تبليغاتX
ما ایران را دوست داریم | We Love Iran

wli

سامان

wli

http://wli.blogfa.com

ما ایران را دوست داریم | We Love Iran

ما ایران را دوست داریم | We Love Iran

ما ایران را دوست داریم | We Love Iran

اي خداوند :
به علماي ما مسئوليت
به عوام ما علم
به مومنان ما روشنايي
به روشنفکران ما ايمان
به متعصبين ما فهم
به فهميدگان ما تعصب
به زنان ما شعور
به مردان ما شرف
به پيران ما اگاهي
به جوانان ما اصالت
به اساتيد ما عقيده
به دانشجويان ما نيز عقيده
به خفتگان ما بيداري
به بيداران ما اراده
به مبلغان ما حقیقت
به دینداران ما دین
به نويسندگان ما تعهد
به هنرمندان ما درد
به شاعران ما شعور
به محققان ما هدف
به نشستگان ما قیام
به راکدان ما تکان
به مردگان ما حیات
به خاموشان ما فریاد
به مسلمانان ما قرآن
به شیعیان ما علی
به فرقه هاي ما وحدت
به حسودان ما شفا
به خودبينان ما انصاف
به فحاشان ما ادب
به مجاهدان ما صبر
به مردم ما خود اگاهي
و به همه ي ملت ما همت تصميم و استعداد فداکاري و شايستگي نجات و عزت ببخش ....
(دکتر علی شریعتی)
-------
با سلام و عرض ادب ، این تارنگار در جهت ایجاد دانشنامه ای از هر موضوع ، با برداشت مطالب از منابع معتبر و گاه وبلاگ های مورد اعتماد ، و گاه نوشته مدیر و نویسندگان ، به روز میگردد.
-------
تارنگار ما به هیچ عنوان مسئولیتی در قبال مطالب منتشر شده در قسمت " دوستان " و " تارنما های مورد علاقه " ندارد بلکه این مکان ، مکانیست برای همبستگی بیشتر تارنما ها و تارنگار های پارسی .
-------
با تشکر و سپاس
سامان
مدیریت بانک مرجع و سرگرمی We Love Iran
-------
تاریخ تاسیس وبلاگ : 16/7/1386
-------
ورودی های وبلاگ :
www.weloveiran.tk
www.wli.blogfa.com
www.wli.blogfa.ir
www.wli.dom.ir
www.wli.33ir.com
www.wli.coo.ir
www.wli.veb.ir
-------
منبع یادتان نرود!
در نظراتتان ادب را رعایت کنید
برای دریافت خدمات ، به قسمت خدمات ما مراجعه کنید
-------
ز شیر شتر خوردن و سوسمار
عرب را به جای رسیده است کار
که تخت کیانی کند آرزوی
تفو بر تو ای چرخ گردون تفو
*** فردوسی *** Powered By Www.GreatPars.Com

ما ایران را دوست داریم | We Love Iran

 
Powered By Www.GreatPrs.Com   امروز  
 
فهرست اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
آرشیو
ایمیل
موضوعات





آرشیو مطالب
هفته سوم فروردین 1388
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386

لینکستان
اگر می خواهید با وبسایت ما تبادل لینک کنید لینک ما را با نام " ما ایران را دوست داریم | We Love Iran " قرار دهید و در بخش تماس با ما و یا نظرات لینک خود را قرار دهید. 
ماشین !!!! هر ماشینی که فکرشو بکنی تو ایران هست ! میگی نه نیگاه کن !!!
مهران چیت ساز
گل آقا
دایرکتوری غنی دانلود فیلم و کارتون با بیش از 8000 عنوان !
سایت شخصی علی دایی
وبلاگ اختصاصی دکتر محمد مدرس موسوی
خدمات وبمستر پارس تولز
خدمات وبمستر وب
خدمات وبمستر جاست پرشین
ساب دامین tk
ساب دامین coo
ساب دامین hoo
فوتو بلاگ
دوری بلاگ
پرشین بلاگ
میهن بلاگ
بلاگ ناز
پارسی باکس
پارسی بلوگ
بلاگر - بلاگ اسپات
ایران بلاگ
بلاگفا
سرویس میل اینباکس
وورد پرس
بزرگترین سایت طراحی گرافیک ایران
کشتی
انجمن مافیایی ایران
حلقه یگانه
هوپا
ایران جیمیل
پارس قرآن
انجمن آدولف هیتلر
پارسیفا
ژان کلود وندام
موتور جستجوی زیگ زاک
شیشه پاک کن
پایگاه اطلاع رسانی مولاناجلال الدین محمد بلخی
اخبار پارسیک
کلوب بازی خور
گیم اسپات
سایت مدیران آشیانه
انجمن آشیانه
گرگان هک
آپلود مجانی ایرانیان
وبلاگ مدیر بلاگفا
دامنه رایگان
تکنو تاکس
دانشجویان
آنلاین یا آفلاین مسئله این است!
کلکسیون تمبر های یادگاری
قالب بلاگفا
قالب وبلاگ
آرشیو تماس با ما


روح فلسفی

برای اینکه روح فلسفی داشته و مانند یک فیلسوف به دنیا و وقایع آن نگاه کنیم، قبل ازهر چیز باید طرز نگاه خود را به اشیا، موجودات و وقایع جهان تغییر داده و به گونه ای دیگر به آن ها نگاه کنیم.

برخی از خصوصیات روح فلسفی عبارتند از:

1- نباید امور و مختلف و گفته های دیگران را به طور صد در صد بپذیریم؛ بلکه باید جایی نیز برای عقیده مخالف باز کنیم. به عبارت دیگر، بدون تامل و تفکر درست و عمیق، افکار و عقاید مختلف را نپذیریم؛ چرا که تردید منطقی مقدمه تحقیق و موجب رشد فکری و فلسفی است.

2- همیشه دقیق و کنجکاو باشیم و میل به درک حقایق را همواره در خود زنده نگه داریم.

3- بکوشیم تا هر چیزی را به طور عمیق بفهمیم و به معرفت سطحی از اشیا و امور مختلف بسنده نکنیم. عمق قضایا را درک کنیم و به این ترتیب، ارتباط میان چیزها را روشن سازیم.

4- دید وسیعی داشته باشیم. از مسائل ، بالاتر رفته و از بالا یعنی از افق دیدگاه عقلانی و بدون دخالت دادن احساسات، تعصبات و عقاید پیشین به آن ها نگاه کنیم. با این روش حقیقت و واقعیت هر چیز برایمان مشخص خواهد شد.

5- سعه صدر داشته باشیم. یعنی ظرفیت و قدرت تحمل عقاید دیگران را، اگر چه مخالف عقاید ماست، در خود بپرورانیم. چه بسا هنگامی که با صبر و حوصله به عقاید آنان گوش فرا دهیم، نکات جدید و درستی کسب کرده و به اشتباهات خود پی ببریم.

6- همه چیز را تنها با عقلمان بسنجیم؛ یعنی بدون عقل و استدلال عقلانی چیزی را قبول نکنیم. از طرف دیگر، اگر چیزی مخالف عقیده مان و در عین حال عقلانی بود، از پذیرفتن آن سر باز نزنیم.

7- به هر چیزی دقت کنیم و بدون توجه از کنار چیزها نگذریم؛ چرا که وجه اساسی تفاوت میان فیلسوف و مردم عادی این است که فیلسوف به چیزهایی توجه می کند که دیگران به آن ها توجهی نداردند و از این راه چیز هایی را کشف می کند که دیگران نمی توانند به آنها دست یابند. در این مقام، فیلسوف همانند یک دانشمند است. مثلا اسحاق نیوتن متوجه امری شد که هیچ کس بدان توجهی نکرده بود؛ یعنی افتادن سیب از درخت و به این ترتیب، قانون جاذبه را کشف کرد.


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان دوشنبه هفتم آبان 1386  نظر بدهید!

فیلسوف

فیلسوف کسی است که به فلسفه و فلسفه ورزیدن می پردازد؛ یعنی دانشمند فلسفه است.
گذشتگان، فیلسوف را حکیم می نامیدند و مقصودشان از این کلمه این بود که حکیم کسی است که بر علوم مختلف، از علم طب گرفته تا علم ریاضیات تسلط دارد و همچنین حکمت (فلسفه) را نیز که به معنای علم به احوال موجودات است، آموخته است.

فیثاغورس اولین کسی بود که خود را فیلسوف، یعنی دوستدار حکمت نامید؛ زیرا در نظر او، صفت حکیم فقط به خداوند اختصاص داشت.
وی زندگی را به میدان های مسابقه تشبیه می کرد و می گفت:
کسانی که در این میدان ها حضور می یابند، سه گروهند:
یکی کسانی که برای شرکت در بازی حاضر شده اند. دوم کسانی که برای خرید و فروش بلیط به آن جا آمده اند و سوم کسانی که برای تماشا آمده اند. در میدان زندگی، گروه سوم فلاسفه اند. فلاسفه جهان را از بالا (همانند تماشاچیان)نگاه می کنند و در مورد آن قضاوت می کنند.


کار فیلسوف چیست؟


فیلسوف همواره به ملاحظه مسائل و مشکلاتی می پردازد که برای همه ما دارای اهمیت است. وی با مطالعه انتقادی صحیح می کوشد تا عقاید و شناخت ما را درباره جهان و انسان ارزشیابی کند. وی می کوشد تصویری کلی و منظم و منطقی در مورد آنچه می دانیم و آنچه می اندیشیم، پیدا و مطرح نماید.
شخص معمولی در پرتو پژوهش فیلسوف و با نظر به طرح جامعی که وی فراهم آورده است، می تواند تصور خود را در مورد جهان و امور انسانی متناسب با آن طرح کلی اصلاح کرده و اعمال و رفتار خود را با آن بسنجد.

از همان آغاز پیدایش فلسفه، عقیده متفکرانی که به این نوع پژوهش ها سرگرم بودند، این بود که نظریاتی را که درباره خود و جهان قبول می کنیم، باید مورد رسیدگی دقیق قرار دهیم تا ببینیم آیا عقلا پذیرفتنی هست یا نه.
همه ما عقاید و معلوماتی درباره جهان و انسان حاصل کرده ایم؛ اما فقط معدودی از ما تامل و فکر کرده ایم که آیا این معلومات و عقاید قابل اعتماد و معتبر است یا خیر.
فیلسوف اصرار دارد که این همه را در معرض مطالعه و بررسی دقیق قرار دهد تا دریابد که آیا این نظریات و عقاید مبتنی بر دلیل و مدرک کافی هست یا خیر.

سقراط دلیل توجه خود را به فلسفه چنین یاد کرده است:

زندگی بدون تفکر و تامل، زندگی نیست و ارزش ندارد.
وی دریافت که همه مردم اطرافش، زندگی خود را در نیل به هدفهای گوناگون مانند لذت و ثروت صرف می کنند؛ بدون آن که از خود بپرسند که آیا این امور مهم و قابل اعتماد هست یا خیر. و چون چنین سوالی را از خود نمی پرسند و در طلب جواب هم نیستند، نمی توانند بدانند که آیا درست عمل می کنند یا نه و سراسر حیاتشان در طلب اغراض بی فایده و مضر تلف می شود.

به همین دلایل، فلاسفه به طور کلی همه بر آن بوده اند که مطالعه و بررسی و نقد و تحلیل نظریات و عقاید و افکار و دلایل آن ها، مهم و با ارزش است.

ویژگی های یک فیلسوف


اساسا فیلسوف به کسی گفته می شود که خصوصیاتی را که بر گرفته از خصوصیات روح فلسفی است، در خود داشته باشد.
برخی از این ویژگی ها عبارتند از:

1- فیلسوف، کسی است که به ارزش عقل ایمان دارد و در علم و عمل خود مقید به احکام عقل است. در این زمینه وی برخلاف کسی است که در علم و عمل خود، معتقد به وحی و الهام یا متکی به خرافات است.

2- فیلسوف، کسی است که درباره علل بنیادین امور و حوادث تحقیق می کند. به عبارت دیگر، او متفکری است که در مورد حوادث به تفسیر عقلی پرداخته و به جستجوی علل آن ها می پردازد.
3- فیلسوف در پی یافتن معنای جهان و چیستی آن است. به اشیا از جنبه هایی که علوم دیگر به آن ها می پردازند، کاری ندارد. بلکه با هستی اشیا و بودن آنها سر و کار دارد و می خواهد قوانین بودن را بیابد.

4- فیلسوف جزئی نگر نیست؛ بلکه همه امور را در یک کل واحد می بیند؛ یعنی همه دیدگاه ها و نظرات درباره زندگی و جهان را در یک کل واحد کنار هم قرار داده و سازماندهی می کند و سپس به نقد و بررسی آن ها می پردازد.

5- فیلسوف هیچ چیزی را بدون دلیل و برهان و استدلال نمی پذیرد؛ بلکه قبل از هر چیز مطلب مورد نظر را مورد بازرسی و مداقه قرار می دهد تا مبادا عنصری غیر عقلی وارد در دستگاه فلسفی گردد.

6- فیلسوف بدون توجه به اغراض، هدف ها و یا حرفه ای که بدان اشتغال دارد، می خواهد افکار و نظریات در باره جهان و زندگی را مطالعه ونقد کند. وی می خواهد دریابد که ما انسان ها در مسائل اساسی که با آن ها روبروییم، چگونه می اندیشیم، شناخت ما مبتنی بر چه چیزی است و برای نیل به احکام و داوریهای صحیح، چه ملاک ها و موازینی را باید برگزینیم.

7- فیلسوف به روشن کردن عقاید ما و نظریه هایی که درباره جهان و انسان و ارزشهای انسانی داریم، اصرار می ورزد. او پیش از آنکه صرفا دارای مجموعه ای از عقاید باشد، احساس می کند که این عقاید را باید مورد بازرسی دقیق قرار دهد و در نظامی از افکار که دارای ارتباط منطقی باشتد، مرتب و منظم سازد.

8- فیلسوف همیشه دنبال درک حقایق است و غیر از حقیقت، به چیز دیگری وابسته نیست.


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان دوشنبه هفتم آبان 1386  نظر بدهید!

تعاریف بزرگان

در طول تاریخ، فلاسفه و متفکران، تعاریف مختلفی از فلسفه ارائه کرده اند.
برخی از این تعاریف عبارتند از:

  • ابن سینا:
    فلسفه، آگاهی بر حقایق تمام اشیا است، به قدری که برای انسان ممکن است بر آن ها آگاهی یابد.
    (فرهنگ فلسفی)

  • جرجانی:
    فلسفه عبارت است از شبیه شدن به خدا به اندازه توان انسان و برای تحصیل سعادت ابدی.
    (فرهنگ فلسفی)

  • ارسطو:
    فلسفه، علم به موجودات است از آن جنبه که وجود دارند.
    (فرهنگ فلسفی)

  • فیثاغورس:
  • فلسفه یعنی دوستداری دانایی.
    (دائره المعارف بریتانیکا)
  • فلسفه، مرحله عالی موسیقی است.

  • افلاطون:
  • فلسفه، لذتی گرامی است.
    (تاریخ فلسفه ویل دورانت، صفحه1)
  • خاستگاه فلسفه، حیرت در برابر جهان است.
  • فیلسوف به کسی اطلاق می شود که در پی شناسایی امور ازلی و حقایق اشیا و علم به علل و مبادی آن ها است.
    (فلسفه و منطق، صفحه40)

  • سیسرون:
  • فلسفه عبارت است از علم پیدا کردن به شریف ترین امور و توانایی استفاده از آن به هر وسیله ای که ممکن شود.
  • ای فلسفه! تو زندگانی ما را می گردانی؛ تو دوست فضیلت و دشمن رذیلت هستی؛ اگر تو نبودی، ما چه بودیم؟ و زندگی ما چگونه می گذشت؟(فلسفه و منطق، صفحه 40)


  • کریستین وولف:
    فلسفه، علم بر موجودات ممکن است، یعنی بر هر چه ممکن است، بالفعل حالت تحقق پیدا کند.
    (مقدمه ای بر فلسفه، صفحه 12)

  • فیشته:
    فلسفه، علم علم یا علم معرفت است.
    (مقدمه ای بر فلسفه، صفحه 12)

  • هگل:
    فلسفه، بحث در امر مطلق است.
    (مقدمه ای بر فلسفه، صفحه 12)

  • اوبروگ:
    فلسفه،‌ علم به مبادی و اصول است.
    (مقدمه ای بر فلسفه، صفحه 12)

  • هربارت:
    فلسفه،‌ تحلیل معانی عقلی است.
    (مقدمه ای بر فلسفه، صفحه 12)

  • وونت:
    کار اساسی فلسفه متحد ساختن تمام معرفت هایی است که از راه علوم مختلف بدست می آید، تا به این ترتیب مجموعه واحد و پیوسته ای ایجاد گردد.
    (مقدمه ای بر فلسفه، صفحه 13)

  • پولسن:
    فلسفه مجموعه معرفت هاست که انتظام علمی پیدا کرده اند.
    (مقدمه ای بر فلسفه، صفحه 13)

  • ثورو:
    برای فیلسوف شدن، داشتن افکار باریک و حتی تاسیس مکتب خاص، کافی نیست، تنها کافی است که حکمت را دوست داشته و بر طبق احکام آن زندگی ساده و شرافتمندانه و اطمینان بخش داشته باشیم.
    (تاریخ فلسفه ویل دورانت، صفحه2)

  • کانت:
    فلسفه، شناسایی عقلانیی است که از راه مفاهیم حاصل شده باشد.

  • ملاصدرا:
  • فلسفه استکمال نفس انسان از طریق معرفت یافتن به حقایق موجودات است؛ همان گونه که در خارخ هستند. و نیز، حکم حقیقی به وجود آن ها با برهان و نه با ظن و گمان و تقلید، به قدر توانایی انسانی است.
  • فلسفه نظم بخشیدن عقلانی به عالم به قدر توانایی انسانی است؛ به این منظور که تشبه به خداوند حاصل شود.
    ( اسفار اربعه، جلد1، صفحه47)


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان دوشنبه هفتم آبان 1386  نظر بدهید!

فلسفه چیست ؟

یک مقدمه کوتاه!

به گفته تمام فلاسفه، سخت ترین پرسشی که می توان مطرح کرد، این سوال است که:
"فلسفه چیست؟"
در حقیقت، هیچ گاه نمی توان گفت فلسفه چیست؛ یعنی هیچ گاه نمی توان گفت: فلسفه این است و جز این نیست؛ زیرا فلسفه، آزاد ترین نوع فعالیت آدمی است و نمی توان آن را محدود به امری خاص کرد.

عمر فلسفه به اندازه عمر انسان بر روی زمین است و در طول تاریخ تغییرات فراوانی کرده و هر زمان به گونه ای متفاوت با دیگر دوره ها بوده است.
برای این مطلب کافی است به تعاریف مختلفی که از آن شده نگاهی بیندازید. در این باره نگاه کنید به:
با این حال می کوشیم تا جایی که بتوانیم، فلسفه را معرفی کنیم.

واژه فلسفه

واژه فلسفه(philosophy) یا فیلوسوفیا که کلمه ای یونانی است، از دو بخش تشکیل شده است:
فیلو به معنی دوستداری و سوفیا به معنی دانایی.
اولین کسی که این کلمه را به کار برد، فیثاغورس بود. وقتی از او سئوال کردند که: آیا تو فرد دانایی هستی؟ جواب داد:
نه، اما دوستدار دانایی(فیلوسوفر) هستم.
بنابراین فلسفه از اولین روز پیدایش به معنی عشق ورزیدن به دانایی، تفکر و فرزانگی بوده است.

تعریف فلسفه

فلسفه تفکر است. تفکر درباره کلی ترین و اساسی ترین موضوعاتی که در جهان و در زندگی با آن ها روبه رو هستیم. فلسفه وقتی پدیدار می شود که سوالهایی بنیادین درباره خود و جهان می پرسیم. سوالاتی مانند:

  • زیبائی چیست؟ قبل از تولد کجا بوده ایم؟ حقیقت زمان چیست؟
    آیا عالم هدفی دارد؟ اگر زندگی معنایی دارد، چگونه آن را بفهمیم؟
    آیا ممکن است که چیزی باشد و علتی نداشته باشد؟ ما جهان را واقعیت می دانیم، اما واقعیت به چه معناست؟
    سرنوشت انسان به دست خود اوست و یا از بیرون تعیین می شود؟ از کجا معلوم که همه درخواب نیستیم؟ خدا چیست؟" و دهها سئوال نظیر این سئوالات.

چنانچه در این سئوالات می بینیم، پرسش ها و مسائل فلسفی از سنخ امور خاصی هستند و در هیچ علمی به این چنین موضوعات، پرداخته نمی شود.
مثلا هیچ علمی نمی تواند به این سئوال که واقعیت یا حقیقت چیست؟ و یا این که عدالت چیست؟ پاسخ گوید. این امر به دلیل ویژگی خاص این مسائل است.

یک ویژگی عمده موضوعات فلسفی، ابدی و همیشگی بودنشان است.
همیشه وجود داشته و همیشه وجود خواهند داشت و در هر دوره ای، بر حسب شرایط آن عصر و پیشرفت علوم مختلف، پاسخ های جدیدی به این مسائل ارائه می گردد.


فلسفه مطالعه واقعیت است، اما نه آن جنبه ای از واقعیت که علوم گوناگون بدان پرداخته اند.
به عنوان نمونه، علم فیزیک درباره اجسام مادی از آن جنبه که حرکت و سکون دارند و علم زیست شناسی درباره موجودات از آن حیث که حیات دارند، به پژوهش و بررسی می پردازد.
ولی در فلسفه کلی ترین امری که بتوان با آن سر و کار داشت، یعنی وجود موضوع تفکر قرار می گیرد؛ به عبارت دیگر، در فلسفه، اصل وجود به طور مطلق و فارغ از هر گونه قید و شرطی مطرح می گردد.
به همین دلیل ارسطو در تعریف فلسفه می گوید:
''فلسفه علم به احوال موجودات است ، از آن حیث که وجود دارند.


یکی از معانی فلسفه، اطلاق آن به استعداد های عقلی و فکریی است که انسان را قادر می سازد تا اشیا، حوادث و امور مختلف را از دیدگاهی بالا و گسترده مورد مطالعه قرار دهد و به این ترتیب، حوادث روزگار را با اعتماد و اطمینان و آرامش بپذیرد.
فلسفه در این معنا مترادف حکمت است.

فلسفه در پی دستیابی به بنیادی ترین حقایق عالم است. چنانکه ابن سینا آن را این گونه تعریف می کند:
فلسفه، آگاهی بر حقایق تمام اشیا است به قدری که برای انسان ممکن است.

فلسفه همواره از روزهای آغازین حیات خود، علمی مقدس و فرا بشری تلقی می شد و آن را علمی الهی می دانستند. این طرز نظر، حتی در میان فلاسفه مسیحی و اسلامی رواج داشت؛ چنانکه جرجانی می گوید:
فلسفه عبارت است از شبیه شدن به خدا به اندازه توان انسان و برای تحصیل سعادت ابدی.

فلسفه در آغاز

همان طور که گفته شد، اساسا فلسفه از اولین روز پیدایش، به معنی عشق به دانایی و خرد و فرزانگی بوده و به علمی اطلاق می شد که در جستجوی دستیابی به حقایق جهان و عمل کردن به آنچه بهتر است،(یعنی زندگانی درست) بود.

فلسفه در آغاز حیات خود شامل تمام علوم بود و این ویژگی را قرن ها حفظ کرد؛ چنانکه یک فیلسوف را جامع همه دانش ها می دانستند. اما به تدریج دانشها و علوم مختلف از آن جدا گشتند.
در قدیم، این فلسفه که جامع تمام دانشها بود، بر دو قسم بود:
فلسفه نظری به علم الهیات، ریاضیات و طیبعیات تقسیم می گشت که به ترتیب، علم اعلی(بالاتر)، علم اوسط(وسط) و علم اسفل(پایین تر) نامیده می شد.

فلسفه عملی نیز از سه قسمت تشکیل می شد:
اخلاق
تدبیر منزل
سیاست مدن(شهرها)(اصول حکومت کردن)
اخلاق در رابطه با تدبیر امور شخصی انسان بود.
تدبیر منزل در رابطه با تدبیر امور خانواده بود
و سیاست مدن یا همان حکومت داری به تدبیر امور مملکت ربط داشت.


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان دوشنبه هفتم آبان 1386  نظر بدهید!

فرهنگ مادی و معنوی

اگر فرهنگ را به معنی کوشش‌های انسان برای ارضاء نیازهای خود و غلبه بر طبیعت بدانیم آنگاه می‌توانیم آن را به دو قسمت فرهنگ مادی و فرهنگ غیر مادی یا معنوی تقسیم کنیم. فرهنگ مادی , شامل اشیاء قابل لمس است مثل مسکن ,وسایل زندگی , وسایل و ابزار و دوات هواپیما , اتومبیل , ماشین آلات , در عناصر فرهنگ آنچه را که مادی نیست فرهنگ معنوی گویند هنر ,زبان , ادبیات , فلسفه ، سیاست, افکار و عقاید , نحوه فکر و استدلال قوانین و علوم در این زمینه جای می‌گیرند.
فرهنگ مادی و غیر مادی بیک نسبت و آهنگ پیشرفت نمی‌کنند بلکه معمولاً فرهنگ مادی سریعتر دگرگون می‌گردد از این رو شکافی بین این دو پدیده می‌آید که آن را پس افتادگی یا تاخر فرهنگی می‌نامند . به بیان دقیقتر تأخر فرهنگی ,پس افتادن یک عنصر فرهنگی از سایر عناصر است . فرهنگ معنوی بدنه اصلی یک فرهنگ ملی است . همین بدنه است که قدرت روحی و نیروی حیاتی یک ملت را مشخص می‌کند, همین بدنه است که باید به دل و جان در نگهداشت آن کوشید ,زیرا فرهنگ معنوی نقطه تعالی و فرازگاه حیات ملی است .

هر فرهنگ حاوی تعاریفی از حقایق موجود است که بر پایه آن، معارف مردمش را شکل می‌دهد, این مفاهیم شامل اعتقادات مذهبی , باورهای ساسی, اساطیر , تئوریهای علمی و امثال آن می‌گردد مثلاً در فرهنگ اسلامی اعتقاداتی در مورد خلقت انسان , آینده بشریت و ماهیت وجود و رابطه خالق با مخلوق و غیره وجود دارد .


از آنجا که مفاهیم از طریق زبان بعنوان یک واسطه در رابطه‌ای مستقیم با تفکرات و تجسمات انسانها از حقایق موجود است بدین جهت بسیاری از جامعه شناسان زبان را کلید درک مفاهیم ذهنی می‌دانند , به بیان دیگر افکار هر مردمی در قالب سمبل های صوتی و بعضی اوقات اشارات , تصویر , حرکات بدنی و امثال آن خلاصه می‌شود, این سمبل هاست که زبان هر قومی را تشکیل می‌دهد , بنابراین لغات صرفاً اصولی نبوده بلکه در آن افکار و تجربیات انباشته می‌باشند.
فرهنگ مادی هر جامعه همچنانکه گفته شد شامل مجموعه دست آوردهای مادی یا تکنولوژی آن جامعه است . یکی از جامعه شناسان بنام لوئیس منفرد در بحث از تکنولوژی و فرهنگ می‌نویسد :تکنولوژی در خارج از فرهنگ قرار نمی‌گیرد و بر عکس جزئی از آنست .

