تبليغاتX
ما ایران را دوست داریم | We Love Iran

wli

سامان

wli

http://wli.blogfa.com

ما ایران را دوست داریم | We Love Iran

ما ایران را دوست داریم | We Love Iran

ما ایران را دوست داریم | We Love Iran

اي خداوند :
به علماي ما مسئوليت
به عوام ما علم
به مومنان ما روشنايي
به روشنفکران ما ايمان
به متعصبين ما فهم
به فهميدگان ما تعصب
به زنان ما شعور
به مردان ما شرف
به پيران ما اگاهي
به جوانان ما اصالت
به اساتيد ما عقيده
به دانشجويان ما نيز عقيده
به خفتگان ما بيداري
به بيداران ما اراده
به مبلغان ما حقیقت
به دینداران ما دین
به نويسندگان ما تعهد
به هنرمندان ما درد
به شاعران ما شعور
به محققان ما هدف
به نشستگان ما قیام
به راکدان ما تکان
به مردگان ما حیات
به خاموشان ما فریاد
به مسلمانان ما قرآن
به شیعیان ما علی
به فرقه هاي ما وحدت
به حسودان ما شفا
به خودبينان ما انصاف
به فحاشان ما ادب
به مجاهدان ما صبر
به مردم ما خود اگاهي
و به همه ي ملت ما همت تصميم و استعداد فداکاري و شايستگي نجات و عزت ببخش ....
(دکتر علی شریعتی)
-------
با سلام و عرض ادب ، این تارنگار در جهت ایجاد دانشنامه ای از هر موضوع ، با برداشت مطالب از منابع معتبر و گاه وبلاگ های مورد اعتماد ، و گاه نوشته مدیر و نویسندگان ، به روز میگردد.
-------
تارنگار ما به هیچ عنوان مسئولیتی در قبال مطالب منتشر شده در قسمت " دوستان " و " تارنما های مورد علاقه " ندارد بلکه این مکان ، مکانیست برای همبستگی بیشتر تارنما ها و تارنگار های پارسی .
-------
با تشکر و سپاس
سامان
مدیریت بانک مرجع و سرگرمی We Love Iran
-------
تاریخ تاسیس وبلاگ : 16/7/1386
-------
ورودی های وبلاگ :
www.weloveiran.tk
www.wli.blogfa.com
www.wli.blogfa.ir
www.wli.dom.ir
www.wli.33ir.com
www.wli.coo.ir
www.wli.veb.ir
-------
منبع یادتان نرود!
در نظراتتان ادب را رعایت کنید
برای دریافت خدمات ، به قسمت خدمات ما مراجعه کنید
-------
ز شیر شتر خوردن و سوسمار
عرب را به جای رسیده است کار
که تخت کیانی کند آرزوی
تفو بر تو ای چرخ گردون تفو
*** فردوسی *** Powered By Www.GreatPars.Com

ما ایران را دوست داریم | We Love Iran

 
Powered By Www.GreatPrs.Com   امروز  
 
فهرست اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
آرشیو
ایمیل
موضوعات





آرشیو مطالب
هفته سوم فروردین 1388
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386

لینکستان
اگر می خواهید با وبسایت ما تبادل لینک کنید لینک ما را با نام " ما ایران را دوست داریم | We Love Iran " قرار دهید و در بخش تماس با ما و یا نظرات لینک خود را قرار دهید. 
ماشین !!!! هر ماشینی که فکرشو بکنی تو ایران هست ! میگی نه نیگاه کن !!!
مهران چیت ساز
گل آقا
دایرکتوری غنی دانلود فیلم و کارتون با بیش از 8000 عنوان !
سایت شخصی علی دایی
وبلاگ اختصاصی دکتر محمد مدرس موسوی
خدمات وبمستر پارس تولز
خدمات وبمستر وب
خدمات وبمستر جاست پرشین
ساب دامین tk
ساب دامین coo
ساب دامین hoo
فوتو بلاگ
دوری بلاگ
پرشین بلاگ
میهن بلاگ
بلاگ ناز
پارسی باکس
پارسی بلوگ
بلاگر - بلاگ اسپات
ایران بلاگ
بلاگفا
سرویس میل اینباکس
وورد پرس
بزرگترین سایت طراحی گرافیک ایران
کشتی
انجمن مافیایی ایران
حلقه یگانه
هوپا
ایران جیمیل
پارس قرآن
انجمن آدولف هیتلر
پارسیفا
ژان کلود وندام
موتور جستجوی زیگ زاک
شیشه پاک کن
پایگاه اطلاع رسانی مولاناجلال الدین محمد بلخی
اخبار پارسیک
کلوب بازی خور
گیم اسپات
سایت مدیران آشیانه
انجمن آشیانه
گرگان هک
آپلود مجانی ایرانیان
وبلاگ مدیر بلاگفا
دامنه رایگان
تکنو تاکس
دانشجویان
آنلاین یا آفلاین مسئله این است!
کلکسیون تمبر های یادگاری
قالب بلاگفا
قالب وبلاگ
آرشیو تماس با ما


روح فلسفی

برای اینکه روح فلسفی داشته و مانند یک فیلسوف به دنیا و وقایع آن نگاه کنیم، قبل ازهر چیز باید طرز نگاه خود را به اشیا، موجودات و وقایع جهان تغییر داده و به گونه ای دیگر به آن ها نگاه کنیم.

برخی از خصوصیات روح فلسفی عبارتند از:

1- نباید امور و مختلف و گفته های دیگران را به طور صد در صد بپذیریم؛ بلکه باید جایی نیز برای عقیده مخالف باز کنیم. به عبارت دیگر، بدون تامل و تفکر درست و عمیق، افکار و عقاید مختلف را نپذیریم؛ چرا که تردید منطقی مقدمه تحقیق و موجب رشد فکری و فلسفی است.

2- همیشه دقیق و کنجکاو باشیم و میل به درک حقایق را همواره در خود زنده نگه داریم.

3- بکوشیم تا هر چیزی را به طور عمیق بفهمیم و به معرفت سطحی از اشیا و امور مختلف بسنده نکنیم. عمق قضایا را درک کنیم و به این ترتیب، ارتباط میان چیزها را روشن سازیم.

4- دید وسیعی داشته باشیم. از مسائل ، بالاتر رفته و از بالا یعنی از افق دیدگاه عقلانی و بدون دخالت دادن احساسات، تعصبات و عقاید پیشین به آن ها نگاه کنیم. با این روش حقیقت و واقعیت هر چیز برایمان مشخص خواهد شد.

5- سعه صدر داشته باشیم. یعنی ظرفیت و قدرت تحمل عقاید دیگران را، اگر چه مخالف عقاید ماست، در خود بپرورانیم. چه بسا هنگامی که با صبر و حوصله به عقاید آنان گوش فرا دهیم، نکات جدید و درستی کسب کرده و به اشتباهات خود پی ببریم.

6- همه چیز را تنها با عقلمان بسنجیم؛ یعنی بدون عقل و استدلال عقلانی چیزی را قبول نکنیم. از طرف دیگر، اگر چیزی مخالف عقیده مان و در عین حال عقلانی بود، از پذیرفتن آن سر باز نزنیم.

7- به هر چیزی دقت کنیم و بدون توجه از کنار چیزها نگذریم؛ چرا که وجه اساسی تفاوت میان فیلسوف و مردم عادی این است که فیلسوف به چیزهایی توجه می کند که دیگران به آن ها توجهی نداردند و از این راه چیز هایی را کشف می کند که دیگران نمی توانند به آنها دست یابند. در این مقام، فیلسوف همانند یک دانشمند است. مثلا اسحاق نیوتن متوجه امری شد که هیچ کس بدان توجهی نکرده بود؛ یعنی افتادن سیب از درخت و به این ترتیب، قانون جاذبه را کشف کرد.


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان دوشنبه هفتم آبان 1386  نظر بدهید!

فیلسوف

فیلسوف کسی است که به فلسفه و فلسفه ورزیدن می پردازد؛ یعنی دانشمند فلسفه است.
گذشتگان، فیلسوف را حکیم می نامیدند و مقصودشان از این کلمه این بود که حکیم کسی است که بر علوم مختلف، از علم طب گرفته تا علم ریاضیات تسلط دارد و همچنین حکمت (فلسفه) را نیز که به معنای علم به احوال موجودات است، آموخته است.

فیثاغورس اولین کسی بود که خود را فیلسوف، یعنی دوستدار حکمت نامید؛ زیرا در نظر او، صفت حکیم فقط به خداوند اختصاص داشت.
وی زندگی را به میدان های مسابقه تشبیه می کرد و می گفت:
کسانی که در این میدان ها حضور می یابند، سه گروهند:
یکی کسانی که برای شرکت در بازی حاضر شده اند. دوم کسانی که برای خرید و فروش بلیط به آن جا آمده اند و سوم کسانی که برای تماشا آمده اند. در میدان زندگی، گروه سوم فلاسفه اند. فلاسفه جهان را از بالا (همانند تماشاچیان)نگاه می کنند و در مورد آن قضاوت می کنند.


کار فیلسوف چیست؟


فیلسوف همواره به ملاحظه مسائل و مشکلاتی می پردازد که برای همه ما دارای اهمیت است. وی با مطالعه انتقادی صحیح می کوشد تا عقاید و شناخت ما را درباره جهان و انسان ارزشیابی کند. وی می کوشد تصویری کلی و منظم و منطقی در مورد آنچه می دانیم و آنچه می اندیشیم، پیدا و مطرح نماید.
شخص معمولی در پرتو پژوهش فیلسوف و با نظر به طرح جامعی که وی فراهم آورده است، می تواند تصور خود را در مورد جهان و امور انسانی متناسب با آن طرح کلی اصلاح کرده و اعمال و رفتار خود را با آن بسنجد.

از همان آغاز پیدایش فلسفه، عقیده متفکرانی که به این نوع پژوهش ها سرگرم بودند، این بود که نظریاتی را که درباره خود و جهان قبول می کنیم، باید مورد رسیدگی دقیق قرار دهیم تا ببینیم آیا عقلا پذیرفتنی هست یا نه.
همه ما عقاید و معلوماتی درباره جهان و انسان حاصل کرده ایم؛ اما فقط معدودی از ما تامل و فکر کرده ایم که آیا این معلومات و عقاید قابل اعتماد و معتبر است یا خیر.
فیلسوف اصرار دارد که این همه را در معرض مطالعه و بررسی دقیق قرار دهد تا دریابد که آیا این نظریات و عقاید مبتنی بر دلیل و مدرک کافی هست یا خیر.

سقراط دلیل توجه خود را به فلسفه چنین یاد کرده است:

زندگی بدون تفکر و تامل، زندگی نیست و ارزش ندارد.
وی دریافت که همه مردم اطرافش، زندگی خود را در نیل به هدفهای گوناگون مانند لذت و ثروت صرف می کنند؛ بدون آن که از خود بپرسند که آیا این امور مهم و قابل اعتماد هست یا خیر. و چون چنین سوالی را از خود نمی پرسند و در طلب جواب هم نیستند، نمی توانند بدانند که آیا درست عمل می کنند یا نه و سراسر حیاتشان در طلب اغراض بی فایده و مضر تلف می شود.

به همین دلایل، فلاسفه به طور کلی همه بر آن بوده اند که مطالعه و بررسی و نقد و تحلیل نظریات و عقاید و افکار و دلایل آن ها، مهم و با ارزش است.

ویژگی های یک فیلسوف


اساسا فیلسوف به کسی گفته می شود که خصوصیاتی را که بر گرفته از خصوصیات روح فلسفی است، در خود داشته باشد.
برخی از این ویژگی ها عبارتند از:

1- فیلسوف، کسی است که به ارزش عقل ایمان دارد و در علم و عمل خود مقید به احکام عقل است. در این زمینه وی برخلاف کسی است که در علم و عمل خود، معتقد به وحی و الهام یا متکی به خرافات است.

2- فیلسوف، کسی است که درباره علل بنیادین امور و حوادث تحقیق می کند. به عبارت دیگر، او متفکری است که در مورد حوادث به تفسیر عقلی پرداخته و به جستجوی علل آن ها می پردازد.
3- فیلسوف در پی یافتن معنای جهان و چیستی آن است. به اشیا از جنبه هایی که علوم دیگر به آن ها می پردازند، کاری ندارد. بلکه با هستی اشیا و بودن آنها سر و کار دارد و می خواهد قوانین بودن را بیابد.

4- فیلسوف جزئی نگر نیست؛ بلکه همه امور را در یک کل واحد می بیند؛ یعنی همه دیدگاه ها و نظرات درباره زندگی و جهان را در یک کل واحد کنار هم قرار داده و سازماندهی می کند و سپس به نقد و بررسی آن ها می پردازد.

5- فیلسوف هیچ چیزی را بدون دلیل و برهان و استدلال نمی پذیرد؛ بلکه قبل از هر چیز مطلب مورد نظر را مورد بازرسی و مداقه قرار می دهد تا مبادا عنصری غیر عقلی وارد در دستگاه فلسفی گردد.

6- فیلسوف بدون توجه به اغراض، هدف ها و یا حرفه ای که بدان اشتغال دارد، می خواهد افکار و نظریات در باره جهان و زندگی را مطالعه ونقد کند. وی می خواهد دریابد که ما انسان ها در مسائل اساسی که با آن ها روبروییم، چگونه می اندیشیم، شناخت ما مبتنی بر چه چیزی است و برای نیل به احکام و داوریهای صحیح، چه ملاک ها و موازینی را باید برگزینیم.

7- فیلسوف به روشن کردن عقاید ما و نظریه هایی که درباره جهان و انسان و ارزشهای انسانی داریم، اصرار می ورزد. او پیش از آنکه صرفا دارای مجموعه ای از عقاید باشد، احساس می کند که این عقاید را باید مورد بازرسی دقیق قرار دهد و در نظامی از افکار که دارای ارتباط منطقی باشتد، مرتب و منظم سازد.

8- فیلسوف همیشه دنبال درک حقایق است و غیر از حقیقت، به چیز دیگری وابسته نیست.


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان دوشنبه هفتم آبان 1386  نظر بدهید!

تعاریف بزرگان

در طول تاریخ، فلاسفه و متفکران، تعاریف مختلفی از فلسفه ارائه کرده اند.
برخی از این تعاریف عبارتند از:

  • ابن سینا:
    فلسفه، آگاهی بر حقایق تمام اشیا است، به قدری که برای انسان ممکن است بر آن ها آگاهی یابد.
    (فرهنگ فلسفی)

  • جرجانی:
    فلسفه عبارت است از شبیه شدن به خدا به اندازه توان انسان و برای تحصیل سعادت ابدی.
    (فرهنگ فلسفی)

  • ارسطو:
    فلسفه، علم به موجودات است از آن جنبه که وجود دارند.
    (فرهنگ فلسفی)

  • فیثاغورس:
  • فلسفه یعنی دوستداری دانایی.
    (دائره المعارف بریتانیکا)
  • فلسفه، مرحله عالی موسیقی است.

  • افلاطون:
  • فلسفه، لذتی گرامی است.
    (تاریخ فلسفه ویل دورانت، صفحه1)
  • خاستگاه فلسفه، حیرت در برابر جهان است.
  • فیلسوف به کسی اطلاق می شود که در پی شناسایی امور ازلی و حقایق اشیا و علم به علل و مبادی آن ها است.
    (فلسفه و منطق، صفحه40)

  • سیسرون:
  • فلسفه عبارت است از علم پیدا کردن به شریف ترین امور و توانایی استفاده از آن به هر وسیله ای که ممکن شود.
  • ای فلسفه! تو زندگانی ما را می گردانی؛ تو دوست فضیلت و دشمن رذیلت هستی؛ اگر تو نبودی، ما چه بودیم؟ و زندگی ما چگونه می گذشت؟(فلسفه و منطق، صفحه 40)


  • کریستین وولف:
    فلسفه، علم بر موجودات ممکن است، یعنی بر هر چه ممکن است، بالفعل حالت تحقق پیدا کند.
    (مقدمه ای بر فلسفه، صفحه 12)

  • فیشته:
    فلسفه، علم علم یا علم معرفت است.
    (مقدمه ای بر فلسفه، صفحه 12)

  • هگل:
    فلسفه، بحث در امر مطلق است.
    (مقدمه ای بر فلسفه، صفحه 12)

  • اوبروگ:
    فلسفه،‌ علم به مبادی و اصول است.
    (مقدمه ای بر فلسفه، صفحه 12)

  • هربارت:
    فلسفه،‌ تحلیل معانی عقلی است.
    (مقدمه ای بر فلسفه، صفحه 12)

  • وونت:
    کار اساسی فلسفه متحد ساختن تمام معرفت هایی است که از راه علوم مختلف بدست می آید، تا به این ترتیب مجموعه واحد و پیوسته ای ایجاد گردد.
    (مقدمه ای بر فلسفه، صفحه 13)

  • پولسن:
    فلسفه مجموعه معرفت هاست که انتظام علمی پیدا کرده اند.
    (مقدمه ای بر فلسفه، صفحه 13)

  • ثورو:
    برای فیلسوف شدن، داشتن افکار باریک و حتی تاسیس مکتب خاص، کافی نیست، تنها کافی است که حکمت را دوست داشته و بر طبق احکام آن زندگی ساده و شرافتمندانه و اطمینان بخش داشته باشیم.
    (تاریخ فلسفه ویل دورانت، صفحه2)

  • کانت:
    فلسفه، شناسایی عقلانیی است که از راه مفاهیم حاصل شده باشد.

  • ملاصدرا:
  • فلسفه استکمال نفس انسان از طریق معرفت یافتن به حقایق موجودات است؛ همان گونه که در خارخ هستند. و نیز، حکم حقیقی به وجود آن ها با برهان و نه با ظن و گمان و تقلید، به قدر توانایی انسانی است.
  • فلسفه نظم بخشیدن عقلانی به عالم به قدر توانایی انسانی است؛ به این منظور که تشبه به خداوند حاصل شود.
    ( اسفار اربعه، جلد1، صفحه47)


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان دوشنبه هفتم آبان 1386  نظر بدهید!

فلسفه چیست ؟

یک مقدمه کوتاه!

به گفته تمام فلاسفه، سخت ترین پرسشی که می توان مطرح کرد، این سوال است که:
"فلسفه چیست؟"
در حقیقت، هیچ گاه نمی توان گفت فلسفه چیست؛ یعنی هیچ گاه نمی توان گفت: فلسفه این است و جز این نیست؛ زیرا فلسفه، آزاد ترین نوع فعالیت آدمی است و نمی توان آن را محدود به امری خاص کرد.

عمر فلسفه به اندازه عمر انسان بر روی زمین است و در طول تاریخ تغییرات فراوانی کرده و هر زمان به گونه ای متفاوت با دیگر دوره ها بوده است.
برای این مطلب کافی است به تعاریف مختلفی که از آن شده نگاهی بیندازید. در این باره نگاه کنید به:
با این حال می کوشیم تا جایی که بتوانیم، فلسفه را معرفی کنیم.

واژه فلسفه

واژه فلسفه(philosophy) یا فیلوسوفیا که کلمه ای یونانی است، از دو بخش تشکیل شده است:
فیلو به معنی دوستداری و سوفیا به معنی دانایی.
اولین کسی که این کلمه را به کار برد، فیثاغورس بود. وقتی از او سئوال کردند که: آیا تو فرد دانایی هستی؟ جواب داد:
نه، اما دوستدار دانایی(فیلوسوفر) هستم.
بنابراین فلسفه از اولین روز پیدایش به معنی عشق ورزیدن به دانایی، تفکر و فرزانگی بوده است.

تعریف فلسفه

فلسفه تفکر است. تفکر درباره کلی ترین و اساسی ترین موضوعاتی که در جهان و در زندگی با آن ها روبه رو هستیم. فلسفه وقتی پدیدار می شود که سوالهایی بنیادین درباره خود و جهان می پرسیم. سوالاتی مانند:

  • زیبائی چیست؟ قبل از تولد کجا بوده ایم؟ حقیقت زمان چیست؟
    آیا عالم هدفی دارد؟ اگر زندگی معنایی دارد، چگونه آن را بفهمیم؟
    آیا ممکن است که چیزی باشد و علتی نداشته باشد؟ ما جهان را واقعیت می دانیم، اما واقعیت به چه معناست؟
    سرنوشت انسان به دست خود اوست و یا از بیرون تعیین می شود؟ از کجا معلوم که همه درخواب نیستیم؟ خدا چیست؟" و دهها سئوال نظیر این سئوالات.

چنانچه در این سئوالات می بینیم، پرسش ها و مسائل فلسفی از سنخ امور خاصی هستند و در هیچ علمی به این چنین موضوعات، پرداخته نمی شود.
مثلا هیچ علمی نمی تواند به این سئوال که واقعیت یا حقیقت چیست؟ و یا این که عدالت چیست؟ پاسخ گوید. این امر به دلیل ویژگی خاص این مسائل است.

یک ویژگی عمده موضوعات فلسفی، ابدی و همیشگی بودنشان است.
همیشه وجود داشته و همیشه وجود خواهند داشت و در هر دوره ای، بر حسب شرایط آن عصر و پیشرفت علوم مختلف، پاسخ های جدیدی به این مسائل ارائه می گردد.


فلسفه مطالعه واقعیت است، اما نه آن جنبه ای از واقعیت که علوم گوناگون بدان پرداخته اند.
به عنوان نمونه، علم فیزیک درباره اجسام مادی از آن جنبه که حرکت و سکون دارند و علم زیست شناسی درباره موجودات از آن حیث که حیات دارند، به پژوهش و بررسی می پردازد.
ولی در فلسفه کلی ترین امری که بتوان با آن سر و کار داشت، یعنی وجود موضوع تفکر قرار می گیرد؛ به عبارت دیگر، در فلسفه، اصل وجود به طور مطلق و فارغ از هر گونه قید و شرطی مطرح می گردد.
به همین دلیل ارسطو در تعریف فلسفه می گوید:
''فلسفه علم به احوال موجودات است ، از آن حیث که وجود دارند.


یکی از معانی فلسفه، اطلاق آن به استعداد های عقلی و فکریی است که انسان را قادر می سازد تا اشیا، حوادث و امور مختلف را از دیدگاهی بالا و گسترده مورد مطالعه قرار دهد و به این ترتیب، حوادث روزگار را با اعتماد و اطمینان و آرامش بپذیرد.
فلسفه در این معنا مترادف حکمت است.

فلسفه در پی دستیابی به بنیادی ترین حقایق عالم است. چنانکه ابن سینا آن را این گونه تعریف می کند:
فلسفه، آگاهی بر حقایق تمام اشیا است به قدری که برای انسان ممکن است.

فلسفه همواره از روزهای آغازین حیات خود، علمی مقدس و فرا بشری تلقی می شد و آن را علمی الهی می دانستند. این طرز نظر، حتی در میان فلاسفه مسیحی و اسلامی رواج داشت؛ چنانکه جرجانی می گوید:
فلسفه عبارت است از شبیه شدن به خدا به اندازه توان انسان و برای تحصیل سعادت ابدی.

فلسفه در آغاز

همان طور که گفته شد، اساسا فلسفه از اولین روز پیدایش، به معنی عشق به دانایی و خرد و فرزانگی بوده و به علمی اطلاق می شد که در جستجوی دستیابی به حقایق جهان و عمل کردن به آنچه بهتر است،(یعنی زندگانی درست) بود.

فلسفه در آغاز حیات خود شامل تمام علوم بود و این ویژگی را قرن ها حفظ کرد؛ چنانکه یک فیلسوف را جامع همه دانش ها می دانستند. اما به تدریج دانشها و علوم مختلف از آن جدا گشتند.
در قدیم، این فلسفه که جامع تمام دانشها بود، بر دو قسم بود:
فلسفه نظری به علم الهیات، ریاضیات و طیبعیات تقسیم می گشت که به ترتیب، علم اعلی(بالاتر)، علم اوسط(وسط) و علم اسفل(پایین تر) نامیده می شد.

