند. البته موقعيت و طرز قرارگرفتن شير در همهً اين پرچمها يکسان نبوده، شير گه  نشسته بوده، گاه نيمرخ و گاه رو به سوي بيننده.  در بعضي موارد هم خورشيد از شير جدا بوده و گاه چسبيده به آن.   به استناد سياحت نامهً ژان شاردن جهانگرد فرانسوي استفاده او بيرق هاي نوک تيز و باريک که بر روي آن آيه اي از قرآن و تصوير شمشير دوسر علي يا شير خورشيد بوده، در دوران صفويان رسم بوده است. به نظر مي آيد که پرچم ايران تا زمان قاجارها، مانند پرچم اعراب، سه گوشه بوده نه چهارگوش.

پرچم در عهد نادرشاه افشار

نادر که مردي خود ساخته بود توانست با کوششي عظيم ايران را از حکومت ملوک الطوايفي رها ساخته، بار ديگر يکپارچه و متحد کند. سپاه او از سوي جنوب تا دهلي، از شمال تا خوارزم و سمرقند و بخارا، و از غرب تا موصل و کرکوک و بغداد و از شرق تا مرز چين پيش روي کرد. در همين دوره بود که تغييراتي در خور در پرچم ملي و نظامي ايران بوجود آمد.  درفش شاهي يا بيرق سلطنتي در دوران نادرشاه از ابريشم سرخ و زرد ساخته مي شد و بر روي آن تصوير شير و خورشيد هم وجود داشت اما درفش ملي ايرانيان در اين زمان سه رنگ سبز و سفيد و سرخ با شيري در حالت نيمرخ و در حال راه رفتن داشته که خورشيدي نيمه بر آمده بر پشت آن بود و در درون دايره خورشيد نوشته بود:  " المک الله " سپاهيان نادر در تصويري که از جنگ وي با محمد گورکاني، پادشاه هند، کشيده شده، بيرقي سه گوش با رنگ سفيد در دست دارند که در گوشهً بالائي آن نواري سبز رنگ و در قسمت پائيتي آن نواري سرخ دوخته شده است. شيري با دم برافراشته به صورت نيمرخ در حال راه رفتن است و درون دايره  خورشيد آن بازهم " المک الله " آمده است. بر اين اساس ميتوان گفت پرچم سه رنگ عهد نادر مادر پرچم سه رنگ فعلي ايران است. زيرا در اين زمان بود که براي نخستين بار اين سه رنگ بر روي پرچم هاي نظامي و ملي آمد، هر چند هنوز پرچمها سه گوشه بودند.

دورهً قاجارها، پرچم چهار گوشه

در دوران آغامحمدخان قاجار، سر سلسلهً قاجاريان، چند تغيير اساسي در شکل و رنگ پرچم داده شد، يکي اين که شکل آن براي نخستين بار از سه گوشه به چهارگوشه تغيير يافت و دوم اين که آغامحمدخان به دليل دشمني که با نادر داشت سه رنگ سبز و سفيد و سرخ پرچم نادري را برداشت و تنها رنگ سرخ را روي پرچم گذارد. دايره سفيد رنگ بزرگي در ميان اين پرچم بود که در آن تصوير شير و خورشيد به رسم معمول وجود داشت با اين تفاوت بارز که براي نخستين بار شمشيري در دست شير قرار داده شده  بود. در عهد فتحعلي شاه قاجار، ايران داراي پرچمي دوگانه شد. يکي پرچمي يکسره سرخ با شيري نشسته و خورشيد بر پشت که پرتوهاي آن سراسر آن را پوشانده بود. نکته شگفتي آور اين که شير پرچم زمان صلح شمشير بدست داشت در حالي که در پرچم عهد جنگ چنين نبود.  در زمان فتحعلي شاه بود که استفاده از پرچم سفيد رنگ براي مقاصد ديپلماتيک و سياسي مرسوم شد. در تصويري که يک نقاش روس از ورود سفير ايران " ابوالحسن خان شيرازي " به دربار تزار روس کشيده، پرچمي سفيد رنگ منقوش به شير و خورشيد و شمشير، پيشاپيش سفير در حرکت است. سالها بعد، اميرکبير