بعبارت دیگر تکنولوژی عنصری است از فرهنگ زیرا پیشرفت تکنولوژی کاملاً وابسته به پیشرفت علم است و در این زمینه جامعه شناسی کاملاً نشان داده است که پیشرفتهای علمی وابسته به ارزش ها و جهان بینی های خاص و یا در رابطه با جهت یابیهای مذهبی یک جامعه است .در این زمینه "ماکس وبر" در مطالعه علمی خود نشان داده است که پروتستانتیسم کالون در مقابل علم گرایش کاملاً مساعد و مناسب و فعالی داشته است تا کاتولیسیم .

به عقیده ماکس و بر در نظر پروتستانها , علم خداوند و مشیت های وی را نمی‌توان درک کرد مگر یا آگاهی بر کارهای خداوند . علمی که مورد توجه آنها قرار گرفت در ابتداء فیزیک و سپس سایر علوم طبیعی و خصوصاً ریاضیات بود. در آنها این امیدواری بود که از آگاهی تجربی قوانین الهی طبیعت پی به آگاهی در باره اساس و مبداء عامل برسند. بنابراین تفکر پروتستانی و فرهنگ طبقه بوروژو با در آمیختن, نهایتاً تاثیر عمیقی بر روی طرز فکر جامعه تکنولوژیک جدید نمودند و می‌توان تصدیق نمود که بدون چنین پیوندی بین مذهب و فرهنگ طبقه مسلط که در قرون هفده و هیجده اتفاق افتاد جامعه غربی با آنچه که امروز هست تفاوت بسیار زیادی داشت . عامل تکنیکی متغیری است قوی ولی اهمیت و تاثیر حقیقی تکنولوژی را بدون در نظر گرفتن کادر فرهنگی (فرهنگ معنوی )آن نمی‌توان درک نمود.


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان دوشنبه هفتم آبان 1386  نظر بدهید!

فرهنگ

فرهنگ مجموعه پیچیده ای است که در برگیرنده دانستنیها , اعتقادات ,هنرها , اخلاقیات ,قوانین ,عادات وهرگونه توانایی دیگری است که بوسیله انسان بعنوان عضو جامعه کسب شده است.

در جامعه شناسی و انسان شناسی از فرهنگ تعاریف متعددی عنوان گردیده است . معروفترین و شاید جامع ترین تعریفی که از فرهنگ ارائه گردیده است , متعلق به ادوارد تایلر TYLOR است که در بالا ذکر شد.

تعاریف دیگر فرهنگ

  • رالف لینتون فرهنگ را ترکیبی از رفتار مکتب می‌داند که بوسیله اعضاء جامعه معینی از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود و میان افراد مشترک است .
  • به نظر ادوارد ساپیر فرهنگ بعبارت از نظامی از رفتارها که جامعه بر افراد تحمیل می‌کند و در عین حال نظامی ارتباطی است که جامعه بین افراد بر قرار می‌کند.

با توجه به تعاریف فوق بطور کلی می‌توان فرهنگ را میراث اجتماعی انسان دانست که او را از سایر حیوانات متمایز می‌سازد. این وجوه تمایز را که منحصر به انسان است می‌توان مبتنی بر چهار ویژگی بشرح زیر دانست :

  • تفکر و قدرت یادگیری
  • تکلم
  • تکنولوژی
  • اجتماعی بودن(زندگی گروهی)

بعضی از صفات فوق را می‌توان در حد بسیار ضعیفی در حیوانات نیز مشاهده نمود که آنها را در حقیقت اعمال و حرکات غریزی باید تلقی نمود و نه ویژگیهای فرهنگی مثل غریزه مادری , لانه سازی و...
فرهنگ انسانی بر عکس در بسیاری از موارد بر غرایز بشری لگام می‌زند و بهمین دلیل چنانچه فرهنگ انسانی را از انسان بگیرند تمایزی بین انسان و حیوان بجای نمی‌ماند.

فرهنگی شدن

فرهنگی شدن در حقیقت هماهنگی و انطباق فرد با کلیه شرایط و خصوصیات فرهنگی است و معمولاً به دو صورت ممکن است واقع شود. اول بصورت طبیعی و تدریجی که همان رشد افراد در داخل شرایط فرهنگی خاص است . دوم بصورت تلاقی دو فرهنگ که بطرق مختلف ممکن است صورت گیرد . فرهنگ در برگیرنده تمام چیزهایی است که ما از مردم دیگر می‌آموزیم و تقریباً اعمال انسان مستقیم و یا غیر مستقیم از فرهنگ ناشی می‌شود و تحت نفوذ آن است . برای روشن شدن مطلب یکی از اعمال انسان را مثال می زنیم : غذا خوردن نیازی بدنی و بیولوژیک است , برای زنده ماندن باید تغذیه کرد ولی وقتی سئوال می‌شود چه باید خورد ؟ چگونه باید خورد؟ چه وقت باید خورد , نفوذ فرهنگ در اعمال انسانی نمودار می‌گردد. برآوردن نیازهای غریزی در انسان با مجموعه‌ای از رفتارهای پیچیده همراه است و این رفتارها را فرهنگ هر جامعه ای شکل می‌دهد . در مورد برآوردن نیاز تغذیه در جوامع مختلف اشکال گوناگونی دیده می‌شود و محدودیت ها , مقررات , قواعد و رسومی هست که افراد هر جامعه را تحت نفوذ می‌گیرند که مثلاً چه باید خورد و از خوردن چه چیز باید پرهیز کرد. فرهنگ بین افراد مشترک است . هر فردی خصوصیاتی منحصر به فرد دارد که ویژه است و دیگران را از آن بهره‌ای نیست . این گونه خصوصیات جزو فرهنگ بشمار نمی‌رود مگر آنکه بوسیله افراد دیگر یاد گرفته شود و بصورت رسوم و عادات گروهی در آید و دیگران در انجام آن شرکت کنند. از طرف دیگر فرهنگ گرد آورده جمع است ,ذخیره دانش انسانی از طریق نسلهای متمادی فراهم شده است که از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌گردد. و بهمین دلیل غالباً هر اختراعی بر اساس زمینه عینی گذشته که حاصل کوششهای جمعی انسان است متکی می‌باشد.


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان دوشنبه هفتم آبان 1386  نظر بدهید!

اطلاعیه

به زودی نویسنده جدیدی از وب به جمع ما می آید


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان دوشنبه هفتم آبان 1386  نظر بدهید!

روانشناسی شخصیت

تعاریف مختلفی از شخصیت ارائه شده است که هر یک بر وجهی از شخصیت تأکید کرده‌اند. هیلگارد (Hilgard) شخصیت را «الگوهای رفتار و شیوه‌های تفکر که نحوه سازگاری شخص را با محیط تعیین می‌کند» تعریف کرده است در حالی که برخی دیگر «شخصیت» را به ویژگیهای «پایدار فرد» نسبت داده و آن را بصورت «مجموعه ویژگیهایی که با ثبات و پایداری داشتن مشخص هستند و باعث پیش بینی رفتار فرد می‌شوند» تعریف می‌کنند.

شخصیت (Personality) از ریشه لاتین (Persona) که به معنی «نقاب و ماسک» است گرفته شده است و اشاره به ماسک و نقابی دارد که بازیگران یونان و روم قدیم بر چهره می‌گذاشتند و این تعبیر تلویحا به این موضوع اشاره دارد که «شخصیت هر فرد ماسکی است که او بر چهره خود می‌زند تا وجه تمایز (تفاوت) او از دیگران باشد».



شخصیت به همه خصلتها و ویژگیهایی اطلاق می‌شود که معرف رفتار یک شخص است، از جمله می‌توان این خصلتها را شامل اندیشه ، احساسات ، ادراک شخص از خود ، وجهه نظرها ، طرز فکر و بسیاری عادات دانست. اصطلاح ویژگی شخصیتی به جنبه خاصی از کل شخصیت آدمی اطلاق می‌شود.

نگاه اجمالی

«شخصیت» یک «مفهوم انتزاعی» است، یعنی آن چیزی مثل انرژی در فیزیک است که قابل مشاهده نیست، بلکه آن از طریق ترکیب رفتار (Behavior) ، افکار (Thoughts) ، انگیزش (Motivation) ، هیجان (Emotion) و … استنباط می‌شود. شخصیت باعث تفاوت (Difference) کل افراد (انسانها) از همدیگر می‌شود. اما این تفاوتها فقط در بعضی «ویژگیها و خصوصیات» است. به عبارت دیگر افراد در خیلی از ویژگیهای شخصیتی به همدیگر شباهت دارند بنابراین شخصیت را می‌توان از این جهت که «چگونه مردم با هم متفاوت هستند؟» و از جهت این که «در چه چیزی به همدیگر شباهت دارند؟» مورد مطالعه قرار داد.

از طرف دیگر «شخصیت» یک موضوع پیچیده است ولی از زمانهای قدیم برای شناخت آن کوششهای فراوانی شده است که برخی از آنها «غیرعملی» ، بعضی دیگر «خرافاتی» و تعداد کمی «علمی و معتبر» هستند. این تنوع در دیدگاهها به تفاوت در«تعریف و نگرش از انسان و ماهیت او» مربوط می‌شود. هر جامعه برای آنکه بتواند در قالب فرهنگ معینی زندگی کرده ، ارتباط متقابل و موفقیت آمیزی داشته باشد، گونه‌های شخصیتی خاصی را که با فرهنگش هماهنگی داشته باشد، پرورش می‌دهد. در حالی که برخی تجربه‌ها بین همه فرهنگها مشترک است، بعید نیست که تجربیات خاص یک فرهنگ در دسترس فرهنگ دیگر نباشد.

شخصیت از دیدگاه مردم

واژه «شخصیت» در زبان روزمره مردم معانی گوناگونی دارد. یکی از معانی آن مربوط به هر نوع «صفت اخلاقی یا برجسته» است که سبب تمایز و برتری فردی نسبت به افراد دیگر می‌شود مثلا وقتی گفته نمی‌شود «او با شخصیت است» یعنی «او» فردی با ویژگیهایی است که می‌تواند افراد دیگر را با «کارآیی و جاذبه اجتماعی خود» تحت تأثیر قرار دهد. در درسهایی که با عنوان «پرورش شخصیت» تبلیغ و دایر می‌شود، سعی بر این است که به افراد مهارتهای اجتماعی بخصوصی یاد داده ، وضع ظاهر و شیوه سخن گفتن را بهبود بخشند با آنها واکنش مطبوعی در دیگران ایجاد کنند همچنین در برابر این کلمه ، کلمه «بی‌شخصیت» قرار دارد که به معنی داشتن «ویژگیهای منفی» است که البته به هم دیگران را تحت تأثیر قرار می‌دهد، اما در جهت منفی.

در اجتماع گاهی به جای این کلمات از مترادف آنها «شخصیت خوب یا بد» صحبت می‌شود که هر یک ویژگیهایی را می‌رسانند و گاهی از کلمه شخصیت به منظور توصیف بارزترین ویژگی افراد استفاده می‌شود مثلا وقتی گفته می‌شود«او پرخاشگر است» یعنی ویژگی و خصوصیت غالب «او» پرخاشگری است. در کنار این موضوعات گاهی کلمه شخصیت جهت «احترام» به چهره‌های مشهور و صاحب صلاحیت «علمی ، اخلاقی یا سیاسی» بکار می‌رود نظیر «شخصیت سیاسی ، شخصیت مذهبی و شخصیت هنری و …».

شخصیت از دیدگاه روانشناسی

دیدگاه روانشناسی در مورد «شخصیت» چیزی متفاوت از دیدگاههای «مردم و جامعه» است در روانشناسی افراد به گروههای «با شخصیت و بی‌شخصیت» یا«شخصیت خوب و شخصیت بد» تقسیم نمی‌شوند؛ بلکه از نظر این علم همه افراد دارای «شخصیت» هستند که باید به صورت «علمی» مورد مطالعه قرار گیرد این دیدگاه به«شخصیت و انسان» باعث پیدایش نظریه‌های متعددی از جمله : «نظریه روانکاوی کلاسیک (Classical Psychoanaly Theory) ، نظریه روانکاوی نوین (Neopsychoanalytic Theory) ، نظریه انسان گرایی (Humanistis Theory) ، نظریه شناختی (Cognitive Theory) ، نظریه یادگیری اجتماعی (Social-learning Theory) و … » در حوزه مطالعه این گرایش از علم روانشناسی شده است.

ماهیت شخصیت و انسان

یکی از جنبه‌های با اهمیت در «روانشناسی شخصیت» که در «نظریه‌های شخصیت» منعکس شده است برداشت یا تصوری است که از ماهیت «انسان و شخصیت او» ارائه شده است (یا می‌شود). این سوالها با ویژگی اصلی انسان ارتباط می‌کنند و همه مردم (شاعر ، هنرمند ، فیلسوف ، تاجر ، فروشنده و …) همواره به روش به این سوالها پاسخ می‌دهند؛ بطوری که می‌توانیم بازتاب همه جانبه آنها را در «کتابها ، تابلوهای نقاشی ، و در رفتار و گفتارشان» ببینیم و روانشناسی شخصیت و نظریه پردازان این حوزه نیز از آن مستثنی نیستند. این موضوعات را می‌توان در جدول زیر خلاصه کرد.



اراده آزاد یا جبرگرایی؟آیا انسان آگاهانه اعمال خود را جهت می دهد یا بوسیله نیروهای دیگری کنترل می‌شود؟
وراثت یا محیط؟آیا انسان بیشتر تحت تأثیر وراثت است یا تحت تأثیر محیط؟
گذشته یا حال؟آیا شخصیت انسان وقایع و اتفاقات اوائل زندگی شکل می‌گیرد یا اینکه تحت تأثیر تجربه‌های دوران بزرگسالی قرار دارد؟
بی‌همتایی یا جهان شمولی؟آیا شخصیت هر انسان بی‌همتاست یا اینکه شخصیت دارای الگوهای کلی خاصی است که با شخصیت بسیاری از افراد انطباق دارد؟
تعادل جویی یا رشد؟آیا انسان فقط برای حفظ تعادل و توازن رفتاری را انجام می‌دهد یا او بخاطر میل به رشد و تکامل رفتار را انجام می‌دهد؟
خوش بینی یا بد بینی؟آیا انسان اساسا موجودی خوب است یا بد؟

نقش وراثت زیستی در رشد شخصیت

وراثت به منزله مواد خام شخصیت است. این مواد به اشکال مختلف شکل می‌پذیرند. بعضی از همانندیهای موجود در شخصیت و فرهنگ انسان ناشی از وراثت است، مثلا هر گروه انسانی ، مجموعه نیازها و قابلیتهای زیستی مشترک و یکسانی به ارث می‌برد. این نیازها ، شامل اکسیژن ، غذا ، آب ، استراحت ، فعالیت ، خواب ، پرهیز از شرایط هولناک و اجتناب از درد و نظایر آن است.

اهمیت محیط طبیعی در رشد شخصیت

محیط طبیعی نیز بر شخصیت تأثیر می‌گذارد، زیرا افراد تا حد وسیعی سطح کارآیی خود را که برای حفظ حیاتش ضروری است، از محیط می‌گیرد واقعیت امر این است که در هر محیط طبیعی ، انواع مختلف شخصیت و فرهنگ ، و در محیطهای طبیعی کاملاً متفاوت ، فرهنگهای مشابهی ملاحظه می‌شوند.

رابطه فرهنگ و شخصیت

بعضی از تجربه‌های فرهنگی بین همه افراد انسانی مشترک است. از تجربه‌های اجتماعی مشترک بین اعضای یک جامعه معین ، یک صورت بندی ویژه شخصیتی پدید می‌آید که شاخص و معرف شخصیت بیشتر اعضای آن جامعه است و اصطلاحا شخصیت نمایی (Modal Personality) یا شخصیت اساسی (Basic Personality) یا رفتار اجتماعی (خوی اجتماعی) (Social Character) خوانده می‌شود. این مفاهیم به ویژگیهای فرهنگی مشترکی که همه اعضای یک جامعه در آنها سهیم‌اند، اشاره می‌کنند.

نقش تجربه گروهی در رشد شخصیت افراد

کودک نوزاد به صورت یک ارگانیسم به دنیا می‌آید. با اخذ و کسب مجموعه‌ای از نگرشها و ارزشها ، تمایلات و بیزاریها ، هدفها و مقاصد ، و یک مفهوم عمیق و ناپایدار از اینکه چه نوع شخصی است، به تدریج یک موجود انسانی مبدل می‌شود. همه این ویژگیها را از طریق فراگرد اجتماعی شدن بدست می‌آورد. این فراگرد ، یادگیری او را از حالت حیوانی به شخصیت انسانی تغییر می‌دهد. به عبارت دقیق‌تر ، هر فرد از طریق فراگرد اجتماعی شدن ، هنجارهای گروههای خود را می‌آموزد تا اینکه یک خود مشخص که او را بی‌همتا می‌سازد، پدید می‌آید. شاید بتوان گفت که تشکل تصور خود ، مهمترین فراگرد در رشد شخصیت به شمار می‌رود.

اهمیت تجارب شخصی در رشد شخصیت

چرا کودکانی که در یک خانواده پرورش می‌یابند، حتی اگر تجربه‌های یکسانی هم داشته باشند، با یکدیگر متفاوت‌اند؟ نکته مهم این است که آنان تجربه‌های یکسانی نداشته ، بلکه در معرض تجربه‌های اجتماعی از برخی جهات مشابه و از برخی جهات نامشابه قرار گرفته‌اند. تجربه هرکس بی‌همتاست. بدین معنا که هیچ کس دیگر بطور کامل ، نظیر آن تجربه را ندارد. یادداشت دقیق تجربه‌های روزانه کودکان یک خانواده می‌تواند گوناگونی تجربه‌های آنان را به خوبی آشکار سازد. هر کودک اولاً ، وراثت زیستی بی‌همتایی دارد که کسی دیگر عینا نظیر آن را ندارد، ثانیاً ، از مجموعه بی‌همتای تجربه‌های زندگی برخوردار است که باز ، کسی دیگر ، عینا از آن برخوردار نیست.


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان دوشنبه هفتم آبان 1386  نظر بدهید!

افکار انسان

مقدمه

تفکر گستره وسیعی از فعالیتهای ذهنی را دربرمی‌گیرد. هنگامی که تصمیم می‌گیریم چیزهایی را از بقالی بخریم یا برنامه‌ای برای تعطیلات خود تنظیم کنیم و یا درباره یک دوست بیمار دلواپس شویم. در همه این موارد سرگرم تفکر هستیم و انواعی از افکاردر ذهن ما جریان دارند. در واقع افکار انسان اشاره به این توانایی انسان دارد که ما می‌توانیم اشیا افراد و وقایع را در غیاب آنها تجسم و بازتابی کنیم و حتی تغییراتی در آنها اعمال کنیم.

اهمیت افکار انسان

افکار انسان اهمیت بسزایی در زندگی او خواهد داشت. در واقع همانگونه که قدرت تفکر با وجود منحصر به فرد خود در انسان ، انسان را از سایر موجودات متمایز می‌سازد تاثیرات عمیقی نیز روی زندگی او خواهد گذاشت. بر این اساس چگونگی افکار انسان ، چگونه درگیر شدن در افکار خود ، چگونگی سازمان دهی آنها و غلبه انواع خاصی از افکار بر ذهن فرد مورد توجه روانشناسان است.

انوع افکار انسان

در یک طبقه بندی بسیار ساده افکار انسان در دو مقوله مثبت و منفی دسته بندی می‌شود. این نوع از دسته بندی بسیار مورد توجه روانشناسان مشاوره و بویژه مشاورانی است که دیدگاه شناختی دارند. این دسته بندی دو نوع افکار مثبت و منفی در انسان شناسایی می‌شود و اعتقاد بر این است که غلبه هر یک از آنها بر ذهن فرد شیوه زندگی او را در حدی وسیع نشان می‌دهد. بطوری که همین افکار ساده به راحتی ممکن است موجب تفاوت سبک زندگی فرد با سایرین ، یا با خود او در مراحل مختلف شود.

افکار مثبت انسان

بر اساس این دسته بندی افکار مثبت آن دسته از افکاری را شامل می‌شود که تاثیرات مفیدی بر ذهن و رفتار فرد به جای می‌گذارند، هدایت کننده هستند و اغلب موجبات زندگی دلپذیر را فراهم می‌سازند. افرادی که دارای چنین افکاری هستند کمتر در دام استرس و فشار روانی گرفتار می‌شوند و یا حداقل به راحتی خود را می‌توانند از چنین شرائطی رها کنند. این افراد اعتماد به نفس بالاتری دارند، دید خوبی نسبت به خود دارند و بطور کلی افکار آنها حول و حوش خوب بودن ، سالم بودن و واقع بین بودن دور می‌زنند.

نمونه‌ای از افکار مثبت

  • من در موارد مختلف پیروز بوده‌ام هر چند شکستهایی نیز داشته‌ام.
  • من فرد کارآیی هستم.
  • لازم نیست همه مثل هم باشند.
  • بعضی افراد دروغ می‌گویند.

افکار منفی انسان

افکار منفی تحریک کننده هیجانات منفی در انسان هستند. که اغلب در اثر وقایع بیرونی که بار منفی دارند برای افراد ناراحت کننده هستند راه اندازی می‌شوند. این افکار چسبندگی فوق‌العاده‌ای در ذهن انسان دارند و درگیری و مشغله شدیدی برای صاحب خود ایجاد می‌کنند. افتادن در چرخه این افکار و عدم تلاش برای خارج شدن از این چرخه اغلب مشکلات جدی روانی را ممکن است به بار آورد. روانشناسان شناختی معتقدند اغلب اضطرابها و افسردگیها ، اختلالات ارتباطی ، مشکلات زناشویی و انواع مسائل دیگر از زندگی فرد ناشی از غلبه افکار منفی بر ذهن فرد است. بر این اساس هدف آنها گسترش حوزه و قلمرو افکار مثبت و به عبارتی مثبت اندیشی در افراد است.

نمونه‌ای از افکار منفی

  • من همیشه شکست می‌خورم.
  • دیگران نیز باید مثل من باشند.
  • هیچ کس نباید دروغ بگوید.
  • من فرد به درد بخوری نیستم.

افکار هدفمند در مقابل افکار بی‌هدف

افکار انسان را از لحاظ اینکه از یک هدف یا اهداف ویژه‌ای پیروی می‌کنند یا نه نیز می‌توان دسته بندی کرد. افکار هدفمند آن دسته از افکاری هستند که بر اساس اهداف ویژه‌ای سازمان می‌یابند. و فرد با در نظر گرفتن آن اهداف ، افکار خود را نیز سازمان می‌دهد. بطوری که می‌تواند به صورت گام به گام به تهیه مراحلی بپردازد که موجب رسیدن او به اهدافش می‌شود. مثل افکار مربوط به حل یک مساله ریاضی یا افکار مربوط به برنامه ریزی درسی.

برعکس افکار بی‌هدف ، بدون برنامه و بدون هدف ویژه‌ای ذهن فرد را درگیر می‌سازند خیالبافیها از جمله این دسته افکار هستند. که برنامه و سازمان مشخصی ندارند و ممکن است با یک عامل و محرک ساده را راه اندازی شوند و به حوزه‌های مختلف وارد شوند و سرانجام فرد به خاطر نیاورد که از کجا به این نقطه فعلی از افکار رسیده است. از شاخه به شاخه دیگر پریدن معمولا ویژگی این دسته از افکار است. هر چند جلوگیری وضع کامل این دسته از افکار وجود ندارد. اما از آنجا که اغلب در کارهای فکری فرد موجب ایجاد مشکل می‌شود و غالبا تمرکز فرد را به هم می‌ریزند لازم است با انواع تمرینات فکری تحت کنترل فرد قرار بگیرند.



عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان دوشنبه هفتم آبان 1386  نظر بدهید!

ماهیت انسان

ماهیت انسان از دیدگاه روانکاوی

ماهیت انسان از دید فروید

فروید ماهیت انسان را به شیوه خاصی عنوان می‌کند به نظر او انسان ذاتا نه خوب است و نه بد. بلکه از نظر اخلاقی خنثی است. فروید انسان را ماحصل نهایی رشد تدریجی (تکامل) می‌داند. به اعتقاد او انسان از هر نظر در حکم یک ماشین فیزیولوژیک است که در آن کششها و انگیزشهای ارگانیزم بیولوژیک به صورت فرایندهای فکری ، آرزو و سوائق عاطفی ظاهر می‌شوند. بدی و شرارت انسان زمانی ظاهر می‌شود که عمل منطقی انسان زیر نفوذ کششهای غریزی قرار می‌گیرد، بدون آنکه انسان این کششها را بشناسد و یا درصدد کنترل آنها برآید. فروید وجود اراده و آزادی انسان را نفی می‌کند و او را تابع عوامل جبری یا محدودیتهای اجتماعی می‌داند.

از نظر روانکاوی انسان تابع اصل جبر روانی است. انسان موجودی تلقی می‌شود که بوسیله نیروهای غریزی ناخودآگاه بر منطق او تسلط می‌یابند هدایت می‌شود. این نیروها را می‌توان به سطح آگاهی آورد و تحت کنترل قرار داد. از این دیدگاه آگاهی باعث آزادی می‌شود و جهل انسان را به بردگی می‌کشد. از این رو تسلط اصل جبر روانی زمانی کاهش می‌یابد که خودآگاهی انسان افزایش یابد. هر چه دانش فرد از خودش بیشتر باشد احتمال اینکه عقلانی‌تر عمل کند بیشتر می‌شود. فروید از بین نیروهای غریزی تاکید بسیار زیادی روی غریزه جنسی دارد.

ماهیت انسان از دید دیگر روانکاوان

آدلر به انسان و امور او دیدی کلی‌نگر ، غایت انگار و اجتماعی دارد. او انسان را موجودی خلاق ، انتخابگر ، اجتماعی ، مسئول و در حال شدن می‌داند که نه خوب است و نه بد. ماهیتش در جامعه شکل می‌گیرد و تکامل او در واقعیت بخشیدن به خویش است. یونگ با عقیده فروید مبتنی بر مرکزیت سکس مخالفت کرده و ابراز عقیده کرد که انسانها همان قدری که بوسیله اهداف ، آرزوها و امیال دیگرشان هدایت می‌شوند بوسیله تمایلات جنسی نیز برانگیخته می‌شوند. از نظر یونگ فضیلت خود بودن، تلاش برای رشد و خود شکوفایی خلاق از ویژگیهای اصلی انسان است. بطور کلی یونگ در نظریات خود جهت گیری انسان دوستانه‌ای را دنبال می‌کند. روانکاوان دیگر مثل اریکسون ، کارن هورنای ، اریکزدم و ... بیشتر ماهیت اجتماعی انسان را مورد تاکید قرار داده‌اند.

ماهیت انسان از دیدگاه انسان گرایی

از دیدگاه انسان گرایان انسان دارای ماهیت خوب و ارزشمندی است. بر اساس عقیده راجرز انسان اصولا منطقی ، اجتماعی ، پیش رونده و واقع بین است. وی موجودی سازنده و قابل اعتماد است که می‌تواند خودش نیازهایش را منظم و متعادل کند. مازلو سلسله مراتب این نیازها را مطرح می‌کند و معتقد است انسان می‌تواند با برآورده کردن نیازهای خود در هر یک از طبقات به مرحله نهایی که تحت عنوان خود شکوفایی مشخص می‌شود برسد. انسان در این مرحله انسانی با کارکرد کامل شناخته می‌شود. یعنی فردی که توانسته است که تمام ظرفیتهای وجودی خویش را آشکار سازد. از این دیدگاه انسان ذاتا تمایل به رشد یا تحقق بخشیدن به خویش دارد. ارگانیزم نه تنها سعی می‌کند که خود را حفظ کند بلکه می‌کوشد که خویش را در جهت تمامیت وحدت کمال و خود مختاری سوق دهد. این دیدگاه ، نگرشی خوش بینانه به انسان دارد.