فلسفه عملی نیز از سه قسمت تشکیل می شد:
اخلاق
تدبیر منزل
سیاست مدن(شهرها)(اصول حکومت کردن)
اخلاق در رابطه با تدبیر امور شخصی انسان بود.
تدبیر منزل در رابطه با تدبیر امور خانواده بود
و سیاست مدن یا همان حکومت داری به تدبیر امور مملکت ربط داشت.


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان دوشنبه هفتم آبان 1386  نظر بدهید!

فرهنگ مادی و معنوی

اگر فرهنگ را به معنی کوشش‌های انسان برای ارضاء نیازهای خود و غلبه بر طبیعت بدانیم آنگاه می‌توانیم آن را به دو قسمت فرهنگ مادی و فرهنگ غیر مادی یا معنوی تقسیم کنیم. فرهنگ مادی , شامل اشیاء قابل لمس است مثل مسکن ,وسایل زندگی , وسایل و ابزار و دوات هواپیما , اتومبیل , ماشین آلات , در عناصر فرهنگ آنچه را که مادی نیست فرهنگ معنوی گویند هنر ,زبان , ادبیات , فلسفه ، سیاست, افکار و عقاید , نحوه فکر و استدلال قوانین و علوم در این زمینه جای می‌گیرند.
فرهنگ مادی و غیر مادی بیک نسبت و آهنگ پیشرفت نمی‌کنند بلکه معمولاً فرهنگ مادی سریعتر دگرگون می‌گردد از این رو شکافی بین این دو پدیده می‌آید که آن را پس افتادگی یا تاخر فرهنگی می‌نامند . به بیان دقیقتر تأخر فرهنگی ,پس افتادن یک عنصر فرهنگی از سایر عناصر است . فرهنگ معنوی بدنه اصلی یک فرهنگ ملی است . همین بدنه است که قدرت روحی و نیروی حیاتی یک ملت را مشخص می‌کند, همین بدنه است که باید به دل و جان در نگهداشت آن کوشید ,زیرا فرهنگ معنوی نقطه تعالی و فرازگاه حیات ملی است .

هر فرهنگ حاوی تعاریفی از حقایق موجود است که بر پایه آن، معارف مردمش را شکل می‌دهد, این مفاهیم شامل اعتقادات مذهبی , باورهای ساسی, اساطیر , تئوریهای علمی و امثال آن می‌گردد مثلاً در فرهنگ اسلامی اعتقاداتی در مورد خلقت انسان , آینده بشریت و ماهیت وجود و رابطه خالق با مخلوق و غیره وجود دارد .


از آنجا که مفاهیم از طریق زبان بعنوان یک واسطه در رابطه‌ای مستقیم با تفکرات و تجسمات انسانها از حقایق موجود است بدین جهت بسیاری از جامعه شناسان زبان را کلید درک مفاهیم ذهنی می‌دانند , به بیان دیگر افکار هر مردمی در قالب سمبل های صوتی و بعضی اوقات اشارات , تصویر , حرکات بدنی و امثال آن خلاصه می‌شود, این سمبل هاست که زبان هر قومی را تشکیل می‌دهد , بنابراین لغات صرفاً اصولی نبوده بلکه در آن افکار و تجربیات انباشته می‌باشند.
فرهنگ مادی هر جامعه همچنانکه گفته شد شامل مجموعه دست آوردهای مادی یا تکنولوژی آن جامعه است . یکی از جامعه شناسان بنام لوئیس منفرد در بحث از تکنولوژی و فرهنگ می‌نویسد :تکنولوژی در خارج از فرهنگ قرار نمی‌گیرد و بر عکس جزئی از آنست .

بعبارت دیگر تکنولوژی عنصری است از فرهنگ زیرا پیشرفت تکنولوژی کاملاً وابسته به پیشرفت علم است و در این زمینه جامعه شناسی کاملاً نشان داده است که پیشرفتهای علمی وابسته به ارزش ها و جهان بینی های خاص و یا در رابطه با جهت یابیهای مذهبی یک جامعه است .در این زمینه "ماکس وبر" در مطالعه علمی خود نشان داده است که پروتستانتیسم کالون در مقابل علم گرایش کاملاً مساعد و مناسب و فعالی داشته است تا کاتولیسیم .

به عقیده ماکس و بر در نظر پروتستانها , علم خداوند و مشیت های وی را نمی‌توان درک کرد مگر یا آگاهی بر کارهای خداوند . علمی که مورد توجه آنها قرار گرفت در ابتداء فیزیک و سپس سایر علوم طبیعی و خصوصاً ریاضیات بود. در آنها این امیدواری بود که از آگاهی تجربی قوانین الهی طبیعت پی به آگاهی در باره اساس و مبداء عامل برسند. بنابراین تفکر پروتستانی و فرهنگ طبقه بوروژو با در آمیختن, نهایتاً تاثیر عمیقی بر روی طرز فکر جامعه تکنولوژیک جدید نمودند و می‌توان تصدیق نمود که بدون چنین پیوندی بین مذهب و فرهنگ طبقه مسلط که در قرون هفده و هیجده اتفاق افتاد جامعه غربی با آنچه که امروز هست تفاوت بسیار زیادی داشت . عامل تکنیکی متغیری است قوی ولی اهمیت و تاثیر حقیقی تکنولوژی را بدون در نظر گرفتن کادر فرهنگی (فرهنگ معنوی )آن نمی‌توان درک نمود.


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان دوشنبه هفتم آبان 1386  نظر بدهید!

فرهنگ

فرهنگ مجموعه پیچیده ای است که در برگیرنده دانستنیها , اعتقادات ,هنرها , اخلاقیات ,قوانین ,عادات وهرگونه توانایی دیگری است که بوسیله انسان بعنوان عضو جامعه کسب شده است.

در جامعه شناسی و انسان شناسی از فرهنگ تعاریف متعددی عنوان گردیده است . معروفترین و شاید جامع ترین تعریفی که از فرهنگ ارائه گردیده است , متعلق به ادوارد تایلر TYLOR است که در بالا ذکر شد.

تعاریف دیگر فرهنگ

  • رالف لینتون فرهنگ را ترکیبی از رفتار مکتب می‌داند که بوسیله اعضاء جامعه معینی از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود و میان افراد مشترک است .
  • به نظر ادوارد ساپیر فرهنگ بعبارت از نظامی از رفتارها که جامعه بر افراد تحمیل می‌کند و در عین حال نظامی ارتباطی است که جامعه بین افراد بر قرار می‌کند.

با توجه به تعاریف فوق بطور کلی می‌توان فرهنگ را میراث اجتماعی انسان دانست که او را از سایر حیوانات متمایز می‌سازد. این وجوه تمایز را که منحصر به انسان است می‌توان مبتنی بر چهار ویژگی بشرح زیر دانست :

  • تفکر و قدرت یادگیری
  • تکلم
  • تکنولوژی
  • اجتماعی بودن(زندگی گروهی)

بعضی از صفات فوق را می‌توان در حد بسیار ضعیفی در حیوانات نیز مشاهده نمود که آنها را در حقیقت اعمال و حرکات غریزی باید تلقی نمود و نه ویژگیهای فرهنگی مثل غریزه مادری , لانه سازی و...
فرهنگ انسانی بر عکس در بسیاری از موارد بر غرایز بشری لگام می‌زند و بهمین دلیل چنانچه فرهنگ انسانی را از انسان بگیرند تمایزی بین انسان و حیوان بجای نمی‌ماند.

فرهنگی شدن

فرهنگی شدن در حقیقت هماهنگی و انطباق فرد با کلیه شرایط و خصوصیات فرهنگی است و معمولاً به دو صورت ممکن است واقع شود. اول بصورت طبیعی و تدریجی که همان رشد افراد در داخل شرایط فرهنگی خاص است . دوم بصورت تلاقی دو فرهنگ که بطرق مختلف ممکن است صورت گیرد . فرهنگ در برگیرنده تمام چیزهایی است که ما از مردم دیگر می‌آموزیم و تقریباً اعمال انسان مستقیم و یا غیر مستقیم از فرهنگ ناشی می‌شود و تحت نفوذ آن است . برای روشن شدن مطلب یکی از اعمال انسان را مثال می زنیم : غذا خوردن نیازی بدنی و بیولوژیک است , برای زنده ماندن باید تغذیه کرد ولی وقتی سئوال می‌شود چه باید خورد ؟ چگونه باید خورد؟ چه وقت باید خورد , نفوذ فرهنگ در اعمال انسانی نمودار می‌گردد. برآوردن نیازهای غریزی در انسان با مجموعه‌ای از رفتارهای پیچیده همراه است و این رفتارها را فرهنگ هر جامعه ای شکل می‌دهد . در مورد برآوردن نیاز تغذیه در جوامع مختلف اشکال گوناگونی دیده می‌شود و محدودیت ها , مقررات , قواعد و رسومی هست که افراد هر جامعه را تحت نفوذ می‌گیرند که مثلاً چه باید خورد و از خوردن چه چیز باید پرهیز کرد. فرهنگ بین افراد مشترک است . هر فردی خصوصیاتی منحصر به فرد دارد که ویژه است و دیگران را از آن بهره‌ای نیست . این گونه خصوصیات جزو فرهنگ بشمار نمی‌رود مگر آنکه بوسیله افراد دیگر یاد گرفته شود و بصورت رسوم و عادات گروهی در آید و دیگران در انجام آن شرکت کنند. از طرف دیگر فرهنگ گرد آورده جمع است ,ذخیره دانش انسانی از طریق نسلهای متمادی فراهم شده است که از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌گردد. و بهمین دلیل غالباً هر اختراعی بر اساس زمینه عینی گذشته که حاصل کوششهای جمعی انسان است متکی می‌باشد.


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان دوشنبه هفتم آبان 1386  نظر بدهید!

اطلاعیه

به زودی نویسنده جدیدی از وب به جمع ما می آید


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان دوشنبه هفتم آبان 1386  نظر بدهید!

روانشناسی شخصیت

تعاریف مختلفی از شخصیت ارائه شده است که هر یک بر وجهی از شخصیت تأکید کرده‌اند. هیلگارد (Hilgard) شخصیت را «الگوهای رفتار و شیوه‌های تفکر که نحوه سازگاری شخص را با محیط تعیین می‌کند» تعریف کرده است در حالی که برخی دیگر «شخصیت» را به ویژگیهای «پایدار فرد» نسبت داده و آن را بصورت «مجموعه ویژگیهایی که با ثبات و پایداری داشتن مشخص هستند و باعث پیش بینی رفتار فرد می‌شوند» تعریف می‌کنند.

شخصیت (Personality) از ریشه لاتین (Persona) که به معنی «نقاب و ماسک» است گرفته شده است و اشاره به ماسک و نقابی دارد که بازیگران یونان و روم قدیم بر چهره می‌گذاشتند و این تعبیر تلویحا به این موضوع اشاره دارد که «شخصیت هر فرد ماسکی است که او بر چهره خود می‌زند تا وجه تمایز (تفاوت) او از دیگران باشد».



شخصیت به همه خصلتها و ویژگیهایی اطلاق می‌شود که معرف رفتار یک شخص است، از جمله می‌توان این خصلتها را شامل اندیشه ، احساسات ، ادراک شخص از خود ، وجهه نظرها ، طرز فکر و بسیاری عادات دانست. اصطلاح ویژگی شخصیتی به جنبه خاصی از کل شخصیت آدمی اطلاق می‌شود.

نگاه اجمالی

«شخصیت» یک «مفهوم انتزاعی» است، یعنی آن چیزی مثل انرژی در فیزیک است که قابل مشاهده نیست، بلکه آن از طریق ترکیب رفتار (Behavior) ، افکار (Thoughts) ، انگیزش (Motivation) ، هیجان (Emotion) و … استنباط می‌شود. شخصیت باعث تفاوت (Difference) کل افراد (انسانها) از همدیگر می‌شود. اما این تفاوتها فقط در بعضی «ویژگیها و خصوصیات» است. به عبارت دیگر افراد در خیلی از ویژگیهای شخصیتی به همدیگر شباهت دارند بنابراین شخصیت را می‌توان از این جهت که «چگونه مردم با هم متفاوت هستند؟» و از جهت این که «در چه چیزی به همدیگر شباهت دارند؟» مورد مطالعه قرار داد.

از طرف دیگر «شخصیت» یک موضوع پیچیده است ولی از زمانهای قدیم برای شناخت آن کوششهای فراوانی شده است که برخی از آنها «غیرعملی» ، بعضی دیگر «خرافاتی» و تعداد کمی «علمی و معتبر» هستند. این تنوع در دیدگاهها به تفاوت در«تعریف و نگرش از انسان و ماهیت او» مربوط می‌شود. هر جامعه برای آنکه بتواند در قالب فرهنگ معینی زندگی کرده ، ارتباط متقابل و موفقیت آمیزی داشته باشد، گونه‌های شخصیتی خاصی را که با فرهنگش هماهنگی داشته باشد، پرورش می‌دهد. در حالی که برخی تجربه‌ها بین همه فرهنگها مشترک است، بعید نیست که تجربیات خاص یک فرهنگ در دسترس فرهنگ دیگر نباشد.

شخصیت از دیدگاه مردم

واژه «شخصیت» در زبان روزمره مردم معانی گوناگونی دارد. یکی از معانی آن مربوط به هر نوع «صفت اخلاقی یا برجسته» است که سبب تمایز و برتری فردی نسبت به افراد دیگر می‌شود مثلا وقتی گفته نمی‌شود «او با شخصیت است» یعنی «او» فردی با ویژگیهایی است که می‌تواند افراد دیگر را با «کارآیی و جاذبه اجتماعی خود» تحت تأثیر قرار دهد. در درسهایی که با عنوان «پرورش شخصیت» تبلیغ و دایر می‌شود، سعی بر این است که به افراد مهارتهای اجتماعی بخصوصی یاد داده ، وضع ظاهر و شیوه سخن گفتن را بهبود بخشند با آنها واکنش مطبوعی در دیگران ایجاد کنند همچنین در برابر این کلمه ، کلمه «بی‌شخصیت» قرار دارد که به معنی داشتن «ویژگیهای منفی» است که البته به هم دیگران را تحت تأثیر قرار می‌دهد، اما در جهت منفی.

در اجتماع گاهی به جای این کلمات از مترادف آنها «شخصیت خوب یا بد» صحبت می‌شود که هر یک ویژگیهایی را می‌رسانند و گاهی از کلمه شخصیت به منظور توصیف بارزترین ویژگی افراد استفاده می‌شود مثلا وقتی گفته می‌شود«او پرخاشگر است» یعنی ویژگی و خصوصیت غالب «او» پرخاشگری است. در کنار این موضوعات گاهی کلمه شخصیت جهت «احترام» به چهره‌های مشهور و صاحب صلاحیت «علمی ، اخلاقی یا سیاسی» بکار می‌رود نظیر «شخصیت سیاسی ، شخصیت مذهبی و شخصیت هنری و …».

شخصیت از دیدگاه روانشناسی

دیدگاه روانشناسی در مورد «شخصیت» چیزی متفاوت از دیدگاههای «مردم و جامعه» است در روانشناسی افراد به گروههای «با شخصیت و بی‌شخصیت» یا«شخصیت خوب و شخصیت بد» تقسیم نمی‌شوند؛ بلکه از نظر این علم همه افراد دارای «شخصیت» هستند که باید به صورت «علمی» مورد مطالعه قرار گیرد این دیدگاه به«شخصیت و انسان» باعث پیدایش نظریه‌های متعددی از جمله : «نظریه روانکاوی کلاسیک (Classical Psychoanaly Theory) ، نظریه روانکاوی نوین (Neopsychoanalytic Theory) ، نظریه انسان گرایی (Humanistis Theory) ، نظریه شناختی (Cognitive Theory) ، نظریه یادگیری اجتماعی (Social-learning Theory) و … » در حوزه مطالعه این گرایش از علم روانشناسی شده است.

ماهیت شخصیت و انسان

یکی از جنبه‌های با اهمیت در «روانشناسی شخصیت» که در «نظریه‌های شخصیت» منعکس شده است برداشت یا تصوری است که از ماهیت «انسان و شخصیت او» ارائه شده است (یا می‌شود). این سوالها با ویژگی اصلی انسان ارتباط می‌کنند و همه مردم (شاعر ، هنرمند ، فیلسوف ، تاجر ، فروشنده و …) همواره به روش به این سوالها پاسخ می‌دهند؛ بطوری که می‌توانیم بازتاب همه جانبه آنها را در «کتابها ، تابلوهای نقاشی ، و در رفتار و گفتارشان» ببینیم و روانشناسی شخصیت و نظریه پردازان این حوزه نیز از آن مستثنی نیستند. این موضوعات را می‌توان در جدول زیر خلاصه کرد.



اراده آزاد یا جبرگرایی؟آیا انسان آگاهانه اعمال خود را جهت می دهد یا بوسیله نیروهای دیگری کنترل می‌شود؟
وراثت یا محیط؟آیا انسان بیشتر تحت تأثیر وراثت است یا تحت تأثیر محیط؟
گذشته یا حال؟آیا شخصیت انسان وقایع و اتفاقات اوائل زندگی شکل می‌گیرد یا اینکه تحت تأثیر تجربه‌های دوران بزرگسالی قرار دارد؟
بی‌همتایی یا جهان شمولی؟آیا شخصیت هر انسان بی‌همتاست یا اینکه شخصیت دارای الگوهای کلی خاصی است که با شخصیت بسیاری از افراد انطباق دارد؟
تعادل جویی یا رشد؟آیا انسان فقط برای حفظ تعادل و توازن رفتاری را انجام می‌دهد یا او بخاطر میل به رشد و تکامل رفتار را انجام می‌دهد؟
خوش بینی یا بد بینی؟آیا انسان اساسا موجودی خوب است یا بد؟

نقش وراثت زیستی در رشد شخصیت

وراثت به منزله مواد خام شخصیت است. این مواد به اشکال مختلف شکل می‌پذیرند. بعضی از همانندیهای موجود در شخصیت و فرهنگ انسان ناشی از وراثت است، مثلا هر گروه انسانی ، مجموعه نیازها و قابلیتهای زیستی مشترک و یکسانی به ارث می‌برد. این نیازها ، شامل اکسیژن ، غذا ، آب ، استراحت ، فعالیت ، خواب ، پرهیز از شرایط هولناک و اجتناب از درد و نظایر آن است.

اهمیت محیط طبیعی در رشد شخصیت

محیط طبیعی نیز بر شخصیت تأثیر می‌گذارد، زیرا افراد تا حد وسیعی سطح کارآیی خود را که برای حفظ حیاتش ضروری است، از محیط می‌گیرد واقعیت امر این است که در هر محیط طبیعی ، انواع مختلف شخصیت و فرهنگ ، و در محیطهای طبیعی کاملاً متفاوت ، فرهنگهای مشابهی ملاحظه می‌شوند.

رابطه فرهنگ و شخصیت

بعضی از تجربه‌های فرهنگی بین همه افراد انسانی مشترک است. از تجربه‌های اجتماعی مشترک بین اعضای یک جامعه معین ، یک صورت بندی ویژه شخصیتی پدید می‌آید که شاخص و معرف شخصیت بیشتر اعضای آن جامعه است و اصطلاحا شخصیت نمایی (Modal Personality) یا شخصیت اساسی (Basic Personality) یا رفتار اجتماعی (خوی اجتماعی) (Social Character) خوانده می‌شود. این مفاهیم به ویژگیهای فرهنگی مشترکی که همه اعضای یک جامعه در آنها سهیم‌اند، اشاره می‌کنند.

نقش تجربه گروهی در رشد شخصیت افراد

کودک نوزاد به صورت یک ارگانیسم به دنیا می‌آید. با اخذ و کسب مجموعه‌ای از نگرشها و ارزشها ، تمایلات و بیزاریها ، هدفها و مقاصد ، و یک مفهوم عمیق و ناپایدار از اینکه چه نوع شخصی است، به تدریج یک موجود انسانی مبدل می‌شود. همه این ویژگیها را از طریق فراگرد اجتماعی شدن بدست می‌آورد. این فراگرد ، یادگیری او را از حالت حیوانی به شخصیت انسانی تغییر می‌دهد. به عبارت دقیق‌تر ، هر فرد از طریق فراگرد اجتماعی شدن ، هنجارهای گروههای خود را می‌آموزد تا اینکه یک خود مشخص که او را بی‌همتا می‌سازد، پدید می‌آید. شاید بتوان گفت که تشکل تصور خود ، مهمترین فراگرد در رشد شخصیت به شمار می‌رود.

اهمیت تجارب شخصی در رشد شخصیت

چرا کودکانی که در یک خانواده پرورش می‌یابند، حتی اگر تجربه‌های یکسانی هم داشته باشند، با یکدیگر متفاوت‌اند؟ نکته مهم این است که آنان تجربه‌های یکسانی نداشته ، بلکه در معرض تجربه‌های اجتماعی از برخی جهات مشابه و از برخی جهات نامشابه قرار گرفته‌اند. تجربه هرکس بی‌همتاست. بدین معنا که هیچ کس دیگر بطور کامل ، نظیر آن تجربه را ندارد. یادداشت دقیق تجربه‌های روزانه کودکان یک خانواده می‌تواند گوناگونی تجربه‌های آنان را به خوبی آشکار سازد. هر کودک اولاً ، وراثت زیستی بی‌همتایی دارد که کسی دیگر عینا نظیر آن را ندارد، ثانیاً ، از مجموعه بی‌همتای تجربه‌های زندگی برخوردار است که باز ، کسی دیگر ، عینا از آن برخوردار نیست.


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان دوشنبه هفتم آبان 1386  نظر بدهید!

افکار انسان

مقدمه

تفکر گستره وسیعی از فعالیتهای ذهنی را دربرمی‌گیرد. هنگامی که تصمیم می‌گیریم چیزهایی را از بقالی بخریم یا برنامه‌ای برای تعطیلات خود تنظیم کنیم و یا درباره یک دوست بیمار دلواپس شویم. در همه این موارد سرگرم تفکر هستیم و انواعی از افکاردر ذهن ما جریان دارند. در واقع افکار انسان اشاره به این توانایی انسان دارد که ما می‌توانیم اشیا افراد و وقایع را در غیاب آنها تجسم و بازتابی کنیم و حتی تغییراتی در آنها اعمال کنیم.

اهمیت افکار انسان

افکار انسان اهمیت بسزایی در زندگی او خواهد داشت. در واقع همانگونه که قدرت تفکر با وجود منحصر به فرد خود در انسان ، انسان را از سایر موجودات متمایز می‌سازد تاثیرات عمیقی نیز روی زندگی او خواهد گذاشت. بر این اساس چگونگی افکار انسان ، چگونه درگیر شدن در افکار خود ، چگونگی سازمان دهی آنها و غلبه انواع خاصی از افکار بر ذهن فرد مورد توجه روانشناسان است.

انوع افکار انسان

در یک طبقه بندی بسیار ساده افکار انسان در دو مقوله مثبت و منفی دسته بندی می‌شود. این نوع از دسته بندی بسیار مورد توجه روانشناسان مشاوره و بویژه مشاورانی است که دیدگاه شناختی دارند. این دسته بندی دو نوع افکار مثبت و منفی در انسان شناسایی می‌شود و اعتقاد بر این است که غلبه هر یک از آنها بر ذهن فرد شیوه زندگی او را در حدی وسیع نشان می‌دهد. بطوری که همین افکار ساده به راحتی ممکن است موجب تفاوت سبک زندگی فرد با سایرین ، یا با خود او در مراحل مختلف شود.

افکار مثبت انسان

بر اساس این دسته بندی افکار مثبت آن دسته از افکاری را شامل می‌شود که تاثیرات مفیدی بر ذهن و رفتار فرد به جای می‌گذارند، هدایت کننده هستند و اغلب موجبات زندگی دلپذیر را فراهم می‌سازند. افرادی که دارای چنین افکاری هستند کمتر در دام استرس و فشار روانی گرفتار می‌شوند و یا حداقل به راحتی خود را می‌توانند از چنین شرائطی رها کنند. این افراد اعتماد به نفس بالاتری دارند، دید خوبی نسبت به خود دارند و بطور کلی افکار آنها حول و حوش خوب بودن ، سالم بودن و واقع بین بودن دور می‌زنند.