ماهیت انسان از دیدگاه رفتار گرایان

در نظر رفتارگرایان انسان ذاتا نه خوب است و نه بد ، بلکه یک ارگانیزم تجربه گرا است که استعداد بالقوه‌ای برای همه نوع رفتار دارد. به اعتقاد این گروه انسان در بدو تولد همانند صفحه سفیدی است که هیچ چیزی بر آن نوشته نشده است. او به منزله یک موجود واکنشگر به حساب می‌آید که در قبال محرکهای محیطی پاسخ می‌دهد. رفتار او پاسخی به تحریک است که قسمت اعظم این تحریک بیرونی است ولی تا حدودی هم درونی است. او رفتاری قانونمند و پیچیده دارد که به شدت تحت تاثیر محیط قرار دارد و اصولا انسان تا حدود زیادی ماحصل محیطش است.

رفتار گرایان مفهوم اراده آزاد را مطلقا انکار می‌کنند و اعتقاد ندارند که فرد می‌تواند به شیوه‌ای رفتار کند که به حوادث پیشین وابسته نباشد. انسان را موجودی می‌دانند که بر اساس شرطی شدنش زندگی می‌کند نه براساس عقایدش. او موجودی است که خودش را کنترل نمی‌کند بلکه بوسیله عاداتش کنترل می‌شود. به نظر آنها انسانهای خوب نیز مانند اتومبیلهای خوب باید تولید شوند و کار مهندسان رفتار و رفتار درمانگران آن است که افراد خوب بوجود بیاورند. به نظر آنها تمام ویژگیهای خوب و بد انسان حاصل محیط است.

ماهیت انسان از دیدگاه روانشناسی گشتالت

از نظر صاحبنظران گشتالتی انسان از نظر عملی ماهیتی تعاملی و از نظر اخلاق ، طبیعتی خنثی دارد. در این دیدگاه انسان به منزله یک ارگانیزم و یک کل است که نیاز شدیدی به محیط و تعامل با آن دارد. انسان کلا یک موجود احساس کننده ، تفکر کننده و عامل است که از لحاظ اخلاق نه خوب است و نه بد. روانشناسان گشتالتی به ذاتی بودن نیاز انسان به سازمان و وحدت تجربه ادراکی معتقدند. انسان تمایل دارد تا در جهت چیزهای کل و یا هیات‌های خوب حرکت کند تا از تنشهای خود بکاهد و کلیت خود را به ظهور برساند.

تمایل اساسی انسان تلاش برای کسب تعادل به عنوان یک ارگانیزم است. ارگانیزم انسان یک واکنش کننده یا دریافت کننده منفعل و فعل پذیر نیست. یک ادراک کننده و سازمان دهنده فعال است که بر طبق نیاز و علاقه خودش اجزای جهان مطلق را انتخاب می‌کند و دنیای خودش را از دنیای عینی بوجود می‌آورد. چون ارگانیزم موجودی خود کفا نیست پیوسته با محیط خود در تعامل است تا به نیازها و علائق خود جامه عمل بپوشاند.

ماهیت انسان از دیدگاه اسلام

بر اساس دیدگاه اسلام انسان بر اساس فطرت الهی خلق شده است. قرآن کریم در این باره می‌فرماید: حقگرایانه روی به این آور ، ملازم سرشت و فطرتی باشید که خداوند مردم را بر آن سرشته است (آری این آفرینش خداوند است) و آفرینش خدای را دگرگونی نیست. (روم،30). از دیدگاه اسلام ، انسان در جنبه‌های شناختی و قلبی (عاطفی) خصوصیات فطری دارد. انسان در بعد شناختی برخی چیزها را که البته زیاد نیست بوسیله فطرت خود دریافته است. اصول تفکر انسان که در همه مشترک است فطری است و فروع و شاخه‌های آن اکتسابی. زیرا انسان در دانستن اصول تفکر نیازمند به مقدمات و قیاس کردن یا نتیجه گرفتن نیست. یعنی ساختمان فکری او به گونه‌ای است که آن مسائل وقتی عرضه می‌شود نیاز به استدلال و برهان ندارد و قابل فهم است. بر اساس فطرت خویش انسان حقیقت جو است. نیاز دارد به اینکه حقیقت چیزها ، امور و جهان را آنچنان که هست دریابد. همان چیزی که حس کنجکاوی یا انگیزه اکتشاف در روانشناسی نامیده می‌شود. انسان به فضائل اخلاقی و نیکیها گرایش دارد.

این قبیل مسائل برای او منفعت مادی ندارند بلکه تنها به دلیل فضیلتی که دارند برای او ارزشمندند مثل گرایش به پاکی ، صداقت و غیره. بر این اساس انسان موجودی خیرجو است. علاوه بر این انسان موجودی زیبا پسند است. گرایش به زیباییها دارد و زیبایی و جمال برای او یک موضوع اصلی و مستقل از سایر امور است. گرایش به خلاقیت و ابتکار بطور فطری در ذات او وجود دارد. علاوه بر اینکه مقداری از نیازهای زندگی مادی او را تامین می‌کند. از سوی دیگر عشق و پرستش گرایش مخصوص انسان است که با انسانیت او پیوند قطع ناپذیر دارد. فطرت انسان فنای عاشق را در راه معشوق یک افتخار می‌داند.

مقایسه نظرگاههای مختلف روانشناسی و اسلام در مورد ماهیت انسان

اسلام در مورد ماهیت انسان و خوب یا بد بودن او دیدگاه کلی‌تری را ارائه می‌دهد و یکسویگی برخی مکاتب انسانی را ندارد. در این دیدگاه انسان دارای قدرت اراده و تواناییهایی است. و برخلاف روانکاوی وجود اراده و آزادی انسان را نفی نمی‌کند و او را تابع عوامل جبری یا محدودیتهای اجتماعی نمی‌داند و هچون رفتار گرایان او را تحت کنترل عادات خویش نمی‌داند. با این حال او کاملا مستقل از عوامل دیگر عمل نمی‌کند که بتواند همچون نظر انسان گرایان در ارضای نیازهایش مستقل و خود مختار عمل کند. هر یک از دیدگاههای روانشناختی در مورد ماهیت انسان گاه به برخی مفاهیم اسلام و نظریات او در این مورد نزدیک و گاه از آن دور می‌شوند. به هر حال هر یک از آنها نظریات انسانی هستند که توسط خود انسان در مورد ماهیت انسان مطرح شده‌اند. چنین نظریاتی مسلما نیاز به تجدد نظر و تکامل خواهند داشت.


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
دوشنبه هفتم آبان 1386  نظر بدهید!

اسطوره نوروز

( در دین گوید که آفریدگان گیتی را به سیصد و شصت روز آفریدم که شش گاه ِگاهنبار است ، ( که ) به سالی انگاشته ( شود ). همی نخست روز بشود ، پس شب آن روز را گیرد و درآید. )
کتاب بندهشن – کتاب آفرینش در آیین زرتشت – ترجمه مهرداد بهار





تاریخ نوروز و تحولات کمی و کیفی آن :
تاریخ ِآغاز ِمراسم باشکوه عید نوروز به جمشید شاه بازمی گردد. او که در زمان سلطنت در آبادانی ِایران و آسایش خاطر ِمردم از هجوم بیگانگان ، نقش بسیاری داشت. روزی سفر یا در واقع معراجی با تخت زرینش به آسمان ( بسوی خورشید ) داشت ، پس از بازگشت دین را تجدید و آن روز را (( نوروز)) نامید.
این گاهنبار ( جشن ) ( که از آن در گاتهای زرتشت نامی برده نشده و تنها در یکی از یشتها بنام فروردین یشت ، ذکر و ستایش این گاه نگاشته شده ) پس از جمشید شاه سال به سال بر اهمیت و فراگیری آن افزوده شد.
در زمان هخامنشیان و ساسانیان نوروز بعنوان سنتی فراگیر و بسیار باشکوه چه در دربار شاهان و چه در خانه های مردم عامه ( نه فقط زرتشتیان ) اجرا می شده.
با هجوم قوم عرب و نفوذ فرهنگ اسلامی و تطبیق فرهنگ ایران ِزرتشتی با اسلام ، برداشتهای اسلامی از سنتهای ایرانی از جمله نوروز صورت گرفت. از آنجمله از زبان و قلم اندیشمندان اسلامی رفت که : خداوند حضرت آدم را در اول فروردین آفرید و پیامبر گرامی اسلام ، حضرت علی (ع) را در این روز در دشت غدیرخم به امامت و ولایت معرفی کرد و ...
به این ترتیب نوروز و صدها سنت اصیل ایرانی به مدد فرهنگ تطبیقی و التقاطی ِخاص ایران به سنتهای اسلامی وارد شد.
در طی سالیان پر فراز و نشیب ِتاریخ ایران کوششهایی یا از روی دشمنی یا نادانی و یا درد دین (!) برای کمرنگ کردن و بی اهمیت جلوه دادن نوروز صورت گرفت. بنابر نمونه ، امام محمد غزالی در کیمیای سعادت سفارش می کند که : (( ایرانیان ، جشن ِنوروز و سده را نگیرند! چراغانی نکنند! لباس ِنپوشند! حتی عزاداری کنند تا مجوس از بین برود!! ))
اما انگار این افکار منور و انقلابی (!) کمی زیادی انقلابی بود ، چون هیچگاه اجرا نشد!
و امروزه نیز اگرچه از تشریفات بسیار و تنوعات قومی ِنوروز کاسته شده اما بنظر می آید جشن مبارک نوروز را دیگر کسی نمی تواند از ایران جدا کند. حتی اگر افراد و مسئولانی نادان ، احمقانه عنصر هویت ملی را مقابل ِهویت مذهبی ایرانیان قرار دهند و ملیت را خطری برای دیانت ِنیم بند!!
اسطوره ها ، رسوم و فلسفه ی آنها :
نیاز به تولدی دوباره ، پاک شدن از آلودگی ها و اشتباهات ِگذشته و شروع ِیک زندگی ِنو در وجود آیین زرتشت و ایران ِباستان بصورت اعتقاد به یک نقطه عطف خاص یعنی آفرینش متمرکز شده است.
طبیعت پس از گذران ِدوره ای سرد و بی محصول ، با آغاز بهار زنده شده و در واقع آفریده می شود. ( در اسلام و همچنین عرفان ِاسلامی موضوع خلق مدام ، منطبق با این عقاید ایران باستان است ) انسان نیز باید بعنوان یکی از مخلوقین ِالهی سعی کند همراه طبیعت به رستاخیز برخیزد.
ماه فروردین را ماه ِفَروَهَرها یا فَروَشی ها می نامند. و آن عید اموات است. درین ماه بدلیل رستاخیز ( نو شدن ِموقت دنیا ) پرده ی میان زنده گان و مردگان به کناری رفته و ارواح ِنیک ِدرگذشتگان به ملاقات ِزندگان می شتابند. رسم معروف قاشق زنی ، نیز از همین اعتقاد نشات می گیرد. ارواح ِنیک بصورت افرادی که رویشان پوشیده ست به پشت در خانه های زنده ها آمده و زنده ها نیز به آنان به رسم یادبود و برکت هدیه ای می دهند. و نیز تمیز کردن خانه ها و روشن کردن چراغها و شمعها در زمان تحویل سال برای رضایت خاطر و هدایتِ فرورها ست.
در روز ابتدای فروردین ، که بنام ِپاک و برکت دهنده ی اهورامزدا( خدای پاک ) مزین شده است ، خورشید وارد برج حَمَل شده و جهان از نو آفریده می شود.
ایرانیا قدیم برای استقبال از سبزی ِبهاران ، 25 روز مانده به فروردین بر 12 ستون ِخشتی یا سنگی سبزه می کاشتند. ( 12 ستون ، اشاره به اعتقاد ِکهن ِقرار گرفتن ِجهان بر روی 12 ستون )
ششمین روز ِفروردین که بنا به نظرات بسیاری محققان و موبدان زرتشتی ، سالروز تولد زرتشت اسپنتمان است ، به نوروز ِبزرگ معروف است. (( آورده اند که در بامداد ِآن روز به کوه ِبوشنج شخص ِخاموشی که دسته ای از گیاهان ِخوشبو در دست دارد ساعتی نمایان است ، سپس پنهان می شود و تا سال ِدیگر در همین هنگام دیگر نمایان نمی گردد.
و نیز :
در این روز مردم به یکدیگر آب می پاشند و دلیل ِآن همان خود شستن و پاکیزگی ست.
پارسیان در تمامی روزهای فروردین خانه های خود را چراغانی کرده و چوبهای خوشبو می سوزانند و شمع ها را روشن نگاه می دارند.
خوانچه ای پهن می کنند که بر آن هفت چیز که نامشان با حرف ِسین شروع شده باشد می گذارند ( هفت سین ). مانند :
سبزه : نمودار ِگلهای زیبا و زینتی ، سرسبزی و خرمی . سیب : میوه ای بهشتی و نماد ِزایش . سمنو : از جوانه ی گندم ، نمود رویش و برکت . سنجد : بوی برگ و شکوفه ی آن محرک ِعشق و دلباختگی ست. و ...
آینه و شمع بر سر سفره هفت سین نیز نماد ِنور و روشنایی و شفافیت است. معمولا تخم مرغ نیز بر سر سفره ی هفت سین هست که نماد ِنطفه و باروری و زایش است. نیز در اساطیر ِایران ، جهان ، تخم مرغی شکل است ، آسمان چون پوسته ی تخم مرغ و زرده اش نمودگار زمین است. ماهی ِزنده نیز نماد سرزندگی و شادابی ست.
... و هزاران فلسفه و رسوم متفاوت که در گوشه و کنار ِایران عزیزمان پراکنده ست . در بعضی از کشورهای شرق آسیا مانند چین ، هند و پاکستان نیز هر ساله مراسمی شبیه به نوروز انجام می شود.
و اما ، حکایت نوروز نه حکایت ِچسبیدن ِمتعصبانه به سنتها و نه پان ایرانیست شدن است بلکه فراگیری و عمل به فلسفه ی نو کردن ِافکار و دلهایمان است و چه چیزی بهتر از آن که تمام اشتباهات گذشته را به خداوند همواره بخشنده بسپاریم و با روحی آزاد و آزاده ( زندگی ) کنیم!


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان دوشنبه هفتم آبان 1386  نظر بدهید!

نوروز در عهد ساسانیان

در عهد ساسانیان، نوروز را در ميان ملت ايران و نيز در دربار مراسم مخصوص و تشريفات فراوان در كار بوده است و به تحقيق مي‌توان گفت كه در هيچ زمان مراسم نوروز را با اين همه تكلفات به جا نمي‌آوردند و خوشبختانه از اغلب اين مراسم اطلاعات كافي در دست است. از جمله كارهايي كه در ايام نوروز در عهد ساسانيان انجام مي‌گرفت اين بود كه در نوروز شاهان ساساني سان سپاه مي‌ديدند و به عزل و نصب حكام مي‌پرداختند.
دكتر «اردشير خدادايان» كارشناس تاريخ باستان و استاد دانشگاه شهيد بهشتي حتي پا از اين فراتر گذاشته و معتقد است كه: «آيين ساسانيان در اين ايام چنين بود كه پادشاه به روز نوروز بار عام را شروع مي‌كرد و حق‌هاي حشم و لشكر را مي‌گزاردند و حاجت آن را روا مي‌كردند و بعد از آن زندانيان را آزاد و مجرمان را عفو مي‌نمودند به عنوان نمونه شاپور دوم به دانيال نامي‌كه سردار نظامي‌او بود در روز نوروز خلعت داد و انوشيروان و بقيه پادشاهان در نوروز متهمان را مي‌بخشيدند و به كساني كه در جنگ پيروز مي‌شدند جايزه مي‌دادند و حتي به كشاورزان و دامپروان نمونه نيز هدايا و خلعت مي‌دادند.
ساسانيان نوروز را نوك روژ مي‌گفتند: «به موجب روايت دينكرد، هر پادشاهي در اين روز فرخنده رعيت ممالك خويش را قرين شادي و خرمي‌مي‌كرد و در اين عيد كساني كه كار مي‌كردند، دست از كار كشيده و به استراحت و شادماني مي‌پرداختند. نوروز عيد بهاري است. در اين روز ماليات‌هاي وصول شده را به حضور شاه عرضه مي‌داشتند و شاه به عزل و نصب حكام مي‌پرداخت. عيد نوروز شش روز متوالي دوام داشت.
و در اين شش روز سلاطين ساساني بار مي‌دادند و نجباي بزرگ و اعضاي خاندان خود را به ترتيب منظم مي‌پذيرفتند. و به حضار عيدي مي‌دادند. روز ششم را سلاطين براي خود و محرومان درگاه جشن مي‌گرفتند. در روز اول و روز ششم نوروز، همه نوع مراسم متداوله ملي اجرا مي‌شد. در روز اول مردم صبح بسيار زود برخاسته، به كنار نهرها و قنات‌ها رفته شست و شو مي‌كردند و به يكديگر آب مي‌پاشيدند و شيريني تعارف مي‌كردند. صبح پيش از آن كه كلامي‌ ادا كنند شكر مي‌خورند يا سه مرتبه عسل مي‌ليسيدند و براي حفظ بدن از ناخوشي‌ها و بدبختي‌ها روغن به تن مي‌ماليدند و خود را با سه قطعه موم دود مي‌دادند. در اين روز سكه نو مي‌زدند و آتشكده‌ها را پاك و طاهر مي‌كردند.
از سوم ديگر اين زمان چنان چه كه گفته شد ريختن آب بوده است به يكديگر در صبح نوروز و اين رسم نيز در قرون اسلامي‌به صورت گلاب پاشيدن باقي ماند. در باب علت اين رسم ابوريحان افسانه عجيبي نقل مي‌كند كه اصلا از اوستا نشات پيدا كرده است و چنين است كه در زمان جمشيد عدد جانوران چندان زياد شد كه پهناي زمين بر آنها تنگ گرديد. خداوند زمين را سه برابر آن چه بود فراختر كرد و مردم را امر فرمود كه به آب غسل كنند تا گناهايشان پاك شود، پس همه سال اين كار را مي‌كنند تا اين كه خداوند آفات آن سال را از ايشان دفع كند. در صبح روز ششم (خرداد روز) از ماه فروردين مردم خود را با آب مي‌شستند و احتمال دارد كه اين رسم به افتخار خرداد فرشته نگهبان آب بوده باشد.
وصول ماليات‌هاي مملكتي در ايام سلاطين ساساني در نوروز آغاز مي‌شد. در هر يك از ايام نوروز پادشاه بازي سپيد پرواز مي‌داد، و از چيزهايي كه پادشاه در نوروز به خوردن آن تبريك مي‌جست اندكي شير تازه و خاصل و پنير تازه بود.
بيست و پنج روز قبل از نوروز در صحن دارالملك دوازده ستون از خشت خام برپا مي‌شد كه بر ستوني گندم و بر ستوني عدس و بر ستوني كاجيله و بر ستوني ارزن و بر ستوني ذرت و بر ستوني لوبيا و بر ستوني نخود و بر ستوني كنجد و بر ستوني ماش و مي‌كاشتند و اين‌ها را نمي‌چيدند مگر به ترنم و لهو، در ششمين روز نوروز اين حبوب را مي‌كندند و در مجلس مي‌پراكندند و تا روز مهر از ماه فروردين (شانزدهم فروردين) آنها را جمع نمي‌كردند. اين حبوب را براي تفال مي‌كاشتند و گمان مي‌كردند كه هر يك از آنها نيكوتر و بارورتر شد محصولش در آن سال فراوان خواهد بود. در ايام نوروز مخصوصا نواهايي مخصوص در خدمت شاه نواخته مي‌شد كه فقط اختصاص به همين جشن‌ها و ايام داشت. از رسوم ديگر درباري اين عهد اين بود كه پادشاه در نوروز مايحتاج اوليه ساليانه دفتري و چيزهاي ديگر درباري را تهيه مي‌كرد و از قبيل كاغذ و پوست‌هايي كه در آن نامه‌ها و بخشنامه‌ها نگاشته مي‌شد و آن چه مهر كردنش از طرف پادشاه بود آخر آن كاغذ مهر مي‌شد و آنها را «اسپيدا نوشت» يا «اسپيد نوشت» مي‌ناميدند.
پادشاه پس از آن كه در بامداد نوروز زينت خود را مي‌پوشيد و لباسي را كه معمولا از برديماني بود بر تن مي‌كرد به تنهايي در دربار حاضر مي‌شد و شخصي كه قدم او را به فال نيك مي‌گرفتند بر شاه داخل مي‌گرديد. برخي نگاشته اند كه اولين كس از بيگانگان كه در بامداد نوروز به خدمت شاه مي‌رسيد موبدان موبد بود كه با جامي‌زرين و پر از مي‌و انگشتري و درمي‌و ديناري خسرواني و دسته اي سبز و شمشيري و تير و كمان و دوات و قلم و اسبي و بازي و كودكي نيك روي پيش شاه مي‌آمد و جام شراب را به پادشاه مي‌داد و دسته خويد را در دست ديگر او مي‌گذاشت و دينار و درم در پيش تخت وي مي‌نهاد. مقصود و ايشان از آوردن اين چيزها كه گفته شد اين بود كه شاه و بزرگان را ديده بر آنها افتد تا در همه سال شادمان و خرم باشند و آن سال برايشان مبارك گردد . پس از اين مقدمات بزرگان به خدمت مي‌آمدند و هدايايي تقديم مي‌نمودند و شاه نيز به هديه دهندگان به نسبت درجات آنان چيزي هديه مي‌كرد.
چنان چه كه مسعودي مي‌گويد:‌ «خسرو پرويز در يكي از اعياد در حالي كه سپاهيان با اعداد و سلاح خود رده بسته و هزار پيل و پيليبان صف كشيده بودند، براي ديدن سان آنها خارج شده بود و بعيد نيست كه مراد از اين عيد، نوروز باشد و حتي به حدس مي‌توان گفت كه در نوروز شاهان ساساني سان سپاه مي‌ديدند زيرا، در قرون اسلامي‌نيز در نزد برخي از سلاطين جزو ايران اين رسم در نوروز معمول بوده است.
از رسوم عمومي‌ نوروز در آن عهد يكي برافروختن آتش بود در شب نوروز و اين رسم بعدها در زمان عباسيان نيز در بين النهرين رواج داشت و شايد آتشي كه در عصر حاضر در شب‌هاي چهارشنبه سوري (چهارشنبه آخر سال) مي‌افروزند نتيجه همين رسم قديم باشد. اما دليل افروختن آتش در شب نوروز واضح است كه به علت احترام عنصر آتش در نزد ايرانيان قديم بود. برخي چون ابوريحان نيز گفته اند كه جهت افروختن آتش در اين شب تصفيه جو و از ميان بردن عفونات مولد؛ از فساد هواست. اولين كسي كه اين رسم را بنياد نهاد شايد هرمز دلير پسر شاپور پسر اردشير بابكان باشد.
از رسوم متداول اين زمان هديه دادن شكر است. اين رسم را گر چه ابوريحان بسيار قديم مي‌داند ولي شايد از زمان ساسانيان تجاوز ننمايد. اين رسم در مهرگان نيز معمول بوده است.
باشكوه ترين و زيباترين آيين اين زمان كه هنوز هم بر جاي مانده است و آن زمان در نزد عامه مردم و نيز در دربار شاهان مرسوم بود، كاشتن سبزي است.


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان دوشنبه هفتم آبان 1386  نظر بدهید!

اطلاعیه

از وب نویسنده میپذیریم
برای درخواست لطفا اعلام کنید


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان یکشنبه ششم آبان 1386  نظر بدهید!

عمران صلاحی

زندگی نامه:
 
عمران صلاحی در دهم اسفندماه 1325 در امیریه تهران بدنیا آمد.مادرش متولد سمنان و پدرش از اردبیل بود. تحصيل را در 7 سالگی در دبستان صنيع الدوله(قم) آغاز کرد و پس از آن در سال 1335 در دبستان قلمستان(تهران) وسپس در سال 37 در دبستان شهريار و دبيرستان امير خيزي(تبريز) ادامه داد. نخستین شعر خود را در مجله ی اطلاعات کودکان در سال 1340چاپ کرد. پدر خود را در همین سال از دست داد.
 
اما بهتر است این دوران را از زبان خودش با عنوان (چه روزگار خوشی داشتیم) بشنویم:
 
"نامم عمران است و فامیلم صلاحی. نام کوچکم را عمویم مراد انتخاب کرده است؛ از قرآن و سوره آل عمران. ترک ها به من می گویند عیمران و فارس ها گاهی با کسره و اکثرا با ضمه صدایم می کنند. ناشران و مترجمان گاهی گیج می مانند که هرکس هرطوری دوست دارد بنویسد و بخواند.نامم را به لاتین با اِ بنویسند یا با اُ.
... دهم اسفند 1325 در تهران متولد شده ام؛ چهارراه گمرک امیریه. البته نه وسط چهارراه اگر چه گفته اند خیرالامور اوسطها.و اما زندگی ادبی و هنری من. قدیم ترین شعر و نوشته ای که از خودم پیدا کرده ام، تاریخ پنج شنبه 30/11/1337 را دارد. برخلاف تصور خواننده، خیلی غم انگیز است. بخشی از آن را بخوانیم؛

«از تهران حرکت کردیم و پس از یک روز به تبریز رسیدیم... در خیابان چهارم اردیبهشت، دربند کیوان، یک اتاق کوچک کرایه کردیم به 26 تومان. هفت نفر بودیم. بعد از چهار روز، خواهر کوچکم پروین به یک مرض سخت دچار شد... در روز چهارشنبه 29/11/1337 پروین در بستر مرگ بود. صبح روز پنج شنبه به سختی نفس می کشید. بعدازظهر همان روز بعد از آنکه ناهار را خوردیم، من در بیرون توپ بازی می کردم.

ناگهان پسر همسایه مان به من خبر داد که مادرت چنان گریه می کند که نمی تواند روی پاهای خودش بایستد. با عجله دویدم تا به خانه رسیدم. دیگر کار از کار گذشته بود. نفس پروین بند آمده بود و چشم هاش باز بود...»

دیگر بقیه اش را نمی آورم. به قول ایرج میرزا؛ ببند ایرج ازین گفتار غم دم / که غمگین می کنی خواننده را هم. بعد از این نوشته سوزناک چند بیت هم شعر گفته بودم که بیت اولش این بود؛ کجا رفتی ای پروین / می خندیدی چه شیرین.اولین شعرم پاییز سال 1340 در مجله اطلاعات کودکان چاپ شد، به نام «باد پاییزی» که یک مثنوی بود و اینطور شروع می شد؛ باد پاییزی بریزد برگ گل / بلبلان آزرده اند از مرگ گل.

هنوز آن مجله را دارم. در صفحه جدول و سرگرمی همان مجله مسابقه ای گذاشته بودند و سوالاتی طرح کرده بودند که هرکس به آنها پاسخ درست می داد جایزه می گرفت. یکی از سوالات این بود؛ «فرستنده باد پاییزی کیست؟» که منظور فرستنده شعر باد پاییزی بود. من این باد را از تبریز فرستاده بودم! در آخر شعر آورده بودم؛ ای خدا راضی مشو این باد بد / برگ گل های مرا پرپر کند، که همین طور هم شد یا نشد! آخر پاییز، پدرم به سفری همیشگی رفت. من آن وقت 15 ساله بودم."
 تحصيل در دبیرستان وحيد(تهران) در سال 1341 و پس از آن در سال 45 به همكاري با روزنامة توفيق پرداخت و همانجا با پرویز شاپور آشنا شد. در سال 1347 چاپ اولين شعر نيمايي در مجلة خوشه به سردبيري احمد شاملو را به همراه داشت. در سال 49 كتاب ”طنز آوران امروز ايران” با همكاري بيژن اسدي پور _ فوق ديپلم مترجمي از دانشگاه تهران_ را منتشر کرد.در سال 1350 به خدمت نظام وظيفه در تهران ، تبريز ، كرمانشاه ، مراغه رفت.
در زندگی خود نوشت صلاحی در مورد این سالها آمده است:
"بعد از مرگ پدر، به تهران آمدیم و ساکن جوادیه شدیم. با دوچرخه قراضه ای از جوادیه به دبیرستان وحید در خیابان شوش می رفتم. روزی دوچرخه ام پنجر شد. سر راهم در جوادیه دوچرخه سازی بود. برای پنچرگیری به آنجا رفتم. دیدم در و دیوار پر از شعر است. از دوچرخه ساز پرسیدم شعرها مال کیست؟ گفت مال خودم.

دوچرخه ساز، شاعر بود و اسمش رحمان ندایی. با هم دوست شدیم و رفت و آمد پیدا کردیم. به خانه هم می رفتیم و شعر می خواندیم؛ هم از خودمان و هم از دیگران. او به انجمن ادبی صائب می رفت. از طریق او، خلیل سامانی (موج) دعوتنامه ای برای من فرستاد. او دبیر انجمن بود و استاد عباس فرات رئیس انجمن. جلسات انجمن هفته ای یک بار تشکیل می شد؛ در ایستگاه اناری نواب کوچه ماه. اولین بار که به انجمن رفتم در بسته بود و هنوز هیچ کس نیامده بود. دیدم از سر کوچه پیرمردی با کلاه لبه دار و بارانی و کیفی چرمی دارد می آید. پیرمرد آمد و دم در ایستاد و از من پرسید «با کی کار داشتی؟» گفتم؛ «با آقای موج.»

خودش را معرفی کرد و گفت؛ «من فرات هستم. فرات بی موج نمی شود. الان موجش هم می رسد.» دو دقیقه بعد «موج» هم آمد. سامانی برای اینکه نشانی را فراموش نکنیم، آن را در دو بحر می خواند؛ «کوچه ماه، پلاک سی وسه» و «کوچه ماه، کاشی سی وسه». که هنوز به یاد من مانده است. این هم از تاثیرات وزن است. از همان انجمن صائب پایمان به انجمن های دیگر باز شد.

یک شب که از انجمن آذرآبادگان واقع در امیرآباد می آمدم با حسین منزوی آشنا شدم. جوانی لاغر که دانشجوی دانشگاه تهران بود و در خانه عمویش در جوادیه زندگی می کرد و چه عموهای نازنینی، مثل پدر منزوی. از آن به بعد همه در انجمن های ادبی من و منزوی را با هم می دیدند. یک شب که پول نداشتیم از کلبه سعد تا جوادیه پیاده آمدیم و من این بیت را سرودم؛

با منزوی پیاده روی می کنیم ما / خود را بدین وسیله قوی می کنیم ما!

کاظم سادات اشکوری می فرماید؛

دستت چو نمی رسد به عمران / دریاب حسین منزوی را!

روزی یکی از بچه های شیطان جوادیه با سنگ، زد یکی از پره های دوچرخه ام را شکست و پا به فرار گذاشت. من شعری نوشتم از زبان بچه جوادیه و با همان امضا فرستادم برای روزنامه فکاهی توفیق.

روزنامه را نمی خریدم. از روزنامه ای که توی جوی آب پیدا کرده بودم، نشانی اش را نوشته بودم. یک روز که از مدرسه به خانه آمدم، نامه ای به دستم دادند. حسین توفیق نوشته بود شعر و کاریکاتورت در فلان شماره چاپ شده است هرچه زودتر خودت را به ما برسان. یک روز عصر با همان دوچرخه قراضه از مدرسه رفتم به اداره توفیق در خیابان استانبول. از سال 1345 عضو هیات تحریریه روزنامه توفیق شدم و در آن مکتب پرورش یافتم. اسامی مستعارم در توفیق، بچه جوادیه، ابوطیاره، ابوقراضه، مداد، زرشک، زنبور و چند امضای دیگر بود. من خود را خیلی مدیون برادران توفیق می دانم. چه روزگار خوشی داشتیم.در توفیق با پرویز شاپور آشنا شدم. از طریق شاپور با اردشیر محصص آشنا شدم. دوستی من با شاپور تا آخر عمر او ادامه داشت.

سال 45 در زندگی هنری من نقطه عطفی بود؛ سرودن شعر نو به فارسی و ترکی، همکاری با توفیق، آشنایی با شاپور."
در سال 52 به همكاري با گروه ادب امروز راديو به دعوت نادر نادرپور پرداخت و به استخدام راديو تهران در آمد.در سال 53 انتشار كتاب ”گريه در آب”را داشت و در همان سال با هايده وهاب‏زاده ازدواج کرد.در سال 1355 کتاب ”قطاري در مه” را منتشر کرد.سال 56 انتشار كتاب ”ايستگاه بين راه” را داشت. نمايشگاه مشترك كاريكاتور با پرويز شاپور و بيژن اسدي‏پور در نگارخانه تخت جمشيد و شعر خواني در 10 شب كانون نويسندگان ايران نیز از کارهایی است که عمران صلاحی در همان سال به همراه داشت.
 اولين فرزند او به نام ياشار در سال 57 به دنیا آمد. انتشار كتاب ”هفدهم” و سفر به تركيه ، يونان ، بلغارستان از وقایعی است که در سال 58 با آن مواجه بود.دومین فرزندش به نام بهاره در سال 61 بدنیا آمد و در همان سال كتاب ”پنجره دن داش گلير” را به تركي منتشر کرد. در سال 67 گشايش صفحة ”حالا حكايت ماست” در مجله دنياي سخن و مسئولیت نگارش در آن قسمت را به عهده گرفت. در سالهای 70 ،73 و 74 به ترتیب انتشار كتاب ” روياهاي مرد نيلوفري”، انتشار ويژه نامة مجلة ”عاشقانه” در آمريكا و انتشار كتاب ”شايد باور نكنيد” در سوئد را در کنار سایر دست آوردهایش همراه داشت.سال 75 پس از بازنشستگي از صدا و سيما به همكاري با گل‏آقا و همكاري با شوراي عالي ويرايش پرداخت.
از خود صلاحی کوتاه درباره ی دوران بعد از سربازیش بشنویم:
 
"بعد از اینکه از سربازی آمدم، به دعوت نادر نادرپور، به همکاری با گروه ادب رادیو تلویزیون پرداختم. در رادیو با محمد قاضی، رضا سیدحسینی، حسینعلی هروی و دیگران آشنا شدم. در گروه ادب امروز، بخش های طنز را می نوشتم. برنامه مستقلی هم داشتم به نام «زیر دندان طنز». از نادرپور هم خیلی آموخته ام. یادش گرامی باد. برنامه های ماهانه گروه ادب هم با حضور مشاهیر ادبیات جلوه و جذابیت خاصی داشت.شب های شعر کانون نویسندگان که در باغ گوته برگزار می شد برای من فراموش نشدنی است.

من در شب دوم شعر خواندم و خیلی تشویق شدم.از سال 1364 با چند نفر از دوستان شاعر و نویسنده جلساتی داشتیم که سه شنبه ها به ترتیب الفبا در منازل تشکیل می شد. جلسات سه شنبه تقریبا 11 سال به طول انجامید. از سال 65 با شاعران ترک زبان بیشتر آشنا شدم. دوشنبه ها در قهوه خانه ها جمع می شدیم و شعر می خواندیم البته به ترکی.

دیگر از چه بگویم و از که بگویم. از منوچهر آتشی بگویم که حقی بزرگ به گردن من دارد، از حمید مصدق بگویم که همیشه «از ما به مهربانی» یاد می کرد، از سیمین بهبهانی بگویم که مثل مادرم دوستش دارم و به او افتخار می کنم. واقعا نمی دانم از که بگویم. خوبان همه جمع اند بروم و کمی اسفند دود کنم."
 
او در سال 77 كتاب های ” يك لب و هزار خنده” و ”حالا حكايت ماست”و در سال 78 گزينة اشعار را به چاپ رساند. همچنین در این سال در 6 شهر کشور سوئد سخنرانی هایی را ایراد کرد. وی در سال 79 کتابهای ” آي نسيم سحري”،”ناگاه يك نگاه”،”ملا نصرالدين”، از گلستان من ببر ورقي” و ” باران پنهان” و در سال 80 ،كتاب‏هاي ”هزار و يك آينه” و ”آينا كيمي” به تركي را منتشر کرد. وی همچنين قرار بود ‌"تفريحات سالم"، "طنز سعدی در گلستان و بوستان" و "زبان‌بسته‌ها" (منتخبی از قصه‌های حيوانات به نظم) را منتشر کند.
و بالاخره عمران صلاحی در شب 11 مهر 1385 دار فانی را وداع گفت.
 
در مراسم تشییع پیکر او جواد مجابی درباره ی او می گوید: "  عمران هیچ از مرگ نمی گفت. همواره از زندگی می گفت و می سرود... ورای شیرینی کلامش زهری جریان داشت که از واقعیت ناگزیر می تراود و او چرب دستانههر دو منظر را یکجا به ما نشان می دهد... او همچون ذات زندگی، دیگران را در خود ایمن و شاد می خواست. نمی میرند کسانی که چونعمران عین شادی اند. عمران تمام عمرش را با مردم کوچه زیست."
همچنین در این مراسم محمود دولت آبادی گفت :" او خود زندگی بود. درخشان و دل زنده ... چه بی مهر شده است اینزندگانی غمبار ما و این آژنگ های نشسته بر پیشانی آدمیان که انگار به عادت سخت وسمج در آمده است که انگار حس شوخی و شاد زیستن - آنگونه که عمران - رفتاری نابهنجارمی نماید. در این هنجار، آری عمران انسانی متفاوت بود... "

علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان یکشنبه ششم آبان 1386  نظر بدهید!

علی اکبر دهخدا

Ali Akbar Dehkhoda

زندگی
علی اكبر دهخدا در حدود سال 1297 هـ. ق (1257 خورشیدی) در تهران متولد شد. اگرچه اصلیت او قزوینی بود ولی پدرش خانباباخان كه از ملاكان متوسط قزوين بود، پيش از ولادت وی از قزوين به تهران آمد و در اين شهر اقامت گزيد. هنگامي كه او ده ساله بود. پدرش فوت كرد، و فردی به نام میرزا یوسف خان قیم او شد. دو سال بعد میرزا یوسف خان نیز درگذشت و اموال پدر دهخدا هم به فرزندان میرزا یوسف خان رسید.
در آن زمان يكي از فضلای عصر بنام شيخ غلامحسين بروجردی که از دوستان خانوادگی آنها بود کار تدریس دهخدا را به عهده گرفت و دهخدا تحصیلات قدیمی را در کنار او آموخت. وی حجره ای در مدرسه حاج شيخ هادی (در خيابان حاج شيخ هادی) داشت، و بتدريس زبان عربي و علوم دينی مشغول بود. استاد دهخدا غالباً اظهار مي كردند كه هر چه دارند، بر اثر تعليم آن بزرگ مرد بوده است. بعدها كه مدرسه سياسی در تهران افتتاح شد، دهخدا در آن مدرسه مشغول تحصيل گرديد و با مبانی علوم جدید و زبان فرانسوی آشنا شد.
معلم ادبيات فارسی آن مدرسه محمد حسين فروغی مؤسس روزنامه تربيت و پدر ذكاءالملك فروغی بود، آن مرحوم گاه تدريس ادبيات كلاس را به عهده دهخدا مي گذاشت. چون منزل دهخدا در جوار منزل مرحوم آيه الله حاج شيخ هادی نجم آبادی بود، وي از اين حسن جوار استفاده كامل مي برد و با وجود صغر سن مانند اشخاص سالخورده از محضر آن بزرگوار بهره مند مي گشت. در همين ايام به تحصيل زبان فرانسه پرداخت و پس از درس خواندن در آن مدرسه به خدمت وزارت امور خارجه در آمد. بعداً در سال 1281 هنگامي كه 24 سال داشت معاون الدوله غفاری که به وزیر مختاری ايران در کشورهای بالكان منصوب شده بود، دهخدا را با خود به اروپا برد، و استاد حدود دو سال و نیم در اروپا و بيشتر در وين پايتخت اتريش اقامت داشت، و در آنجا زبان فرانسه و معلومات جديد را تكميل كرد.
مراجعت دهخدا به ايران مقارن با آغاز مشروطيت بود. او در حدود سال 1325 هجری قمری (1285 هجری شمسی) با همكاري جهانگيرخان و قاسم خان روزنامه صور اسرافيل را منتشر كرد. این روزنامه از جرايد معروف و مهم صدر مشروطيت بود، جذابترين قسمت آن روزنامه ستون فكاهی بود كه بعنوان «چرند پرند» بقلم استاد و با امضاي «دخو» نوشته می شد، و سبك نگارش آن در ادبيات فارسی بی سابقه بود و مكتب جديدی را در عالم روزنامه نگاری ايران و نثر معاصر پديد آورد. وی مطالب انتقادی و سياسی را با روش فكاهی طی مقالات خود در آن زمان منتشر می کرد. پس از تعطيل مجلس شوراي ملی در دوره محمد علی شاه، آزادیخواهان ناچار از کشور خارج شدند. دهخدا نیز به استانبول و از آنجا نیز به اروپا رفت.
وي در پاريس با علامه محمد قزوينی معاشر بود، سپس به سويس رفت و در «ايوردن» سويس نيز سه شماره از «صوراسرافيل» را به کمک میرزا ابوالحسن خان پیر نیا (معاضد الدوله) منتشر كرد. آنگاه دوباره به استانبول رفته و در سال 1327 هجری قمری با مساعدت جمعی از ايرانيان تحت عنوان مکور كه در تركيه بودند روزنامه ای بنام «سروش» به زبان فارسي انتشار داد. پس از اينكه مجاهدين تهران را فتح كردند و محمد علي شاه خلع گرديد، دهخدا از تهران و كرمان به نمايندگي مجلس شوراي ملی انتخاب شد، و با استدعای احرار و سران مشروطيت از عثمانی به ايران بازآمده به مجلس شورای ملی رفت.
در دوران جنگ بين المللی اول که از سال 1914 تا 1918 میلادی به طول انجامید دهخدا در يكي از قراي چهار محال بختياري منزوي بود و پس از جنگ به تهران بازگشته از كارهاي سياسي كناره گرفت، و به خدمات علمي و ادبي و فرهنگي مشغول شد، و مدتي رياست دفتر (كابينه) وزارت معارف، رياست تفتيش وزارت عدليه، رياست مدرسه علوم سياسي و سپس رياست مدرسة عالي حقوق و علوم سياسي تهران به او محول گرديد تا اینکه سه چها روز قبل از شهریور 1320 و خلع سلطنت رضا خان از ریاست آنجا معزول شد و از آن زمان تا پايان حيات بيشتر به مطالعه و تحقيق و تحرير مصنفات گرانبهاي خويش مشغول بود.
دهخدا گاه برای تفنن شعر نیز می سرود. اما شاعری حرفه اصلی او نبود.
دهخدا در ساعت شش و سه ربع بعد از ظهر روز دوشنبه هفتم اسفند ماه 1334 شمسي در سن 77 سالگی پس از عمری خدمت به فرهنگ و علم و ادب ایران در خانة مسكوني خويش واقع در خيابان ايرانشهر (جلال بايار) تهران به رحمت ايزدی پيوست. جنازه آ ن مرحوم در بامداد روز چهارشنبه به شهر ری مشايعت و در ابن بابويه در مقبره خانوادگی مدفون گرديد.
 
لغت نامه دهخدا
لغت نامه مهم ترین و اساسی ترین اثر دهخدا است و بیشتر شهرت و احترامی که دهخدا داراست به خاطر لغتنامه اوست. بنا به باور بسیاری چنین کار بزرگ و چنین سرمایه گذاری عظیمی برای زبان فارسی را به غیر از دهخدا تنها فردوسی انجام داده بود. تالیف لغت نامه دهخدا تاثیر بزرگی در پایداری و جاودانگی زبان فارسی گذاشت. امروز در ایران به هر کتابخانه ای که برویم از میزان مراجعانی که در جستجوی معنای کلمه ای یا مطلبی علمی مجلدات لغت نامه دهخدا را ورق می زنند می توانیم به به راحتی ارزش و اهمیت این کتاب را درک کنیم.
همه لغات فارسی و نام شهرها و روستاها و کلمات علمی و اشخاص بزرگ و حتی لغات عربی را می توان در لغت نامه دهخدا یافت. در جلوی هر کلمه ای، معنای لغوی کلمه، موارد استعمال آن، طرز تلفظ صحیح آن، اشعاری با آن و بسیاری اطلاعات دیگر درباره آن قرار دارد. لغت نامه دهخدا هم دایره المعارف است و هم کتاب مرجع علم های گوناگون و هم لغت نامه. وجود این کتاب در هر خانه یا کتابخانه یا جای دیگری نعمتی بزرگ محسوب می شود.
لغت نامه که دهخدا پنجاه سال یعنی بیشتر عمر خود را صرف آن کرد از پایه سه چهار میلیون فیشی تالیف شده است که دهخدا شب و روز به جمع آوری آنها مشغول بود. به گفته خود او و نزدیکانش او هیچ روزی از کار فیش برداری برای لغت نامه غافل نشد مگر دو روز به خاطر فوت مادرش و دو روز به خاطر بیماری سختی که داشت.
فکر ایجاد لغت نامه ای جامع که هم معنای همه لغات فارسی را داشته باشد و هم اطلاعات لازم درباره همه چیز را به خواننده بدهد از همان زمانی که دهخدا در یکی از قرای بختیاری منزوی بود در ذهنش خطور کرده بود. آن طور که آگاهان نوشته اند وی چند میلیون فیش از روی متون معتبر استادان نظم و نثر فارسی و عربی، لغت نامه های چاپی و خطی، کتب تاریخ و جغرافیا، طب، ریاضی، هندسه، هیأت، حکمت، کلام، فقه و... فراهم آورده بود. البته نقل می کنند که او بیشتر یادداشت ها را از روی ذهن خود می نوشته است. خود وی در یکی از یادداشتهای پراکنده اش برای لغت نامه می نویسد: "همه لغات فارسی زبانان تا کنون احیا و در جایی جمع آوری نشده، مقداری از لغات مستعمل در لغت نامه ها در کتب خصوصا در شعر، گرد آمده است که ما آنها را در اینجا نقل کرده ایم. ولی از سوی دیگر هزاران لغت فارسی و غیر فارسی در تداول به کار می رود که تا کنون کسی آنها را گرد نیاورده و اگر گرد آورده به چاپ نرسانیده است. ما بسیاری از این لغات را به تدریج از حافظه نقل و سپس آنها را الفبایی کرده ایم. ولی باید دانست که برای به خاطر آوردن چند ده هزار کلمه و الفبایی کردن آن عمر هفت کرکس می باید... و این کار بی هیچ فصل و قطعی، بیرون از بیماری صعب چند روزه و دو روز رحلت مادرم رحمه ا... علیها که این شغل تعطیل شد و دقایقی چند که برای ضروریات حیات در روز، و می توانم گفت که بسیار شبها نیز، در خواب و در میان نوم و یقظه در این کار بودم. چه بارها که در شب از بستر بر می خاستم و پلیته می کردم و چیز می نوشتم."
دهخدا در سال 1324 هجری شمسی ميليونها فيشی را كه در تهيه ي لغت نامه فراهم كرده بود توسط مجلس شوراي ملي به ملت ايران هديه كرد و مجلس نيز قانونی را تصويب كرد كه اين ميراث عظيم چاپ شود و موسسه ای نیز به نام لغت نامه دهخدا برای مدیریت کار چاپ لغت نامه و ادامه راه دهخدا تاسیس شود. مدتی بعد از تصویب طرح چاپ لغت نامه در مجلس شورای ملی دهخدا فوت کرد و از آن زمان به بعد کار هماهنگی و مدیریت لغت نامه به وصیت خود دهخدا به عهده دکتر محمد معین گذارده شد. او که خود فردی فرهیخته بود و در ادبیات فارسی تبحر فراوان داشت و کتاب فرهنگ فارسی شش جلدی معین از آثار گرانبهای اوست به خوبی از عهده ادامه این کار خطیر بر آمد. پس از فوت دکتر معین نیز این کار به وسیله دکتر سید جعفر شهیدی و ابوالحسن شعرائی و دکتر دبیر سیاقی و دیگران دنبال شد و به پایان رسید.
چاپ لغت نامه نخست در سال ۱۳۱۹ در چاپخانه بانك ملي آغاز و يك جلد آن در ۴۸۶ صفحه به چاپ رسيد و مدتي متوقف شد، سپس مجلس شوراي ملي عهده دار چاپ لغت نامه بود و چون لغت نامه به دانشگاه تهران منتقل شد، چاپخانه دانشگاه به تنهايي عهده دار چاپ شد كه هم اكنون هم ادامه دارد.
محل فعلي لغت نامه در شميران جنب باغ فردوس مستقر است و اين مؤسسه توانسته لغت نامه دهخدا را در ۲۲۲ جزوه شامل حدود بيست و هفت هزار صفحه چاپ و در اختيار علاقه مندان و محققان ايران و پژوهشگران جهان قرار دهد

علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان یکشنبه ششم آبان 1386  نظر بدهید!

پروین اعتصامی

پروین اعتصامی در سال 1285 هجری شمسی در خانواده ای دانش پرور و اهل قلم به دنیا آمد . در دوران کودکی، زبان های فارسی و عربی را زیر نظر معلمین خصوصی در منزل و زبان انگلیسی را در مدرسه آمریکاییها فراگرفت.
ذوق سرشار و وجدان بیدار پروین با آشناییش به فنون ادب درهم آمیخت و وی را در زمان حیات کوتاه خود به جایگاه بلندی رساند.
دیوان پروین ، شامل 248 قطعه شعر می باشد که 65 قطعه از آن به صورت مناظره می باشد، که به شیوه ای هنرمندانه به پند و اندرز و شرح پریشانی مستمندان و انتقاد از عالمان بی عمل می باشد.

مناظره میان گل و گیاه ، نخ و سوزن ، سیر و پیاز ، مور و مار، دیگ و تاوه ، مست و هشیار .....که با طنزی لطیف همراه است ، گویای اشاراتی است واضح و روشن که وی در آن ها به ترسیم فساد و تزویر اجتماع زمان خود می پردازد. بنابراین شعر پروین از برجسته ترین نمونه های شعر تعلیمی به حساب می آید.

پروین رمز عظمت و بزرگی انسان را در گرو تربیت یافتن در دامان مادر می داند و می گوید:

اگر افلاطن و سقراط بوده اند بزرگ
بزرگ بوده پرستار خردی ایشان.
به گاهواره مادر بسی خفت ،
سپس به مکتب حکمت حکیم شد لقمان.

پروین زنی صریح اللهجه و صادق بود که اعتقاد داشت باید از سر جان به جانبداری از حقیقت برخاست و سخن حق را به هر قیمتی به زبان جاری کرد :

وقت سخن مترس و بگو آنچه گفتنی است
شمشیر روز معرکه زشت است در نیام!

پروین پادشاهان را به گرگهایی تشبیه نموده که لباس شبان بر تن کرده اند و در جایی از زبان پیرزنی
می گوید:
ما را به چوب و رخت شبانی فریفته است
این گرگ سالهاست که با گله آشناست!

پروین در سال 1320 هجری شمسی دیده از جهان فروبست.



علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان یکشنبه ششم آبان 1386  نظر بدهید!

سهراب سپهری

Sohrab Sepehri

سهراب سپهري نقاش و شاعر، 15 مهرماه سال 1307 در كاشان متولد شد.
خود سهراب ميگويد :
... مادرم ميداند كه من روز چهاردهم مهر به دنيا آمده ام. درست سر ساعت 12. مادرم صداي اذان را ميشنديده است... (هنوز در سفرم - صفحه 9)

پدر سهراب، اسدالله سپهري، كارمند اداره پست و تلگراف كاشان، اهل ذوق و هنر.
وقتي سهراب خردسال بود، پدر به بيماري فلج مبتلا شد.
... كوچك بودم كه پدرم بيمار شد و تا پايان زندگي بيمار ماند. پدرم تلگرافچي بود. در طراحي دست داشت. خوش خط بود. تار مينواخت. او مرا به نقاشي عادت داد... (هنوز در سفرم - صفحه 10)
درگذشت پدر در سال 1341

مادر سهراب، ماه جبين، اهل شعر و ادب كه در خرداد سال 1373 درگذشت.
تنها برادر سهراب، منوچهر در سال 1369 درگذشت. خواهران سهراب : همايوندخت، پريدخت و پروانه.
محل تولد سهراب باغ بزرگي در محله دروازه عطا بود.
سهراب از محل تولدش چنين ميگويد :
... خانه، بزرگ بود. باغ بود و همه جور درخت داشت. براي يادگرفتن، وسعت خوبي بود. خانه ما همسايه صحرا بود . تمام روياهايم به بيابان راه داشت... (هنوز در سفرم - صفحه 10)

سال 1312، ورود به دبستان خيام (مدرس) كاشان.
... مدرسه، خوابهاي مرا قيچي كرده بود . نماز مرا شكسته بود . مدرسه، عروسك مرا رنجانده بود . روز ورود، يادم نخواهد رفت : مرا از ميان بازيهايم ربودند و به كابوس مدرسه بردند . خودم را تنها ديدم و غريب ... از آن پس و هربار دلهره بود كه به جاي من راهي مدرسه ميشد.... (اتاق آبي - صفحه 33)
... در دبستان، ما را براي نماز به مسجد ميبردند. روزي در مسجد بسته بود . بقال سر گذر گفت : نماز را روي بام مسجد بخوانيد تا چند متر به خدا نزديكتر باشيد.
مذهب شوخي سنگيني بود كه محيط با من كرد و من سالها مذهبي ماندم.
بي آنكه خدايي داشته باشم ... (هنوز در سفرم)

سهراب از معلم كلاس اولش چنين ميگويد :
... آدمي بي رويا بود. پيدا بود كه زنجره را نميفهمد. در پيش او خيالات من چروك ميخورد...