نمونه‌ای از افکار مثبت

  • من در موارد مختلف پیروز بوده‌ام هر چند شکستهایی نیز داشته‌ام.
  • من فرد کارآیی هستم.
  • لازم نیست همه مثل هم باشند.
  • بعضی افراد دروغ می‌گویند.

افکار منفی انسان

افکار منفی تحریک کننده هیجانات منفی در انسان هستند. که اغلب در اثر وقایع بیرونی که بار منفی دارند برای افراد ناراحت کننده هستند راه اندازی می‌شوند. این افکار چسبندگی فوق‌العاده‌ای در ذهن انسان دارند و درگیری و مشغله شدیدی برای صاحب خود ایجاد می‌کنند. افتادن در چرخه این افکار و عدم تلاش برای خارج شدن از این چرخه اغلب مشکلات جدی روانی را ممکن است به بار آورد. روانشناسان شناختی معتقدند اغلب اضطرابها و افسردگیها ، اختلالات ارتباطی ، مشکلات زناشویی و انواع مسائل دیگر از زندگی فرد ناشی از غلبه افکار منفی بر ذهن فرد است. بر این اساس هدف آنها گسترش حوزه و قلمرو افکار مثبت و به عبارتی مثبت اندیشی در افراد است.

نمونه‌ای از افکار منفی

  • من همیشه شکست می‌خورم.
  • دیگران نیز باید مثل من باشند.
  • هیچ کس نباید دروغ بگوید.
  • من فرد به درد بخوری نیستم.

افکار هدفمند در مقابل افکار بی‌هدف

افکار انسان را از لحاظ اینکه از یک هدف یا اهداف ویژه‌ای پیروی می‌کنند یا نه نیز می‌توان دسته بندی کرد. افکار هدفمند آن دسته از افکاری هستند که بر اساس اهداف ویژه‌ای سازمان می‌یابند. و فرد با در نظر گرفتن آن اهداف ، افکار خود را نیز سازمان می‌دهد. بطوری که می‌تواند به صورت گام به گام به تهیه مراحلی بپردازد که موجب رسیدن او به اهدافش می‌شود. مثل افکار مربوط به حل یک مساله ریاضی یا افکار مربوط به برنامه ریزی درسی.

برعکس افکار بی‌هدف ، بدون برنامه و بدون هدف ویژه‌ای ذهن فرد را درگیر می‌سازند خیالبافیها از جمله این دسته افکار هستند. که برنامه و سازمان مشخصی ندارند و ممکن است با یک عامل و محرک ساده را راه اندازی شوند و به حوزه‌های مختلف وارد شوند و سرانجام فرد به خاطر نیاورد که از کجا به این نقطه فعلی از افکار رسیده است. از شاخه به شاخه دیگر پریدن معمولا ویژگی این دسته از افکار است. هر چند جلوگیری وضع کامل این دسته از افکار وجود ندارد. اما از آنجا که اغلب در کارهای فکری فرد موجب ایجاد مشکل می‌شود و غالبا تمرکز فرد را به هم می‌ریزند لازم است با انواع تمرینات فکری تحت کنترل فرد قرار بگیرند.



عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان دوشنبه هفتم آبان 1386  نظر بدهید!

ماهیت انسان

ماهیت انسان از دیدگاه روانکاوی

ماهیت انسان از دید فروید

فروید ماهیت انسان را به شیوه خاصی عنوان می‌کند به نظر او انسان ذاتا نه خوب است و نه بد. بلکه از نظر اخلاقی خنثی است. فروید انسان را ماحصل نهایی رشد تدریجی (تکامل) می‌داند. به اعتقاد او انسان از هر نظر در حکم یک ماشین فیزیولوژیک است که در آن کششها و انگیزشهای ارگانیزم بیولوژیک به صورت فرایندهای فکری ، آرزو و سوائق عاطفی ظاهر می‌شوند. بدی و شرارت انسان زمانی ظاهر می‌شود که عمل منطقی انسان زیر نفوذ کششهای غریزی قرار می‌گیرد، بدون آنکه انسان این کششها را بشناسد و یا درصدد کنترل آنها برآید. فروید وجود اراده و آزادی انسان را نفی می‌کند و او را تابع عوامل جبری یا محدودیتهای اجتماعی می‌داند.

از نظر روانکاوی انسان تابع اصل جبر روانی است. انسان موجودی تلقی می‌شود که بوسیله نیروهای غریزی ناخودآگاه بر منطق او تسلط می‌یابند هدایت می‌شود. این نیروها را می‌توان به سطح آگاهی آورد و تحت کنترل قرار داد. از این دیدگاه آگاهی باعث آزادی می‌شود و جهل انسان را به بردگی می‌کشد. از این رو تسلط اصل جبر روانی زمانی کاهش می‌یابد که خودآگاهی انسان افزایش یابد. هر چه دانش فرد از خودش بیشتر باشد احتمال اینکه عقلانی‌تر عمل کند بیشتر می‌شود. فروید از بین نیروهای غریزی تاکید بسیار زیادی روی غریزه جنسی دارد.

ماهیت انسان از دید دیگر روانکاوان

آدلر به انسان و امور او دیدی کلی‌نگر ، غایت انگار و اجتماعی دارد. او انسان را موجودی خلاق ، انتخابگر ، اجتماعی ، مسئول و در حال شدن می‌داند که نه خوب است و نه بد. ماهیتش در جامعه شکل می‌گیرد و تکامل او در واقعیت بخشیدن به خویش است. یونگ با عقیده فروید مبتنی بر مرکزیت سکس مخالفت کرده و ابراز عقیده کرد که انسانها همان قدری که بوسیله اهداف ، آرزوها و امیال دیگرشان هدایت می‌شوند بوسیله تمایلات جنسی نیز برانگیخته می‌شوند. از نظر یونگ فضیلت خود بودن، تلاش برای رشد و خود شکوفایی خلاق از ویژگیهای اصلی انسان است. بطور کلی یونگ در نظریات خود جهت گیری انسان دوستانه‌ای را دنبال می‌کند. روانکاوان دیگر مثل اریکسون ، کارن هورنای ، اریکزدم و ... بیشتر ماهیت اجتماعی انسان را مورد تاکید قرار داده‌اند.

ماهیت انسان از دیدگاه انسان گرایی

از دیدگاه انسان گرایان انسان دارای ماهیت خوب و ارزشمندی است. بر اساس عقیده راجرز انسان اصولا منطقی ، اجتماعی ، پیش رونده و واقع بین است. وی موجودی سازنده و قابل اعتماد است که می‌تواند خودش نیازهایش را منظم و متعادل کند. مازلو سلسله مراتب این نیازها را مطرح می‌کند و معتقد است انسان می‌تواند با برآورده کردن نیازهای خود در هر یک از طبقات به مرحله نهایی که تحت عنوان خود شکوفایی مشخص می‌شود برسد. انسان در این مرحله انسانی با کارکرد کامل شناخته می‌شود. یعنی فردی که توانسته است که تمام ظرفیتهای وجودی خویش را آشکار سازد. از این دیدگاه انسان ذاتا تمایل به رشد یا تحقق بخشیدن به خویش دارد. ارگانیزم نه تنها سعی می‌کند که خود را حفظ کند بلکه می‌کوشد که خویش را در جهت تمامیت وحدت کمال و خود مختاری سوق دهد. این دیدگاه ، نگرشی خوش بینانه به انسان دارد.

ماهیت انسان از دیدگاه رفتار گرایان

در نظر رفتارگرایان انسان ذاتا نه خوب است و نه بد ، بلکه یک ارگانیزم تجربه گرا است که استعداد بالقوه‌ای برای همه نوع رفتار دارد. به اعتقاد این گروه انسان در بدو تولد همانند صفحه سفیدی است که هیچ چیزی بر آن نوشته نشده است. او به منزله یک موجود واکنشگر به حساب می‌آید که در قبال محرکهای محیطی پاسخ می‌دهد. رفتار او پاسخی به تحریک است که قسمت اعظم این تحریک بیرونی است ولی تا حدودی هم درونی است. او رفتاری قانونمند و پیچیده دارد که به شدت تحت تاثیر محیط قرار دارد و اصولا انسان تا حدود زیادی ماحصل محیطش است.

رفتار گرایان مفهوم اراده آزاد را مطلقا انکار می‌کنند و اعتقاد ندارند که فرد می‌تواند به شیوه‌ای رفتار کند که به حوادث پیشین وابسته نباشد. انسان را موجودی می‌دانند که بر اساس شرطی شدنش زندگی می‌کند نه براساس عقایدش. او موجودی است که خودش را کنترل نمی‌کند بلکه بوسیله عاداتش کنترل می‌شود. به نظر آنها انسانهای خوب نیز مانند اتومبیلهای خوب باید تولید شوند و کار مهندسان رفتار و رفتار درمانگران آن است که افراد خوب بوجود بیاورند. به نظر آنها تمام ویژگیهای خوب و بد انسان حاصل محیط است.

ماهیت انسان از دیدگاه روانشناسی گشتالت

از نظر صاحبنظران گشتالتی انسان از نظر عملی ماهیتی تعاملی و از نظر اخلاق ، طبیعتی خنثی دارد. در این دیدگاه انسان به منزله یک ارگانیزم و یک کل است که نیاز شدیدی به محیط و تعامل با آن دارد. انسان کلا یک موجود احساس کننده ، تفکر کننده و عامل است که از لحاظ اخلاق نه خوب است و نه بد. روانشناسان گشتالتی به ذاتی بودن نیاز انسان به سازمان و وحدت تجربه ادراکی معتقدند. انسان تمایل دارد تا در جهت چیزهای کل و یا هیات‌های خوب حرکت کند تا از تنشهای خود بکاهد و کلیت خود را به ظهور برساند.

تمایل اساسی انسان تلاش برای کسب تعادل به عنوان یک ارگانیزم است. ارگانیزم انسان یک واکنش کننده یا دریافت کننده منفعل و فعل پذیر نیست. یک ادراک کننده و سازمان دهنده فعال است که بر طبق نیاز و علاقه خودش اجزای جهان مطلق را انتخاب می‌کند و دنیای خودش را از دنیای عینی بوجود می‌آورد. چون ارگانیزم موجودی خود کفا نیست پیوسته با محیط خود در تعامل است تا به نیازها و علائق خود جامه عمل بپوشاند.

ماهیت انسان از دیدگاه اسلام

بر اساس دیدگاه اسلام انسان بر اساس فطرت الهی خلق شده است. قرآن کریم در این باره می‌فرماید: حقگرایانه روی به این آور ، ملازم سرشت و فطرتی باشید که خداوند مردم را بر آن سرشته است (آری این آفرینش خداوند است) و آفرینش خدای را دگرگونی نیست. (روم،30). از دیدگاه اسلام ، انسان در جنبه‌های شناختی و قلبی (عاطفی) خصوصیات فطری دارد. انسان در بعد شناختی برخی چیزها را که البته زیاد نیست بوسیله فطرت خود دریافته است. اصول تفکر انسان که در همه مشترک است فطری است و فروع و شاخه‌های آن اکتسابی. زیرا انسان در دانستن اصول تفکر نیازمند به مقدمات و قیاس کردن یا نتیجه گرفتن نیست. یعنی ساختمان فکری او به گونه‌ای است که آن مسائل وقتی عرضه می‌شود نیاز به استدلال و برهان ندارد و قابل فهم است. بر اساس فطرت خویش انسان حقیقت جو است. نیاز دارد به اینکه حقیقت چیزها ، امور و جهان را آنچنان که هست دریابد. همان چیزی که حس کنجکاوی یا انگیزه اکتشاف در روانشناسی نامیده می‌شود. انسان به فضائل اخلاقی و نیکیها گرایش دارد.

این قبیل مسائل برای او منفعت مادی ندارند بلکه تنها به دلیل فضیلتی که دارند برای او ارزشمندند مثل گرایش به پاکی ، صداقت و غیره. بر این اساس انسان موجودی خیرجو است. علاوه بر این انسان موجودی زیبا پسند است. گرایش به زیباییها دارد و زیبایی و جمال برای او یک موضوع اصلی و مستقل از سایر امور است. گرایش به خلاقیت و ابتکار بطور فطری در ذات او وجود دارد. علاوه بر اینکه مقداری از نیازهای زندگی مادی او را تامین می‌کند. از سوی دیگر عشق و پرستش گرایش مخصوص انسان است که با انسانیت او پیوند قطع ناپذیر دارد. فطرت انسان فنای عاشق را در راه معشوق یک افتخار می‌داند.

مقایسه نظرگاههای مختلف روانشناسی و اسلام در مورد ماهیت انسان

اسلام در مورد ماهیت انسان و خوب یا بد بودن او دیدگاه کلی‌تری را ارائه می‌دهد و یکسویگی برخی مکاتب انسانی را ندارد. در این دیدگاه انسان دارای قدرت اراده و تواناییهایی است. و برخلاف روانکاوی وجود اراده و آزادی انسان را نفی نمی‌کند و او را تابع عوامل جبری یا محدودیتهای اجتماعی نمی‌داند و هچون رفتار گرایان او را تحت کنترل عادات خویش نمی‌داند. با این حال او کاملا مستقل از عوامل دیگر عمل نمی‌کند که بتواند همچون نظر انسان گرایان در ارضای نیازهایش مستقل و خود مختار عمل کند. هر یک از دیدگاههای روانشناختی در مورد ماهیت انسان گاه به برخی مفاهیم اسلام و نظریات او در این مورد نزدیک و گاه از آن دور می‌شوند. به هر حال هر یک از آنها نظریات انسانی هستند که توسط خود انسان در مورد ماهیت انسان مطرح شده‌اند. چنین نظریاتی مسلما نیاز به تجدد نظر و تکامل خواهند داشت.


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
دوشنبه هفتم آبان 1386  نظر بدهید!

اسطوره نوروز

( در دین گوید که آفریدگان گیتی را به سیصد و شصت روز آفریدم که شش گاه ِگاهنبار است ، ( که ) به سالی انگاشته ( شود ). همی نخست روز بشود ، پس شب آن روز را گیرد و درآید. )
کتاب بندهشن – کتاب آفرینش در آیین زرتشت – ترجمه مهرداد بهار





تاریخ نوروز و تحولات کمی و کیفی آن :
تاریخ ِآغاز ِمراسم باشکوه عید نوروز به جمشید شاه بازمی گردد. او که در زمان سلطنت در آبادانی ِایران و آسایش خاطر ِمردم از هجوم بیگانگان ، نقش بسیاری داشت. روزی سفر یا در واقع معراجی با تخت زرینش به آسمان ( بسوی خورشید ) داشت ، پس از بازگشت دین را تجدید و آن روز را (( نوروز)) نامید.
این گاهنبار ( جشن ) ( که از آن در گاتهای زرتشت نامی برده نشده و تنها در یکی از یشتها بنام فروردین یشت ، ذکر و ستایش این گاه نگاشته شده ) پس از جمشید شاه سال به سال بر اهمیت و فراگیری آن افزوده شد.
در زمان هخامنشیان و ساسانیان نوروز بعنوان سنتی فراگیر و بسیار باشکوه چه در دربار شاهان و چه در خانه های مردم عامه ( نه فقط زرتشتیان ) اجرا می شده.
با هجوم قوم عرب و نفوذ فرهنگ اسلامی و تطبیق فرهنگ ایران ِزرتشتی با اسلام ، برداشتهای اسلامی از سنتهای ایرانی از جمله نوروز صورت گرفت. از آنجمله از زبان و قلم اندیشمندان اسلامی رفت که : خداوند حضرت آدم را در اول فروردین آفرید و پیامبر گرامی اسلام ، حضرت علی (ع) را در این روز در دشت غدیرخم به امامت و ولایت معرفی کرد و ...
به این ترتیب نوروز و صدها سنت اصیل ایرانی به مدد فرهنگ تطبیقی و التقاطی ِخاص ایران به سنتهای اسلامی وارد شد.
در طی سالیان پر فراز و نشیب ِتاریخ ایران کوششهایی یا از روی دشمنی یا نادانی و یا درد دین (!) برای کمرنگ کردن و بی اهمیت جلوه دادن نوروز صورت گرفت. بنابر نمونه ، امام محمد غزالی در کیمیای سعادت سفارش می کند که : (( ایرانیان ، جشن ِنوروز و سده را نگیرند! چراغانی نکنند! لباس ِنپوشند! حتی عزاداری کنند تا مجوس از بین برود!! ))
اما انگار این افکار منور و انقلابی (!) کمی زیادی انقلابی بود ، چون هیچگاه اجرا نشد!
و امروزه نیز اگرچه از تشریفات بسیار و تنوعات قومی ِنوروز کاسته شده اما بنظر می آید جشن مبارک نوروز را دیگر کسی نمی تواند از ایران جدا کند. حتی اگر افراد و مسئولانی نادان ، احمقانه عنصر هویت ملی را مقابل ِهویت مذهبی ایرانیان قرار دهند و ملیت را خطری برای دیانت ِنیم بند!!
اسطوره ها ، رسوم و فلسفه ی آنها :
نیاز به تولدی دوباره ، پاک شدن از آلودگی ها و اشتباهات ِگذشته و شروع ِیک زندگی ِنو در وجود آیین زرتشت و ایران ِباستان بصورت اعتقاد به یک نقطه عطف خاص یعنی آفرینش متمرکز شده است.
طبیعت پس از گذران ِدوره ای سرد و بی محصول ، با آغاز بهار زنده شده و در واقع آفریده می شود. ( در اسلام و همچنین عرفان ِاسلامی موضوع خلق مدام ، منطبق با این عقاید ایران باستان است ) انسان نیز باید بعنوان یکی از مخلوقین ِالهی سعی کند همراه طبیعت به رستاخیز برخیزد.
ماه فروردین را ماه ِفَروَهَرها یا فَروَشی ها می نامند. و آن عید اموات است. درین ماه بدلیل رستاخیز ( نو شدن ِموقت دنیا ) پرده ی میان زنده گان و مردگان به کناری رفته و ارواح ِنیک ِدرگذشتگان به ملاقات ِزندگان می شتابند. رسم معروف قاشق زنی ، نیز از همین اعتقاد نشات می گیرد. ارواح ِنیک بصورت افرادی که رویشان پوشیده ست به پشت در خانه های زنده ها آمده و زنده ها نیز به آنان به رسم یادبود و برکت هدیه ای می دهند. و نیز تمیز کردن خانه ها و روشن کردن چراغها و شمعها در زمان تحویل سال برای رضایت خاطر و هدایتِ فرورها ست.
در روز ابتدای فروردین ، که بنام ِپاک و برکت دهنده ی اهورامزدا( خدای پاک ) مزین شده است ، خورشید وارد برج حَمَل شده و جهان از نو آفریده می شود.
ایرانیا قدیم برای استقبال از سبزی ِبهاران ، 25 روز مانده به فروردین بر 12 ستون ِخشتی یا سنگی سبزه می کاشتند. ( 12 ستون ، اشاره به اعتقاد ِکهن ِقرار گرفتن ِجهان بر روی 12 ستون )
ششمین روز ِفروردین که بنا به نظرات بسیاری محققان و موبدان زرتشتی ، سالروز تولد زرتشت اسپنتمان است ، به نوروز ِبزرگ معروف است. (( آورده اند که در بامداد ِآن روز به کوه ِبوشنج شخص ِخاموشی که دسته ای از گیاهان ِخوشبو در دست دارد ساعتی نمایان است ، سپس پنهان می شود و تا سال ِدیگر در همین هنگام دیگر نمایان نمی گردد.
و نیز :
در این روز مردم به یکدیگر آب می پاشند و دلیل ِآن همان خود شستن و پاکیزگی ست.
پارسیان در تمامی روزهای فروردین خانه های خود را چراغانی کرده و چوبهای خوشبو می سوزانند و شمع ها را روشن نگاه می دارند.
خوانچه ای پهن می کنند که بر آن هفت چیز که نامشان با حرف ِسین شروع شده باشد می گذارند ( هفت سین ). مانند :
سبزه : نمودار ِگلهای زیبا و زینتی ، سرسبزی و خرمی . سیب : میوه ای بهشتی و نماد ِزایش . سمنو : از جوانه ی گندم ، نمود رویش و برکت . سنجد : بوی برگ و شکوفه ی آن محرک ِعشق و دلباختگی ست. و ...
آینه و شمع بر سر سفره هفت سین نیز نماد ِنور و روشنایی و شفافیت است. معمولا تخم مرغ نیز بر سر سفره ی هفت سین هست که نماد ِنطفه و باروری و زایش است. نیز در اساطیر ِایران ، جهان ، تخم مرغی شکل است ، آسمان چون پوسته ی تخم مرغ و زرده اش نمودگار زمین است. ماهی ِزنده نیز نماد سرزندگی و شادابی ست.
... و هزاران فلسفه و رسوم متفاوت که در گوشه و کنار ِایران عزیزمان پراکنده ست . در بعضی از کشورهای شرق آسیا مانند چین ، هند و پاکستان نیز هر ساله مراسمی شبیه به نوروز انجام می شود.
و اما ، حکایت نوروز نه حکایت ِچسبیدن ِمتعصبانه به سنتها و نه پان ایرانیست شدن است بلکه فراگیری و عمل به فلسفه ی نو کردن ِافکار و دلهایمان است و چه چیزی بهتر از آن که تمام اشتباهات گذشته را به خداوند همواره بخشنده بسپاریم و با روحی آزاد و آزاده ( زندگی ) کنیم!


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان دوشنبه هفتم آبان 1386  نظر بدهید!