خرداد سال 1319 ، پايان دوره شش ساله ابتدايي.
... دبستان را كه تمام كردم، تابستان را در كارخانه ريسندگي كاشان كار گرفتم. يكي دو ماه كارگر كارخانه شدم . نميدانم تابستان چه سالي، ملخ به شهر ما هجوم آورد . زيانها رساند . من مامور مبارزه با ملخ در يكي از آباديها شدم. راستش، حتي براي كشتن يك ملخ نقشه نكشيدم. اگر محصول را ميخوردند، پيدا بود كه گرسنه اند. وقتي ميان مزارع راه ميرفتم، سعي ميكردم پا روي ملخها نگذارم.... (هنوز در سفرم)

مهرماه همان سال، آغاز تحصيل در دوره متوسطه در دبيرستان پهلوي كاشان.
... در دبيرستان، نقاشي كار جدي تري شد. زنگ نقاشي، نقطه روشني در تاريكي هفته بود... (هنوز در سفرم - صفحه 12)
از دوستان اين دوره : محمود فيلسوفي و احمد مديحي
سال 1320، سهراب و خانواده به خانه اي در محله سرپله كاشان نقل مكان كردند.
سال 1322، پس از پايان دوره اول متوسطه، به تهران آمد و در دانشسراي مقدماتي شبانه روزي تهران ثبت نام كرد.
... در چنين شهري [كاشان]، ما به آگاهي نميرسيديم. اهل سنجش نميشديم. در حساسيت خود شناور بوديم. دل ميباختيم. شيفته ميشديم و آنچه مياندوختيم، پيروزي تجربه بود. آمدم تهران و رفتم دانشسراي مقدماتي. به شهر بزرگي آمده بودم. اما امكان رشد چندان نبود... (هنوز در سفرم- صفحه 12)
سال 1324 دوره دوساله دانشسراي مقدماتي به پايان رسيد و سهراب به كاشان بازگشت.
... دوران دگرگوني آغاز ميشد. سال 1945 بود. فراغت در كف بود. فرصت تامل به دست آمده بود. زمينه براي تكانهاي دلپذير فراهم ميشد... (هنوز در سفرم)

آذرماه سال 1325 به پيشنهاد مشفق كاشاني (عباس كي منش متولد 1304) در اداره فرهنگ (آموزش و پرورش) كاشان استخدام شد.
... شعرهاي مشفق را خوانده بودم ولي خودش را نديده بودم. مشفق دست مرا گرفت و به راه نوشتن كشيد. الفباي شاعري را او به من آموخت... (هنوز در سفرم)
سال 1326 و در سن نوزده سالگي، منظومه اي عاشقانه و لطيف از سهراب، با نام "در كنار چمن يا آرامگاه عشق" در 26 صفحه منتشر شد.
...دل به كف عشق هر آنكس سپرد
جان به در از وادي محنت نبرد
زندگي افسانه محنت فزاست
زندگي يك بي سر و ته ماجراست
غير غم و محنت و اندوه و رنج
نيست در اين كهنه سراي سپنج...
مشفق كاشاني مقدمه كوتاهي در اين كتاب نوشته است.
سهراب بعدها، هيچگاه از اين سروده ها ياد نميكرد.

سال 1327، هنگامي كه سهراب در تپه هاي اطراف قمصر مشغول نقاشي بود، با منصور شيباني كه در آن سالها دانشجوي نقاشي دانشكده هنرهاي زيبا بود، آشنا شد. اين برخورد، سهراب را دگرگون كرد.
... آنروز، شيباني چيرها گفت. از هنر حرفها زد. ون گوگ را نشان داد. من در گيجي دلپذيري بودم. هرچه ميشنيدم، تازه بود و هرچه ميديدم غرابت داشت.
شب كه به خانه بر ميگشتم، من آدمي ديگر بودم. طعم يك استحاله را تا انتهاي خواب در دهان داشتم... (هنوز در سفرم)

شهريور ماه همان سال، استعفا از اداره فرهنگ كاشان.
مهرماه، به همراه خانواده جهت تحصيل در دانشكده هنرهاي زيبا در رشته نقاشي به تهران ميايد.
در خلال اين سالها، سهراب بارها به ديدار نميا يوشيج ميرفت.

در سال 1330 مجموعه شعر "مرگ رنگ" منتشر گرديد. برخي از اشعار موجود در اين مجموعه بعدها با تغييراتي در "هشت كتاب" تجديد چاپ شد.
بخشهايي حذف شده از " مرگ رنگ " :
... جهان آسوده خوابيده است،
فروبسته است وحشت در به روي هر تكان، هر بانگ
چنان كه من به روي خويش ...

سال 1332، پايان دوره نقاشي دانشكده هنرهاي زيبا و دريافت مدرك ليسانس و دريافت مدال درجه اول فرهنگ از شاه.
... در كاخ مرمر شاه از او پرسيد : به نظر شما نقاشي هاي اين اتاق خوب است ؟
سهراب جواب داد : خير قربان
و شاه زير لب گفت : خودم حدس ميزدم. ...
(مرغ مهاجر صفحه 67)
اواخر سال 1332، دومين مجموعه شعر سهراب با عنوان "زندگي خوابها" با طراحي جلد خود او و با كاغذي ارزان قيمت در 63 صفحه منتشر شد.

تا سال 1336، چندين شعر سهراب و ترجمه هايي از اشعار شاعران خارجي در نشريات آن زمان به چاپ رسيد.
در مردادماه 1336 از راه زميني به پاريس و لندن جهت نام نويسي در مدرسه هنرهاي زيباي پاريس در رشته ليتوگرافي سفر ميكند.

فروردين ماه سال 1337، شركت در نخستين بي ينال تهران
خرداد همان سال شركت در بي ينال ونيز و پس از دو ماه اقامت در ايتاليا به ايران باز ميگردد.

در سال 1339، ضمن شركت در دومين بي ينال تهران، موفق به دريافت جايزه اول هنرهاي زيبا گرديد.
در همين سال، شخصي علاقه مند به نقاشيهاي سهراب، همه تابلوهايش را يكجا خريد تا مقدمات سفر سهراب به ژاپن فراهم شود.
مرداد اين سال، سهراب به توكيو سفر ميكند و درآنجا فنون حكاكي روي چوب را مياموزد.

سهراب در يادداشتهاي سفر ژاپن چنين مينويسد :
... از پدرم نامه اي داشتم. در آن اشاره اي به حال خودش و ديگر پيوندان و آنگاه سخن از زيبايي خانه نو و ايوان پهن آن و روزهاي روشن و آفتابي تهران و سرانجام آرزوي پيشرفت من در هنر.
و اندوهي چه گران رو كرد : نكند چشم و چراغ خانواده خود شده باشم...

در آخرين روزهاي اسفند سال 1339 به دهلي سفر ميكند.
پس از اقامتي دوهفته اي در هند به تهران باز ميگردد.
در اواخر اين سال، سهراب و خانواده اش به خانه اي در خيابان گيشا، خيابان بيست و چهارم نقل مكان ميكند.
در همين سال در ساخت يك فيلم كوتاه تبليغاتي انيميشن، با فروغ فرخزاد همكاري نمود.
تيرماه سال 1341، فوت پدر سهراب
... وقتي كه پدرم مرد، نوشتم : پاسبانها همه شاعر بودند.
حضور فاجعه، آني دنيا را تلطيف كرده بود. فاجعه آن طرف سكه بود وگرنه من ميدانستم و ميدانم كه پاسبانها شاعر نيستند. در تاريكي آنقدر مانده ام كه از روشني حرف بزنم ...

تا سال 1343 تعدادي از آثار نقاشي سهراب در كشورهاي ايران، فرانسه، سوئيس، فلسطين و برزيل به نمايش درآمد.
فروردين سال 1343، سفر به هند و ديدار از دهلي و كشمير و در راه بازگشت در پاكستان، بازديد از لاهور و پيشاور و در افغانستان، بازديد از كابل.
در آبانماه اين سال، پس از بازگشت به ايران طراحي صحنه يك نمايش به كارگرداني خانم خجسته كيا را انجام داد.
منظومه "صداي پاي آب" در تابستان همين سال در روستاي چنار آفريده ميشود.

تا سال 1348 ضمن سفر به كشورهاي آلمان، انگليس، فرانسه، هلند، ايتاليا و اتريش، آثار نقاشي او در نمايشگاههاي متعددي به نمايش درآمد.
سال 1349، سفر به آمريكا و اقامت در لانگ آيلند و پس از 7 ماه اقامت در نيويورك، به ايران باز ميگردد.
سال 1351 برگذاري نمايشگاههاي متعدد در پاريس و ايران.

تا سال 1357، چندين نمايشگاه از آثار نقاشي سهراب در سوئيس، مصر و يونان برگذار گرديد.

سال 1358، آغاز ناراحتي جسمي و آشكار شدن علائم سرطان خون.
ديماه همان سال جهت درمان به انگلستان سفر ميكند و اسفندماه به ايران باز ميگردد.

سال 1359... اول ارديبهشت... ساعت 6 بعد ازظهر، بيمارستان پارس تهران ...
فرداي آن روز با همراهي چند تن از اقوام و دوستش محمود فيلسوفي، صحن امامزاده سلطان علي، روستاي مشهد اردهال واقع در اطراف كاشان مييزبان ابدي سهراب گرديد.
آرامگاهش در ابتدا با قطعه آجر فيروزه اي رنگ مشخص بود و سپس سنگ نبشته اي از هنرمند معاصر، رضا مافي با قطعه شعري از سهراب جايگزين شد:
به سراغ من اگر مياييد
نرم و آهسته بياييد
مبادا كه ترك بردارد
چيني نازك تنهايي من

... كاشان تنها جايي است كه به من آرامش ميدهد و ميدانم كه سرانجام در آنجا ماندگار خواهم شد...
 

و سهراب .... ماندگار شد ...

علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان یکشنبه ششم آبان 1386  نظر بدهید!

دیوید بکهام

David Beckham

دیوید رابرت ژوزف بکهام در دوم می سال 1975 در لیتونستون لندن چشم به جهان گشود . پدرش "دیوید ادوارد" که در پمپ بنزین کار می کرد با مادرش "ساندرا پست" که آرایشگر بود در سال 1969 در محله هوکستون در شرق لندن با هم ازدواج کردند و صاحب سه فرزند شدند : لین ، دیوید و جوانا ... پدر او همیشه آرزو داشت یکی از فرزندانش در رشته های ورزشی ، به ویژه فوتبال ، به درجات عالی برسد که این آرزو در مورد دیوید به حقیقت پیوست .

دیوید رابرت ژوزف بکهام در دوم می سال 1975 در لیتونستون لندن چشم به جهان گشود . پدرش "دیوید ادوارد" که در پمپ بنزین کار می کرد با مادرش "ساندرا پست" که آرایشگر بود در سال 1969 در محله هوکستون در شرق لندن با هم ازدواج کردند و صاحب سه فرزند شدند : لین ، دیوید و جوانا ... پدر او همیشه آرزو داشت یکی از فرزندانش در رشته های ورزشی ، به ویژه فوتبال ، به درجات عالی برسد که این آرزو در مورد دیوید به حقیقت پیوست .

پدربزرگ ( پدر مادر ) دیوید طرفدار تیم تاتنهام و پدرش طرفدار آرسنال لندن بود ، اما دیوید از همان دوران کودکی طرفدار منچستر بود و همیشه با شال گردن و کلاه منچستر در لندن به مدرسه می رفت و به این خاطر دعوا و کتک کاری زیادی در مدرسه برپا می شد . او بارها بدون اجازه والدین سوار ترن شده و به منچستر می رفت تا از نزدیک شاهد تمرین های تیم منچستر باشد . وی عاشق "سرالکس فرگوسن" بود ؛ چرا که در 13 سالگی به دیوید یک خودنویس هدیه داده بود که هنوز هم آن را دارد . پدرش از آنجا که دوست داشت دیوید فوتبالیست شود و علاقه شدید پسرش به منچستر را دید ، او را به باشگاه نونهالان منچستر فرستاد تا اینکه پله های ترقی را یکی پس از دیگری طی کند

او چند سال است که یکی از ستارگان تیم ملقب به کهکشانی رئال مادرید است و هنوز هم در هنر اصلیش یعنی ارسال سانتر و زدن ضربه های ایستگاهی منحصر به فرد است . بکهام طبق ادعای مجله فوربز با درآمدی معادل 65 میلیون پوند، ثروتمندترین فوتبالیست جهان به حساب می‌آید. فاصله او با دنیس برکمپ مهاجم هلندی تیم آرسنال که در رده دوم این جدول جای دارد، به چیزی حدود 2 برابر بالغ می‌شود؛ اما او ثروتمندترین مرد جهان نیست. بکهام در رده‌بندی نهایی پولداترین افراد جهان در رده‌هایی به‌مراتب پایین‌تر از بانکداران، سیاستمداران و تاجران نفتی در رده نازل 41 قرار دارد.

وی در حال حاضربه زندگی خانوادگی ، فرزندان و همسرش توجه زیادی دارد و از جمله کسانی است که حواشی زیادی پیرامون او شکل می گیرد .


علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان یکشنبه ششم آبان 1386  نظر بدهید!

فروغ فرخ زاد

Foroogh Farrokhzad

فروغ در دیماه سال ۱۳۱۳ در محلۀ امیریۀ تهران پا به عرصۀ وجود نهاد پدرش محمد فرخ زاد یک نظامی سختگیر بود و مادرش زنی ساده و خوش باور. او فرزند چهارم یک خانوادۀ نه نفری بود
چهار برادر به نامهای امیر مسعود، مهرداد و فریدون و دو خواهر به نامهای پوران و گلوریا
پس از اتمام دوران دبستان به دبیرستان خسروخاور رفت. در همین زمان تحت تاثیر پدرش که علاقمند به شعر و ادبیات بود. کم کم به شعر روی آورد. و دیری نپائید که خود نیز به سرودن پرداخت. خودش می گوید که " در سیزده چهارده سالگی خیلی غزل می ساختم ولی هیچگاه آنها را به چاپ نرساندم. "
در سال ۱۳۲۹ در حالی که ۱٦ سال بیشتر نداشت با نوۀ خالۀ مادرش پرویز شاپور که ۱٥ سال از او بزرگتر بود ازدواج کرد. این عشق و ازدواج ناگهانی بخاطر نیاز فروغ به محبت و مهربانی بود. چیزی که در خانۀ پدری نیافته بود. پس از پایان کلاس سوم دبیرستان به هنرستان بانوان می رود و به آموختن خیاطی و نقاشی می پردازد. از ادامه تحصیلاتش اطلاعاتی در دست نیست.
می گویند که او تحصیلات را قبل از گرفتن دیپلم رها می کند
اولین مجموعۀ شعر او به نام " اسیر " در سال ۱۳۳۱ در سن ۱۷ سالگی منتشر می گردد. کم و بیش اشعاری از او در مجلات به چاپ می رسد.
با به چاپ رسیدن شعر " گنه کردم گناهی پر ز لذت" در یکی از مجلات هیاهوی عظیمی بپا می شود و فروغ را بدکاره می خوانند و از آن پس مورد نا مهربانی های فراوان قرار می گیرد.
" گریزانم از این مردم که با من به ظاهر همدم و یکرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت به دامانم دو صد پیرانه بستند "
در سال ۱۳۳۲ با شوهرش به اهواز می رود. دیری نمی پاید که اختلافات زناشوئی باعث برگشت فروغ به تهران می شود
حتی تولد کامیار پسرشان نیز نمی تواند پایه های این زندگی را محکم سازد. سرانجام فروغ در سال ۱۳۳٤ از شوهرش جدا می شود
قانون فرزندش را از او می گیرد. حتی حق دیدنش را. فروغ ۱٦ سال تمام و تا آخر عمرش هرگز فرزندش را ندید
" وقتی اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود
و در تمام شهر
قلب چراغ های مرا تکه تکه می کردند
وقتی که چشم های کودکانۀ عشق مرا
با دستمال تیرۀ قانون می بستند
و از شقیقه های مضطرب آرزوی من
فواره های خون به بیرون می پاشید
چیزی نبود. هیچ چیز بجز تیک تاک ساعت دیواری
دریافتم : باید، باید، باید
دیوانه وار دوست بدارم

مجموعه های از کارهای فروغ فرخزاد
مجموعۀ شعر
ـ اسیر ۱۳۳۱
ـ دیوار ۱۳۳٦
ـ عصیان ۱۳۳٨
ـ تولدی دیگر۱۳٤۱
و مجموعۀ نا تمام ( ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد)

در حوزۀ سینما

ـ پیوندفیلم(یک آتش)که در سال ۱۳۴۱ در دوازدهمین جشنوارۀ فیلم های کوتاه و مستند ونیز در ایتالیا شایستۀ دریافت مدال طلا و نشان برنز شد.

ـ بازی در فیلمی از مراسم خواستگاری در ایران. سفارش موسسۀ ملی کانادا به گلستان فیلم بود.
ـ همکاری در ساختن بخش سوم فیلم ( آب و گرما)
ـ مدیر تهیۀ فیلم مستند ( موج و مرجان و خارا ) به کارگردانی ابراهیم گلستان
ـ مدیر و تهیه و بازی در فیلم نیمه کارۀ ( دریا ) محصول گلستان فیلم
ـ ساختن فیلم مستند ( خانه سیاه است ) از زندگی جذامیان که در زمستان سال ۱۳۴۲ برندۀ جایزۀ بهترین فیلم جشنواره ( اوبرهاوزن ) آلمان شد.
ـ بازی در نمایشنامۀ ( شش شخصیت در جستجوی نویسنده ) اثر لوئیچی پیراندلو در سال
۱۳٤۲
ـ و در سال ۱۳٤٤ از طرف یونسکو فیلمی نیم ساعته و از برناردو برتولوچی فیلمی پانزده دقیقه ای . در رابطه با زندگی فروغ ساخته شد.
دهمین جشنوارۀ فیلم ( اوبرهاوزن ) آلمان جایزۀ بزرگ خود را برای فیلم های مستند به یاد فروغ نام گذاری کرد.
فروغ فرخزاد سرانجام در ۲٤ بهمن سال ۱۳٤٥ به هنگام رانندگی بر اثر تصادف جان سپرد و روز ۲٦ بهمن در گورستان ظهیرالدوله هنگامی که برف می بارید به خاک سپرده شد.

" شاید حقیقت آن دو دست جوان بود
آن دو دست جوان
که زیر بارش یکریز برف مدفون شد"

علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان یکشنبه ششم آبان 1386  نظر بدهید!

زین الدین زیدان

Zinedine Zidane

زین‌الدین یزید زیدان (زاده‌ی 23 ژوئن 1972 در مارسی, فرانسه) (ملقب به زیزو) فوتبالیست شهیر فرانسوی (الجزایری‌‌الاصل) است که در میانه‌ی میدان بازی می‌کند و عموماً به عنوان یکی از به‌ترین بازی‌کنان تاریخ فوتبال شناخته می‌شود. او تا بحال برای تیم‌های باشگاهی همچون یوونتوس و رئال مادرید و تیم ملی فرانسه به میدان آمده است.

او در تاریخ فوتبال خود, سه بار جایزه‌ی بهترین بازیکن سال جهان, یک بار جایزه‌ی بهترین بازیکن سال اروپا,یک بار جایزه‌ی پرارزش‌ترین بازی‌کن جام باشگاه‌های اروپا و یک بار جایزه‌ی به‌ترین بازیکن جام جهانی را دریافت کرده است و به قهرمانی جام جهانی, جام ملت‌های اروپا, جام باشگاه‌های اروپا, لیگ ایتالیا, و لیگ اسپانیا نائل آمده است و از این رو می‌توان او را از پرافتخارترین بازی‌کنان تاریخ دانست. او در ضمن در فینال جام جهانی (دو بار) و در فینال جام باشگاه‌های اروپا گل زده است.

زیدان قرار است پس از مسابقات جام جهانی 2006 از فوتبال خداحافظی کند و به این ترتیب رئال مادرید آخرین تیم باشگاهی او خواهد بود و فینال جام جهانی 2006, آخرین بازی حرفه‌ای او. در همین فینال بود که ضربه‌ی سر او به شکم ماتراتزی و کارت قرمزی که دریافت کرد, یکی از جنجالی‌ترین لحظات تاریخ زندگی‌اش را در آخرین لحظات عمر حرفه‌ای‌اش رقم زد.

زیدان فوتبال حرفه‌ای بزرگسال را از باشگاه کنز (در شهر کن فرانسه) و در سن 16 سالگی آغاز کرد و از سال 1988 تا 1992 این‌جا بازی می‌کرد و جمعا در 65 بازی لیگ فرانسه به میدان آمد و 6 گل به ثمر رساند. او در 1992 در سن بیست سالگی به بوردو, یکی از مطرح‌ترین باشگاه‌های فرانسه پیوست.

پس از چهار سال بازی در بوردو, زیدان در 1996 با مبلغ سه میلیون دلار به یوونتوس ایتالیا پیوست. در یوونتوس او تحت مربیگری مارچلو لیپی در کنار کسانی دیدیه دشان, الساندرو دل پیرو, و ادگار داویدز به یکی از اصلی‌ترین‌ ستاره‌های تیم, بدل شد. ‌

او در پنج سال بازی با یوونتوس به دو بار قهرمانی لیگ ایتالیا دست یافت و دو بار پیاپی, در سال‌های 1997 و 1998, در فینال جام باشگاه‌های اروپا به میدان آمد. (که به همراه یوونتوس هر دو را شکست خوردند).

زیدان جمعا پنج سال , یعنی تا سال 2001, در یوونتوس بازی کرد. در این پنج سال 151 بار در لیگ ایتالیا به میدان آمد و 24 گل نیز به ثمر رساند.

در سال 2001 زیدان در یکی از مشهورترین انتقال‌های تاریخ فوتبال به رئال مادرید پیوست. رقم این انتقال, 66 میلیون یورو بود که تا آن زمان در تاریخ فوتبال بی‌سابقه بود. او در سال‌هایی به رئال مادرید پیوست که این تیم با جذب بزرگ‌ترین ستارگان جهان به داشتن "کهکشانی" از بازی‌کنان فوتبال مشهور بود. زیدان یکی از مهم‌ترین ستاره‌های این کهکشان بود و از سایر ستاره‌های نورانی آن می‌شود به کسانی چون دیوید بکهام, روبرتو کارلوس, لوئیس فیگو, رائول گونزالز و رونالدو اشاره کرد.

زیدان پنج سال آخر عمر فوتبالی خود را در رئال گذراند و جمعا در 155 بازی لیگ اسپانیا به میدان آمد و 34 گل به ثمر رساند.

اوج دوران او با این تیم در فینال جام باشگاه‌های اروپا 2001-2002 بود. این بازی در ورزشگاه همپدن پارک, گلاسکوی اسکاتلند برگزار می‌شد و رئال مادرید و بایر لورکوزن در فینال در برابر هم قرار گرفته بودند. زیدان در این بازی گل پیروزی رئال را به ثمر رساند تا بالاخره قهرمانی جام باشگاه‌های اروپا را نیز به کارنامه‌اش اضافه کند. در ضمن گل او در این فینال از زیباترین گل‌های تاریخ فوتبال شمرده می‌شود.

زیدان در 7 می 2006 آخرین بازی باشگاهی خود برای رئال مادرید ( و آخرین بازی باشگاهی عمرش) را انجام داد. در این بازی که در ورزشگاه معروف سانتیاگو برنابئو انجام می‌گرفت, هم‌تیمی‌های او لباس ویژه‌ای پوشیده بودند که عنوان "زیدان, از 2001 تا 2006" را بر خود داشت. هواداران رئال به گرمی از زیدان استقبال کردند. این بازی مقابل ویلا رئال بود و نهایتا 3-3 مساوی تمام شد. زیدان گل دوم تیمش را به ثمر رساند. در انتهای این بازی, او پیراهنش را با خوان رومان ریکلمه, از ویارئال, تعویض کرد. تشویق شدید تماشاچیان به حدی بود که او را به گریه انداخت. اتفاقات این بازی موضوع فیلم مستندی به نام "زیدان, چهره‌ای از قرن بیست و یکم" شد.

زیدان ملیت هر دو کشور الجزایر و فرانسه را دارد و بنابراین می‌توانست برای الجزایر نیز به میدان بیاید. معروف است که عبدالحمید کرمالی, مربی وقت الجزایر, در جوانی از دعوت زیدان خودداری کرده زیرا او برای یک هافبک "به اندازه کافی سریع نیست".

به هرحال زیدان در 17 آگوست 1994 برای اولین بار در تیم ملی فرانسه ظاهر شد. در این بازی, در مقابل جمهوری چک, او در دقیقه 63 به عنوان تعویضی به میدان آمد. بازی 0-0 مساوی بود و زیدان در وقت کمی که داشت, دو گل به ثمر رساند تا 2-2 تمام شود و به این ترتیب از همان ابتدا نگاه همگان را به سوی خود جلب کرد.

افتخارات

  • جام جهانی: 3 بار حضور (1998,2002,2006) - یک بار قهرمانی (1998) - یک بار نایب قهرمانی (2006)
  • جام ملت‌های اروپا: سه بار حضور (1996,2000,2004), یک بار قهرمانی (2000)
  • جام باشگاه‌های اروپا: یک بار قهرمانی (در 2001-2002 با رئال مادرید)
  • لیگ ایتالیا: دو بار قهرمانی (در 1996-1997 و 1997-1998 با یوونتوس)
  • لیگ اسپانیا: یک بار قهرمانی (در 2002-2003 با رئال مادرید)
  • جام بین‌قاره‌ای: دو بار قهرمانی (در 1996 با یوونتوس و در 2002 با رئال مادرید)
  • سوپرکاپ اروپا: دو بار قهرمانی (در 1996 با یوونتوس و در 2002 با رئال مادرید)
  • سوپرکاپ ایتالیا: یک بار قهرمانی (در 1997 با یوونتوس)
  • سوپرکاپ اسپانیا: دو بار قهرمانی (در 2002 و 2003 با رئال مادرید)

جایزه‌ها و افتخارت شخصی

  • سه بار بهترین بازی‌کن سال جهان از سوی فیفا (در 1998, 2000 و 2003)
  • یک بار بهترین بازی‌کن سال اروپا (توپ طلایی) از مجله‌ی "فرنس فوتبال" (در 1998)
  • یک بار باارزش‌ترین بازی‌کن جام باشگاه‌های اروپا (در فصل 2001-2002 با رئال مادرید)
  • یک بار به‌ترین بازی‌کن جام جهانی (در جام جهانی 2006 آلمان)
  • به‌ترین بازی‌کن نیم‌قرن انتهایی قرن بیستم (در سال 2004 از سوی بازدیدکنندگان سایت اینترنتی یوفا)
  • شوالیه‌ی لژدواونور از 1998
  • حامل مشعل المپیک در المپیک آتن 2004

زندگی شخصی

زیدان از والدینی الجزایری در مارسی به دنیا آمده است و جوان‌ترین فرزند خانواده‌ی هفت نفری خود است (چهار خواهر و برادر بزرگ‌تر دارد). پدر و مادرش, اسماعیل و ملیکه, نام داشتند و نسب‌شان به روستایی در الجزایر برمی‌گشت. حزب دست راستی فرانسه, جبهه ملی, ادعا می‌کرد که پدر زیدان در جریان جنگ استقلال الجزایر از "حرکی"ها بوده است (یعنی از کسانی که در رکاب ارتش فرانسه و علیه الجزایر جنگیده‌اند) اما زیدان این ادعا را به شدت رد کرده است. زیدان همیشه گذشته و تاریخ خود را ارج نهاده است اما اسلام را در زندگی خود به اجرا نگذاشته است. او را می‌توان "مسلمان اسمی" نامید.

زیدان در 1993 با ورونیک, رقاص و مدل اسپانیایی‌الاصل, ازدواج کرد.

 آن‌ها چهار فرزند به نام‌های انزو (زاده‌ی 24 مارس 1995), لوکا (زاده‌ی 13 می 1998), تئو (زاده‌ی 18 می 2002) و الیاس (زاده‌ی 26 دسامبر 2005) دارند.

متفرقه

زیدان 185 سانتیمتر قد دارد.

  • زیدان هنگام انتقال از یوونتوس به رئال مادرید با قیمت 47 میلیون پاوند لقب "گران‌ترین بازی‌‌کن تاریخ فوتبال تا آن هنگام" را به دست آورد.
  • 34امین تولد زیدان مصادف با آخرین بازی فرانسه در مرحله‌ی گروهی جام جهانی 2006 مقابل توگو بود. اما زیدان این بازی را به علت دریافت دو کارت زرد در دو بازی قبلی از دست داد. بهر صورت فرانسه در غیاب او نیز موفق به به پیروزی 2-0 شد و به مرحله‌ی بعدی راه یافت.
زیدان با شرکت‌هایی همچون لگو, آدیداس, کریستیان دیور, ژنرالی, فرانس تله‌کوم, اورنج, آئودی و فورد همکاری تبلیغاتی داشته است و از ثروت‌مندترین ورزش‌کاران جهان بوده اس

علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان یکشنبه ششم آبان 1386  نظر بدهید!