نوروز در عهد ساسانیان

در عهد ساسانیان، نوروز را در ميان ملت ايران و نيز در دربار مراسم مخصوص و تشريفات فراوان در كار بوده است و به تحقيق مي‌توان گفت كه در هيچ زمان مراسم نوروز را با اين همه تكلفات به جا نمي‌آوردند و خوشبختانه از اغلب اين مراسم اطلاعات كافي در دست است. از جمله كارهايي كه در ايام نوروز در عهد ساسانيان انجام مي‌گرفت اين بود كه در نوروز شاهان ساساني سان سپاه مي‌ديدند و به عزل و نصب حكام مي‌پرداختند.
دكتر «اردشير خدادايان» كارشناس تاريخ باستان و استاد دانشگاه شهيد بهشتي حتي پا از اين فراتر گذاشته و معتقد است كه: «آيين ساسانيان در اين ايام چنين بود كه پادشاه به روز نوروز بار عام را شروع مي‌كرد و حق‌هاي حشم و لشكر را مي‌گزاردند و حاجت آن را روا مي‌كردند و بعد از آن زندانيان را آزاد و مجرمان را عفو مي‌نمودند به عنوان نمونه شاپور دوم به دانيال نامي‌كه سردار نظامي‌او بود در روز نوروز خلعت داد و انوشيروان و بقيه پادشاهان در نوروز متهمان را مي‌بخشيدند و به كساني كه در جنگ پيروز مي‌شدند جايزه مي‌دادند و حتي به كشاورزان و دامپروان نمونه نيز هدايا و خلعت مي‌دادند.
ساسانيان نوروز را نوك روژ مي‌گفتند: «به موجب روايت دينكرد، هر پادشاهي در اين روز فرخنده رعيت ممالك خويش را قرين شادي و خرمي‌مي‌كرد و در اين عيد كساني كه كار مي‌كردند، دست از كار كشيده و به استراحت و شادماني مي‌پرداختند. نوروز عيد بهاري است. در اين روز ماليات‌هاي وصول شده را به حضور شاه عرضه مي‌داشتند و شاه به عزل و نصب حكام مي‌پرداخت. عيد نوروز شش روز متوالي دوام داشت.
و در اين شش روز سلاطين ساساني بار مي‌دادند و نجباي بزرگ و اعضاي خاندان خود را به ترتيب منظم مي‌پذيرفتند. و به حضار عيدي مي‌دادند. روز ششم را سلاطين براي خود و محرومان درگاه جشن مي‌گرفتند. در روز اول و روز ششم نوروز، همه نوع مراسم متداوله ملي اجرا مي‌شد. در روز اول مردم صبح بسيار زود برخاسته، به كنار نهرها و قنات‌ها رفته شست و شو مي‌كردند و به يكديگر آب مي‌پاشيدند و شيريني تعارف مي‌كردند. صبح پيش از آن كه كلامي‌ ادا كنند شكر مي‌خورند يا سه مرتبه عسل مي‌ليسيدند و براي حفظ بدن از ناخوشي‌ها و بدبختي‌ها روغن به تن مي‌ماليدند و خود را با سه قطعه موم دود مي‌دادند. در اين روز سكه نو مي‌زدند و آتشكده‌ها را پاك و طاهر مي‌كردند.
از سوم ديگر اين زمان چنان چه كه گفته شد ريختن آب بوده است به يكديگر در صبح نوروز و اين رسم نيز در قرون اسلامي‌به صورت گلاب پاشيدن باقي ماند. در باب علت اين رسم ابوريحان افسانه عجيبي نقل مي‌كند كه اصلا از اوستا نشات پيدا كرده است و چنين است كه در زمان جمشيد عدد جانوران چندان زياد شد كه پهناي زمين بر آنها تنگ گرديد. خداوند زمين را سه برابر آن چه بود فراختر كرد و مردم را امر فرمود كه به آب غسل كنند تا گناهايشان پاك شود، پس همه سال اين كار را مي‌كنند تا اين كه خداوند آفات آن سال را از ايشان دفع كند. در صبح روز ششم (خرداد روز) از ماه فروردين مردم خود را با آب مي‌شستند و احتمال دارد كه اين رسم به افتخار خرداد فرشته نگهبان آب بوده باشد.
وصول ماليات‌هاي مملكتي در ايام سلاطين ساساني در نوروز آغاز مي‌شد. در هر يك از ايام نوروز پادشاه بازي سپيد پرواز مي‌داد، و از چيزهايي كه پادشاه در نوروز به خوردن آن تبريك مي‌جست اندكي شير تازه و خاصل و پنير تازه بود.
بيست و پنج روز قبل از نوروز در صحن دارالملك دوازده ستون از خشت خام برپا مي‌شد كه بر ستوني گندم و بر ستوني عدس و بر ستوني كاجيله و بر ستوني ارزن و بر ستوني ذرت و بر ستوني لوبيا و بر ستوني نخود و بر ستوني كنجد و بر ستوني ماش و مي‌كاشتند و اين‌ها را نمي‌چيدند مگر به ترنم و لهو، در ششمين روز نوروز اين حبوب را مي‌كندند و در مجلس مي‌پراكندند و تا روز مهر از ماه فروردين (شانزدهم فروردين) آنها را جمع نمي‌كردند. اين حبوب را براي تفال مي‌كاشتند و گمان مي‌كردند كه هر يك از آنها نيكوتر و بارورتر شد محصولش در آن سال فراوان خواهد بود. در ايام نوروز مخصوصا نواهايي مخصوص در خدمت شاه نواخته مي‌شد كه فقط اختصاص به همين جشن‌ها و ايام داشت. از رسوم ديگر درباري اين عهد اين بود كه پادشاه در نوروز مايحتاج اوليه ساليانه دفتري و چيزهاي ديگر درباري را تهيه مي‌كرد و از قبيل كاغذ و پوست‌هايي كه در آن نامه‌ها و بخشنامه‌ها نگاشته مي‌شد و آن چه مهر كردنش از طرف پادشاه بود آخر آن كاغذ مهر مي‌شد و آنها را «اسپيدا نوشت» يا «اسپيد نوشت» مي‌ناميدند.
پادشاه پس از آن كه در بامداد نوروز زينت خود را مي‌پوشيد و لباسي را كه معمولا از برديماني بود بر تن مي‌كرد به تنهايي در دربار حاضر مي‌شد و شخصي كه قدم او را به فال نيك مي‌گرفتند بر شاه داخل مي‌گرديد. برخي نگاشته اند كه اولين كس از بيگانگان كه در بامداد نوروز به خدمت شاه مي‌رسيد موبدان موبد بود كه با جامي‌زرين و پر از مي‌و انگشتري و درمي‌و ديناري خسرواني و دسته اي سبز و شمشيري و تير و كمان و دوات و قلم و اسبي و بازي و كودكي نيك روي پيش شاه مي‌آمد و جام شراب را به پادشاه مي‌داد و دسته خويد را در دست ديگر او مي‌گذاشت و دينار و درم در پيش تخت وي مي‌نهاد. مقصود و ايشان از آوردن اين چيزها كه گفته شد اين بود كه شاه و بزرگان را ديده بر آنها افتد تا در همه سال شادمان و خرم باشند و آن سال برايشان مبارك گردد . پس از اين مقدمات بزرگان به خدمت مي‌آمدند و هدايايي تقديم مي‌نمودند و شاه نيز به هديه دهندگان به نسبت درجات آنان چيزي هديه مي‌كرد.
چنان چه كه مسعودي مي‌گويد:‌ «خسرو پرويز در يكي از اعياد در حالي كه سپاهيان با اعداد و سلاح خود رده بسته و هزار پيل و پيليبان صف كشيده بودند، براي ديدن سان آنها خارج شده بود و بعيد نيست كه مراد از اين عيد، نوروز باشد و حتي به حدس مي‌توان گفت كه در نوروز شاهان ساساني سان سپاه مي‌ديدند زيرا، در قرون اسلامي‌نيز در نزد برخي از سلاطين جزو ايران اين رسم در نوروز معمول بوده است.
از رسوم عمومي‌ نوروز در آن عهد يكي برافروختن آتش بود در شب نوروز و اين رسم بعدها در زمان عباسيان نيز در بين النهرين رواج داشت و شايد آتشي كه در عصر حاضر در شب‌هاي چهارشنبه سوري (چهارشنبه آخر سال) مي‌افروزند نتيجه همين رسم قديم باشد. اما دليل افروختن آتش در شب نوروز واضح است كه به علت احترام عنصر آتش در نزد ايرانيان قديم بود. برخي چون ابوريحان نيز گفته اند كه جهت افروختن آتش در اين شب تصفيه جو و از ميان بردن عفونات مولد؛ از فساد هواست. اولين كسي كه اين رسم را بنياد نهاد شايد هرمز دلير پسر شاپور پسر اردشير بابكان باشد.
از رسوم متداول اين زمان هديه دادن شكر است. اين رسم را گر چه ابوريحان بسيار قديم مي‌داند ولي شايد از زمان ساسانيان تجاوز ننمايد. اين رسم در مهرگان نيز معمول بوده است.
باشكوه ترين و زيباترين آيين اين زمان كه هنوز هم بر جاي مانده است و آن زمان در نزد عامه مردم و نيز در دربار شاهان مرسوم بود، كاشتن سبزي است.


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان دوشنبه هفتم آبان 1386  نظر بدهید!

اطلاعیه

از وب نویسنده میپذیریم
برای درخواست لطفا اعلام کنید


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان یکشنبه ششم آبان 1386  نظر بدهید!

عمران صلاحی

زندگی نامه:
 
عمران صلاحی در دهم اسفندماه 1325 در امیریه تهران بدنیا آمد.مادرش متولد سمنان و پدرش از اردبیل بود. تحصيل را در 7 سالگی در دبستان صنيع الدوله(قم) آغاز کرد و پس از آن در سال 1335 در دبستان قلمستان(تهران) وسپس در سال 37 در دبستان شهريار و دبيرستان امير خيزي(تبريز) ادامه داد. نخستین شعر خود را در مجله ی اطلاعات کودکان در سال 1340چاپ کرد. پدر خود را در همین سال از دست داد.
 
اما بهتر است این دوران را از زبان خودش با عنوان (چه روزگار خوشی داشتیم) بشنویم:
 
"نامم عمران است و فامیلم صلاحی. نام کوچکم را عمویم مراد انتخاب کرده است؛ از قرآن و سوره آل عمران. ترک ها به من می گویند عیمران و فارس ها گاهی با کسره و اکثرا با ضمه صدایم می کنند. ناشران و مترجمان گاهی گیج می مانند که هرکس هرطوری دوست دارد بنویسد و بخواند.نامم را به لاتین با اِ بنویسند یا با اُ.
... دهم اسفند 1325 در تهران متولد شده ام؛ چهارراه گمرک امیریه. البته نه وسط چهارراه اگر چه گفته اند خیرالامور اوسطها.و اما زندگی ادبی و هنری من. قدیم ترین شعر و نوشته ای که از خودم پیدا کرده ام، تاریخ پنج شنبه 30/11/1337 را دارد. برخلاف تصور خواننده، خیلی غم انگیز است. بخشی از آن را بخوانیم؛

«از تهران حرکت کردیم و پس از یک روز به تبریز رسیدیم... در خیابان چهارم اردیبهشت، دربند کیوان، یک اتاق کوچک کرایه کردیم به 26 تومان. هفت نفر بودیم. بعد از چهار روز، خواهر کوچکم پروین به یک مرض سخت دچار شد... در روز چهارشنبه 29/11/1337 پروین در بستر مرگ بود. صبح روز پنج شنبه به سختی نفس می کشید. بعدازظهر همان روز بعد از آنکه ناهار را خوردیم، من در بیرون توپ بازی می کردم.

ناگهان پسر همسایه مان به من خبر داد که مادرت چنان گریه می کند که نمی تواند روی پاهای خودش بایستد. با عجله دویدم تا به خانه رسیدم. دیگر کار از کار گذشته بود. نفس پروین بند آمده بود و چشم هاش باز بود...»

دیگر بقیه اش را نمی آورم. به قول ایرج میرزا؛ ببند ایرج ازین گفتار غم دم / که غمگین می کنی خواننده را هم. بعد از این نوشته سوزناک چند بیت هم شعر گفته بودم که بیت اولش این بود؛ کجا رفتی ای پروین / می خندیدی چه شیرین.اولین شعرم پاییز سال 1340 در مجله اطلاعات کودکان چاپ شد، به نام «باد پاییزی» که یک مثنوی بود و اینطور شروع می شد؛ باد پاییزی بریزد برگ گل / بلبلان آزرده اند از مرگ گل.

هنوز آن مجله را دارم. در صفحه جدول و سرگرمی همان مجله مسابقه ای گذاشته بودند و سوالاتی طرح کرده بودند که هرکس به آنها پاسخ درست می داد جایزه می گرفت. یکی از سوالات این بود؛ «فرستنده باد پاییزی کیست؟» که منظور فرستنده شعر باد پاییزی بود. من این باد را از تبریز فرستاده بودم! در آخر شعر آورده بودم؛ ای خدا راضی مشو این باد بد / برگ گل های مرا پرپر کند، که همین طور هم شد یا نشد! آخر پاییز، پدرم به سفری همیشگی رفت. من آن وقت 15 ساله بودم."
 تحصيل در دبیرستان وحيد(تهران) در سال 1341 و پس از آن در سال 45 به همكاري با روزنامة توفيق پرداخت و همانجا با پرویز شاپور آشنا شد. در سال 1347 چاپ اولين شعر نيمايي در مجلة خوشه به سردبيري احمد شاملو را به همراه داشت. در سال 49 كتاب ”طنز آوران امروز ايران” با همكاري بيژن اسدي پور _ فوق ديپلم مترجمي از دانشگاه تهران_ را منتشر کرد.در سال 1350 به خدمت نظام وظيفه در تهران ، تبريز ، كرمانشاه ، مراغه رفت.
در زندگی خود نوشت صلاحی در مورد این سالها آمده است:
"بعد از مرگ پدر، به تهران آمدیم و ساکن جوادیه شدیم. با دوچرخه قراضه ای از جوادیه به دبیرستان وحید در خیابان شوش می رفتم. روزی دوچرخه ام پنجر شد. سر راهم در جوادیه دوچرخه سازی بود. برای پنچرگیری به آنجا رفتم. دیدم در و دیوار پر از شعر است. از دوچرخه ساز پرسیدم شعرها مال کیست؟ گفت مال خودم.

دوچرخه ساز، شاعر بود و اسمش رحمان ندایی. با هم دوست شدیم و رفت و آمد پیدا کردیم. به خانه هم می رفتیم و شعر می خواندیم؛ هم از خودمان و هم از دیگران. او به انجمن ادبی صائب می رفت. از طریق او، خلیل سامانی (موج) دعوتنامه ای برای من فرستاد. او دبیر انجمن بود و استاد عباس فرات رئیس انجمن. جلسات انجمن هفته ای یک بار تشکیل می شد؛ در ایستگاه اناری نواب کوچه ماه. اولین بار که به انجمن رفتم در بسته بود و هنوز هیچ کس نیامده بود. دیدم از سر کوچه پیرمردی با کلاه لبه دار و بارانی و کیفی چرمی دارد می آید. پیرمرد آمد و دم در ایستاد و از من پرسید «با کی کار داشتی؟» گفتم؛ «با آقای موج.»

خودش را معرفی کرد و گفت؛ «من فرات هستم. فرات بی موج نمی شود. الان موجش هم می رسد.» دو دقیقه بعد «موج» هم آمد. سامانی برای اینکه نشانی را فراموش نکنیم، آن را در دو بحر می خواند؛ «کوچه ماه، پلاک سی وسه» و «کوچه ماه، کاشی سی وسه». که هنوز به یاد من مانده است. این هم از تاثیرات وزن است. از همان انجمن صائب پایمان به انجمن های دیگر باز شد.

یک شب که از انجمن آذرآبادگان واقع در امیرآباد می آمدم با حسین منزوی آشنا شدم. جوانی لاغر که دانشجوی دانشگاه تهران بود و در خانه عمویش در جوادیه زندگی می کرد و چه عموهای نازنینی، مثل پدر منزوی. از آن به بعد همه در انجمن های ادبی من و منزوی را با هم می دیدند. یک شب که پول نداشتیم از کلبه سعد تا جوادیه پیاده آمدیم و من این بیت را سرودم؛

با منزوی پیاده روی می کنیم ما / خود را بدین وسیله قوی می کنیم ما!

کاظم سادات اشکوری می فرماید؛

دستت چو نمی رسد به عمران / دریاب حسین منزوی را!

روزی یکی از بچه های شیطان جوادیه با سنگ، زد یکی از پره های دوچرخه ام را شکست و پا به فرار گذاشت. من شعری نوشتم از زبان بچه جوادیه و با همان امضا فرستادم برای روزنامه فکاهی توفیق.

روزنامه را نمی خریدم. از روزنامه ای که توی جوی آب پیدا کرده بودم، نشانی اش را نوشته بودم. یک روز که از مدرسه به خانه آمدم، نامه ای به دستم دادند. حسین توفیق نوشته بود شعر و کاریکاتورت در فلان شماره چاپ شده است هرچه زودتر خودت را به ما برسان. یک روز عصر با همان دوچرخه قراضه از مدرسه رفتم به اداره توفیق در خیابان استانبول. از سال 1345 عضو هیات تحریریه روزنامه توفیق شدم و در آن مکتب پرورش یافتم. اسامی مستعارم در توفیق، بچه جوادیه، ابوطیاره، ابوقراضه، مداد، زرشک، زنبور و چند امضای دیگر بود. من خود را خیلی مدیون برادران توفیق می دانم. چه روزگار خوشی داشتیم.در توفیق با پرویز شاپور آشنا شدم. از طریق شاپور با اردشیر محصص آشنا شدم. دوستی من با شاپور تا آخر عمر او ادامه داشت.

سال 45 در زندگی هنری من نقطه عطفی بود؛ سرودن شعر نو به فارسی و ترکی، همکاری با توفیق، آشنایی با شاپور."
در سال 52 به همكاري با گروه ادب امروز راديو به دعوت نادر نادرپور پرداخت و به استخدام راديو تهران در آمد.در سال 53 انتشار كتاب ”گريه در آب”را داشت و در همان سال با هايده وهاب‏زاده ازدواج کرد.در سال 1355 کتاب ”قطاري در مه” را منتشر کرد.سال 56 انتشار كتاب ”ايستگاه بين راه” را داشت. نمايشگاه مشترك كاريكاتور با پرويز شاپور و بيژن اسدي‏پور در نگارخانه تخت جمشيد و شعر خواني در 10 شب كانون نويسندگان ايران نیز از کارهایی است که عمران صلاحی در همان سال به همراه داشت.
 اولين فرزند او به نام ياشار در سال 57 به دنیا آمد. انتشار كتاب ”هفدهم” و سفر به تركيه ، يونان ، بلغارستان از وقایعی است که در سال 58 با آن مواجه بود.دومین فرزندش به نام بهاره در سال 61 بدنیا آمد و در همان سال كتاب ”پنجره دن داش گلير” را به تركي منتشر کرد. در سال 67 گشايش صفحة ”حالا حكايت ماست” در مجله دنياي سخن و مسئولیت نگارش در آن قسمت را به عهده گرفت. در سالهای 70 ،73 و 74 به ترتیب انتشار كتاب ” روياهاي مرد نيلوفري”، انتشار ويژه نامة مجلة ”عاشقانه” در آمريكا و انتشار كتاب ”شايد باور نكنيد” در سوئد را در کنار سایر دست آوردهایش همراه داشت.سال 75 پس از بازنشستگي از صدا و سيما به همكاري با گل‏آقا و همكاري با شوراي عالي ويرايش پرداخت.
از خود صلاحی کوتاه درباره ی دوران بعد از سربازیش بشنویم:
 
"بعد از اینکه از سربازی آمدم، به دعوت نادر نادرپور، به همکاری با گروه ادب رادیو تلویزیون پرداختم. در رادیو با محمد قاضی، رضا سیدحسینی، حسینعلی هروی و دیگران آشنا شدم. در گروه ادب امروز، بخش های طنز را می نوشتم. برنامه مستقلی هم داشتم به نام «زیر دندان طنز». از نادرپور هم خیلی آموخته ام. یادش گرامی باد. برنامه های ماهانه گروه ادب هم با حضور مشاهیر ادبیات جلوه و جذابیت خاصی داشت.شب های شعر کانون نویسندگان که در باغ گوته برگزار می شد برای من فراموش نشدنی است.

من در شب دوم شعر خواندم و خیلی تشویق شدم.از سال 1364 با چند نفر از دوستان شاعر و نویسنده جلساتی داشتیم که سه شنبه ها به ترتیب الفبا در منازل تشکیل می شد. جلسات سه شنبه تقریبا 11 سال به طول انجامید. از سال 65 با شاعران ترک زبان بیشتر آشنا شدم. دوشنبه ها در قهوه خانه ها جمع می شدیم و شعر می خواندیم البته به ترکی.

دیگر از چه بگویم و از که بگویم. از منوچهر آتشی بگویم که حقی بزرگ به گردن من دارد، از حمید مصدق بگویم که همیشه «از ما به مهربانی» یاد می کرد، از سیمین بهبهانی بگویم که مثل مادرم دوستش دارم و به او افتخار می کنم. واقعا نمی دانم از که بگویم. خوبان همه جمع اند بروم و کمی اسفند دود کنم."
 
او در سال 77 كتاب های ” يك لب و هزار خنده” و ”حالا حكايت ماست”و در سال 78 گزينة اشعار را به چاپ رساند. همچنین در این سال در 6 شهر کشور سوئد سخنرانی هایی را ایراد کرد. وی در سال 79 کتابهای ” آي نسيم سحري”،”ناگاه يك نگاه”،”ملا نصرالدين”، از گلستان من ببر ورقي” و ” باران پنهان” و در سال 80 ،كتاب‏هاي ”هزار و يك آينه” و ”آينا كيمي” به تركي را منتشر کرد. وی همچنين قرار بود ‌"تفريحات سالم"، "طنز سعدی در گلستان و بوستان" و "زبان‌بسته‌ها" (منتخبی از قصه‌های حيوانات به نظم) را منتشر کند.
و بالاخره عمران صلاحی در شب 11 مهر 1385 دار فانی را وداع گفت.
 
در مراسم تشییع پیکر او جواد مجابی درباره ی او می گوید: "  عمران هیچ از مرگ نمی گفت. همواره از زندگی می گفت و می سرود... ورای شیرینی کلامش زهری جریان داشت که از واقعیت ناگزیر می تراود و او چرب دستانههر دو منظر را یکجا به ما نشان می دهد... او همچون ذات زندگی، دیگران را در خود ایمن و شاد می خواست. نمی میرند کسانی که چونعمران عین شادی اند. عمران تمام عمرش را با مردم کوچه زیست."
همچنین در این مراسم محمود دولت آبادی گفت :" او خود زندگی بود. درخشان و دل زنده ... چه بی مهر شده است اینزندگانی غمبار ما و این آژنگ های نشسته بر پیشانی آدمیان که انگار به عادت سخت وسمج در آمده است که انگار حس شوخی و شاد زیستن - آنگونه که عمران - رفتاری نابهنجارمی نماید. در این هنجار، آری عمران انسانی متفاوت بود... "

علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان یکشنبه ششم آبان 1386  نظر بدهید!

علی اکبر دهخدا

Ali Akbar Dehkhoda

زندگی
علی اكبر دهخدا در حدود سال 1297 هـ. ق (1257 خورشیدی) در تهران متولد شد. اگرچه اصلیت او قزوینی بود ولی پدرش خانباباخان كه از ملاكان متوسط قزوين بود، پيش از ولادت وی از قزوين به تهران آمد و در اين شهر اقامت گزيد. هنگامي كه او ده ساله بود. پدرش فوت كرد، و فردی به نام میرزا یوسف خان قیم او شد. دو سال بعد میرزا یوسف خان نیز درگذشت و اموال پدر دهخدا هم به فرزندان میرزا یوسف خان رسید.
در آن زمان يكي از فضلای عصر بنام شيخ غلامحسين بروجردی که از دوستان خانوادگی آنها بود کار تدریس دهخدا را به عهده گرفت و دهخدا تحصیلات قدیمی را در کنار او آموخت. وی حجره ای در مدرسه حاج شيخ هادی (در خيابان حاج شيخ هادی) داشت، و بتدريس زبان عربي و علوم دينی مشغول بود. استاد دهخدا غالباً اظهار مي كردند كه هر چه دارند، بر اثر تعليم آن بزرگ مرد بوده است. بعدها كه مدرسه سياسی در تهران افتتاح شد، دهخدا در آن مدرسه مشغول تحصيل گرديد و با مبانی علوم جدید و زبان فرانسوی آشنا شد.
معلم ادبيات فارسی آن مدرسه محمد حسين فروغی مؤسس روزنامه تربيت و پدر ذكاءالملك فروغی بود، آن مرحوم گاه تدريس ادبيات كلاس را به عهده دهخدا مي گذاشت. چون منزل دهخدا در جوار منزل مرحوم آيه الله حاج شيخ هادی نجم آبادی بود، وي از اين حسن جوار استفاده كامل مي برد و با وجود صغر سن مانند اشخاص سالخورده از محضر آن بزرگوار بهره مند مي گشت. در همين ايام به تحصيل زبان فرانسه پرداخت و پس از درس خواندن در آن مدرسه به خدمت وزارت امور خارجه در آمد. بعداً در سال 1281 هنگامي كه 24 سال داشت معاون الدوله غفاری که به وزیر مختاری ايران در کشورهای بالكان منصوب شده بود، دهخدا را با خود به اروپا برد، و استاد حدود دو سال و نیم در اروپا و بيشتر در وين پايتخت اتريش اقامت داشت، و در آنجا زبان فرانسه و معلومات جديد را تكميل كرد.
مراجعت دهخدا به ايران مقارن با آغاز مشروطيت بود. او در حدود سال 1325 هجری قمری (1285 هجری شمسی) با همكاري جهانگيرخان و قاسم خان روزنامه صور اسرافيل را منتشر كرد. این روزنامه از جرايد معروف و مهم صدر مشروطيت بود، جذابترين قسمت آن روزنامه ستون فكاهی بود كه بعنوان «چرند پرند» بقلم استاد و با امضاي «دخو» نوشته می شد، و سبك نگارش آن در ادبيات فارسی بی سابقه بود و مكتب جديدی را در عالم روزنامه نگاری ايران و نثر معاصر پديد آورد. وی مطالب انتقادی و سياسی را با روش فكاهی طی مقالات خود در آن زمان منتشر می کرد. پس از تعطيل مجلس شوراي ملی در دوره محمد علی شاه، آزادیخواهان ناچار از کشور خارج شدند. دهخدا نیز به استانبول و از آنجا نیز به اروپا رفت.
وي در پاريس با علامه محمد قزوينی معاشر بود، سپس به سويس رفت و در «ايوردن» سويس نيز سه شماره از «صوراسرافيل» را به کمک میرزا ابوالحسن خان پیر نیا (معاضد الدوله) منتشر كرد. آنگاه دوباره به استانبول رفته و در سال 1327 هجری قمری با مساعدت جمعی از ايرانيان تحت عنوان مکور كه در تركيه بودند روزنامه ای بنام «سروش» به زبان فارسي انتشار داد. پس از اينكه مجاهدين تهران را فتح كردند و محمد علي شاه خلع گرديد، دهخدا از تهران و كرمان به نمايندگي مجلس شوراي ملی انتخاب شد، و با استدعای احرار و سران مشروطيت از عثمانی به ايران بازآمده به مجلس شورای ملی رفت.
در دوران جنگ بين المللی اول که از سال 1914 تا 1918 میلادی به طول انجامید دهخدا در يكي از قراي چهار محال بختياري منزوي بود و پس از جنگ به تهران بازگشته از كارهاي سياسي كناره گرفت، و به خدمات علمي و ادبي و فرهنگي مشغول شد، و مدتي رياست دفتر (كابينه) وزارت معارف، رياست تفتيش وزارت عدليه، رياست مدرسه علوم سياسي و سپس رياست مدرسة عالي حقوق و علوم سياسي تهران به او محول گرديد تا اینکه سه چها روز قبل از شهریور 1320 و خلع سلطنت رضا خان از ریاست آنجا معزول شد و از آن زمان تا پايان حيات بيشتر به مطالعه و تحقيق و تحرير مصنفات گرانبهاي خويش مشغول بود.
دهخدا گاه برای تفنن شعر نیز می سرود. اما شاعری حرفه اصلی او نبود.
دهخدا در ساعت شش و سه ربع بعد از ظهر روز دوشنبه هفتم اسفند ماه 1334 شمسي در سن 77 سالگی پس از عمری خدمت به فرهنگ و علم و ادب ایران در خانة مسكوني خويش واقع در خيابان ايرانشهر (جلال بايار) تهران به رحمت ايزدی پيوست. جنازه آ ن مرحوم در بامداد روز چهارشنبه به شهر ری مشايعت و در ابن بابويه در مقبره خانوادگی مدفون گرديد.
 