پائولو کوئیلو

متن زندیگینامه او را در ادامه بخوانید

علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان یکشنبه ششم آبان 1386  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

بروس ویلیس

Bruce Willis

بروس ويليس در روز نوزدهم ماه مارس سال 1955 در شهر ايدار اوبراشتاين آلمان به دنيا آمد پدرش سرباز ارتش آمريكا بود و مادرش هم آلمانى. دو سال بعد از تولدش، خانوده بروس ويليس راهى نيويورك ميشود و او هم دوران كودكى و نوجوانى كم و بيش آرامى را پشت سر ميگذارد بعد از پايان تحصيلات مدرسه شغلهاى مختلفى را تجربه ميكند، از ميكانيك اتومبيل گرفته تا مامور حفاظتى در نيروگاهى اتمى. بروس ويليس كه از همان دوران بچگى عاشق موسيقى است، در ساعات فراغاتش با يك گروه همكارى ميكند و بايد گفت كه عشق به موسيقى را از آن زمان تا به حال حفظ كرده و حتى به صورت حرفه اى هم ادامه داده است. در همان دوران تصميم ميگيرد كه هنرپيشه شود و به همين خاطر هم در دانشكده تئاتر كالج دولتى ثبت نام ميكند. البته او به جاى رفتن سر كلاسهاى تئورى سعى ميكند كه با گروه هاى مختلف تئاتر تماس بگيرد و بيشتر به كار عملى بپردازد كه در اين كار هم تا اندازه اى موفق ميشود حاصل اين تلاشها، همكارى با چند گروه كوچك تئاتر است، اگر چه بروس ويليس در اين زمان از طريق بازيگرى در آگهى هاى تبليغاتى خرج زندگيش را ميگذراند، از جمله تبليغ براى شلوار جين. پس از تلاش زياد و فرستادن تقاضاهاى متعدد براى شركتها و آژانسهاى هنرى مختلف، سرانجام نقش كوچكى به عنوان هنرمند مهمان در سريال پليسى معروف دريافت ميكند، اماعليرغم اين موفقيت كوچك، دوران سرخوردگى و دلسردى بروس ويليس ادامه دارد و او پيوسته جواب رد ميگيرد. در سال 1984 يعنى در سن 29 سالگى، بالاخره بخت با او همراهست و او در بين 3 هزار متقاضى براى ايفاگرى نقش اول در سريال تلويزيونى انتخاب ميشود، سريالى كه با موفقيتى غيرمنتظره روبرو ميگردد و بدين ترتيب بروس ويليس را به شهرت ميرساند. در سال 1987 بروس ويليس براى اولين بار در فيلمى سينمايى ايفاگرى نقش اول را برعهده ميگيرد: فيلم كمدى ، كه با بازيگرى او و كيم بيسينجر روى پرده سينما ميرود، جزو فيلمهاى پرفروش روز قرار ميگيرد. با اين موفقيت دوران شهرت و محبوبيت بروس ويليز هم آغاز ميشود. فيلم پرهيجان «جان سخت» كه در سال 1988 به نمايش درميايد بروس ويليس را به اوج شهرت ميرساند و بازيگرى او در اين فيلم در نقش جان مك كلين، يك مامور پليس بيباك، با واكنش مثبت و ستايش منتقدان فيلم روبرو ميشود. ناگفته نماند كه اين فيلم تنها در آمريكا 35 ميليون دلار فروش داشت و اين موفقيت سبب شد كه تهيه كنندگان «جان سخت دو سال بعد يعنى در سال 1990 قسمت دومى از اين فيلم نيز تهيه و اكران كنند كه البته اين فيلم درمقايسه با «جان سخت 1» با استقبال كمترى روبرو ميشود. قسمت سوم اين فيلم نيز در سال 1995 به نمايش درآمد. در اين بين بروس ويليس به يكى از ستارگان محبوب و پرطرفدار عالم سينما بدل شده و اين موفقيت و محبوبيت تا اندازه اى از اين سرچشمه ميگيرد كه او در طى بيش از 20 سال فعاليت سينماييش، در قالب نقشهاى متفاوت هنرنمايى كرده و ميكند و سراغ ژانرهاى گوناگون از كمدى گرفته، تا پليسى، جنايى، تريلر و تخيلى رفته است: نقش يك روانشناس در فيلم «حس ششم»، نقش يك بوكسور در فيلم «پالپ فيكشن»، نقش يك ارتشى در فيلم «حكومت نظامي»، نقش يك آدمكش حرفه اى در فيلم «شغال» و بازيگرى در فيلمهاى تخيلى «12 ميمون» و عنصر پنجم».»


علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان یکشنبه ششم آبان 1386  نظر بدهید!

تام کروز

Tom Cruise

 

در سرگذشت مردان بزرگ دنيا به مرداني بر مي خوريم كه علي رغم ناتواني هايي كه داشته اند، به موفقيت هاي بزرگي كه در پارادوكس با ناتواني هايشان بوده است، دست يافته اند. از جمله اين مردان موسيقيداني با گوش هايي كر است و يا رهبر اركستري با بيماري پاركينسونيسم يا لقوه كه رهبري اركستر را غير ممكن به نظر مي رساند و يا هنرپبشه اي توانا و معروف كه روزگاري نه چندان دور در زندگيش از بيماري ديسلكسيا كه عدم توانايي در خواندن و سختي در نگارش صحيح كلمات است، رنج مي برده است. اين هنرپيشه توانا و مطرح امروز تام كروز است كه كمتر كسي است كه بازي هاي ماندگار او را به ياد نياورد. تام كروز در مارس 1962 در نيويورك متولد شد. اگرچه امروز از مطرح ترين و تاثير گذارترين هنرپيشگان هالي وود است اما روزگاري طولاني براي رسيدن به اين موفقيت ها جنگيده است. حتي امروز نيز براي ماندن در ليست برترين هاي هالي وود و عرضه توانايي ها و استعدادش تلاش مي كند. تولد او در خانواده فقيري كه دائما در نقل مكان از شهري به شهر ديگر بودند موجب مي شد تا نتواند روابط دوستانه پايداري با ديگران ايجاد كند و بيماري ديسلكسيا كه مانعي براي تحصيل او به شمار مي آمد وضعيت او را سخت تر و سخت تر مي كرد. اما كروز جوان مصمم و هدفمند بود و وقتي در كودكي پدرش خانواده را ترك گفت با جديت بسيار مسئوليت هاي جديدش را پذيرفت. در 12 سالگي به همراه مادر فداكارش بر بيماري و ضعف خود در خواندن پيروز شد.

به تربيت بدني و قواي فيزيكي بدنش مشغول شد و در مسابقات بسياري از ورزش هاي گوناگون شركت كرد گو اين كه پس از مدتي به علت آسيب زانو از انجام ورزش باز ماند. يك سالي را در جامعه فرانسيسكن ها كه يكي از فرقه هاي مسيحيت است گذراند و تصميم داشت كه كشيش شود اما بعد از ظاهر شدن در چند نمايش دبيرستاني، آن چه را كه حقيقتا او را به خود فرا مي خواند شناخت.

در نهايت فقر و نياز مالي و با تلاش بسيار به نيويورك رفت تا از خود هنرپيشه اي بسازد. در سال هاي اوليه 1980 بيشتر در نقش هاي پيش پا افتاده نوجوانان ظاهر مي شد كه از نظر حرفه اي پيشرفتي محسوب نمي شد. اما با شم تجاري قوي خود راه خودش را به سمت هاليوود باز كرد و در فيلم هاي مرد باراني، رنگ پول و چهارم جولاي كه به خاطر آن كانديد جايزه اسكار شد، بازي كرد.

دستمزد كروز در سال هاي 1990 به بالاترين دستمزد ها در دنيا رسيد براي هر كدام از فيلم هاي پرفروش مصاحبه با خون آشام و يا ماموريت غير ممكن 15 ميليون دلار دريافت كرد و براي فيلم جري مك گواير بار ديگر كانديد جايزه اسكار شد.

فيلم ماگنوليا جايزه گلدن گلاب را علاوه بر كانديداي دوباره اسكار برايش به ارمغان آورد. براي بازي در نقش غير كليدي 45 دقيقه اي در فيلم سه ساعته ماگنوليا كروز آن قدر مشتاق بود كه قبول كرد دستمزد كمتري بگيرد كه همه بودجه فيلم 30 ميليون دلار بود.

كروز در آخرين فيلم نابغه بزرگ عالم سينما استنلي كوبريك، نقش اول مرد را به عهده داشت كه در مصاحبه اي از بازي در

 Eyes Wide Shut

 به عنوان افتخار و تجربه بزرگ نام مي برد.

كروز مهربان و متفكر است در جامعه هنرپيشگان به سخاوت و محبت معروف است و از محبوب ترين اعضاي جامعه سينمايي آمريكا ست.

 

فيلم مرد باراني كه با بازيگري داستين هافمن با تام كروز 100% پيشنهاد ميكنم ببنين با هنر نمايي بي حريف داستين هافمن مواجه مي شين واقعا زيباست

 

 

فيلمهايي كه وي در آنها نقش آفريني كرده:

ENDLESS LOVE(1981)-TAPS(1981)-THE OUTSIDERS(1983)-LOSING IT(1983)-ALL THE RIGHT MOVES(1983)-LEGENG(1985)-TO GUN(1986)-THE COLOR OF MONEY(1986)-COCKTAIL(1988)-YOUNG GUNS(1988)-RAIN MAN(1988)-BORN OF THE FORTH OF JULY(1989)-DAY OF THUNDER(1990)-FAR AND AWAY(1992)-A FEW GOOD MAN(1992)-THE FIRM(1993)-INTERVIEW WITH THE VAMPIRE(1994)-MISSION IMPOSSIBLE1(1996)-JERRY MAQUIRE(1996)_JUNKET WHORE(1998)-EYES WIDE SHUT(1999)-MAGNOLIA(1999)-MISSION IMPOSSIBLE2(2000)-VANILLA SKY(2001)-SPACE STATION 3D(2002)-MINORITY REPORT(2002)-AUSTIN POWERS IN GOLDMEMBER(2002)-THE LAST SAMURAI(2003)-COLAATERAL(2004)-WAR OF THE WORLDS(2005)-MISSION IMPOSSIBLE3(2006)

 

مصاحبه

 

تام کروز:حالا به اينكه بازنشسته شوم فكر نمي كنم

 

 

 

به گفته

H.W. Fowler

 از بزرگترين ستاره ها در هاليوود بودن شما را به سمت كارگردانان بزرگي مثل

Steven spielberg

 ودر نتيجه شركت در فيلم هاي موفقي مثل

 Minority Report

 هدايت مي كند. ولي حتي اين هم باعث نمي شود تا احساس خوشبختي كنيد و اين نكته را

 Tom Cruise

 زماني فهميد كه ازدواج 10 ساله اش با

 Nicole Kidman

 از هم پاشيد و علاوه بر آن نمي توان جلوي سوال كردن هاي مردم را هم از قبيل” آيا از اينكه وارد 45 سالگي مي شوي نگراني؟“ يا ” با دهانت چه غلطي داري مي كني؟“ را گرفت.تام بدون توجه به آنها لبخند مي زند و به نظر مي رسد كه كاملاً از زندگيش لذت مي برد

 

فاولر: در فيلم

Minority Report

 بانداژه هايي را به دور چشمهايت داشتي. و صورتت هم كه شبيه آن پيرمرد است. ماسكها، تغيير دهنده هاي چهره و ...در بيشتر فيلمهايي كه تواز ميانه ي دهه ي 40 ساخته اي، به چشم مي خورد، نظرت راجع به داشتن چنين صورت مشهوري چيست؟ 

 

كروز: مي دانم در چهار فيلم آخر يك چنين كارهايي را كرده ام. همين طوري اتفاقي اين جوري مي شد. چيزي است كه مربوط به شخصيت ها مي شود. در فيلم ماموريت غير ممكن بخشي از حقيقت بود، در فيلم چشمان باز  بسته ماسكها در خود داستان بودند.براي فيلم آسمان وانيلي من آن شخصيت را دوست داشتم و اين هم قسمتي از آن شخصيت بود.

 

فاولر: پس اين طوريه. ولي چيزي كه هست اينكه حالا تو داري دندانهايت را هم عوض مي كني؟

 

كروز: بله دندانهايم را سيم كشي كرده ام. باورتان مي شود؟

 

فاولر: چگونه لبخند مي زدي؟

 

كروز: من روي دندانهاي كودكانم تحقيق كردم و به رشدشان نگاه كردم. دندانهاي بالايي من زيادرشد كرده بودند و يك تداخلي با دندانهاي پايين داشتند و من نمي توانستم دهانم را ببندم

 

فاولر: نمي ترسي ازا ينكه نتواني غذا بخوري؟

 

كروز: ] خنده [ خوب ريسكش را قبول كرده ام.

 

فاولر: تو آدم شوخي هستي. ولي به شركت در كارهاي خطرناك هم شهرت داري. مسابقات اتومبيل راني، پرواز هواپيما، سقوط آزاد. همه آنها را تجربه كردي. تو ديگه چه آدمي هستي؟

 

كروز: وقي 3، 4 سالم بود يك دانه از آن اسباب بازيها كه به هوا پرتابشان مي كني و چترشان باز مي شود داشتم. در نتيجه پارچه هاي رخت خوابم را پاره كردم و يكي كمي خرت و پرت از انبار برداشتم ، يك چتر ساختم با آن از پشت بام انبار پريدم پايين و شديداً آسيب ديدم. من هميشه ازدرختان بالا مي رفتم و كارهاي زياد ديگري از اين قبيل مي كردم .

 

فاولر:در مورد شغلت چطور؟ تو معمولاً در انتخاب فيلمهايت دقت مي كني ولي در مورد

Eyes wide shut Magnolia و Vanila sky

 چطور. آنها حتي براي ستاه اي در حد و اندازه هاي تو هم پراز ريسك و خطربودند.

 

كروز: من براي انتخاب فيلم هايم به حرفهاي مردم گوش نمي كنم. يا اين را انتخاب مي كنم يا ديگري را بسته به احساسم دارد. مثلاً داستان فيلم را مي خوانم به نظرم هيجان انگيز مي آيد، پس همان را انتخاب مي كنم.

 

 

فاولر: چه چيزي در داستان كوتاه

Minority Report

 نوشته

Philip k Dick

 تو را به وجد آورده بود؟ 

 

كروز: وقتي آن را خوندم در حال بازي در فيلم

Eyes wide shut

 بودم و به نظرم آمد كه اين داستان پتانسيل زيادي براي فيلم سينمايي شدن دارد. يك داستان شخصي، كه نقش ها و بازيهاي فوق العاده اي داشت. ولي هنوز مطمئن نبودم اما هنگامي كه فهميدم

Steven

 قصد به عهده گرفتن آن را دارد. منم خواستم ببينم آينده ام با

Steven spielbeng

چگونه مي شود. ما شروع به صحبت در مورد اينكه چگونه مي خواهيم اين دنياي واقعي را كه در آن مردم به طرقي عجيب زندگي مي كنند را بازسازي نماييم و مسائلي از اين قبيل.

 

فاولر: آيا به فكر تولد 45 سالگيت در ماه جولاي هستي؟

 

كروز: بله فكر مي كنم بعضي دوستانم دارند برنامه هاي يك جشن كوچك را تدارك مي بينند.

 

فاولر: آيا هيچ وقت فكر مي كردي در اين سن هم خوش قيافه باشي؟

 

كروز: ]خنده[ اصلا ً نمي دانستم

 

فاولر: معمولاً چه تمرينهايي مي كني؟

 

كروز: من آدم فعالي هستم. خلباني مي كنم، كوهنوردي مي كنم، كارهاي مختلف زيادي انجام مي دهم نه به طوردائم ولي وقتي براي يك فيلم آماده مي شويم مقداري ژيمناستيك كار مي كنم

 

 

فاولر: هيچ بحراني را در زندگي نداشته اي؟

 

كروز: من فقط مي خواهم كار كنم،زماني را كه جوان بودم به ياد مي آورم و اينكه آن موقع فكر مي كردم خدايا! آيا دوباره يك كار ديگر را خواهم گرفت؟ چه اتفاقي خواهد افتاد؟ من فقط مي خواهم به كارم ادامه دهم و در آن پيشرفت كنم. حالا به اينكه بازنشسته شوم فكر نمي كنم. به نظر من اگر زماني اشتباهاتم زياد شود، آن موقع،هنگام خداحافظي است ولي حالا وقتي كار مي كنم كاملاً ذوق و شوق دارم و از عهده كارها بر مي آيم.

 

فاولر: تصور كن كه اخيراً دچار بحران بسيار شديدي شده اي، چه كار مي كني؟

 

كروز: مسلماً جدایی از نیکول سخت ترين دوران زندگيم بود ولي خوب زندگي اين جوريه ديگه. من تو زندگي خوش شانس بوده ام. وقتي فرصت انجام كاري را دارم به نحو احسن از آن استفاده كرده و آن را انجام ميدهم. من از آن دسته آدمهايي نيستم كه مرتب از زندگي شكايت و ناله و زاري مي كنند . ولي خوب هيچ وقت هم زير فشار خيلي زياد نبوده ام.

 

فاولر: طلاق چه تاثيري رواني بر تو داشت؟ بخصوص در مورد روابطت؟

 

كروز: من خسته و نااميد نيستم. فكر مي كنم كه كاملاً واقع بين باشم. و موقعيت هاي به مراتب بهتري هم در زندگي دارم.

 

فاولر: مسلماً عاشق

Kate Holmes

 شدن به تو كمك خواهد كرد . حال هر وقت كه اين اتفاق افتاده باشد، نه؟ 

 

كروز: واقعاً چه زماني اين اتفاق افتاد ؟ ما دوست بوديم. تلفني با هم صحبت مي كرديم كلي وقت با هم مي گذرانديم . فكر كنم اين اتفاق در ماه جولاي افتاد. مي داني رابطه كم كم شكل ميگيرد. شما از همديگر خوشتان مي آيد و با هم زماني را سپري ميكنيد. ما هم همين كار را مي كرديم مثل بقيه.

 

فاولر: زندگي تو زير ذره بين بود، پر از اتهامات بي مورد و فضوليهاي زشت. چگونه با اينها كنار آمدي؟

 

كروز: خنده داره. وقتي داشتم بزرگ مي شدم هميشه يك شاگرد جديد در مدرسه بودم. هر وقتي كه جابجا مي شدم با كنجكاويهاي بي مورد ديگران و غيبت كردن آنها در موردخودم سروكار داشتم. و اين باعث شد كه بهفمم كه با بقيه متفاوتم . شما به ميهانيها دعوت نمي شويد، شايعات زيادي در مورد شما وجود دارد و چيزهايي از اين قبيل، بعضي وقتها با خودم فكر مي كنم كه هي پسر! تا كي اوضاع مي خواهد اينگونه باشد؟ بايد يك كاري بكني. ولي بعداً متوجه مي شوم كه اين دنيا هميشه همين طور بوده و خواهد بود. مادرم سابقاً به من مي گفت تام، بيدار شو دنيا اين طوريه ديگه!“ پس وقتي بزرگ شدم فهميدم كه بله همين طوريه در نتيجه ديگه نمي خواهم كلي از وقتم را به اين نگرانيها اختصاص دهم مي خواهم كارم را به خوبي انجام داده تا پيشرفت كنم و از زندگيم لذت ببرم.

 

فاولر: بينش هاي علميت را چگونه با اين موضوع سازگار مي كني؟

 

كروز: اين بينش در دهه ي 80 وقتي يك محصل بودم خيلي مفيد بود. چيزهايي در آن وجود دارد كه واقعاً به من در زندگي كمك كرد.در كاهش ترسها و استرس ها. علم ابزارهاي زيادي به من داد تا روز به روز بهتر شوم.

 

فاولر: خوب حالا كه در مورد همه ي مطالب معمول صحبت كرديم، چيزي را به ما بگو كه همه مي خواهند بشنوند: چرا چمن هاي

 Rosie O’Donnell

 را زدي ( كه براي آخرين سريال

 Rosie O’Donnell

 ضبط شده بود)

 

کروز : او (Rosie) از من خواست و من هم كه در اين كار استادم. من هميشه در كوتاه كردن چمن ها خبره بوده ام.


علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان یکشنبه ششم آبان 1386  نظر بدهید!

براد پیت

Brad Pitt

نام اصلی:ویلیام برادلی پیت

تاریخ تولد :18 دسامبر 1963

محل تولد :شاونه ، اوکلاهاما ، آمریکا

وزن :72 کیلوگرم

قد :183سانتیمتر

 

با نام ویلیام بردلی پیت متولد 18 دسامبر 1963 در شاونه ،اوکلاهاما ،آمریکا. برادپیت بزرگ ترین فرزند بین 3 فرزند است. اودر 18 دسامبرسال 1963 میلادی درOklahoma به دنیا آمد. مادر او مشاور مدرسه وپدرش مدیر کارخانه ماشین سازی بود. او به همراه خانواده اش به شهرSpringfield/ missouri می رود ودراین شهر 2 نفر به خانواده آنها اضافه میشود. Douy برادروjulie خواهراو درآنجا بدنیا آمدند.

ازسال 1978-82 او به دبیرستان kickapoo رفت. ا وبه بازیهای تنیس وبسکتبال علاقه زیادی داشت ودرهمه مسابقات جایزه اول را می گرفت برادپیت یک شاگرد نمونه در دبیرستان بود و درهمه درسهایش چه خواندنی وچه ورزش نمرات بالا می گرفت. همیشه دوستانش اورا پسر خوش تیپ خطاب می کردند. ازسال 1982- 1986 به دانشگاه university of Missouri رفت. رشته او خبر نگاری بود ودرزمینه تبلیغات نیز فعالیت می کرد. زمانی که دردانشگاه درس می خواند یک تقویم با عکسهای خودش طراحی وچاپ کرد ووقتیکه دید مردم علاقه زیادی به او نشان دادند دانشگاه رادرسال 1986 رها کرد وبا ماشین خودش به کالیفرنیا رفت.

سال 1986 وقتی که وارد هالیوود شد فقط 325 دلار درجیبش داشت. اولین شغل او کاردریک ساندویچ فروشی بود که باید لباس مرغ می پوشید وبیرون رستوران تبلیغات پخش می کرد. درکنار این کارش کار دیگری هم داشت، او راننده لیموزین بود وازجمله کارهای دیگری که انجام می داد خدمتکاررستوران ومعلم شنا بود. اوپولی که ازاین کارها بدست می آورد خرج کلاسهای هنر پیشگی خود می کرد. او کم کم ازکلاسهای پایین، خود را به کلاسهای بالا وازفیلم های کوچک خود را به فیلم های بزرگ رساند.

آموزش بازیگری را نزد روی لندن دیده است.

درسال 1991 درفیلم Thelma & louise نقش کوچکی به مدت 14 دقیقه بازی کرد خیلی مورد توجه مردم وتهیه کنندگان قرارگرفت. بخاطر همین فیلم ازاو درخواست بازی درفیلم دیگر کردند. براد پیت با هفت چهره در نقش های اصلی ،که چهار تای آنها فیلم جنجالی بود،طی چهار سال 92 تا 95 خود را به یک فوق ستاره تبدیل کرد. او پا در جای جیمز دین و دیگر مردان شورشی قیافه می گذارد. اگر دین و مارلون براندو مملو از اضطراب بشری اند، پرسونای استیو مک کوئین و پل نیومن تهی تر به نظر می رسد . تصویر رابرت ردفورد هنوز تهی ظاهر می شود. شخصیتهای پیت هم هم نوعا اصل تهی بودن را می پذیرند ولی اجازه ورود به مسیر دوران خوش آنها را ندارند. در میان کارهای تلویزیونی ،پیت نقش خود را شناسایی کرد :آشفته ولی جذاب بر روی هر دو جنبه آن کار کرد تا اندازه نقش هایش به سرعت رشد کرد.در هر اجرای کلیدی پیش از رسیدن به اوج هنرپیشگی او وقتش میان ایفای نقش پسرهای خوبی که تلاش می کند تا دنیا را رشد دهند (مثل روزهای افتخار و Acroos The Tracks ) و پسرهای بدی که تلاش می کند تا انتقام بگیرند (شاه جاده و بسیار جوان برای مردن ) تقسیم می کند در تلما و لوئیز شخصیت دی جی که درهای اوج هنرپیشگی را برای پیت گشود متعلق به گروه دوم است. ولی قالب دوران حرفه اش در مقام بازیگر نقش اول نشان می دهد که در دهه 1990 خطوط جدا کننده عادی مرد جوان مبارز ،شورشی،جنایتکار ،روانی و قربانی به سختی آشکار می شوند . نه تنها پیت هر چهار نقش را در لحظات متفاوتی بازی می کند،او معمولا عوامل را در یک جا با یکدیگر ترکیب می کند. پیت با موفقیت فیلم های پر هزینه و موفق به لحاظ فروش چون تلما و لوئیز ،رودی از میانش می گذرد، مصاحبه با خون آشام در کنار تام کروز و با افسانه های پاییزی به راهش ادامه می دهد. شخصیت او در جریان مخالف با ویژه گی های حذف شده حرکت می کند ،فردی مخالف باورهای مردم و متوجه خانواده،آزرده ولی ویرانگر ،متزلزل ولی شجاع . انتخاب پروژه های پیت پرسونای کلی اش را از میان خطوط مشابه شکل داده است. برای هر شخصیت اصلی دو گانه دو نقش دوم آرام جستن و خشن و جود دارد. درسال 1995 درفیلم seven بازی کرد ..فیلم بسیار مورد توجه منتقدان و تماشاگران سینما قرار گرفت تا آنجا که از این فیلم به عنوان یکی از شاهکارهای دهه 90 نامبرده میشود.. بازی براد پیت و مورگان فریمن در این فیلم خیره کننده بود. این فیلم اولین همکاری بارد پیت با دیوید فینچر کارگردان صاحب سبک و بنام هالیوود بود. در این فیلم برد پیت با Gwyneth paltrow هم بازی بود که این دو بعد ازپایان فیلم بمدت 2 سال با هم دوست بودند ولی درسال 97 این رابطه را به پایان رساندند. شخصیتهای دومی که ایفای آن برای نخستین نامزدی اسکار را به همراه آورد جفری گویینز در دوازده میمون بود. این نقش پیت را به صورت مرد جوان عصبانی نسلش در بر می گیرد. پیت با ایفای چندین نقش اصلی غیر عادی نشان داد که به هنر و تجارت به یک انداره علاقه دارد.

براد پیت آشکارا نقطه انفجار طرز فکرهای اجتماعی ،مغایرت ها مردانگی شده است. وفاداری گسترده او به هنرش نشان داده است که تا مدتهای زیادی بر روی پرده سینما مرکز چنین مغایرتهایی خواهد بود.

درسال 1998 Jennifer Aniston با اوآشنا شد ودرسال 2000 21 July باهم ازدواج کردند..

درسال 1995 تا 2000 توسط روزنامه peopl به اولقب زیباترین مرد روی زمین داده شد.

- درسال 1997 اوفیلمی بنام seven years in Tibet بازی کرد که کشور چین خیلی ازکار او خوشش نیامده بود، چون درفیلم ازکشور چین بدگفته بودند و به خاطر همین اجازه ورود او را به چین نمی دادند.

- درسال 1999 به اوپیشنهاد بازی درفیلم the Matrix داده شد ولی اوقبول نکرد.

- او ازکلاس ششم شروع به کشیدن سیگار کرد. پیتزا غذای مورد علاقه اوست ازعنکبوت وکوسه نیز خیلی می ترسد.

- درسال 1999 یکی ازطرفداران خوب ومحکم brad دختری 19 ساله بود که دزدکی وارد خانه اوشده ولباسهای اورا به تن خود کرد و10 ساعت درمنزل او بود تا پلیس باخبر شده واورا دستگیر کرد. برادپیت فیلم پرطرفداری بنام TROY را درسال 2004 بازی کرد ولی برای اسکار 2005 به عنوان یکی از نامزدهای بدترین هنرپیشه درهمین فیلم انتخاب شد.

یه تو ضیح کوتاهی هم درباره فیلم آقا و خانم اسمیت بدم که این فیلم باعث ازدواج این دو نفر شد..

کارگردان: دوگ لیمن ----- همان کارگردان فیلم معروف هویت برن.

تهیه کننده: آکیوا گلدزمن

نویسنده: سیمون کینبرگ

موسیقی: جان پاول

بازیگران:

براد پیت (جان اسمیت)

آنجلینا جولی (جین اسمیت)

آدام برادی (بنجامین دانز)

کری واشنگتن (ادی)

عرضه کننده: فاکس قرن بیستم (20th Century Fox)

تاریخ عرضه: ۱۰ ژوئن ۲۰۰۵

زمان: ۱۲۰ دقیقه

زبان: انگلیسی

هزینه: ۱۱۰ میلیون دلار

جان و جین اسمیت برای رد گم کردن و برای این که به عنوان مظنون در یک بمب گذاری در بوگوتای کلمبیا دستگیر نشوند به شکل مصلحتی با هم ازدواج می‌کنند و بعد تصمیم می‌گیرند با هم زندگی کنند اما رابطه آنها به زودی به سردی می‌گراید.آنها در جلسات مشاوره خانواده شرکت می‌کنند اما نمی‌توانند دلیل مشکلاتشان را کشف کنند در ادامه ما متوجه می‌شویم که جان و جین دو قاتل حرفه‌ای هستند و در استفاده از انواع اسلحه ها متبحرند. سازمانهایی که هرکدام از آن دو را استخدام کرده‌اند رقیب و دشمن همدیگر هستند و جان و جین نیز از حرفه یکدیگر خبر ندارند. آنها به طور جداگانه مامور می‌شوند تا یک شاهد را که شدیدا مورد محافظت است به قتل برسانند. آن دو هم زمان و بی خبر از یکدیگر دست به عملیات می‌زنند و در نتیجه نقشه‌های یکدیگر را خنثی می‌کنند اما هر دو پی به هویت یکدیگر می‌برند هر کدام از آن دو فکر می‌کنند که دیگری برای سرپوش گذاشتن بر اعمال تبهکارانه خود دست به ازدواج زده است. به هر کدام از آن دو دستور داده می‌شود تا دیگری را ظرف ۴۸ ساعت نابود کند. طی یک تیراندازی سنگین آنها به طور سطحی زخمی می‌شوند و خانه شان نیز ویران می‌شود. اما علاقه آن دو به هم مانع این می‌شود که همدیگر را به قتل برسانند. صبح روز بعد آدمکش های هر دو سازمان به سراغ جان و جین اسمیت می‌آیند تا آنها را به قتل برسانند. جان و جین موفق می‌شوند شاهدی را که قبلا در صدد کشتنش بودند اسیر کنند. اما در نهایت تعجب در می‌یابند که این شاهد تنها یک طعمه بوده و مسئولان دو سازمان تبهکاری از ابتدا می‌خواستند کاری کنند که جان و جین همدیگر را بکشند سرانجام جان و جین موفق می‌شوند تا تمام تبهکاران را نابود کنند بعد از اتمام این ماجراها آنها حس تازه‌ای نسبت به یکدیگر پیدا می‌کنند.

اینم اطلاعات بیشتری درباره چند فیلم که برد پیت در اون ها بازی کرده:

 

1-True Romance محصول سال 1993 .. با اینکه براد پیت نقش اول رو بازی نمی کنه ولی فیلم خیلی معروفی هستش و کارگردان اون هم تونی اسکات مشهور می باشد..

2-Kalifornia محصول 1993 .. نقش مقابل براد پیت روژولیت لوییز بازی می کنه

3-Interview with the Vampire: The Vampire Chronicles محصول 1994 .. بازیگراش رو فقط نام می برم چون خودتون میشناسیدشون.. تام کروز- کریستین دانست – آنتونیو باندراس به همراه براد پیت..فیلم اصلی شو ندیدم ولی نسخه ویدئو کلوپی می ارزه وقت بزارین و ببینین..

4-Legends of the Fall فیلم خیلی قشنگ از براد پیت و آنتونی هاپکینز

5-Se7en ترجیح میدم درباره این فیلم توضیح ندم .. چون اگه بخوام بگم یه چند صفحه جا می خواد.. واسه همین بی خیال میشم..فقط اینو بگم که بهترین فیلمی که تو عمرم دیدم همین فیلم هستش..

6-Twelve Monkeys محصول سال 1995این هم یه فیلم خیره کننده با بازیگرانی همچون بوریس ویلیس و جوزف میلتو و براد پیت

7- Sleepers محصول 1996 که واقعا از این فیلم خوشم اومد..بازیگران بزرگی همچون رابرت دنیرو- کوین بیکن – داستین هافمن در کنار براد پیت ایفای نقش می کنند.

8-The Devil's Ownمحصول 1997 براد پیت در کنار هریسون فورد

9-Meet Joe Black محصول 1998 در کنار آنتونی هاپکینز

10-Fight Club محصول 1999یک فیلم خیره کننده دیگر از براد پیت که دومین همکاری او با دیوید فینچر ( کارگردان se7en) بود.. و خیلی از منتقدین این فیلم رو بهترین فیلم براد پیت می دونن.. ادوارد نورتون هم در کنار او در این فیلم بازی می کند.

11-Snatch محصول 2000 که اینم فیلم زیباییست

12-The Mexican محصول 2001 در کنار جولیا رابرتز

13- Spy Game محصول 2001 باز هم فیلمی به کاگردانی تونی اسکات و این بار براد پیت در کنار بازیگری این فیلم رو بازی کرد که خیلی ها براد پیت رو جایگزین خوبی برای او می دانستند.. بازیگری که از نظر ظاهری نیز شباهت های بسیاری با براد پیت داره.. حتما همتون متوجه شدین منظورم رابرت ردفورد هستش!!

14- Ocean's Eleven محصول 2001 اولین قسمت از سه گانه یاران اوشن که استیون سودربرگ کارگردان اسکاری سینما اونو کارگردانی کرده و بازیگران بزرگی همچون جورج کلونی – مت دیمون – اندی گارسیا – جولیا رابرتز و براد پیت در این فیلم بازی می کنن..

15-Troy محصول 2004 که فکر می کنم همتون دیدین این فیلم رو..پس لازم به توضیح نیست..

16-Ocean's Twelve محصول 2004 که علاوه بر بازیگرانی که گفتم کاترین زتا جونز هم به این فیلم اضافه شد..

17-Mr. & Mrs. Smith این فیلم رو کامل در قسمت بالا توضیح دادم..

18-Babel در کنار کیت بلانشت

 

--------------------------------------------------------------------------------

فیلمو گرافی

 

2008

Atlas Shrugged (announced) (in talks) .... John Galt

Chad Schmidt (announced) .... Chad Schmidt/Himself

Crood Awakening (announced) (rumored)

2007

Dallas Buyer's Club (announced)

State of Play (announced) (rumored)

The Curious Case of Benjamin Button (pre-production) Benjamin Button

Ocean's Thirteen- Rusty Ryan

The Assassination of Jesse James by the Coward Robert Ford (completed) Jesse James

2006

Babel .... Richard

2005

Mr. & Mrs. Smith - John Smith

2004

Ocean's Twelve - Rusty Ryan

Troy - Achilles

2003

Sinbad: The Legend of the Seven Seas - Sinbad

2001

Mexican, The - Jerry Welbach

Ocean's Eleven - Dusty Ryan

Spy Game - Tom Bishop

To the White Sea

2000

Snatch

1999

Being John Malkovich

 

Fight Club - Tyler Durden

1998

Meet Joe Black - Death

1997

Dark Side of the Sun, The

 

Devil's Own, The - Frankie McGuire/Rory Devaney

 

Seven Years in Tibet - Heinrich Harrer

1996

Sleepers

1995

Twelve Monkeys -Jeffrey Goines

Se7en - Detective David Mills

1994

Legends of the Fall - Tristan Ludlow

Interview with the Vampire: The Vampire Chronicles - Louis de Pointe du Lac

The Favor - Elliott Fowler

1993

Kalifornia

True Romance

1992

Cool World

River Runs Through It, A

1991

Across the Tracks

Johnny Suede

Thelma and Louise - J.D.

Two-Fisted Tales

و....


علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان یکشنبه ششم آبان 1386  نظر بدهید!

آنتونیو باندراس

Antonio Banderas

خوزه آنتونيو دومينگوئز باندراس در 10آگوست سال 1960 در مالاگا در جنوب اسپانياچشم به جهان گشود خانواده باندراس ساده و به دور از تجملات بودند. پدرش پليس و مادرش معلم مدرسه بود 14 ساله بودكه در سالن تئاتر محلي مالاگا يك نمايش موزيكال را ديد و به طور ناخودآگاه احساس كرد به بازيگري علاقمند است و از همان روز تصميم گرفت هنرپيشه شود. لذا علي رغم ميل خانواده اش ، در مدرسه هنرهاي زيبا ثبت نام كرد و به گروه تئاتر محلي مالاگا پيوست درسال 1982 در فيلمي به كارگرداني «پدروالمودوار» نقش كوتاهي را اجرا كرد و مورد تشويق همه قرار گرفت .

در سال 1985 در فيلم «ماتادور» به كارگرداني «المودوار» ايفاي نقش كرد او در سال 1992 در فيلم «پادشاهان مامبو»خوش درخشيد و راه براي وي به سوي هاليوودباز شد، البته آنتونيو در آن زمان هنوز انگليسي رابه خوبي نياموخته بود، لذا در فيلم «پادشاهان مامبو» ديالوگ ها را به زبان انگليسي حفظ كرد و بالهجه اسپانيايي به بيان جملات پرداخت گام بعدي او بازي با «تام هنكس » در فيلم «فيلادلفيا» بود. چندي بعد در برابر «تام كروز» و«برادپيت » قرار گرفت و در در فيلم «مصاحبه بادراكولا» ايفاي نقش كرد و سپس با بازي در فيلم «خانه اشباح » به شهرت رسيد باندراس با ايفاي نقش در فيلم «ماسك زورو» درسال 1998 به همراه «آنتوني هاپكينز» و«كاترين زتاجونز» در سطح فيلم هاي برتر مطرح شد. گفتني است كه در اواخر سال 1999 و اوايل سال 2000 سعي در اجراي كارگرداني در فيلم «ديوانه اي در آلاباما» داشت . در بهار سال 2001 با «شارون استون » در فيلم «افسونگر» هم بازي شد و به دنبال آن در فيلم «فريدا» كه محصول مكزيك بود ايفاي نقش کرد .

اولين همسر باندراس ، «آنالزا» هنرپيشه اسپانيايي بود، كه در فيلم فيلادلفيا در سال 1993 با هم آشنا شدند اين ازدواج 8 سال دوام داشت ، اماآنان صاحب فرزندي نشدند. آن دو در سال 1995 از هم جدا شدند و در سال 1996 رسماطلاق خود را اعلام كردند. پس از اين جدايي ،باندراس با ملاني گريفيت كه هنرپيشه است درژانويه سال 1995 آشنا شد و سرانجام در 14 مي سال 1996 در لندن با هم ازدواج كردند. «ملاني گريفيت » از همسر قبلي اش دو فرزند به نام هاي آلكساندر و داكوتا دارد. ثمره ازدواج او با آنتوني نيز يك دختر به نام «استلا» است ، كه در24 سپتامبر سال 1996 به دنيا آمد. باندراس در فيلم «ديوانه اي از آلاباما» كه كارگرداني كرد، همسرش ملاني را نيز به بازي گمارد و با بازي در فيلم «دسپرادو» ساخته رودريگز وهمچنين فيلم «روزي روزگاري » در كنار جاني دپ به اوج شهرت رسيد .


علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان یکشنبه ششم آبان 1386  نظر بدهید!

شان پن

Sean Penn

 

شون پن

او در اوت ۱۹۶۰ در سانتا مونیکای کالیفرنیا در آمریکا به دنیا آمد. پدرش، مرحوم لئو پن, کارگردان یهودی، (که به دلیل مخالفت با مک‌کارتیسم در لیست سیاه قرارگرفت) و مادرش خانم "ایلین ریان" یک ایرلندی-ایتالیایی و پیرو مذهب کاتولیک بود.او دو برادر دارد به نام های کریس پن (هنرپیشه) و مایکل پن (موزیسین).

 

اولین تجربه بازیگری‌اش در فیلم

 "Fast Times at Ridgemont High"

(روزهایی هیجانی در بلندی‌های هیجمانت) بود. از آن هنگام تاکنون در حدود ۴۰ فیلم بازی کرده‌است و برای فیلم رودخانه مرموز جایزه اسکار را دریافت کرد. او همچنین برای سه فیلم دیگر هم نامزد اسکار شده ‌بود که عبارتند از: من سم هستم ،راه رفتن مرد مرده و

 "Sweet and Lowdown".

 

در سال ۱۹۹۱ اولین کارگردانی خود را با فیلم

"Indian_Runner"

 تجربه کرد. او دو فیلم دیگر نیز با بازی جک نیکلسون کارگردانی کرده‌است:

 "The Crossing Guard"

 محصول ۱۹۹۵ و قول محصول ۲۰۰۱.

 

زندگی شخصی وی عاری از خشونت نبود. در سال ۱۹۸۵ با خوانندهٔ موزیک پاپ مدونا ازدواج کرد. این رابطه‌ بر اثر اعتراض ورود رسانه به حریم خصوصی‌اش به شدت به هم خورد. همچنین در آن زمان گویا به خاطر حادثه‌ای دستگیر هم شد. بعد از مراحل دادگاه در سال ۱۹۸۹ از هم جدا شدند. بعدها پن با روبین رایت (هنرپیشه) آشنا شد و در سال ۱۹۹۶ در حالی که دو بچه از ازدواج پیشین‌اش داشت با او ازدواج کرد.

 

در اکتبر ۲۰۰۲ پن مبلغ ۵۸.۰۰۰ دلار برای یکسری تبلیغ به واشنگتن پست پرداخت کرد که در آن تبلیغات، از جرج بوش، رئیس جمهور امریکا، خواسته ‌می‌شد روند خشونت ها را پایان ببخشد. تبلیغات به صورت نامه‌های سرگشاده نوشته ‌شد و در جهت مخالفت با حمله احتمالی به عراق و جنگهای در ظاهر ضد تروریسم بود.

 

او در دسامبر ۲۰۰۲ سفر کوتاهی به عراق داشت و در ژوئن ۲۰۰۵ نیز از در سفری پنج روزه به عنوان خبرنگار روزنامهٔ سانفرانسیسکو کرونیکل از ایران دیدار کرد. و مجموعه گزارش‌های خود از رویدادها و مصاحبه‌های پیش از انتخابات نهمین ریاست جمهوری ایران را در روزنامهٔ سانفرانسیسکو کرونیکل به چاپ رساند.


علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان یکشنبه ششم آبان 1386  نظر بدهید!

محمد رضا شجریان

Mohammad Reza Shajaryan

محمدرضا شجریان (۱ مهر ۱۳۱۹) خواننده برجسته موسیقی ایرانی‌ است.

زندگی

محمدرضا شجریان مهر ۱۳۱۹ در مشهد زاده شد. آوازخوانی را از کودکی با همان لحن کودکانه آغاز کرد. از کودکی با توجه به استعداد و صدای خوبش تحت تعلیم پدر که خود قاری قرآن بود مشغول به پرورش صدای خویش شد، و در ۱۰ سالگی در رادیو به تلاوت قرآن می‌پرداخت. در سال ۱۳۵۷ در مسابقه تلاوت قرآن کشوری رتبه اول را به دست آورد. در سال ۱۳۳۷ به رادیو خراسان رفت و در رشته آواز مشغول فعالیت شد. سپس برای اجرای برنامه‌های گلها به تهران نزد استاد پیرنیا دعوت شد و در بیش از یکصد برنامه گلها و برگ سبز شرکت کرد. او از سال ۱۳۴۵ با احمد عبادی آشنا شد و از سال ۱۳۴۶ در کلاس مهرتاش شرکت نمود.

در ۱۳۵۰ با فرامرز پایور آشنا شد و یادگیری سنتور و ردیفهای آوازی را دنبال کرد. از سال ۱۳۵۲ نزد عبدالله دوامی کلیه ردیفهای موسیقی و شیوه‌های تصنیف‌خوانی را فرا گرفت. ۱۳۵۴ نزد نورعلی خان برومند سبک سید حسین طاهرزاده را فرا گرفت.

شیوه‌های آوازی اقبال السلطان، تاج اصفهانی، میرزا ظلی، ادیب خوانساری، قوامی و بنان را روی صفحات و نوارها به دقت دنبال کرد. از ۱۳۵۴ تدریس هنرجویان را در رشته آواز در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران آغازکرد و در سال ۱۳۵۸ با تعطیلی این رشته کار تدریس خود را پایان داد.

در ۱۳۵۷ چندین سرود میهنی اجرا کرد و همکاری خود را با سازمانهای دولتی ادامه نداد و در خانه به تحقیق و تدوین ردیفهای آوازی پرداخته و به آموزش شاگردان قدیمی‌اش همت گماشت. شجریان اکنون به همراه پسرش همایون شجریان به ترویج و اشاعه موسیقی اصیل و سنتی ایرانی می‌‌پردازد.

کنسرت‌ها

شجریان کنسرت‌های زیادی برگزار کرده است، که از کنسرت راست‌پنجگاه به همراه محمدرضا لطفی و ناصر فرهنگ‌فر مهم‌ترین آنها به شمار می‌رود. از کارهای دیگرش، همکاری با گروه عارف و شیدا و همچنین چاووش بود که آثاری به یادماندنی موسیقی ایران را شامل می‌شوند. کنسرت هم نوا با بم نیز از جمله کنسرتهای به یاد ماندنی استاد شجریان میباشد که در آن کنسرت سبک جدیدی از آواز مرغ سحر را با همخوانی فرزند برومندش اجرا نمود . پس از آن با اجرای کنسرتهای بسیار به همراه استادان دیگر به شناساندن موسیقی ایران در جهان کارهای بسیاری انجام داد که هنوز هم ادامه دارد. به همراه مشکاتیان، لطفی، علیزاده، موسوی، پیرنیاکان، کسایی و دیگر استادان کارهای بسیاری ضبط کرده است. هم اکنون نیز به اجرای کنسرت به همراه همایون شجریان، حسین علیزاده و کیهان کلهر مشغول است.

استادان آواز

اسماعیل مهرتاش،رضاقلی‌میرزا ظلی، تاج اصفهانی، احمد عبادی، عبدالله دوامی،اقبال‌السلطان آذر، قمرالملوک وزیری، نورعلی برومند، و محمود کریمی از جمله استادانی بودند که محمدرضا شجریان ردیف‌ها، گوشه‌ها، و دوره‌های آوازی موسیقی ایرانی را پیش آنها تمرین ‌کرد، همچنین نوازندگی سنتور را نزد جلال اخباری و استاد فرامرز پایور آموخت. خود عبدالله خان دوامی شاگرد افرادی چون میرزا عبدالله و درویش خان از بزرگان موسیقی و آواز ایرانی بوده است.

همکاری با رادیو و تلویزیون

برای اولین بار در سن ۱۰ سالگی به تلاوت قرآن در رادیو محلی پرداخت و در سال ۱۳۳۷، ۱۸ ساله بود که مشغول به همکاری با رادیو خراسان شد. سال ۱۳۴۶ به تهران ‌آمد و در اواخر دهه ۴۰ و تا سال ۵۶ با «رادیو ایران» همکاری کرد. به دلیل مخالفت خانواده با نام مستعار «سیاوش بیدگانی» در برنامه «برگ سبز» و «گلهای تازه» اجراهای بسیاری توسط کنسرت رادیو به همراه محمدرضا لطفی، جلیل شهناز، حسن ناهید، ناصر فرهنگ‌فر و دیگر نوازندگان آن دوره اجرا کرد. در سالهای آخر حکومت محمدرضا شاه پهلوی، شاه ایران، همکاری خود را به گفته خود به دلیل «پخش آهنگ‌های مبتذل» با رادیو و تلویزیون قطع کرد. پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران و متعاقب آن انقلاب فرهنگی سال ۱۳۵۹ و قطع برنامه‌های موسیقی همکاری او نیز با رادیو قطع شد.

در سال‌های اخیر و پس از اصلاحات، رادیو فرهنگ، در برنامه نیستان برخی از کارهای قدیمی و جدید او را پخش می‌کند، همچنین شبکه چهار جمهوری اسلامی در برنامه‌ای تحت عنوان آوای ایرانی، با استفاده از «گنجینه گلهای تازه رادیوایران» آواز شجریان را همراه با تصاویری از خوشنویسی، نگارگری و دیگر هنرهای ایرانی پخش می‌کند.

جوایز

در سال ۱۳۷۸ موفق به دریافت جایزه پیکاسو و دیپلم افتخار از طرف سازمان یونسکو در پاریس شد. این جایزه هر پنج سال به هنرمندی که برای شناساندن فرهنگ و هنر کشورش می‌کوشد اهدا می‌شود. پیش از وی، این جایزه را نصرت فاتح‌علی‌خان خواننده قوالی از پاکستان دریافت کرده بود.

محتوای کاری

بیشتر آوازها و تصنیف‌های اجرا شده گزیده‌ای بوده است از اشعار شاعران بزرگ ایران چون سعدی، حافظ، مولوی، باباطاهر، خیام و برخی تصنیف‌های قدیمی با مضامین عاشقانه، و اجتماعی؛ همچنین استاد شجریان در برخی کنسرت‌ها و کارهای جدیدتر خود از «شعر نو» شاعرانی چون فریدون مشیری، نیما یوشیج، سهراب سپهری، مهدی اخوان‌ثالث و هوشنگ ابتهاج استفاده کرده است. از جمله کارهای مشترک او گزیده‌ای است از رباعیات خیام با صدای شجریان و رباعی‌خوانی احمد شاملو.

خوشنویسی

محمدرضا شجریان علاوه بر استعدادش در آوازخوانی، علاقه زیادی به خوشنویسی ایرانی دارد، او از سال ۱۳۴۴ به فراگیری خوشنویسی نزد استادان ابراهیم بوذری، و حسین میرخانی می‌پردازد. در حال حاضر ایشان سبک ویژه خوشنویسی خود را دنبال می‌کننددر ضمن دارای درجه ممتاز نستعليق میباشد

آثار

  • "سرود مهر" این اثردر آواز بیات ترک و افشاری به همراه اثر قبل به صورت همزمان اجرا و انتشار یافته است
  • "ساز خاموش"در آواز دشتی، سال ۱۳۸۴ اجرا و سال ۱۳۸۶ انتشار یافته است.
  • جام تهی، اردیبهشت ۱۳۸۴(که در این سال به صورت رسمی بیرون آمد ولی ضبط آن به دهه پنجاه بر می‌گردد)
  • فریاد، ۱۳۸۳
  • بی تو به سر نمی‌شود، ۱۳۸۱
  • زمستان است، ۱۳۷۹
  • بوی باران ۱۳۷۸
  • آرام جان، ‌۱۳۷۸
  • آهنگ وفا، ۱۳۷۸
  • تلاوت قرآن ۱و ۲، ۱۳۷۸
  • شب، سکوت، کویر، ۱۳۷۷
  • چهره به چهره،‌۱۳۷۷
  • راست پنجگاه، ۱۳۷۷
  • معمای هستی، ۱۳۷۶
  • شب وصل، ‌۱۳۷۶
  • رسوای دل، ۱۳۷۶
  • عشق داند، ۱۳59
  • ساز قصه‌گو، ۱۳۶۷
  • در خیال، ۱۳۷۵
  • پیغام اهل دل، ۱۳۷۵
  • همایون مثنوی، اجرا ۱۳۶۳، انتشار ۱۳۷۴
  • گنبد مینا، ۱۳۷۴
  • جان عشّاق، ۱۳۷۴
  • چشمهٔ نوش، ۱۳۷۴
  • یاد ایام، ۱۳۷۴
  • دلشدگان، ‌۱۳۷۱
  • آسمان عشق، ۱۳۷۱
  • سرو چمان، ۱۳۷۰
  • خلوت گزیده،‌۱۳۷۰
  • دل مجنون، ‌۱۳۷۰
  • پیام نسیم، ۱۳۷۰
  • دستان، ۱۳۶۷
  • دود عود، ۱۳۶۷
  • نوا، ۱۳۶۵
  • مرکب خوانی، ‌۱۳۶۵
  • سر عشق، ۱۳۶۵
  • ماهور، ۱۳۶۵
  • آستان جانان' 1362
  • بیداد، ‌۱۳۶۴
  • پیغام اهل راز (راز دل و انتظار دل)،‌ ۱۳۵۸
  • گلبانگ، ۱۳۵۷
  • برنامه گلهای ۲۳، ۲۵، ۴۱، ۷۱، ۷۷، ۱۰۷، ۱۲۱، ۱۳۳، ۱۴۱، ۱۴۷، ۱۵۸، ۱۶۰
  • سپیده
  • به یاد عارف
  • بت چین
  • دولت عشق
  • جان جان
  • رباعیات خیام
  • قاصدک
  • قرآن در دستگاه فارسی

شاگردان

  • شهرام ناظری
  • علیرضا افتخاری
  • همایون شجریان
  • حسام الدین سراج
  • ایرج بسطامی
  • حمیدرضا نوربخش
علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان یکشنبه ششم آبان 1386  نظر بدهید!

انریکوئه

Enrique Iglesias

نام كامل:ENRIQUE MIGUEL IGLESIAS PREYSLER
اسامي مستعار:E-KIKE-SUPER NOVA-QUIQUE
تاريخ تولد: 8 مي 1975.
محل تولد: مادريد اسپانيا.
قد: 188 سانتي متر.
شغل: خواننده، ترانه سرا، بازيگر.
سبك: لاتين، دنس، پاپ.
علت شهرت: ترانه BAILAMOS در سال 1999.
تحصيلات:دانشگاه ميامي در رشته مديريت بازرگاني. (اما پس از يك سال ترك تحصیل كرد)
نام پدر:JULIO IGLESIAS---- شغل:خواننده بلند آوازه اسبق

نام مادر:ISABEL PRESYLER----- اهل فيليپين.
* پدر و مادر انريكه در سال 1979 از يكديگر جدا شدند.
برادرها:JULIO IGLESIAS ,JR-MICHAEL ALEXANDER
برادرهاي ناتني:MIGUEL ALEJANDRO-RODRIGO
خواهرها:ANNA-TAMARA-CHABELI
خواهر هاي ناتني:VICTORIA-CRISTINA

دوستان دختر:
1-SOFIA VERGARA--- شغل:مدل.
2-ANNA KOURNIKOVA--- شغل: تـنـيـس بــاز. (دوسـت
دختر فعلي وي ميباشد)


روابط ديگر:

1- CHRISTINA AGUILERA ---خواننده.
2-ALICIA MACHANDO--- دختر شايسته جهان.

جوايز دريافتي:
5 بار PREMIOS ERES
6 بار WORLD MUSIC AWARD
4 بار BILLBOARD AWARD
LATIN GRAMMY يك بار.