لغت نامه دهخدا
لغت نامه مهم ترین و اساسی ترین اثر دهخدا است و بیشتر شهرت و احترامی که دهخدا داراست به خاطر لغتنامه اوست. بنا به باور بسیاری چنین کار بزرگ و چنین سرمایه گذاری عظیمی برای زبان فارسی را به غیر از دهخدا تنها فردوسی انجام داده بود. تالیف لغت نامه دهخدا تاثیر بزرگی در پایداری و جاودانگی زبان فارسی گذاشت. امروز در ایران به هر کتابخانه ای که برویم از میزان مراجعانی که در جستجوی معنای کلمه ای یا مطلبی علمی مجلدات لغت نامه دهخدا را ورق می زنند می توانیم به به راحتی ارزش و اهمیت این کتاب را درک کنیم.
همه لغات فارسی و نام شهرها و روستاها و کلمات علمی و اشخاص بزرگ و حتی لغات عربی را می توان در لغت نامه دهخدا یافت. در جلوی هر کلمه ای، معنای لغوی کلمه، موارد استعمال آن، طرز تلفظ صحیح آن، اشعاری با آن و بسیاری اطلاعات دیگر درباره آن قرار دارد. لغت نامه دهخدا هم دایره المعارف است و هم کتاب مرجع علم های گوناگون و هم لغت نامه. وجود این کتاب در هر خانه یا کتابخانه یا جای دیگری نعمتی بزرگ محسوب می شود.
لغت نامه که دهخدا پنجاه سال یعنی بیشتر عمر خود را صرف آن کرد از پایه سه چهار میلیون فیشی تالیف شده است که دهخدا شب و روز به جمع آوری آنها مشغول بود. به گفته خود او و نزدیکانش او هیچ روزی از کار فیش برداری برای لغت نامه غافل نشد مگر دو روز به خاطر فوت مادرش و دو روز به خاطر بیماری سختی که داشت.
فکر ایجاد لغت نامه ای جامع که هم معنای همه لغات فارسی را داشته باشد و هم اطلاعات لازم درباره همه چیز را به خواننده بدهد از همان زمانی که دهخدا در یکی از قرای بختیاری منزوی بود در ذهنش خطور کرده بود. آن طور که آگاهان نوشته اند وی چند میلیون فیش از روی متون معتبر استادان نظم و نثر فارسی و عربی، لغت نامه های چاپی و خطی، کتب تاریخ و جغرافیا، طب، ریاضی، هندسه، هیأت، حکمت، کلام، فقه و... فراهم آورده بود. البته نقل می کنند که او بیشتر یادداشت ها را از روی ذهن خود می نوشته است. خود وی در یکی از یادداشتهای پراکنده اش برای لغت نامه می نویسد: "همه لغات فارسی زبانان تا کنون احیا و در جایی جمع آوری نشده، مقداری از لغات مستعمل در لغت نامه ها در کتب خصوصا در شعر، گرد آمده است که ما آنها را در اینجا نقل کرده ایم. ولی از سوی دیگر هزاران لغت فارسی و غیر فارسی در تداول به کار می رود که تا کنون کسی آنها را گرد نیاورده و اگر گرد آورده به چاپ نرسانیده است. ما بسیاری از این لغات را به تدریج از حافظه نقل و سپس آنها را الفبایی کرده ایم. ولی باید دانست که برای به خاطر آوردن چند ده هزار کلمه و الفبایی کردن آن عمر هفت کرکس می باید... و این کار بی هیچ فصل و قطعی، بیرون از بیماری صعب چند روزه و دو روز رحلت مادرم رحمه ا... علیها که این شغل تعطیل شد و دقایقی چند که برای ضروریات حیات در روز، و می توانم گفت که بسیار شبها نیز، در خواب و در میان نوم و یقظه در این کار بودم. چه بارها که در شب از بستر بر می خاستم و پلیته می کردم و چیز می نوشتم."
دهخدا در سال 1324 هجری شمسی ميليونها فيشی را كه در تهيه ي لغت نامه فراهم كرده بود توسط مجلس شوراي ملي به ملت ايران هديه كرد و مجلس نيز قانونی را تصويب كرد كه اين ميراث عظيم چاپ شود و موسسه ای نیز به نام لغت نامه دهخدا برای مدیریت کار چاپ لغت نامه و ادامه راه دهخدا تاسیس شود. مدتی بعد از تصویب طرح چاپ لغت نامه در مجلس شورای ملی دهخدا فوت کرد و از آن زمان به بعد کار هماهنگی و مدیریت لغت نامه به وصیت خود دهخدا به عهده دکتر محمد معین گذارده شد. او که خود فردی فرهیخته بود و در ادبیات فارسی تبحر فراوان داشت و کتاب فرهنگ فارسی شش جلدی معین از آثار گرانبهای اوست به خوبی از عهده ادامه این کار خطیر بر آمد. پس از فوت دکتر معین نیز این کار به وسیله دکتر سید جعفر شهیدی و ابوالحسن شعرائی و دکتر دبیر سیاقی و دیگران دنبال شد و به پایان رسید.
چاپ لغت نامه نخست در سال ۱۳۱۹ در چاپخانه بانك ملي آغاز و يك جلد آن در ۴۸۶ صفحه به چاپ رسيد و مدتي متوقف شد، سپس مجلس شوراي ملي عهده دار چاپ لغت نامه بود و چون لغت نامه به دانشگاه تهران منتقل شد، چاپخانه دانشگاه به تنهايي عهده دار چاپ شد كه هم اكنون هم ادامه دارد.
محل فعلي لغت نامه در شميران جنب باغ فردوس مستقر است و اين مؤسسه توانسته لغت نامه دهخدا را در ۲۲۲ جزوه شامل حدود بيست و هفت هزار صفحه چاپ و در اختيار علاقه مندان و محققان ايران و پژوهشگران جهان قرار دهد

علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان یکشنبه ششم آبان 1386  نظر بدهید!

پروین اعتصامی

پروین اعتصامی در سال 1285 هجری شمسی در خانواده ای دانش پرور و اهل قلم به دنیا آمد . در دوران کودکی، زبان های فارسی و عربی را زیر نظر معلمین خصوصی در منزل و زبان انگلیسی را در مدرسه آمریکاییها فراگرفت.
ذوق سرشار و وجدان بیدار پروین با آشناییش به فنون ادب درهم آمیخت و وی را در زمان حیات کوتاه خود به جایگاه بلندی رساند.
دیوان پروین ، شامل 248 قطعه شعر می باشد که 65 قطعه از آن به صورت مناظره می باشد، که به شیوه ای هنرمندانه به پند و اندرز و شرح پریشانی مستمندان و انتقاد از عالمان بی عمل می باشد.

مناظره میان گل و گیاه ، نخ و سوزن ، سیر و پیاز ، مور و مار، دیگ و تاوه ، مست و هشیار .....که با طنزی لطیف همراه است ، گویای اشاراتی است واضح و روشن که وی در آن ها به ترسیم فساد و تزویر اجتماع زمان خود می پردازد. بنابراین شعر پروین از برجسته ترین نمونه های شعر تعلیمی به حساب می آید.

پروین رمز عظمت و بزرگی انسان را در گرو تربیت یافتن در دامان مادر می داند و می گوید:

اگر افلاطن و سقراط بوده اند بزرگ
بزرگ بوده پرستار خردی ایشان.
به گاهواره مادر بسی خفت ،
سپس به مکتب حکمت حکیم شد لقمان.

پروین زنی صریح اللهجه و صادق بود که اعتقاد داشت باید از سر جان به جانبداری از حقیقت برخاست و سخن حق را به هر قیمتی به زبان جاری کرد :

وقت سخن مترس و بگو آنچه گفتنی است
شمشیر روز معرکه زشت است در نیام!

پروین پادشاهان را به گرگهایی تشبیه نموده که لباس شبان بر تن کرده اند و در جایی از زبان پیرزنی
می گوید:
ما را به چوب و رخت شبانی فریفته است
این گرگ سالهاست که با گله آشناست!

پروین در سال 1320 هجری شمسی دیده از جهان فروبست.



علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان یکشنبه ششم آبان 1386  نظر بدهید!

سهراب سپهری

Sohrab Sepehri

سهراب سپهري نقاش و شاعر، 15 مهرماه سال 1307 در كاشان متولد شد.
خود سهراب ميگويد :
... مادرم ميداند كه من روز چهاردهم مهر به دنيا آمده ام. درست سر ساعت 12. مادرم صداي اذان را ميشنديده است... (هنوز در سفرم - صفحه 9)

پدر سهراب، اسدالله سپهري، كارمند اداره پست و تلگراف كاشان، اهل ذوق و هنر.
وقتي سهراب خردسال بود، پدر به بيماري فلج مبتلا شد.
... كوچك بودم كه پدرم بيمار شد و تا پايان زندگي بيمار ماند. پدرم تلگرافچي بود. در طراحي دست داشت. خوش خط بود. تار مينواخت. او مرا به نقاشي عادت داد... (هنوز در سفرم - صفحه 10)
درگذشت پدر در سال 1341

مادر سهراب، ماه جبين، اهل شعر و ادب كه در خرداد سال 1373 درگذشت.
تنها برادر سهراب، منوچهر در سال 1369 درگذشت. خواهران سهراب : همايوندخت، پريدخت و پروانه.
محل تولد سهراب باغ بزرگي در محله دروازه عطا بود.
سهراب از محل تولدش چنين ميگويد :
... خانه، بزرگ بود. باغ بود و همه جور درخت داشت. براي يادگرفتن، وسعت خوبي بود. خانه ما همسايه صحرا بود . تمام روياهايم به بيابان راه داشت... (هنوز در سفرم - صفحه 10)

سال 1312، ورود به دبستان خيام (مدرس) كاشان.
... مدرسه، خوابهاي مرا قيچي كرده بود . نماز مرا شكسته بود . مدرسه، عروسك مرا رنجانده بود . روز ورود، يادم نخواهد رفت : مرا از ميان بازيهايم ربودند و به كابوس مدرسه بردند . خودم را تنها ديدم و غريب ... از آن پس و هربار دلهره بود كه به جاي من راهي مدرسه ميشد.... (اتاق آبي - صفحه 33)
... در دبستان، ما را براي نماز به مسجد ميبردند. روزي در مسجد بسته بود . بقال سر گذر گفت : نماز را روي بام مسجد بخوانيد تا چند متر به خدا نزديكتر باشيد.
مذهب شوخي سنگيني بود كه محيط با من كرد و من سالها مذهبي ماندم.
بي آنكه خدايي داشته باشم ... (هنوز در سفرم)

سهراب از معلم كلاس اولش چنين ميگويد :
... آدمي بي رويا بود. پيدا بود كه زنجره را نميفهمد. در پيش او خيالات من چروك ميخورد...

خرداد سال 1319 ، پايان دوره شش ساله ابتدايي.
... دبستان را كه تمام كردم، تابستان را در كارخانه ريسندگي كاشان كار گرفتم. يكي دو ماه كارگر كارخانه شدم . نميدانم تابستان چه سالي، ملخ به شهر ما هجوم آورد . زيانها رساند . من مامور مبارزه با ملخ در يكي از آباديها شدم. راستش، حتي براي كشتن يك ملخ نقشه نكشيدم. اگر محصول را ميخوردند، پيدا بود كه گرسنه اند. وقتي ميان مزارع راه ميرفتم، سعي ميكردم پا روي ملخها نگذارم.... (هنوز در سفرم)

مهرماه همان سال، آغاز تحصيل در دوره متوسطه در دبيرستان پهلوي كاشان.
... در دبيرستان، نقاشي كار جدي تري شد. زنگ نقاشي، نقطه روشني در تاريكي هفته بود... (هنوز در سفرم - صفحه 12)
از دوستان اين دوره : محمود فيلسوفي و احمد مديحي
سال 1320، سهراب و خانواده به خانه اي در محله سرپله كاشان نقل مكان كردند.
سال 1322، پس از پايان دوره اول متوسطه، به تهران آمد و در دانشسراي مقدماتي شبانه روزي تهران ثبت نام كرد.
... در چنين شهري [كاشان]، ما به آگاهي نميرسيديم. اهل سنجش نميشديم. در حساسيت خود شناور بوديم. دل ميباختيم. شيفته ميشديم و آنچه مياندوختيم، پيروزي تجربه بود. آمدم تهران و رفتم دانشسراي مقدماتي. به شهر بزرگي آمده بودم. اما امكان رشد چندان نبود... (هنوز در سفرم- صفحه 12)
سال 1324 دوره دوساله دانشسراي مقدماتي به پايان رسيد و سهراب به كاشان بازگشت.
... دوران دگرگوني آغاز ميشد. سال 1945 بود. فراغت در كف بود. فرصت تامل به دست آمده بود. زمينه براي تكانهاي دلپذير فراهم ميشد... (هنوز در سفرم)

آذرماه سال 1325 به پيشنهاد مشفق كاشاني (عباس كي منش متولد 1304) در اداره فرهنگ (آموزش و پرورش) كاشان استخدام شد.
... شعرهاي مشفق را خوانده بودم ولي خودش را نديده بودم. مشفق دست مرا گرفت و به راه نوشتن كشيد. الفباي شاعري را او به من آموخت... (هنوز در سفرم)
سال 1326 و در سن نوزده سالگي، منظومه اي عاشقانه و لطيف از سهراب، با نام "در كنار چمن يا آرامگاه عشق" در 26 صفحه منتشر شد.
...دل به كف عشق هر آنكس سپرد
جان به در از وادي محنت نبرد
زندگي افسانه محنت فزاست
زندگي يك بي سر و ته ماجراست
غير غم و محنت و اندوه و رنج
نيست در اين كهنه سراي سپنج...
مشفق كاشاني مقدمه كوتاهي در اين كتاب نوشته است.
سهراب بعدها، هيچگاه از اين سروده ها ياد نميكرد.

سال 1327، هنگامي كه سهراب در تپه هاي اطراف قمصر مشغول نقاشي بود، با منصور شيباني كه در آن سالها دانشجوي نقاشي دانشكده هنرهاي زيبا بود، آشنا شد. اين برخورد، سهراب را دگرگون كرد.
... آنروز، شيباني چيرها گفت. از هنر حرفها زد. ون گوگ را نشان داد. من در گيجي دلپذيري بودم. هرچه ميشنيدم، تازه بود و هرچه ميديدم غرابت داشت.
شب كه به خانه بر ميگشتم، من آدمي ديگر بودم. طعم يك استحاله را تا انتهاي خواب در دهان داشتم... (هنوز در سفرم)

شهريور ماه همان سال، استعفا از اداره فرهنگ كاشان.
مهرماه، به همراه خانواده جهت تحصيل در دانشكده هنرهاي زيبا در رشته نقاشي به تهران ميايد.
در خلال اين سالها، سهراب بارها به ديدار نميا يوشيج ميرفت.

در سال 1330 مجموعه شعر "مرگ رنگ" منتشر گرديد. برخي از اشعار موجود در اين مجموعه بعدها با تغييراتي در "هشت كتاب" تجديد چاپ شد.
بخشهايي حذف شده از " مرگ رنگ " :
... جهان آسوده خوابيده است،
فروبسته است وحشت در به روي هر تكان، هر بانگ
چنان كه من به روي خويش ...

سال 1332، پايان دوره نقاشي دانشكده هنرهاي زيبا و دريافت مدرك ليسانس و دريافت مدال درجه اول فرهنگ از شاه.
... در كاخ مرمر شاه از او پرسيد : به نظر شما نقاشي هاي اين اتاق خوب است ؟
سهراب جواب داد : خير قربان
و شاه زير لب گفت : خودم حدس ميزدم. ...
(مرغ مهاجر صفحه 67)
اواخر سال 1332، دومين مجموعه شعر سهراب با عنوان "زندگي خوابها" با طراحي جلد خود او و با كاغذي ارزان قيمت در 63 صفحه منتشر شد.

تا سال 1336، چندين شعر سهراب و ترجمه هايي از اشعار شاعران خارجي در نشريات آن زمان به چاپ رسيد.
در مردادماه 1336 از راه زميني به پاريس و لندن جهت نام نويسي در مدرسه هنرهاي زيباي پاريس در رشته ليتوگرافي سفر ميكند.

فروردين ماه سال 1337، شركت در نخستين بي ينال تهران
خرداد همان سال شركت در بي ينال ونيز و پس از دو ماه اقامت در ايتاليا به ايران باز ميگردد.

در سال 1339، ضمن شركت در دومين بي ينال تهران، موفق به دريافت جايزه اول هنرهاي زيبا گرديد.
در همين سال، شخصي علاقه مند به نقاشيهاي سهراب، همه تابلوهايش را يكجا خريد تا مقدمات سفر سهراب به ژاپن فراهم شود.
مرداد اين سال، سهراب به توكيو سفر ميكند و درآنجا فنون حكاكي روي چوب را مياموزد.

سهراب در يادداشتهاي سفر ژاپن چنين مينويسد :
... از پدرم نامه اي داشتم. در آن اشاره اي به حال خودش و ديگر پيوندان و آنگاه سخن از زيبايي خانه نو و ايوان پهن آن و روزهاي روشن و آفتابي تهران و سرانجام آرزوي پيشرفت من در هنر.
و اندوهي چه گران رو كرد : نكند چشم و چراغ خانواده خود شده باشم...

در آخرين روزهاي اسفند سال 1339 به دهلي سفر ميكند.
پس از اقامتي دوهفته اي در هند به تهران باز ميگردد.
در اواخر اين سال، سهراب و خانواده اش به خانه اي در خيابان گيشا، خيابان بيست و چهارم نقل مكان ميكند.
در همين سال در ساخت يك فيلم كوتاه تبليغاتي انيميشن، با فروغ فرخزاد همكاري نمود.
تيرماه سال 1341، فوت پدر سهراب
... وقتي كه پدرم مرد، نوشتم : پاسبانها همه شاعر بودند.
حضور فاجعه، آني دنيا را تلطيف كرده بود. فاجعه آن طرف سكه بود وگرنه من ميدانستم و ميدانم كه پاسبانها شاعر نيستند. در تاريكي آنقدر مانده ام كه از روشني حرف بزنم ...

تا سال 1343 تعدادي از آثار نقاشي سهراب در كشورهاي ايران، فرانسه، سوئيس، فلسطين و برزيل به نمايش درآمد.
فروردين سال 1343، سفر به هند و ديدار از دهلي و كشمير و در راه بازگشت در پاكستان، بازديد از لاهور و پيشاور و در افغانستان، بازديد از كابل.
در آبانماه اين سال، پس از بازگشت به ايران طراحي صحنه يك نمايش به كارگرداني خانم خجسته كيا را انجام داد.
منظومه "صداي پاي آب" در تابستان همين سال در روستاي چنار آفريده ميشود.

تا سال 1348 ضمن سفر به كشورهاي آلمان، انگليس، فرانسه، هلند، ايتاليا و اتريش، آثار نقاشي او در نمايشگاههاي متعددي به نمايش درآمد.
سال 1349، سفر به آمريكا و اقامت در لانگ آيلند و پس از 7 ماه اقامت در نيويورك، به ايران باز ميگردد.
سال 1351 برگذاري نمايشگاههاي متعدد در پاريس و ايران.

تا سال 1357، چندين نمايشگاه از آثار نقاشي سهراب در سوئيس، مصر و يونان برگذار گرديد.

سال 1358، آغاز ناراحتي جسمي و آشكار شدن علائم سرطان خون.
ديماه همان سال جهت درمان به انگلستان سفر ميكند و اسفندماه به ايران باز ميگردد.

سال 1359... اول ارديبهشت... ساعت 6 بعد ازظهر، بيمارستان پارس تهران ...
فرداي آن روز با همراهي چند تن از اقوام و دوستش محمود فيلسوفي، صحن امامزاده سلطان علي، روستاي مشهد اردهال واقع در اطراف كاشان مييزبان ابدي سهراب گرديد.
آرامگاهش در ابتدا با قطعه آجر فيروزه اي رنگ مشخص بود و سپس سنگ نبشته اي از هنرمند معاصر، رضا مافي با قطعه شعري از سهراب جايگزين شد:
به سراغ من اگر مياييد
نرم و آهسته بياييد
مبادا كه ترك بردارد
چيني نازك تنهايي من

... كاشان تنها جايي است كه به من آرامش ميدهد و ميدانم كه سرانجام در آنجا ماندگار خواهم شد...
 

و سهراب .... ماندگار شد ...

علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان یکشنبه ششم آبان 1386  نظر بدهید!

دیوید بکهام

David Beckham

دیوید رابرت ژوزف بکهام در دوم می سال 1975 در لیتونستون لندن چشم به جهان گشود . پدرش "دیوید ادوارد" که در پمپ بنزین کار می کرد با مادرش "ساندرا پست" که آرایشگر بود در سال 1969 در محله هوکستون در شرق لندن با هم ازدواج کردند و صاحب سه فرزند شدند : لین ، دیوید و جوانا ... پدر او همیشه آرزو داشت یکی از فرزندانش در رشته های ورزشی ، به ویژه فوتبال ، به درجات عالی برسد که این آرزو در مورد دیوید به حقیقت پیوست .

دیوید رابرت ژوزف بکهام در دوم می سال 1975 در لیتونستون لندن چشم به جهان گشود . پدرش "دیوید ادوارد" که در پمپ بنزین کار می کرد با مادرش "ساندرا پست" که آرایشگر بود در سال 1969 در محله هوکستون در شرق لندن با هم ازدواج کردند و صاحب سه فرزند شدند : لین ، دیوید و جوانا ... پدر او همیشه آرزو داشت یکی از فرزندانش در رشته های ورزشی ، به ویژه فوتبال ، به درجات عالی برسد که این آرزو در مورد دیوید به حقیقت پیوست .

پدربزرگ ( پدر مادر ) دیوید طرفدار تیم تاتنهام و پدرش طرفدار آرسنال لندن بود ، اما دیوید از همان دوران کودکی طرفدار منچستر بود و همیشه با شال گردن و کلاه منچستر در لندن به مدرسه می رفت و به این خاطر دعوا و کتک کاری زیادی در مدرسه برپا می شد . او بارها بدون اجازه والدین سوار ترن شده و به منچستر می رفت تا از نزدیک شاهد تمرین های تیم منچستر باشد . وی عاشق "سرالکس فرگوسن" بود ؛ چرا که در 13 سالگی به دیوید یک خودنویس هدیه داده بود که هنوز هم آن را دارد . پدرش از آنجا که دوست داشت دیوید فوتبالیست شود و علاقه شدید پسرش به منچستر را دید ، او را به باشگاه نونهالان منچستر فرستاد تا اینکه پله های ترقی را یکی پس از دیگری طی کند

او چند سال است که یکی از ستارگان تیم ملقب به کهکشانی رئال مادرید است و هنوز هم در هنر اصلیش یعنی ارسال سانتر و زدن ضربه های ایستگاهی منحصر به فرد است . بکهام طبق ادعای مجله فوربز با درآمدی معادل 65 میلیون پوند، ثروتمندترین فوتبالیست جهان به حساب می‌آید. فاصله او با دنیس برکمپ مهاجم هلندی تیم آرسنال که در رده دوم این جدول جای دارد، به چیزی حدود 2 برابر بالغ می‌شود؛ اما او ثروتمندترین مرد جهان نیست. بکهام در رده‌بندی نهایی پولداترین افراد جهان در رده‌هایی به‌مراتب پایین‌تر از بانکداران، سیاستمداران و تاجران نفتی در رده نازل 41 قرار دارد.

وی در حال حاضربه زندگی خانوادگی ، فرزندان و همسرش توجه زیادی دارد و از جمله کسانی است که حواشی زیادی پیرامون او شکل می گیرد .


علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان یکشنبه ششم آبان 1386  نظر بدهید!

فروغ فرخ زاد

Foroogh Farrokhzad

فروغ در دیماه سال ۱۳۱۳ در محلۀ امیریۀ تهران پا به عرصۀ وجود نهاد پدرش محمد فرخ زاد یک نظامی سختگیر بود و مادرش زنی ساده و خوش باور. او فرزند چهارم یک خانوادۀ نه نفری بود
چهار برادر به نامهای امیر مسعود، مهرداد و فریدون و دو خواهر به نامهای پوران و گلوریا
پس از اتمام دوران دبستان به دبیرستان خسروخاور رفت. در همین زمان تحت تاثیر پدرش که علاقمند به شعر و ادبیات بود. کم کم به شعر روی آورد. و دیری نپائید که خود نیز به سرودن پرداخت. خودش می گوید که " در سیزده چهارده سالگی خیلی غزل می ساختم ولی هیچگاه آنها را به چاپ نرساندم. "
در سال ۱۳۲۹ در حالی که ۱٦ سال بیشتر نداشت با نوۀ خالۀ مادرش پرویز شاپور که ۱٥ سال از او بزرگتر بود ازدواج کرد. این عشق و ازدواج ناگهانی بخاطر نیاز فروغ به محبت و مهربانی بود. چیزی که در خانۀ پدری نیافته بود. پس از پایان کلاس سوم دبیرستان به هنرستان بانوان می رود و به آموختن خیاطی و نقاشی می پردازد. از ادامه تحصیلاتش اطلاعاتی در دست نیست.
می گویند که او تحصیلات را قبل از گرفتن دیپلم رها می کند
اولین مجموعۀ شعر او به نام " اسیر " در سال ۱۳۳۱ در سن ۱۷ سالگی منتشر می گردد. کم و بیش اشعاری از او در مجلات به چاپ می رسد.
با به چاپ رسیدن شعر " گنه کردم گناهی پر ز لذت" در یکی از مجلات هیاهوی عظیمی بپا می شود و فروغ را بدکاره می خوانند و از آن پس مورد نا مهربانی های فراوان قرار می گیرد.
" گریزانم از این مردم که با من به ظاهر همدم و یکرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت به دامانم دو صد پیرانه بستند "
در سال ۱۳۳۲ با شوهرش به اهواز می رود. دیری نمی پاید که اختلافات زناشوئی باعث برگشت فروغ به تهران می شود
حتی تولد کامیار پسرشان نیز نمی تواند پایه های این زندگی را محکم سازد. سرانجام فروغ در سال ۱۳۳٤ از شوهرش جدا می شود
قانون فرزندش را از او می گیرد. حتی حق دیدنش را. فروغ ۱٦ سال تمام و تا آخر عمرش هرگز فرزندش را ندید
" وقتی اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود
و در تمام شهر
قلب چراغ های مرا تکه تکه می کردند
وقتی که چشم های کودکانۀ عشق مرا
با دستمال تیرۀ قانون می بستند
و از شقیقه های مضطرب آرزوی من
فواره های خون به بیرون می پاشید
چیزی نبود. هیچ چیز بجز تیک تاک ساعت دیواری
دریافتم : باید، باید، باید
دیوانه وار دوست بدارم

مجموعه های از کارهای فروغ فرخزاد
مجموعۀ شعر
ـ اسیر ۱۳۳۱
ـ دیوار ۱۳۳٦
ـ عصیان ۱۳۳٨
ـ تولدی دیگر۱۳٤۱
و مجموعۀ نا تمام ( ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد)

در حوزۀ سینما

ـ پیوندفیلم(یک آتش)که در سال ۱۳۴۱ در دوازدهمین جشنوارۀ فیلم های کوتاه و مستند ونیز در ایتالیا شایستۀ دریافت مدال طلا و نشان برنز شد.

ـ بازی در فیلمی از مراسم خواستگاری در ایران. سفارش موسسۀ ملی کانادا به گلستان فیلم بود.
ـ همکاری در ساختن بخش سوم فیلم ( آب و گرما)
ـ مدیر تهیۀ فیلم مستند ( موج و مرجان و خارا ) به کارگردانی ابراهیم گلستان
ـ مدیر و تهیه و بازی در فیلم نیمه کارۀ ( دریا ) محصول گلستان فیلم
ـ ساختن فیلم مستند ( خانه سیاه است ) از زندگی جذامیان که در زمستان سال ۱۳۴۲ برندۀ جایزۀ بهترین فیلم جشنواره ( اوبرهاوزن ) آلمان شد.
ـ بازی در نمایشنامۀ ( شش شخصیت در جستجوی نویسنده ) اثر لوئیچی پیراندلو در سال
۱۳٤۲
ـ و در سال ۱۳٤٤ از طرف یونسکو فیلمی نیم ساعته و از برناردو برتولوچی فیلمی پانزده دقیقه ای . در رابطه با زندگی فروغ ساخته شد.
دهمین جشنوارۀ فیلم ( اوبرهاوزن ) آلمان جایزۀ بزرگ خود را برای فیلم های مستند به یاد فروغ نام گذاری کرد.
فروغ فرخزاد سرانجام در ۲٤ بهمن سال ۱۳٤٥ به هنگام رانندگی بر اثر تصادف جان سپرد و روز ۲٦ بهمن در گورستان ظهیرالدوله هنگامی که برف می بارید به خاک سپرده شد.

" شاید حقیقت آن دو دست جوان بود
آن دو دست جوان
که زیر بارش یکریز برف مدفون شد"

علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان یکشنبه ششم آبان 1386  نظر بدهید!

زین الدین زیدان

Zinedine Zidane

زین‌الدین یزید زیدان (زاده‌ی 23 ژوئن 1972 در مارسی, فرانسه) (ملقب به زیزو) فوتبالیست شهیر فرانسوی (الجزایری‌‌الاصل) است که در میانه‌ی میدان بازی می‌کند و عموماً به عنوان یکی از به‌ترین بازی‌کنان تاریخ فوتبال شناخته می‌شود. او تا بحال برای تیم‌های باشگاهی همچون یوونتوس و رئال مادرید و تیم ملی فرانسه به میدان آمده است.

او در تاریخ فوتبال خود, سه بار جایزه‌ی بهترین بازیکن سال جهان, یک بار جایزه‌ی بهترین بازیکن سال اروپا,یک بار جایزه‌ی پرارزش‌ترین بازی‌کن جام باشگاه‌های اروپا و یک بار جایزه‌ی به‌ترین بازیکن جام جهانی را دریافت کرده است و به قهرمانی جام جهانی, جام ملت‌های اروپا, جام باشگاه‌های اروپا, لیگ ایتالیا, و لیگ اسپانیا نائل آمده است و از این رو می‌توان او را از پرافتخارترین بازی‌کنان تاریخ دانست. او در ضمن در فینال جام جهانی (دو بار) و در فینال جام باشگاه‌های اروپا گل زده است.

زیدان قرار است پس از مسابقات جام جهانی 2006 از فوتبال خداحافظی کند و به این ترتیب رئال مادرید آخرین تیم باشگاهی او خواهد بود و فینال جام جهانی 2006, آخرین بازی حرفه‌ای او. در همین فینال بود که ضربه‌ی سر او به شکم ماتراتزی و کارت قرمزی که دریافت کرد, یکی از جنجالی‌ترین لحظات تاریخ زندگی‌اش را در آخرین لحظات عمر حرفه‌ای‌اش رقم زد.

زیدان فوتبال حرفه‌ای بزرگسال را از باشگاه کنز (در شهر کن فرانسه) و در سن 16 سالگی آغاز کرد و از سال 1988 تا 1992 این‌جا بازی می‌کرد و جمعا در 65 بازی لیگ فرانسه به میدان آمد و 6 گل به ثمر رساند. او در 1992 در سن بیست سالگی به بوردو, یکی از مطرح‌ترین باشگاه‌های فرانسه پیوست.

پس از چهار سال بازی در بوردو, زیدان در 1996 با مبلغ سه میلیون دلار به یوونتوس ایتالیا پیوست. در یوونتوس او تحت مربیگری مارچلو لیپی در کنار کسانی دیدیه دشان, الساندرو دل پیرو, و ادگار داویدز به یکی از اصلی‌ترین‌ ستاره‌های تیم, بدل شد. ‌

او در پنج سال بازی با یوونتوس به دو بار قهرمانی لیگ ایتالیا دست یافت و دو بار پیاپی, در سال‌های 1997 و 1998, در فینال جام باشگاه‌های اروپا به میدان آمد. (که به همراه یوونتوس هر دو را شکست خوردند).

زیدان جمعا پنج سال , یعنی تا سال 2001, در یوونتوس بازی کرد. در این پنج سال 151 بار در لیگ ایتالیا به میدان آمد و 24 گل نیز به ثمر رساند.

در سال 2001 زیدان در یکی از مشهورترین انتقال‌های تاریخ فوتبال به رئال مادرید پیوست. رقم این انتقال, 66 میلیون یورو بود که تا آن زمان در تاریخ فوتبال بی‌سابقه بود. او در سال‌هایی به رئال مادرید پیوست که این تیم با جذب بزرگ‌ترین ستارگان جهان به داشتن "کهکشانی" از بازی‌کنان فوتبال مشهور بود. زیدان یکی از مهم‌ترین ستاره‌های این کهکشان بود و از سایر ستاره‌های نورانی آن می‌شود به کسانی چون دیوید بکهام, روبرتو کارلوس, لوئیس فیگو, رائول گونزالز و رونالدو اشاره کرد.

زیدان پنج سال آخر عمر فوتبالی خود را در رئال گذراند و جمعا در 155 بازی لیگ اسپانیا به میدان آمد و 34 گل به ثمر رساند.

اوج دوران او با این تیم در فینال جام باشگاه‌های اروپا 2001-2002 بود. این بازی در ورزشگاه همپدن پارک, گلاسکوی اسکاتلند برگزار می‌شد و رئال مادرید و بایر لورکوزن در فینال در برابر هم قرار گرفته بودند. زیدان در این بازی گل پیروزی رئال را به ثمر رساند تا بالاخره قهرمانی جام باشگاه‌های اروپا را نیز به کارنامه‌اش اضافه کند. در ضمن گل او در این فینال از زیباترین گل‌های تاریخ فوتبال شمرده می‌شود.

زیدان در 7 می 2006 آخرین بازی باشگاهی خود برای رئال مادرید ( و آخرین بازی باشگاهی عمرش) را انجام داد. در این بازی که در ورزشگاه معروف سانتیاگو برنابئو انجام می‌گرفت, هم‌تیمی‌های او لباس ویژه‌ای پوشیده بودند که عنوان "زیدان, از 2001 تا 2006" را بر خود داشت. هواداران رئال به گرمی از زیدان استقبال کردند. این بازی مقابل ویلا رئال بود و نهایتا 3-3 مساوی تمام شد. زیدان گل دوم تیمش را به ثمر رساند. در انتهای این بازی, او پیراهنش را با خوان رومان ریکلمه, از ویارئال, تعویض کرد. تشویق شدید تماشاچیان به حدی بود که او را به گریه انداخت. اتفاقات این بازی موضوع فیلم مستندی به نام "زیدان, چهره‌ای از قرن بیست و یکم" شد.

زیدان ملیت هر دو کشور الجزایر و فرانسه را دارد و بنابراین می‌توانست برای الجزایر نیز به میدان بیاید. معروف است که عبدالحمید کرمالی, مربی وقت الجزایر, در جوانی از دعوت زیدان خودداری کرده زیرا او برای یک هافبک "به اندازه کافی سریع نیست".

به هرحال زیدان در 17 آگوست 1994 برای اولین بار در تیم ملی فرانسه ظاهر شد. در این بازی, در مقابل جمهوری چک, او در دقیقه 63 به عنوان تعویضی به میدان آمد. بازی 0-0 مساوی بود و زیدان در وقت کمی که داشت, دو گل به ثمر رساند تا 2-2 تمام شود و به این ترتیب از همان ابتدا نگاه همگان را به سوی خود جلب کرد.

افتخارات

  • جام جهانی: 3 بار حضور (1998,2002,2006) - یک بار قهرمانی (1998) - یک بار نایب قهرمانی (2006)
  • جام ملت‌های اروپا: سه بار حضور (1996,2000,2004), یک بار قهرمانی (2000)
  • جام باشگاه‌های اروپا: یک بار قهرمانی (در 2001-2002 با رئال مادرید)
  • لیگ ایتالیا: دو بار قهرمانی (در 1996-1997 و 1997-1998 با یوونتوس)
  • لیگ اسپانیا: یک بار قهرمانی (در 2002-2003 با رئال مادرید)
  • جام بین‌قاره‌ای: دو بار قهرمانی (در 1996 با یوونتوس و در 2002 با رئال مادرید)
  • سوپرکاپ اروپا: دو بار قهرمانی (در 1996 با یوونتوس و در 2002 با رئال مادرید)
  • سوپرکاپ ایتالیا: یک بار قهرمانی (در 1997 با یوونتوس)
  • سوپرکاپ اسپانیا: دو بار قهرمانی (در 2002 و 2003 با رئال مادرید)

جایزه‌ها و افتخارت شخصی

  • سه بار بهترین بازی‌کن سال جهان از سوی فیفا (در 1998, 2000 و 2003)
  • یک بار بهترین بازی‌کن سال اروپا (توپ طلایی) از مجله‌ی "فرنس فوتبال" (در 1998)
  • یک بار باارزش‌ترین بازی‌کن جام باشگاه‌های اروپا (در فصل 2001-2002 با رئال مادرید)
  • یک بار به‌ترین بازی‌کن جام جهانی (در جام جهانی 2006 آلمان)
  • به‌ترین بازی‌کن نیم‌قرن انتهایی قرن بیستم (در سال 2004 از سوی بازدیدکنندگان سایت اینترنتی یوفا)
  • شوالیه‌ی لژدواونور از 1998
  • حامل مشعل المپیک در المپیک آتن 2004

زندگی شخصی

زیدان از والدینی الجزایری در مارسی به دنیا آمده است و جوان‌ترین فرزند خانواده‌ی هفت نفری خود است (چهار خواهر و برادر بزرگ‌تر دارد). پدر و مادرش, اسماعیل و ملیکه, نام داشتند و نسب‌شان به روستایی در الجزایر برمی‌گشت. حزب دست راستی فرانسه, جبهه ملی, ادعا می‌کرد که پدر زیدان در جریان جنگ استقلال الجزایر از "حرکی"ها بوده است (یعنی از کسانی که در رکاب ارتش فرانسه و علیه الجزایر جنگیده‌اند) اما زیدان این ادعا را به شدت رد کرده است. زیدان همیشه گذشته و تاریخ خود را ارج نهاده است اما اسلام را در زندگی خود به اجرا نگذاشته است. او را می‌توان "مسلمان اسمی" نامید.

زیدان در 1993 با ورونیک, رقاص و مدل اسپانیایی‌الاصل, ازدواج کرد.

 آن‌ها چهار فرزند به نام‌های انزو (زاده‌ی 24 مارس 1995), لوکا (زاده‌ی 13 می 1998), تئو (زاده‌ی 18 می 2002) و الیاس (زاده‌ی 26 دسامبر 2005) دارند.

متفرقه

زیدان 185 سانتیمتر قد دارد.

  • زیدان هنگام انتقال از یوونتوس به رئال مادرید با قیمت 47 میلیون پاوند لقب "گران‌ترین بازی‌‌کن تاریخ فوتبال تا آن هنگام" را به دست آورد.
  • 34امین تولد زیدان مصادف با آخرین بازی فرانسه در مرحله‌ی گروهی جام جهانی 2006 مقابل توگو بود. اما زیدان این بازی را به علت دریافت دو کارت زرد در دو بازی قبلی از دست داد. بهر صورت فرانسه در غیاب او نیز موفق به به پیروزی 2-0 شد و به مرحله‌ی بعدی راه یافت.
زیدان با شرکت‌هایی همچون لگو, آدیداس, کریستیان دیور, ژنرالی, فرانس تله‌کوم, اورنج, آئودی و فورد همکاری تبلیغاتی داشته است و از ثروت‌مندترین ورزش‌کاران جهان بوده اس

علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان یکشنبه ششم آبان 1386  نظر بدهید!

پائولو کوئیلو

متن زندیگینامه او را در ادامه بخوانید

علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان یکشنبه ششم آبان 1386  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

بروس ویلیس

Bruce Willis

بروس ويليس در روز نوزدهم ماه مارس سال 1955 در شهر ايدار اوبراشتاين آلمان به دنيا آمد پدرش سرباز ارتش آمريكا بود و مادرش هم آلمانى. دو سال بعد از تولدش، خانوده بروس ويليس راهى نيويورك ميشود و او هم دوران كودكى و نوجوانى كم و بيش آرامى را پشت سر ميگذارد بعد از پايان تحصيلات مدرسه شغلهاى مختلفى را تجربه ميكند، از ميكانيك اتومبيل گرفته تا مامور حفاظتى در نيروگاهى اتمى. بروس ويليس كه از همان دوران بچگى عاشق موسيقى است، در ساعات فراغاتش با يك گروه همكارى ميكند و بايد گفت كه عشق به موسيقى را از آن زمان تا به حال حفظ كرده و حتى به صورت حرفه اى هم ادامه داده است. در همان دوران تصميم ميگيرد كه هنرپيشه شود و به همين خاطر هم در دانشكده تئاتر كالج دولتى ثبت نام ميكند. البته او به جاى رفتن سر كلاسهاى تئورى سعى ميكند كه با گروه هاى مختلف تئاتر تماس بگيرد و بيشتر به كار عملى بپردازد كه در اين كار هم تا اندازه اى موفق ميشود حاصل اين تلاشها، همكارى با چند گروه كوچك تئاتر است، اگر چه بروس ويليس در اين زمان از طريق بازيگرى در آگهى هاى تبليغاتى خرج زندگيش را ميگذراند، از جمله تبليغ براى شلوار جين. پس از تلاش زياد و فرستادن تقاضاهاى متعدد براى شركتها و آژانسهاى هنرى مختلف، سرانجام نقش كوچكى به عنوان هنرمند مهمان در سريال پليسى معروف دريافت ميكند، اماعليرغم اين موفقيت كوچك، دوران سرخوردگى و دلسردى بروس ويليس ادامه دارد و او پيوسته جواب رد ميگيرد. در سال 1984 يعنى در سن 29 سالگى، بالاخره بخت با او همراهست و او در بين 3 هزار متقاضى براى ايفاگرى نقش اول در سريال تلويزيونى انتخاب ميشود، سريالى كه با موفقيتى غيرمنتظره روبرو ميگردد و بدين ترتيب بروس ويليس را به شهرت ميرساند. در سال 1987 بروس ويليس براى اولين بار در فيلمى سينمايى ايفاگرى نقش اول را برعهده ميگيرد: فيلم كمدى ، كه با بازيگرى او و كيم بيسينجر روى پرده سينما ميرود، جزو فيلمهاى پرفروش روز قرار ميگيرد. با اين موفقيت دوران شهرت و محبوبيت بروس ويليز هم آغاز ميشود. فيلم پرهيجان «جان سخت» كه در سال 1988 به نمايش درميايد بروس ويليس را به اوج شهرت ميرساند و بازيگرى او در اين فيلم در نقش جان مك كلين، يك مامور پليس بيباك، با واكنش مثبت و ستايش منتقدان فيلم روبرو ميشود. ناگفته نماند كه اين فيلم تنها در آمريكا 35 ميليون دلار فروش داشت و اين موفقيت سبب شد كه تهيه كنندگان «جان سخت دو سال بعد يعنى در سال 1990 قسمت دومى از اين فيلم نيز تهيه و اكران كنند كه البته اين فيلم درمقايسه با «جان سخت 1» با استقبال كمترى روبرو ميشود. قسمت سوم اين فيلم نيز در سال 1995 به نمايش درآمد. در اين بين بروس ويليس به يكى از ستارگان محبوب و پرطرفدار عالم سينما بدل شده و اين موفقيت و محبوبيت تا اندازه اى از اين سرچشمه ميگيرد كه او در طى بيش از 20 سال فعاليت سينماييش، در قالب نقشهاى متفاوت هنرنمايى كرده و ميكند و سراغ ژانرهاى گوناگون از كمدى گرفته، تا پليسى، جنايى، تريلر و تخيلى رفته است: نقش يك روانشناس در فيلم «حس ششم»، نقش يك بوكسور در فيلم «پالپ فيكشن»، نقش يك ارتشى در فيلم «حكومت نظامي»، نقش يك آدمكش حرفه اى در فيلم «شغال» و بازيگرى در فيلمهاى تخيلى «12 ميمون» و عنصر پنجم».»


علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان یکشنبه ششم آبان 1386  نظر بدهید!

تام کروز

Tom Cruise

 

در سرگذشت مردان بزرگ دنيا به مرداني بر مي خوريم كه علي رغم ناتواني هايي كه داشته اند، به موفقيت هاي بزرگي كه در پارادوكس با ناتواني هايشان بوده است، دست يافته اند. از جمله اين مردان موسيقيداني با گوش هايي كر است و يا رهبر اركستري با بيماري پاركينسونيسم يا لقوه كه رهبري اركستر را غير ممكن به نظر مي رساند و يا هنرپبشه اي توانا و معروف كه روزگاري نه چندان دور در زندگيش از بيماري ديسلكسيا كه عدم توانايي در خواندن و سختي در نگارش صحيح كلمات است، رنج مي برده است. اين هنرپيشه توانا و مطرح امروز تام كروز است كه كمتر كسي است كه بازي هاي ماندگار او را به ياد نياورد. تام كروز در مارس 1962 در نيويورك متولد شد. اگرچه امروز از مطرح ترين و تاثير گذارترين هنرپيشگان هالي وود است اما روزگاري طولاني براي رسيدن به اين موفقيت ها جنگيده است. حتي امروز نيز براي ماندن در ليست برترين هاي هالي وود و عرضه توانايي ها و استعدادش تلاش مي كند. تولد او در خانواده فقيري كه دائما در نقل مكان از شهري به شهر ديگر بودند موجب مي شد تا نتواند روابط دوستانه پايداري با ديگران ايجاد كند و بيماري ديسلكسيا كه مانعي براي تحصيل او به شمار مي آمد وضعيت او را سخت تر و سخت تر مي كرد. اما كروز جوان مصمم و هدفمند بود و وقتي در كودكي پدرش خانواده را ترك گفت با جديت بسيار مسئوليت هاي جديدش را پذيرفت. در 12 سالگي به همراه مادر فداكارش بر بيماري و ضعف خود در خواندن پيروز شد.

به تربيت بدني و قواي فيزيكي بدنش مشغول شد و در مسابقات بسياري از ورزش هاي گوناگون شركت كرد گو اين كه پس از مدتي به علت آسيب زانو از انجام ورزش باز ماند. يك سالي را در جامعه فرانسيسكن ها كه يكي از فرقه هاي مسيحيت است گذراند و تصميم داشت كه كشيش شود اما بعد از ظاهر شدن در چند نمايش دبيرستاني، آن چه را كه حقيقتا او را به خود فرا مي خواند شناخت.

در نهايت فقر و نياز مالي و با تلاش بسيار به نيويورك رفت تا از خود هنرپيشه اي بسازد. در سال هاي اوليه 1980 بيشتر در نقش هاي پيش پا افتاده نوجوانان ظاهر مي شد كه از نظر حرفه اي پيشرفتي محسوب نمي شد. اما با شم تجاري قوي خود راه خودش را به سمت هاليوود باز كرد و در فيلم هاي مرد باراني، رنگ پول و چهارم جولاي كه به خاطر آن كانديد جايزه اسكار شد، بازي كرد.

دستمزد كروز در سال هاي 1990 به بالاترين دستمزد ها در دنيا رسيد براي هر كدام از فيلم هاي پرفروش مصاحبه با خون آشام و يا ماموريت غير ممكن 15 ميليون دلار دريافت كرد و براي فيلم جري مك گواير بار ديگر كانديد جايزه اسكار شد.

فيلم ماگنوليا جايزه گلدن گلاب را علاوه بر كانديداي دوباره اسكار برايش به ارمغان آورد. براي بازي در نقش غير كليدي 45 دقيقه اي در فيلم سه ساعته ماگنوليا كروز آن قدر مشتاق بود كه قبول كرد دستمزد كمتري بگيرد كه همه بودجه فيلم 30 ميليون دلار بود.

كروز در آخرين فيلم نابغه بزرگ عالم سينما استنلي كوبريك، نقش اول مرد را به عهده داشت كه در مصاحبه اي از بازي در

 Eyes Wide Shut

 به عنوان افتخار و تجربه بزرگ نام مي برد.

كروز مهربان و متفكر است در جامعه هنرپيشگان به سخاوت و محبت معروف است و از محبوب ترين اعضاي جامعه سينمايي آمريكا ست.

 

فيلم مرد باراني كه با بازيگري داستين هافمن با تام كروز 100% پيشنهاد ميكنم ببنين با هنر نمايي بي حريف داستين هافمن مواجه مي شين واقعا زيباست

 

 

فيلمهايي كه وي در آنها نقش آفريني كرده:

ENDLESS LOVE(1981)-TAPS(1981)-THE OUTSIDERS(1983)-LOSING IT(1983)-ALL THE RIGHT MOVES(1983)-LEGENG(1985)-TO GUN(1986)-THE COLOR OF MONEY(1986)-COCKTAIL(1988)-YOUNG GUNS(1988)-RAIN MAN(1988)-BORN OF THE FORTH OF JULY(1989)-DAY OF THUNDER(1990)-FAR AND AWAY(1992)-A FEW GOOD MAN(1992)-THE FIRM(1993)-INTERVIEW WITH THE VAMPIRE(1994)-MISSION IMPOSSIBLE1(1996)-JERRY MAQUIRE(1996)_JUNKET WHORE(1998)-EYES WIDE SHUT(1999)-MAGNOLIA(1999)-MISSION IMPOSSIBLE2(2000)-VANILLA SKY(2001)-SPACE STATION 3D(2002)-MINORITY REPORT(2002)-AUSTIN POWERS IN GOLDMEMBER(2002)-THE LAST SAMURAI(2003)-COLAATERAL(2004)-WAR OF THE WORLDS(2005)-MISSION IMPOSSIBLE3(2006)

 

مصاحبه

 

تام کروز:حالا به اينكه بازنشسته شوم فكر نمي كنم

 

 

 

به گفته

H.W. Fowler

 از بزرگترين ستاره ها در هاليوود بودن شما را به سمت كارگردانان بزرگي مثل

Steven spielberg

 ودر نتيجه شركت در فيلم هاي موفقي مثل

 Minority Report

 هدايت مي كند. ولي حتي اين هم باعث نمي شود تا احساس خوشبختي كنيد و اين نكته را

 Tom Cruise

 زماني فهميد كه ازدواج 10 ساله اش با

 Nicole Kidman

 از هم پاشيد و علاوه بر آن نمي توان جلوي سوال كردن هاي مردم را هم از قبيل” آيا از اينكه وارد 45 سالگي مي شوي نگراني؟“ يا ” با دهانت چه غلطي داري مي كني؟“ را گرفت.تام بدون توجه به آنها لبخند مي زند و به نظر مي رسد كه كاملاً از زندگيش لذت مي برد

 

فاولر: در فيلم

Minority Report

 بانداژه هايي را به دور چشمهايت داشتي. و صورتت هم كه شبيه آن پيرمرد است. ماسكها، تغيير دهنده هاي چهره و ...در بيشتر فيلمهايي كه تواز ميانه ي دهه ي 40 ساخته اي، به چشم مي خورد، نظرت راجع به داشتن چنين صورت مشهوري چيست؟ 

 

كروز: مي دانم در چهار فيلم آخر يك چنين كارهايي را كرده ام. همين طوري اتفاقي اين جوري مي شد. چيزي است كه مربوط به شخصيت ها مي شود. در فيلم ماموريت غير ممكن بخشي از حقيقت بود، در فيلم چشمان باز  بسته ماسكها در خود داستان بودند.براي فيلم آسمان وانيلي من آن شخصيت را دوست داشتم و اين هم قسمتي از آن شخصيت بود.

 

فاولر: پس اين طوريه. ولي چيزي كه هست اينكه حالا تو داري دندانهايت را هم عوض مي كني؟

 

كروز: بله دندانهايم را سيم كشي كرده ام. باورتان مي شود؟

 

فاولر: چگونه لبخند مي زدي؟

 

كروز: من روي دندانهاي كودكانم تحقيق كردم و به رشدشان نگاه كردم. دندانهاي بالايي من زيادرشد كرده بودند و يك تداخلي با دندانهاي پايين داشتند و من نمي توانستم دهانم را ببندم

 

فاولر: نمي ترسي ازا ينكه نتواني غذا بخوري؟

 

كروز: ] خنده [ خوب ريسكش را قبول كرده ام.

 

فاولر: تو آدم شوخي هستي. ولي به شركت در كارهاي خطرناك هم شهرت داري. مسابقات اتومبيل راني، پرواز هواپيما، سقوط آزاد. همه آنها را تجربه كردي. تو ديگه چه آدمي هستي؟

 

كروز: وقي 3، 4 سالم بود يك دانه از آن اسباب بازيها كه به هوا پرتابشان مي كني و چترشان باز مي شود داشتم. در نتيجه پارچه هاي رخت خوابم را پاره كردم و يكي كمي خرت و پرت از انبار برداشتم ، يك چتر ساختم با آن از پشت بام انبار پريدم پايين و شديداً آسيب ديدم. من هميشه ازدرختان بالا مي رفتم و كارهاي زياد ديگري از اين قبيل مي كردم .

 

فاولر:در مورد شغلت چطور؟ تو معمولاً در انتخاب فيلمهايت دقت مي كني ولي در مورد

Eyes wide shut Magnolia و Vanila sky

 چطور. آنها حتي براي ستاه اي در حد و اندازه هاي تو هم پراز ريسك و خطربودند.

 

كروز: من براي انتخاب فيلم هايم به حرفهاي مردم گوش نمي كنم. يا اين را انتخاب مي كنم يا ديگري را بسته به احساسم دارد. مثلاً داستان فيلم را مي خوانم به نظرم هيجان انگيز مي آيد، پس همان را انتخاب مي كنم.

 

 

فاولر: چه چيزي در داستان كوتاه

Minority Report

 نوشته

Philip k Dick

 تو را به وجد آورده بود؟ 

 

كروز: وقتي آن را خوندم در حال بازي در فيلم

Eyes wide shut

 بودم و به نظرم آمد كه اين داستان پتانسيل زيادي براي فيلم سينمايي شدن دارد. يك داستان شخصي، كه نقش ها و بازيهاي فوق العاده اي داشت. ولي هنوز مطمئن نبودم اما هنگامي كه فهميدم

Steven

 قصد به عهده گرفتن آن را دارد. منم خواستم ببينم آينده ام با

Steven spielbeng

چگونه مي شود. ما شروع به صحبت در مورد اينكه چگونه مي خواهيم اين دنياي واقعي را كه در آن مردم به طرقي عجيب زندگي مي كنند را بازسازي نماييم و مسائلي از اين قبيل.

 

فاولر: آيا به فكر تولد 45 سالگيت در ماه جولاي هستي؟

 

كروز: بله فكر مي كنم بعضي دوستانم دارند برنامه هاي يك جشن كوچك را تدارك مي بينند.

 

فاولر: آيا هيچ وقت فكر مي كردي در اين سن هم خوش قيافه باشي؟

 

كروز: ]خنده[ اصلا ً نمي دانستم

 

فاولر: معمولاً چه تمرينهايي مي كني؟

 

كروز: من آدم فعالي هستم. خلباني مي كنم، كوهنوردي مي كنم، كارهاي مختلف زيادي انجام مي دهم نه به طوردائم ولي وقتي براي يك فيلم آماده مي شويم مقداري ژيمناستيك كار مي كنم

 

 

فاولر: هيچ بحراني را در زندگي نداشته اي؟

 

كروز: من فقط مي خواهم كار كنم،زماني را كه جوان بودم به ياد مي آورم و اينكه آن موقع فكر مي كردم خدايا! آيا دوباره يك كار ديگر را خواهم گرفت؟ چه اتفاقي خواهد افتاد؟ من فقط مي خواهم به كارم ادامه دهم و در آن پيشرفت كنم. حالا به اينكه بازنشسته شوم فكر نمي كنم. به نظر من اگر زماني اشتباهاتم زياد شود، آن موقع،هنگام خداحافظي است ولي حالا وقتي كار مي كنم كاملاً ذوق و شوق دارم و از عهده كارها بر مي آيم.

 

فاولر: تصور كن كه اخيراً دچار بحران بسيار شديدي شده اي، چه كار مي كني؟

 

كروز: مسلماً جدایی از نیکول سخت ترين دوران زندگيم بود ولي خوب زندگي اين جوريه ديگه. من تو زندگي خوش شانس بوده ام. وقتي فرصت انجام كاري را دارم به نحو احسن از آن استفاده كرده و آن را انجام ميدهم. من از آن دسته آدمهايي نيستم كه مرتب از زندگي شكايت و ناله و زاري مي كنند . ولي خوب هيچ وقت هم زير فشار خيلي زياد نبوده ام.

 

فاولر: طلاق چه تاثيري رواني بر تو داشت؟ بخصوص در مورد روابطت؟

 

كروز: من خسته و نااميد نيستم. فكر مي كنم كه كاملاً واقع بين باشم. و موقعيت هاي به مراتب بهتري هم در زندگي دارم.

 

فاولر: مسلماً عاشق

Kate Holmes

 شدن به تو كمك خواهد كرد . حال هر وقت كه اين اتفاق افتاده باشد، نه؟ 

 

كروز: واقعاً چه زماني اين اتفاق افتاد ؟ ما دوست بوديم. تلفني با هم صحبت مي كرديم كلي وقت با هم مي گذرانديم . فكر كنم اين اتفاق در ماه جولاي افتاد. مي داني رابطه كم كم شكل ميگيرد. شما از همديگر خوشتان مي آيد و با هم زماني را سپري ميكنيد. ما هم همين كار را مي كرديم مثل بقيه.

 

فاولر: زندگي تو زير ذره بين بود، پر از اتهامات بي مورد و فضوليهاي زشت. چگونه با اينها كنار آمدي؟

 

كروز: خنده داره. وقتي داشتم بزرگ مي شدم هميشه يك شاگرد جديد در مدرسه بودم. هر وقتي كه جابجا مي شدم با كنجكاويهاي بي مورد ديگران و غيبت كردن آنها در موردخودم سروكار داشتم. و اين باعث شد كه بهفمم كه با بقيه متفاوتم . شما به ميهانيها دعوت نمي شويد، شايعات زيادي در مورد شما وجود دارد و چيزهايي از اين قبيل، بعضي وقتها با خودم فكر مي كنم كه هي پسر! تا كي اوضاع مي خواهد اينگونه باشد؟ بايد يك كاري بكني. ولي بعداً متوجه مي شوم كه اين دنيا هميشه همين طور بوده و خواهد بود. مادرم سابقاً به من مي گفت تام، بيدار شو دنيا اين طوريه ديگه!“ پس وقتي بزرگ شدم فهميدم كه بله همين طوريه در نتيجه ديگه نمي خواهم كلي از وقتم را به اين نگرانيها اختصاص دهم مي خواهم كارم را به خوبي انجام داده تا پيشرفت كنم و از زندگيم لذت ببرم.

 

فاولر: بينش هاي علميت را چگونه با اين موضوع سازگار مي كني؟

 

كروز: اين بينش در دهه ي 80 وقتي يك محصل بودم خيلي مفيد بود. چيزهايي در آن وجود دارد كه واقعاً به من در زندگي كمك كرد.در كاهش ترسها و استرس ها. علم ابزارهاي زيادي به من داد تا روز به روز بهتر شوم.

 

فاولر: خوب حالا كه در مورد همه ي مطالب معمول صحبت كرديم، چيزي را به ما بگو كه همه مي خواهند بشنوند: چرا چمن هاي

 Rosie O’Donnell

 را زدي ( كه براي آخرين سريال

 Rosie O’Donnell

 ضبط شده بود)

 

کروز : او (Rosie) از من خواست و من هم كه در اين كار استادم. من هميشه در كوتاه كردن چمن ها خبره بوده ام.


علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان یکشنبه ششم آبان 1386  نظر بدهید!

براد پیت

Brad Pitt

نام اصلی:ویلیام برادلی پیت

تاریخ تولد :18 دسامبر 1963

محل تولد :شاونه ، اوکلاهاما ، آمریکا

وزن :72 کیلوگرم

قد :183سانتیمتر

 

با نام ویلیام بردلی پیت متولد 18 دسامبر 1963 در شاونه ،اوکلاهاما ،آمریکا. برادپیت بزرگ ترین فرزند بین 3 فرزند است. اودر 18 دسامبرسال 1963 میلادی درOklahoma به دنیا آمد. مادر او مشاور مدرسه وپدرش مدیر کارخانه ماشین سازی بود. او به همراه خانواده اش به شهرSpringfield/ missouri می رود ودراین شهر 2 نفر به خانواده آنها اضافه میشود. Douy برادروjulie خواهراو درآنجا بدنیا آمدند.

ازسال 1978-82 او به دبیرستان kickapoo رفت. ا وبه بازیهای تنیس وبسکتبال علاقه زیادی داشت ودرهمه مسابقات جایزه اول را می گرفت برادپیت یک شاگرد نمونه در دبیرستان بود و درهمه درسهایش چه خواندنی وچه ورزش نمرات بالا می گرفت. همیشه دوستانش اورا پسر خوش تیپ خطاب می کردند. ازسال 1982- 1986 به دانشگاه university of Missouri رفت. رشته او خبر نگاری بود ودرزمینه تبلیغات نیز فعالیت می کرد. زمانی که دردانشگاه درس می خواند یک تقویم با عکسهای خودش طراحی وچاپ کرد ووقتیکه دید مردم علاقه زیادی به او نشان دادند دانشگاه رادرسال 1986 رها کرد وبا ماشین خودش به کالیفرنیا رفت.

سال 1986 وقتی که وارد هالیوود شد فقط 325 دلار درجیبش داشت. اولین شغل او کاردریک ساندویچ فروشی بود که باید لباس مرغ می پوشید وبیرون رستوران تبلیغات پخش می کرد. درکنار این کارش کار دیگری هم داشت، او راننده لیموزین بود وازجمله کارهای دیگری که انجام می داد خدمتکاررستوران ومعلم شنا بود. اوپولی که ازاین کارها بدست می آورد خرج کلاسهای هنر پیشگی خود می کرد. او کم کم ازکلاسهای پایین، خود را به کلاسهای بالا وازفیلم های کوچک خود را به فیلم های بزرگ رساند.

آموزش بازیگری را نزد روی لندن دیده است.

درسال 1991 درفیلم Thelma & louise نقش کوچکی به مدت 14 دقیقه بازی کرد خیلی مورد توجه مردم وتهیه کنندگان قرارگرفت. بخاطر همین فیلم ازاو درخواست بازی درفیلم دیگر کردند. براد پیت با هفت چهره در نقش های اصلی ،که چهار تای آنها فیلم جنجالی بود،طی چهار سال 92 تا 95 خود را به یک فوق ستاره تبدیل کرد. او پا در جای جیمز دین و دیگر مردان شورشی قیافه می گذارد. اگر دین و مارلون براندو مملو از اضطراب بشری اند، پرسونای استیو مک کوئین و پل نیومن تهی تر به نظر می رسد . تصویر رابرت ردفورد هنوز تهی ظاهر می شود. شخصیتهای پیت هم هم نوعا اصل تهی بودن را می پذیرند ولی اجازه ورود به مسیر دوران خوش آنها را ندارند. در میان کارهای تلویزیونی ،پیت نقش خود را شناسایی کرد :آشفته ولی جذاب بر روی هر دو جنبه آن کار کرد تا اندازه نقش هایش به سرعت رشد کرد.در هر اجرای کلیدی پیش از رسیدن به اوج هنرپیشگی او وقتش میان ایفای نقش پسرهای خوبی که تلاش می کند تا دنیا را رشد دهند (مثل روزهای افتخار و Acroos The Tracks ) و پسرهای بدی که تلاش می کند تا انتقام بگیرند (شاه جاده و بسیار جوان برای مردن ) تقسیم می کند در تلما و لوئیز شخصیت دی جی که درهای اوج هنرپیشگی را برای پیت گشود متعلق به گروه دوم است. ولی قالب دوران حرفه اش در مقام بازیگر نقش اول نشان می دهد که در دهه 1990 خطوط جدا کننده عادی مرد جوان مبارز ،شورشی،جنایتکار ،روانی و قربانی به سختی آشکار می شوند . نه تنها پیت هر چهار نقش را در لحظات متفاوتی بازی می کند،او معمولا عوامل را در یک جا با یکدیگر ترکیب می کند. پیت با موفقیت فیلم های پر هزینه و موفق به لحاظ فروش چون تلما و لوئیز ،رودی از میانش می گذرد، مصاحبه با خون آشام در کنار تام کروز و با افسانه های پاییزی به راهش ادامه می دهد. شخصیت او در جریان مخالف با ویژه گی های حذف شده حرکت می کند ،فردی مخالف باورهای مردم و متوجه خانواده،آزرده ولی ویرانگر ،متزلزل ولی شجاع . انتخاب پروژه های پیت پرسونای کلی اش را از میان خطوط مشابه شکل داده است. برای هر شخصیت اصلی دو گانه دو نقش دوم آرام جستن و خشن و جود دارد. درسال 1995 درفیلم seven بازی کرد ..فیلم بسیار مورد توجه منتقدان و تماشاگران سینما قرار گرفت تا آنجا که از این فیلم به عنوان یکی از شاهکارهای دهه 90 نامبرده میشود.. بازی براد پیت و مورگان فریمن در این فیلم خیره کننده بود. این فیلم اولین همکاری بارد پیت با دیوید فینچر کارگردان صاحب سبک و بنام هالیوود بود. در این فیلم برد پیت با Gwyneth paltrow هم بازی بود که این دو بعد ازپایان فیلم بمدت 2 سال با هم دوست بودند ولی درسال 97 این رابطه را به پایان رساندند. شخصیتهای دومی که ایفای آن برای نخستین نامزدی اسکار را به همراه آورد جفری گویینز در دوازده میمون بود. این نقش پیت را به صورت مرد جوان عصبانی نسلش در بر می گیرد. پیت با ایفای چندین نقش اصلی غیر عادی نشان داد که به هنر و تجارت به یک انداره علاقه دارد.

براد پیت آشکارا نقطه انفجار طرز فکرهای اجتماعی ،مغایرت ها مردانگی شده است. وفاداری گسترده او به هنرش نشان داده است که تا مدتهای زیادی بر روی پرده سینما مرکز چنین مغایرتهایی خواهد بود.

درسال 1998 Jennifer Aniston با اوآشنا شد ودرسال 2000 21 July باهم ازدواج کردند..

درسال 1995 تا 2000 توسط روزنامه peopl به اولقب زیباترین مرد روی زمین داده شد.

- درسال 1997 اوفیلمی بنام seven years in Tibet بازی کرد که کشور چین خیلی ازکار او خوشش نیامده بود، چون درفیلم ازکشور چین بدگفته بودند و به خاطر همین اجازه ورود او را به چین نمی دادند.

- درسال 1999 به اوپیشنهاد بازی درفیلم the Matrix داده شد ولی اوقبول نکرد.

- او ازکلاس ششم شروع به کشیدن سیگار کرد. پیتزا غذای مورد علاقه اوست ازعنکبوت وکوسه نیز خیلی می ترسد.

- درسال 1999 یکی ازطرفداران خوب ومحکم brad دختری 19 ساله بود که دزدکی وارد خانه اوشده ولباسهای اورا به تن خود کرد و10 ساعت درمنزل او بود تا پلیس باخبر شده واورا دستگیر کرد. برادپیت فیلم پرطرفداری بنام TROY را درسال 2004 بازی کرد ولی برای اسکار 2005 به عنوان یکی از نامزدهای بدترین هنرپیشه درهمین فیلم انتخاب شد.

یه تو ضیح کوتاهی هم درباره فیلم آقا و خانم اسمیت بدم که این فیلم باعث ازدواج این دو نفر شد..

کارگردان: دوگ لیمن ----- همان کارگردان فیلم معروف هویت برن.

تهیه کننده: آکیوا گلدزمن

نویسنده: سیمون کینبرگ

موسیقی: جان پاول

بازیگران:

براد پیت (جان اسمیت)

آنجلینا جولی (جین اسمیت)

آدام برادی (بنجامین دانز)

کری واشنگتن (ادی)

عرضه کننده: فاکس قرن بیستم (20th Century Fox)

تاریخ عرضه: ۱۰ ژوئن ۲۰۰۵

زمان: ۱۲۰ دقیقه

زبان: انگلیسی

هزینه: ۱۱۰ میلیون دلار

جان و جین اسمیت برای رد گم کردن و برای این که به عنوان مظنون در یک بمب گذاری در بوگوتای کلمبیا دستگیر نشوند به شکل مصلحتی با هم ازدواج می‌کنند و بعد تصمیم می‌گیرند با هم زندگی کنند اما رابطه آنها به زودی به سردی می‌گراید.آنها در جلسات مشاوره خانواده شرکت می‌کنند اما نمی‌توانند دلیل مشکلاتشان را کشف کنند در ادامه ما متوجه می‌شویم که جان و جین دو قاتل حرفه‌ای هستند و در استفاده از انواع اسلحه ها متبحرند. سازمانهایی که هرکدام از آن دو را استخدام کرده‌اند رقیب و دشمن همدیگر هستند و جان و جین نیز از حرفه یکدیگر خبر ندارند. آنها به طور جداگانه مامور می‌شوند تا یک شاهد را که شدیدا مورد محافظت است به قتل برسانند. آن دو هم زمان و بی خبر از یکدیگر دست به عملیات می‌زنند و در نتیجه نقشه‌های یکدیگر را خنثی می‌کنند اما هر دو پی به هویت یکدیگر می‌برند هر کدام از آن دو فکر می‌کنند که دیگری برای سرپوش گذاشتن بر اعمال تبهکارانه خود دست به ازدواج زده است. به هر کدام از آن دو دستور داده می‌شود تا دیگری را ظرف ۴۸ ساعت نابود کند. طی یک تیراندازی سنگین آنها به طور سطحی زخمی می‌شوند و خانه شان نیز ویران می‌شود. اما علاقه آن دو به هم مانع این می‌شود که همدیگر را به قتل برسانند. صبح روز بعد آدمکش های هر دو سازمان به سراغ جان و جین اسمیت می‌آیند تا آنها را به قتل برسانند. جان و جین موفق می‌شوند شاهدی را که قبلا در صدد کشتنش بودند اسیر کنند. اما در نهایت تعجب در می‌یابند که این شاهد تنها یک طعمه بوده و مسئولان دو سازمان تبهکاری از ابتدا می‌خواستند کاری کنند که جان و جین همدیگر را بکشند سرانجام جان و جین موفق می‌شوند تا تمام تبهکاران را نابود کنند بعد از اتمام این ماجراها آنها حس تازه‌ای نسبت به یکدیگر پیدا می‌کنند.

اینم اطلاعات بیشتری درباره چند فیلم که برد پیت در اون ها بازی کرده:

 

1-True Romance محصول سال 1993 .. با اینکه براد پیت نقش اول رو بازی نمی کنه ولی فیلم خیلی معروفی هستش و کارگردان اون هم تونی اسکات مشهور می باشد..

2-Kalifornia محصول 1993 .. نقش مقابل براد پیت روژولیت لوییز بازی می کنه

3-Interview with the Vampire: The Vampire Chronicles محصول 1994 .. بازیگراش رو فقط نام می برم چون خودتون میشناسیدشون.. تام کروز- کریستین دانست – آنتونیو باندراس به همراه براد پیت..فیلم اصلی شو ندیدم ولی نسخه ویدئو کلوپی می ارزه وقت بزارین و ببینین..

4-Legends of the Fall فیلم خیلی قشنگ از براد پیت و آنتونی هاپکینز

5-Se7en ترجیح میدم درباره این فیلم توضیح ندم .. چون اگه بخوام بگم یه چند صفحه جا می خواد.. واسه همین بی خیال میشم..فقط اینو بگم که بهترین فیلمی که تو عمرم دیدم همین فیلم هستش..

6-Twelve Monkeys محصول سال 1995این هم یه فیلم خیره کننده با بازیگرانی همچون بوریس ویلیس و جوزف میلتو و براد پیت

7- Sleepers محصول 1996 که واقعا از این فیلم خوشم اومد..بازیگران بزرگی همچون رابرت دنیرو- کوین بیکن – داستین هافمن در کنار براد پیت ایفای نقش می کنند.

8-The Devil's Ownمحصول 1997 براد پیت در کنار هریسون فورد

9-Meet Joe Black محصول 1998 در کنار آنتونی هاپکینز

10-Fight Club محصول 1999یک فیلم خیره کننده دیگر از براد پیت که دومین همکاری او با دیوید فینچر ( کارگردان se7en) بود.. و خیلی از منتقدین این فیلم رو بهترین فیلم براد پیت می دونن.. ادوارد نورتون هم در کنار او در این فیلم بازی می کند.

11-Snatch محصول 2000 که اینم فیلم زیباییست

12-The Mexican محصول 2001 در کنار جولیا رابرتز

13- Spy Game محصول 2001 باز هم فیلمی به کاگردانی تونی اسکات و این بار براد پیت در کنار بازیگری این فیلم رو بازی کرد که خیلی ها براد پیت رو جایگزین خوبی برای او می دانستند.. بازیگری که از نظر ظاهری نیز شباهت های بسیاری با براد پیت داره.. حتما همتون متوجه شدین منظورم رابرت ردفورد هستش!!

14- Ocean's Eleven محصول 2001 اولین قسمت از سه گانه یاران اوشن که استیون سودربرگ کارگردان اسکاری سینما اونو کارگردانی کرده و بازیگران بزرگی همچون جورج کلونی – مت دیمون – اندی گارسیا – جولیا رابرتز و براد پیت در این فیلم بازی می کنن..

15-Troy محصول 2004 که فکر می کنم همتون دیدین این فیلم رو..پس لازم به توضیح نیست..

16-Ocean's Twelve محصول 2004 که علاوه بر بازیگرانی که گفتم کاترین زتا جونز هم به این فیلم اضافه شد..

17-Mr. & Mrs. Smith این فیلم رو کامل در قسمت بالا توضیح دادم..

18-Babel در کنار کیت بلانشت

 

--------------------------------------------------------------------------------

فیلمو گرافی

 

2008

Atlas Shrugged (announced) (in talks) .... John Galt

Chad Schmidt (announced) .... Chad Schmidt/Himself

Crood Awakening (announced) (rumored)

2007

Dallas Buyer's Club (announced)

State of Play (announced) (rumored)

The Curious Case of Benjamin Button (pre-production) Benjamin Button

Ocean's Thirteen- Rusty Ryan

The Assassination of Jesse James by the Coward Robert Ford (completed) Jesse James

2006

Babel .... Richard

2005

Mr. & Mrs. Smith - John Smith

2004

Ocean's Twelve - Rusty Ryan

Troy - Achilles

2003

Sinbad: The Legend of the Seven Seas - Sinbad

2001

Mexican, The - Jerry Welbach

Ocean's Eleven - Dusty Ryan

Spy Game - Tom Bishop

To the White Sea

2000

Snatch

1999

Being John Malkovich

 

Fight Club - Tyler Durden

1998

Meet Joe Black - Death

1997

Dark Side of the Sun, The

 

Devil's Own, The - Frankie McGuire/Rory Devaney

 

Seven Years in Tibet - Heinrich Harrer

1996

Sleepers

1995

Twelve Monkeys -Jeffrey Goines

Se7en - Detective David Mills

1994

Legends of the Fall - Tristan Ludlow

Interview with the Vampire: The Vampire Chronicles - Louis de Pointe du Lac

The Favor - Elliott Fowler

1993

Kalifornia

True Romance

1992

Cool World

River Runs Through It, A

1991

Across the Tracks

Johnny Suede

Thelma and Louise - J.D.

Two-Fisted Tales

و....


علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان یکشنبه ششم آبان 1386  نظر بدهید!

آنتونیو باندراس

Antonio Banderas

خوزه آنتونيو دومينگوئز باندراس در 10آگوست سال 1960 در مالاگا در جنوب اسپانياچشم به جهان گشود خانواده باندراس ساده و به دور از تجملات بودند. پدرش پليس و مادرش معلم مدرسه بود 14 ساله بودكه در سالن تئاتر محلي مالاگا يك نمايش موزيكال را ديد و به طور ناخودآگاه احساس كرد به بازيگري علاقمند است و از همان روز تصميم گرفت هنرپيشه شود. لذا علي رغم ميل خانواده اش ، در مدرسه هنرهاي زيبا ثبت نام كرد و به گروه تئاتر محلي مالاگا پيوست درسال 1982 در فيلمي به كارگرداني «پدروالمودوار» نقش كوتاهي را اجرا كرد و مورد تشويق همه قرار گرفت .

در سال 1985 در فيلم «ماتادور» به كارگرداني «المودوار» ايفاي نقش كرد او در سال 1992 در فيلم «پادشاهان مامبو»خوش درخشيد و راه براي وي به سوي هاليوودباز شد، البته آنتونيو در آن زمان هنوز انگليسي رابه خوبي نياموخته بود، لذا در فيلم «پادشاهان مامبو» ديالوگ ها را به زبان انگليسي حفظ كرد و بالهجه اسپانيايي به بيان جملات پرداخت گام بعدي او بازي با «تام هنكس » در فيلم «فيلادلفيا» بود. چندي بعد در برابر «تام كروز» و«برادپيت » قرار گرفت و در در فيلم «مصاحبه بادراكولا» ايفاي نقش كرد و سپس با بازي در فيلم «خانه اشباح » به شهرت رسيد باندراس با ايفاي نقش در فيلم «ماسك زورو» درسال 1998 به همراه «آنتوني هاپكينز» و«كاترين زتاجونز» در سطح فيلم هاي برتر مطرح شد. گفتني است كه در اواخر سال 1999 و اوايل سال 2000 سعي در اجراي كارگرداني در فيلم «ديوانه اي در آلاباما» داشت . در بهار سال 2001 با «شارون استون » در فيلم «افسونگر» هم بازي شد و به دنبال آن در فيلم «فريدا» كه محصول مكزيك بود ايفاي نقش کرد .

اولين همسر باندراس ، «آنالزا» هنرپيشه اسپانيايي بود، كه در فيلم فيلادلفيا در سال 1993 با هم آشنا شدند اين ازدواج 8 سال دوام داشت ، اماآنان صاحب فرزندي نشدند. آن دو در سال 1995 از هم جدا شدند و در سال 1996 رسماطلاق خود را اعلام كردند. پس از اين جدايي ،باندراس با ملاني گريفيت كه هنرپيشه است درژانويه سال 1995 آشنا شد و سرانجام در 14 مي سال 1996 در لندن با هم ازدواج كردند. «ملاني گريفيت » از همسر قبلي اش دو فرزند به نام هاي آلكساندر و داكوتا دارد. ثمره ازدواج او با آنتوني نيز يك دختر به نام «استلا» است ، كه در24 سپتامبر سال 1996 به دنيا آمد. باندراس در فيلم «ديوانه اي از آلاباما» كه كارگرداني كرد، همسرش ملاني را نيز به بازي گمارد و با بازي در فيلم «دسپرادو» ساخته رودريگز وهمچنين فيلم «روزي روزگاري » در كنار جاني دپ به اوج شهرت رسيد .


علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان یکشنبه ششم آبان 1386  نظر بدهید!

شان پن

Sean Penn

 

شون پن

او در اوت ۱۹۶۰ در سانتا مونیکای کالیفرنیا در آمریکا به دنیا آمد. پدرش، مرحوم لئو پن, کارگردان یهودی، (که به دلیل مخالفت با مک‌کارتیسم در لیست سیاه قرارگرفت) و مادرش خانم "ایلین ریان" یک ایرلندی-ایتالیایی و پیرو مذهب کاتولیک بود.او دو برادر دارد به نام های کریس پن (هنرپیشه) و مایکل پن (موزیسین).

 

اولین تجربه بازیگری‌اش در فیلم

 "Fast Times at Ridgemont High"

(روزهایی هیجانی در بلندی‌های هیجمانت) بود. از آن هنگام تاکنون در حدود ۴۰ فیلم بازی کرده‌است و برای فیلم رودخانه مرموز جایزه اسکار را دریافت کرد. او همچنین برای سه فیلم دیگر هم نامزد اسکار شده ‌بود که عبارتند از: من سم هستم ،راه رفتن مرد مرده و

 "Sweet and Lowdown".

 

در سال ۱۹۹۱ اولین کارگردانی خود را با فیلم

"Indian_Runner"

 تجربه کرد. او دو فیلم دیگر نیز با بازی جک نیکلسون کارگردانی کرده‌است:

 "The Crossing Guard"

 محصول ۱۹۹۵ و قول محصول ۲۰۰۱.

 

زندگی شخصی وی عاری از خشونت نبود. در سال ۱۹۸۵ با خوانندهٔ موزیک پاپ مدونا ازدواج کرد. این رابطه‌ بر اثر اعتراض ورود رسانه به حریم خصوصی‌اش به شدت به هم خورد. همچنین در آن زمان گویا به خاطر حادثه‌ای دستگیر هم شد. بعد از مراحل دادگاه در سال ۱۹۸۹ از هم جدا شدند. بعدها پن با روبین رایت (هنرپیشه) آشنا شد و در سال ۱۹۹۶ در حالی که دو بچه از ازدواج پیشین‌اش داشت با او ازدواج کرد.

 

در اکتبر ۲۰۰۲ پن مبلغ ۵۸.۰۰۰ دلار برای یکسری تبلیغ به واشنگتن پست پرداخت کرد که در آن تبلیغات، از جرج بوش، رئیس جمهور امریکا، خواسته ‌می‌شد روند خشونت ها را پایان ببخشد. تبلیغات به صورت نامه‌های سرگشاده نوشته ‌شد و در جهت مخالفت با حمله احتمالی به عراق و جنگهای در ظاهر ضد تروریسم بود.

 

او در دسامبر ۲۰۰۲ سفر کوتاهی به عراق داشت و در ژوئن ۲۰۰۵ نیز از در سفری پنج روزه به عنوان خبرنگار روزنامهٔ سانفرانسیسکو کرونیکل از ایران دیدار کرد. و مجموعه گزارش‌های خود از رویدادها و مصاحبه‌های پیش از انتخابات نهمین ریاست جمهوری ایران را در روزنامهٔ سانفرانسیسکو کرونیکل به چاپ رساند.


علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان یکشنبه ششم آبان 1386  نظر بدهید!

محمد رضا شجریان

Mohammad Reza Shajaryan

محمدرضا شجریان (۱ مهر ۱۳۱۹) خواننده برجسته موسیقی ایرانی‌ است.

زندگی

محمدرضا شجریان مهر ۱۳۱۹ در مشهد زاده شد. آوازخوانی را از کودکی با همان لحن کودکانه آغاز کرد. از کودکی با توجه به استعداد و صدای خوبش تحت تعلیم پدر که خود قاری قرآن بود مشغول به پرورش صدای خویش شد، و در ۱۰ سالگی در رادیو به تلاوت قرآن می‌پرداخت. در سال ۱۳۵۷ در مسابقه تلاوت قرآن کشوری رتبه اول را به دست آورد. در سال ۱۳۳۷ به رادیو خراسان رفت و در رشته آواز مشغول فعالیت شد. سپس برای اجرای برنامه‌های گلها به تهران نزد استاد پیرنیا دعوت شد و در بیش از یکصد برنامه گلها و برگ سبز شرکت کرد. او از سال ۱۳۴۵ با احمد عبادی آشنا شد و از سال ۱۳۴۶ در کلاس مهرتاش شرکت نمود.

در ۱۳۵۰ با فرامرز پایور آشنا شد و یادگیری سنتور و ردیفهای آوازی را دنبال کرد. از سال ۱۳۵۲ نزد عبدالله دوامی کلیه ردیفهای موسیقی و شیوه‌های تصنیف‌خوانی را فرا گرفت. ۱۳۵۴ نزد نورعلی خان برومند سبک سید حسین طاهرزاده را فرا گرفت.

شیوه‌های آوازی اقبال السلطان، تاج اصفهانی، میرزا ظلی، ادیب خوانساری، قوامی و بنان را روی صفحات و نوارها به دقت دنبال کرد. از ۱۳۵۴ تدریس هنرجویان را در رشته آواز در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران آغازکرد و در سال ۱۳۵۸ با تعطیلی این رشته کار تدریس خود را پایان داد.

در ۱۳۵۷ چندین سرود میهنی اجرا کرد و همکاری خود را با سازمانهای دولتی ادامه نداد و در خانه به تحقیق و تدوین ردیفهای آوازی پرداخته و به آموزش شاگردان قدیمی‌اش همت گماشت. شجریان اکنون به همراه پسرش همایون شجریان به ترویج و اشاعه موسیقی اصیل و سنتی ایرانی می‌‌پردازد.

کنسرت‌ها

شجریان کنسرت‌های زیادی برگزار کرده است، که از کنسرت راست‌پنجگاه به همراه محمدرضا لطفی و ناصر فرهنگ‌فر مهم‌ترین آنها به شمار می‌رود. از کارهای دیگرش، همکاری با گروه عارف و شیدا و همچنین چاووش بود که آثاری به یادماندنی موسیقی ایران را شامل می‌شوند. کنسرت هم نوا با بم نیز از جمله کنسرتهای به یاد ماندنی استاد شجریان میباشد که در آن کنسرت سبک جدیدی از آواز مرغ سحر را با همخوانی فرزند برومندش اجرا نمود . پس از آن با اجرای کنسرتهای بسیار به همراه استادان دیگر به شناساندن موسیقی ایران در جهان کارهای بسیاری انجام داد که هنوز هم ادامه دارد. به همراه مشکاتیان، لطفی، علیزاده، موسوی، پیرنیاکان، کسایی و دیگر استادان کارهای بسیاری ضبط کرده است. هم اکنون نیز به اجرای کنسرت به همراه همایون شجریان، حسین علیزاده و کیهان کلهر مشغول است.

استادان آواز

اسماعیل مهرتاش،رضاقلی‌میرزا ظلی، تاج اصفهانی، احمد عبادی، عبدالله دوامی،اقبال‌السلطان آذر، قمرالملوک وزیری، نورعلی برومند، و محمود کریمی از جمله استادانی بودند که محمدرضا شجریان ردیف‌ها، گوشه‌ها، و دوره‌های آوازی موسیقی ایرانی را پیش آنها تمرین ‌کرد، همچنین نوازندگی سنتور را نزد جلال اخباری و استاد فرامرز پایور آموخت. خود عبدالله خان دوامی شاگرد افرادی چون میرزا عبدالله و درویش خان از بزرگان موسیقی و آواز ایرانی بوده است.

همکاری با رادیو و تلویزیون

برای اولین بار در سن ۱۰ سالگی به تلاوت قرآن در رادیو محلی پرداخت و در سال ۱۳۳۷، ۱۸ ساله بود که مشغول به همکاری با رادیو خراسان شد. سال ۱۳۴۶ به تهران ‌آمد و در اواخر دهه ۴۰ و تا سال ۵۶ با «رادیو ایران» همکاری کرد. به دلیل مخالفت خانواده با نام مستعار «سیاوش بیدگانی» در برنامه «برگ سبز» و «گلهای تازه» اجراهای بسیاری توسط کنسرت رادیو به همراه محمدرضا لطفی، جلیل شهناز، حسن ناهید، ناصر فرهنگ‌فر و دیگر نوازندگان آن دوره اجرا کرد. در سالهای آخر حکومت محمدرضا شاه پهلوی، شاه ایران، همکاری خود را به گفته خود به دلیل «پخش آهنگ‌های مبتذل» با رادیو و تلویزیون قطع کرد. پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران و متعاقب آن انقلاب فرهنگی سال ۱۳۵۹ و قطع برنامه‌های موسیقی همکاری او نیز با رادیو قطع شد.

در سال‌های اخیر و پس از اصلاحات، رادیو فرهنگ، در برنامه نیستان برخی از کارهای قدیمی و جدید او را پخش می‌کند، همچنین شبکه چهار جمهوری اسلامی در برنامه‌ای تحت عنوان آوای ایرانی، با استفاده از «گنجینه گلهای تازه رادیوایران» آواز شجریان را همراه با تصاویری از خوشنویسی، نگارگری و دیگر هنرهای ایرانی پخش می‌کند.

جوایز

در سال ۱۳۷۸ موفق به دریافت جایزه پیکاسو و دیپلم افتخار از طرف سازمان یونسکو در پاریس شد. این جایزه هر پنج سال به هنرمندی که برای شناساندن فرهنگ و هنر کشورش می‌کوشد اهدا می‌شود. پیش از وی، این جایزه را نصرت فاتح‌علی‌خان خواننده قوالی از پاکستان دریافت کرده بود.

محتوای کاری

بیشتر آوازها و تصنیف‌های اجرا شده گزیده‌ای بوده است از اشعار شاعران بزرگ ایران چون سعدی، حافظ، مولوی، باباطاهر، خیام و برخی تصنیف‌های قدیمی با مضامین عاشقانه، و اجتماعی؛ همچنین استاد شجریان در برخی کنسرت‌ها و کارهای جدیدتر خود از «شعر نو» شاعرانی چون فریدون مشیری، نیما یوشیج، سهراب سپهری، مهدی اخوان‌ثالث و هوشنگ ابتهاج استفاده کرده است. از جمله کارهای مشترک او گزیده‌ای است از رباعیات خیام با صدای شجریان و رباعی‌خوانی احمد شاملو.

خوشنویسی

محمدرضا شجریان علاوه بر استعدادش در آوازخوانی، علاقه زیادی به خوشنویسی ایرانی دارد، او از سال ۱۳۴۴ به فراگیری خوشنویسی نزد استادان ابراهیم بوذری، و حسین میرخانی می‌پردازد. در حال حاضر ایشان سبک ویژه خوشنویسی خود را دنبال می‌کننددر ضمن دارای درجه ممتاز نستعليق میباشد

آثار

  • "سرود مهر" این اثردر آواز بیات ترک و افشاری به همراه اثر قبل به صورت همزمان اجرا و انتشار یافته است
  • "ساز خاموش"در آواز دشتی، سال ۱۳۸۴ اجرا و سال ۱۳۸۶ انتشار یافته است.
  • جام تهی، اردیبهشت ۱۳۸۴(که در این سال به صورت رسمی بیرون آمد ولی ضبط آن به دهه پنجاه بر می‌گردد)
  • فریاد، ۱۳۸۳
  • بی تو به سر نمی‌شود، ۱۳۸۱
  • زمستان است، ۱۳۷۹
  • بوی باران ۱۳۷۸
  • آرام جان، ‌۱۳۷۸
  • آهنگ وفا، ۱۳۷۸
  • تلاوت قرآن ۱و ۲، ۱۳۷۸
  • شب، سکوت، کویر، ۱۳۷۷
  • چهره به چهره،‌۱۳۷۷
  • راست پنجگاه، ۱۳۷۷
  • معمای هستی، ۱۳۷۶
  • شب وصل، ‌۱۳۷۶
  • رسوای دل، ۱۳۷۶
  • عشق داند، ۱۳59
  • ساز قصه‌گو، ۱۳۶۷
  • در خیال، ۱۳۷۵
  • پیغام اهل دل، ۱۳۷۵
  • همایون مثنوی، اجرا ۱۳۶۳، انتشار ۱۳۷۴
  • گنبد مینا، ۱۳۷۴
  • جان عشّاق، ۱۳۷۴
  • چشمهٔ نوش، ۱۳۷۴
  • یاد ایام، ۱۳۷۴
  • دلشدگان، ‌۱۳۷۱
  • آسمان عشق، ۱۳۷۱
  • سرو چمان، ۱۳۷۰
  • خلوت گزیده،‌۱۳۷۰
  • دل مجنون، ‌۱۳۷۰
  • پیام نسیم، ۱۳۷۰
  • دستان، ۱۳۶۷
  • دود عود، ۱۳۶۷
  • نوا، ۱۳۶۵
  • مرکب خوانی، ‌۱۳۶۵
  • سر عشق، ۱۳۶۵
  • ماهور، ۱۳۶۵
  • آستان جانان' 1362
  • بیداد، ‌۱۳۶۴
  • پیغام اهل راز (راز دل و انتظار دل)،‌ ۱۳۵۸
  • گلبانگ، ۱۳۵۷
  • برنامه گلهای ۲۳، ۲۵، ۴۱، ۷۱، ۷۷، ۱۰۷، ۱۲۱، ۱۳۳، ۱۴۱، ۱۴۷، ۱۵۸، ۱۶۰
  • سپیده
  • به یاد عارف
  • بت چین
  • دولت عشق
  • جان جان
  • رباعیات خیام
  • قاصدک
  • قرآن در دستگاه فارسی

شاگردان

  • شهرام ناظری
  • علیرضا افتخاری
  • همایون ش