فيلمهايي كه وي در آنها ايفاي نقش كرده:

* ONCE UPON A TIME IN MEXICO(2003)

A TRIBUTE TO HEROES(2001) *

آلبومهاي وي:

(1995) Enrique Iglesias

(1996) Version en Italiano

(1996) master pistas

(1997) Vivir

(1998) Cosas del Amor

(1999) Bailamos

(1999) Enrique

(2001) Escape

(2002) Quizas

(2003) Seven

بيوگرافي:
هـنـگامي كـه پدر بزرگ انريكه توسط آدم ربايان ربوده شد
(الـبـتـه وي صحيح و سـالـم آزاد گشـت) وي و خانواده اش
تصـمـيـم گرفتند در سال 1985 به ميامي آمريكا نقل مكان
كـنـند. انـريـكـه بـه سبـب شـهرت و ثروت پدرش، ژوليو، در
رفــاه كــامــل گـذران زنـدگـي كـرده اسـت. وي در سـن 15
سـالـگـي بـطور پنهاني به سرودن شعر ميپرداخت. انريكه
نخـسـتـيـن آلـبـوم خـود را بـه زبـان اسپانيايي در سن 21
ســالـــگـي و در ســال 1995عــرضــه كــرد كـــه ENRIQUE
IGLESIAS نـام داشـت. پـس از چـنـدي بــا اجــراي تــرانــه
BAILAMOS مشهور گشت.

چند مطلب ديگر در رابطه با وي:

1-وي ترانه QUIZAS را در رابطه با پدرش خوانده است.

2- وي پيش از سال 2003 داراي يك خال روي گونه راست
بود كه آن را به توصيه پزشكان برداشت.

3-انريكه صاحب دو سگ ميباشد.

4- انريكه اغلب اشعار آلبومهايش را خود مي سرايد

علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان یکشنبه ششم آبان 1386  نظر بدهید!

تام هنکس

tom hanks

در سال 1956 در ايالت کاليفرنيا به دنيا آمد، بازيگری را از همان سالهای دبيرستان با تئاتر مدرسه ای آغاز کرد.

 

هنکس نخستين فيلمش را در 23 سالگی در فيلم کم خرج او می داند که تو تنهائی بازی کرد. پس از اين فيلم بود که او توانست چندين نقش متفاوت در مجموعه های کمدی تلويزيونی بدست آورد.

 

بازی هنکس در فيلم "بزرگ" که يکی پرفروشترين فيلمهای سال 1988 بود نام او را بيش از گذشته به عنوان يک بازيگر کمدی بر سر زبانها انداخت.

 

 

چهره کودکانه و جوان او دليلی بود که در بيشتر فيلمهائی که در دهه 1980 بازی کرد، نقش شخصيت های بسيار جوان و ساده را داشته باشد. که نهايتا به فيلم فارست گامپ(1994) انجاميد که دومين اسکار را برايش به ارمغان آورد.

 

در دهه 1990 بازی او در چند فيلم مطرح آن سالها او را به يکی از گرانترين و محبوبترين ستاره های هاليوودی تبديل کرد.

 

 

 

فيلمهائی مانند بی خواب در سياتل، فيلادلفيا، فارست گامپ، آپولو 13 و نجات سرباز رايان از مهمترين فيلمهای هنکس در دهه 1990 هستند.

 

هنکس موقعيتش را در سالهای بعد با بازی در فيلمهای مطرح ديگری مانند جاده پريديشن،اگه می تونی منو بگير و قاتلان بانو تثبيت کرد.

 

تام هنكس هميشه با صفاتي مانند مهربان خوش مشرب و دوست داشتني توصيف مي شود ( جيمي استوارت ). تماشاگران او را دوست دارند. ستارگان سينما او را الگو قرار داده اند مانند ويل اسميت آنها مي گويند كه دوست دارند يك زندگي حرفه اي مانند او داشته باشند.

 

تام هنكس هميشه يك هنرپيشه سخت كوش بوده كه تلاش زيادي در خنداندن يا برانگيختن احساس ترحم مي كند زيرا او معمولاً به راحتي در نقش يك انسان شايسته بازي مي كند تام هنكس بعضي اوقات به اين متهم شده است كه شخصيت يكنواختي را در نقشهايش ارائه كرده است ( نقش يك انسان خوب و مهربان ). شايد او به اجرايي از يك شيطان واقعي يا يك كاراكتر خبيث احتياج دارد تا مردم به او اعتباري را كه شايسته آن است بدهند.

 

هنکس تاکنون پنج بار نامزد دريافت اسکار بهترين بازيگر نقش اول مرد بوده که دو بار توانسته اين جايزه را برای فيلمهای فيلادلفيا و فارست گامپ دريافت کند.

 

تام براي جايزه كره طلايي بخاطر ايفاي نقش در « نجات سرباز رايان » كانديد شد اما جايزه به جيم كري داده شد در دسامبر سال 2000 تام دوباره نامزد دريافت كره طلايي شد براي ايفاي نقش در

"cast away"

 او در ژانويه سال 2001 برنده كره طلايي شد.

 

فیلم شناسی تام هنکس

 

بازیگر

• The Da Vinchi Code(2005) کد داوینچی

• The Ladykillers (2004) قاتلین بانو

• The Polar Express (2004) قطار سریع السیر قطبی

• The Terminal (2004) ترمینال

• You've Got Mail/Joe vs.The Volcano (2004) شما نامه دارید/جو علیه ولکانو

• Concert for George (2003) کنسرتی برای جرج

• Catch Me If You Can (2002) اگه میتونی منو بگیر

* Road to Perdition (2002) جاده ای به سوی تباهی

* Cast Away (2000) کشتی شکسته

* The Green Mile (1999) مسیر سبز

• Toy Story 2 (1999) داستان اسباب بازیهای 2

• Saving Private Ryan (1998) نجات سرباز رایان

• You've Got Mail (1998) شما نامه دارید

• That Thing You Do! (1996)

• Apollo 13 (1995) آپولو 13

• Toy Story (1995) داستان اسباب بازیهای

• Forrest Gump (1994) فورست گامپ

Philadelphia (1993) فیلادلفیا

* Sleepless in Seattle (1993) بی خوابی در سیاتل

• A League of Their Own (1992)

• Radio Flyer (1992)

• The Bonfire of the Vanities (1990)

• Joe Versus the Volcano (1990)

• The Burbs (1989)

• Turner & Hooch (1989)

• Big (1988) بزرگ

• Punchline (1988)

• Dragnet (1987)

• Every Time We Say Goodbye (1986)

• The Money Pit (1986)

• Nothing in Common (1986)

• The Man With One Red Shoe (1985)

• Volunteers (1985)

• Bachelor Party (1984)

• Splash (1984)

• Mazes and Monsters (1982)

• He Knows You're Alone (1980)

Cameo

• Concert for George (2003)

 

کارگردان :

• From the Earth to the Moon (1998)

• That Thing You Do! (1996)

تهیه کننده :

• Connie and Carla (2004)

• My Big Fat Greek Wedding (2002)

*

Cast Away (2000) کشتی شکسته

فیلمنامه نویس

• That Thing You Do! (1996)

 

صدا :

 

• Toy Story 2 (1999) 2داستان اسباب بازیهای

• Toy Story (1995) داستان اسباب بازیها


علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان یکشنبه ششم آبان 1386  نظر بدهید!

مل گیبسون

Mel Gibson

نام:مل کلو مسیل جرارد گیبسون

تولد:3 ژانویه 1956 در پیکسویل نیویورک آمریکا

نام مستعار:گیپ

قد:179 سانتیمتر

پدر:هاتون گیبسون که سوزنبان قطار بود.

مادر:آن گیبسون که استرالیایی الاصل می باشد.

نشان خاص:بهت زدگی

در 7 ژوئن 1980 با روبین مور ازدواج کردکه تا کنون دوام آورده است.

وی دارای هفت فرزند می باشد.

بازیگری را در انستیتو ملی هنرهای زیبا ودانشگاه نیوساچ ویلزسیدنی استرالیا خوانده است.

مقام دوازدهم رادر مجله امپایرچاپ انگلستان در لیست صد ستاره تاریخ سینما بدست آورد.

به عنوان یکی از 50 مردزیبای جهان شناخته شدpeople درسال 1996 از سوی مجله آمریکایی

هانا-ویلیام-ادوارد-کریستین-لوئیس-میلو و تامی فرزندانش هستند.

در انیمیشن فرار جوجه ای صحبت کرده است.

را در سال 1997 بدست آورد بالاترین نشان افتخار استرالیا

برادرش دونال هم بازیگر است.

علاوه بر بازیگری به کارگردانی نیز روی آورد.

مصائب مسیح را کارگردانی کرد با فروش 472 میلیون دلار.

سال 1995 برای ایفای نقش جیمز باند انتخاب شده بود.

اولین فارغ التحصیل مدرسه درام نیوزلند در رشته نمایش بود.

با همسرش در آژانس همسر یابی آشنا شد!!!

هرگز الکل مصرف نمی کند.

یک کمپانی فیلم دارد.

او و جی آرآر تالکین نویسنده ارباب حلقه ها در یکروز متولد شده اند.

مادرش در دسامبر 1990 فوت کرد.

*در سال 2003 با ساخت مصائب مسیح به مدت 3 ماه بخاطر تهدیدهای زیاد متواری بود*

جولیا رابرتز:مل از آن دست آدمهایی است که وقتی بزرگ می شوند انگار کودک تر میشوند!

جمله معروف مل گیبسون(درباره وظایفش درشجاع دل یعنی بازیگر-تهیه کننده وکارگردان):

اگر قرار باشد سه کلاه بر سر کنید بهتراست دو کله دیگر هم داشته باشید

.

بهترین کارهایش شجاع دل-اسلحه مرگبار و مدمکس هستند.

آخرین ساخته وی" آپوکالیپتو" یا به عبارتی "روز قیامت" نام دارد که مورد توجه منتقدان قرار گرفته است

علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان یکشنبه ششم آبان 1386  نظر بدهید!

مارلون براندو

 

Marlon Brando 

براندو، متولد سال1924 در اوهاما، نبراسکا، قبل از بازی در "اتوبوسی به نام هوس" از الیاکازان ، در نسخه تئاتری همین فیلم ، اثر استانلی کووالسکی در برادوی ظاهر شده بود. شخصیت براندویی با این فیلم ( اتوبوسی به نام هوس) به ظهور رسید« مرد یاغی و بدوی وبی ثباتی که همه چیز را برای خود می خواست». معهذا ، رنگین نامه هایی که این کلیشه را پروبال می دادند ، نقش های متفاوت دیگری را که این بازیگر «سبک دار» ایفا کرده بود ، ندید می گرفتند:

آدم افلیج مردان ( 1950 ، اولین فیلم او)

انقلابی مکزیکی در " زنده باد زاپاتا" 1952

مارک آنتونی در " جولیوس سزار" 1953

و سردسته اوباش موتورسوار در" وحشی" 1954

به یادماندنی ترین نقش او در اوایل کار در فیلم " در بارانداز 1954" بود. اینجا نیز وی نقش مردی طبعا خشن و بی ثبات را ایفا کرد ، ولی درونمایه های عطوفت و آسیب پذیری را در شخصیت وی به خوبی نشان داد و با این ترتیب یکی از عالی ترین بازی های سینمایی را ارائه کرد.

براندو هیچگاه احساس تحقیرش را نسبت به حرفه خود پنهان نکرده: شاید این تحقیر بیشتر متوجه جنبه تجاری صنعت سینماست تا خود بازیگری ، ولی این امر منجر به بی خیلی و نتیجتا چند کار خراب شده است:

Desiree دزیره 1954

چای خانه ماه اوت 1956

سایونارا 1957

قصه های شبانه 1964

و فیلم " کندی Candy " در سال 1968

اما کثرت نقش های او گیج کننده است: از شکسپیر تا موزیکال ، از درام تا کمدی . در " مردها و عروسک ها" در نقش اسکای مسترسون همه را مجذوب کرد. در " شورش در کشتی بونتی" نقش فلچرکریسچن ضعیف النفس را داشت. ساخت " بونتی " مصادف بود با قطع پیوند براندو با صاحبان هالیوود که از تاخیرهای طولانی در کار فیلم گله داشته و مدعی بودند که ناز و اداهای براندو مسبب آن است. حال چقدر این ادعا صحت داشته و روایت براندو از این ماجرا چه می باشد نکاتی است که همچنان در پرده ابهام است زیرا که این بازیگر به تدریج از افکار عمومی کنار کشیده و اغلب اوقات را در هاوایی می گذراند. در 1960 " سربازهای یک چشم" را کارگردانی کرد و در " تعقیب" و " انعکاس در چشمان طلایی" بازی کرد ، و سپس در 1972 در نقش دون کورلئونه در " پدرخوانده" ظاهر شد. هنگامی که آکادمی اسکار اورا به عنوان برنده برگزید ، وی زن سرخپوستی را برای گرفتن جایزه ، از جانب خود مامور کرد تا به این وسیله توجه عمومی را به وضع رقت بار سرخپوستان آمریکایی جلب کند. وی روز به روز بیشتر معطوف مسائل و مشکلات بشری شده و فیلم های اخیر او نشانگر این گونه تمایلات سیاسی و اجتماعی اوست:

اینک آخرالزمان ، فرمول و فصل سفید خشک.

براندو اینک عنوان بازیگر « متدیست و صاحب سبک » و افتخار همراهی با استنلی کووالسکی را پشت سر نهاده و در عالم حرفه ای که خود به آن چندان ارجی نمی نهد صاحب مقامی خدایگونه است!

جایزه اسکار

 

1.نامزد دریافت جایزه اسکار در سال 1951 به خاطر " اتوبوسی به نام هوس".

2.نامزد دریافت جایزه اسکار در سال 1952 به خاطر"زنده باد زاپاتا".

3.نامزد دریافت جایزه اسکار در سال 1953 به خاطر" جولیوس سزار".

4.برنده اسکار بهترین بازیگر مرد در سال 1954 به خاطر " One The Waterfront".

5.نامزد دریافت جایزه اسکار در سال 1957 به خاطر" سایونارا".

6.برنده اسکار بهترین بازیگر مرد در سال 1972 به خاطر" The Godfather".

7.نامزد دریافت جایزه اسکار در سال 1973 به خاطر" آخرین تانگو در پاریس".

8.نامزد دریافت جایزه اسکار در سال 1989 به خاطر" A Dry White Season".

مارلون براندو ستاره افسانه ای سينما روز جمعه 2 ژوئيه در سن 80 سالگی پس از مدتها بيماری در بيمارستانی در لس آنجلس درگذشت.

او در سال 1924 در ايالت نبراسکا به دنيا آمد. مادرش الکلی بود و پدرش زنباره ای که در کودکی خانواده اش را ترک گفت.

براندو مدتی مدرسه نظامی رفت و بعد به کارهای مختلفی مشغول شد و نهايتا برای شرکت در کلاسهای بازيگری راهی نيويورک شد و نزد استادش، استلا آدلر متد استانيسلاوسکی را آموخت.

مدتی بعد براندو به مدرسه بازيگری "اکتورز استوديو" که اليا کازان آن رامی چرخاند، راه پيدا کرد و در آنجا زير نظر لی استراسبرگ متد اکتينگ( روشی که بازيگر برای اجرای نقش بايد مدتی آن نقش را زندگی کند) را تکميل کرد.

 

نمائی از فيلم اخرين تانگو در پاريس

اوپيشکسوت سبکی معروف به "متدی" بود که بلافاصله پس از او بازيگرانی مانند جيمز دين و مونتگومری کليفت و سالها بعد پل نيومن، داستين هافمن و رابرت دونيرو با درخشش خود اين سبک را در سينمای آمريکا تثبيت کردند.

بازی او در نقش استنلی کووالسکی در نمايش اتوبوسی به نام هوس نوشته تنسی ويليامز و به کارگردانی اليا کازان در سال 1947 او را به يکی از بازيگران معتبر صحنه تئاتر آمريکا تبديل کرد.

نخستين حضور براندو بر پرده سينما بازی در فيلم مردان ساخته فرد زينه مان در سال 1950بود. او برای آماده کردن نقشش در اين فيلم بيش از يک ماه خود را در بيمارستان بستری کرد. کاری که از ديد بسياری از بازيگران مجرب آن دوران مانند لارنس اليويه يا کلارک گيبل حماقت محض محسوب می شد.

 

بازی در فيلم پدرخوانده دوباره براندو را به اوج شهرت رساند

براندو در سال 1952 در نسخه سينمائی نمايشنامه اتوبوسی به نام هوس در کنار ويوين لی بازی کرد که به عنوان يکی از بهترين آثار سينمائی آمريکا شناخته می شود.

او در سالهای دهه 1950 در کنار جيمز دين و مونتگمری کليفت به يکی از ستاره های مشهور هاليوود بدل شد.

شهرت او در سالهای پايانی دهه 1960 کمی افول کرد اما در دهه 1970 با درخشش در فيلم پدرخوانده بار ديگر نامش بر سر زبانها افتاد.

اما مهمترين نقشی که در ابتدای فعاليت سينمائی اش بازی کرد فيلم در بارانداز ساخته اليا کازان بود که نخستين اسکار را برای براندو به ارمغان آورد.

اما بازی درخشان براندو در فيلم پدرخوانده در سال 1972 شايد ماندگارترين نقش سينمائی باشد که يک بازيگر در طول تاريخ سينما بازی کرده است.

 

چاقی مفرط در سالهای پايانی برای براندو بسيار دردسر آفرين بود

فرانسيس فورد کاپولا کارگردان پدرخوانده برای متقاعد کردن تهيه کنندگان فيلم برای انتخاب براندو تلاش زيادی کرد چرا که عقيده داشتند زمان اين بازيگر ديگر گذشته است.

براندو برای بازی در اين نقش دومين اسکار را بدست آورد که به نشانه اعتراض به نوع به تصوير کشيدن سرخپوستها درهاليوود، از پذيرفتنش سر باز زد و به جای خود يک دختر سرخپوست را برای گرفتن جايزه به روی صحنه فرستاد.

پس از پدرخوانده دوباره نام براندو در جهان سينما مطرح شد. پس از اين بود که براندو در فيلمهای مطرحی مانند آخرين تانگو در پاريس، اينک آخر الزمان و آبگيرهای ميسوری بازی کرد.

نقش کوتاه او در انتهای فيلم اينک آخرالزمان نيز از به ياد ماندنی ترين نقشهای تاريخ سينماست.

 

شورش در کشتی بونتی

براندو برای بازی در نقش کوتاهی در فيلم سوپرمن بالاترين دستمزد آن زمان را گرفت.

در سال 1991 يکی از يازده فرزند براندو به جرم قتل دوست خواهرش به پنج سال زندان محکوم شد.

مدتی پيش مجله Premiere چاپ آمريکا، در يک رای گيری نقش دون کورلئونه( با بازی براندو) در فيلم پدرخوانده را به عنوان ماندگارترين شخصيت تاريخ سينما برگزيد.

براندو يک بار هم در مقام کارگردان در پشت دوربين قرار گرفت. اين فيلم سربازهای يک چشم نام داشت که در سال 1961 ساخته شد.

در آخرين فيلم، براندو داشت نقش خودش را بازی کرد. نام اين فيلم که به تازگی ساخته شده است برادوی : عصر طلائی است.

براندو هفت بار نامزد دريافت اسکار شد که دوبار به او تعلق گرفت.

فيلم نگاري

:

مردان 1950

اتوبوسي به نام هوس 1951

زنده باد زاپاتا 1952

جوليوس سزار 1953

دزيره 1954

وحشي 1954

در بارانداز 1954

مردها و عروسكها 1955

چايخانه ماه اوت 1956

سايونارا 1957

شيرهاي جوان 1958

فراري 1959

سربازهاي يك چشم 1961

شورش در كشتي بونتي 1962

آمريكايي پليد 1963

داستان تختخواب 1964

نام رمز مريتوري 1965

آپالوزا 1966

تعقيب 1966

ديدار مارلون براندو 1966

كنتسي از هنگ كنگ 1967

انعكاس در چشم طلايي 1967

كندي 1968

بسوزان 1969

شب روز بعد 1969

پدرخوانده 1972

ولگرد نيمه شب 1972

آخرين تانگو در پاريس 1973

آبخيزهاي ميسوري 1976

سوپرمن 1978

اينك آخرالزمان 1979

نبرد براي آمازون 1979

فورمول 1980

فصل سپيد و خشك 1989

فرش من 1990

كريستوفر كلمب 1992

جيمي هاليوود 1994

دون ژوان دو ماركو 1995

جزيره دكتر مورو ۱۹۹۶

شجاع ۱۹۹۷

پول مفت ۱۹۹۸

امتياز۲۰۰۰

منبع : ارنا

علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان یکشنبه ششم آبان 1386  نظر بدهید!

جک نیکلسون


Jack Nicholson

جک نیکلسون (Jack Nicholson)
تاریخ تولد: 22 - آوریل - 1937
محل تولد: آمریکا
نام پدر : John Joseph Nicholson
شغل: بازیگر/ تهیه کننده/ فیلمنامه نویس و کارگردان

اگر عبارت " تیپ گنگستری" صفت توصیفی نیکلسون در فیلم های اولیه اش باشد، در مورد فیلم های بعدی، باید صفت "شیطانی" را بر آن افزود، نیکلسون در برخی فیلم های دلهره آور راجر کورمن در اوایل دهه شصت نقش های کوچکی بازی کرد و سپس با نقش وکیل معتاد سر خورده از دنیا در"1. ایزی رایدر" به موفقیت بزرگی دست یافت.در" 2.پنج قطعه آسان" ، " 3.معرفت جسم" و" 4.سلطان ماروین گاردنز" نیکلسون نقش آدم های تنهای سرخورده ای را بازی می کرد که از خود و از دنیا بیزار، از ریشه و احساسات خود جدا و منزوی مانده اند. سپس یک سلسله نقش های آدم هایی شروع شد که تکیه گاهی جز زرنگی و درایت خود در جامعه ای بی رحم نداشتند:
5. آخرین ماموریت
6. محله چینی ها
7. تامی
8. کسی از فراز آشیانه فاخته پرید
9. برکه های میسوری( میسوری از هم می پاشد)
10. آخرین قانون
جنبه شیطانی شخصیت سینمایی وی اولین بار در " 11. تلا لو" ظاهر شد، سپس کمی در " 12. روابط عاطفی" و بالاخره در " 13. جادوگران ایستوویک" به طور کامل و عیان با چنین نقشی بازی کرد. به خاطر نقش یک رمان نویس وسواس( مقابل هلن هانت) در 14. بهترین شکل ممکن(1997) اسکار بهترین بازیگر مرد را برد.


جایزه اسکار

1. نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر مرد نقش مکمل به خاطر بازی در " ایزی رایدر" در سال 1969
2. نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر مرد به خاطر بازی در " پنج قطعه آسان" در سال 1970
3. نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر مرد به خاطر بازی در " آخرین ماموریت" در سال 1973
4. نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر مرد به خاطر بازی در " محله چینی ها" در سال 1974
5. برنده اسکار بهترین بازیگر مرد به خاطر بازی در " کسی از فراز آشیانه فاخته پرید" در سال 1975
6.  نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر مرد نقش مکمل به خاطر بازی در

" REDS"

 در سال 1981
7. "برنده اسکار بهترین بازیگر مرد به خاطر بازی در

"Terms Of Endearment"

 در سال 1983
8.  نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر مرد به خاطر بازی در

"Prizzi s Honor"

 در سال 1985
9.  نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر مرد به خاطر بازی در

" Ironweed"

 در سال 1987
10.  نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر مرد به خاطر بازی در

" A Few Good Men"

 در سال 1992
11. برنده اسکار بهترین بازیگر مرد به خاطر بازی در " بهترین شکل ممکن" در سال 1997

منبع : ارنا
علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان یکشنبه ششم آبان 1386  نظر بدهید!

داستین هافمن

Dustin Hoffman

 

نام : داستین لی هافمن

 

تولد : 8 اوت 1937

 

محل تولد : لس آنجلس آمریکا

 

خانواده : پدرش یک یهودی روسی الاصل بودکه علاوه بر طراحی مبلمان به عنوان خیاط در کمپانی کلمبیا کار می کردو مادرش یک هنرپیشه آماتور تئاتر بود.

 

 

وقتی در اواخر دهه 60 وارد سینما شد کمتر کسی فکر می کرد که او با این جثه نحیف و دماغ دراز ممکن است بتواند به یکی از بازیگران صاحب سبک سینمای آمریکا تبدیل شود. راه رفتن او در آن اوایل به دوره گردهای ویلانی می مانست که جز حماقت چیزی را منتقل نمی کرد. خودش می گوید که آن موقع با جین هاکمن (بازیگر فیلم ارتباط فرانسوی) و رابرت دووال (بازیگر فیلم پدرخوانده و کارگردان کنونی) تصمیم گرفتیم تحت هرشرایطی به حرفه مان ادامه بدهیم، حتی اگر از استودیوها بیرونمان بیندازند. زمانی که او وارد سینما شد، کلینت ایستوود با وسترن های اسپاگتی غوغا می کرد، رابرت دنیرو و آل پاچینو هر یک با نقش های بزرگی که ایفا کردند، استعداد فوق العاده خود را به رخ کشیدند و هافمن تازه فهمید که شاید در حساس ترین موقعیت تاریخی وارد سینما شده. در دوره ورود او، ستاره های قدیمی افول کرده بودند و این خود زمینه ای بود برای ورود جوانان پرورش یافته در مکاتب بازیگری.

داستین هافمن هرگز شمایل یک قهرمان هالیوودی را نداشته است. قد کوتاه او و تند تند حرف زدن و بالا و پایین پریدنش هیچ ربطی به وقار و آقامنشی بازیگران طلایی سینمای آمریکا ندارد؛ اما ظاهرا شرایط تغییر یافته بود و دیگر کسی برای بازیگران جا سنگین و پرفیس و افاده، حتی تره هم خرد نمی کرد و شاید به دلیل همین تغییر دوران بود که وارن بیتی و رایان اونیل هیچ وقت تبدیل به بازیگر درجه یکی نشدند و نتوانستند فیلم های موفق خود را تکرار کنند. در عوض هافمن هر نقشی را بازی کرد. از یانکی عجیب و غریب «بزرگمرد کوچک» گرفته تا شخصیت زن نمای «توتسی»، از جوان آسمون جل «کابوی نیمه شب» گرفته تا مرد درآستانه فروپاشی «کریمر علیه کریمر»، از دونده به انتها رسیده «ماراتن من» گرفته تا جوان سرگشته «فارغ التحصیل» و بعد «تمام مردان رئیس جمهور»، «شهر دیوانه» و... یک بار در اظهار نظری با مزه گفت که فقط فیلم های جیمز باندی را در کارنامه اش کم دارد که اتفاقا باید گفت هیات ظاهری اش بسیار برازنده این کارمند سرویس جاسوسی انگلستان هم هست! تصور کنید داستین هافمن با آن هیبت و ظاهر معصومانه بخواهد وارد تشکیلات امنیتی چین شود.

او تا کنون هفت بار کاندیدای دریافت اسکار شده و دوبار این جایزه را به خاطر «کریمر علیه کریمر» و «مرد بارانی» تصاحب کرد. اوج دوران حرفه ای داستین هافمن به دهه 70 برمی گردد که در این سال ها به همراه دنیرو و پاچینو نسل تازه ای بودند که قرار بود آینده را تسخیر کنند. هافمن در فیلم ستایش شده «بزرگمرد کوچک» به کارگردانی آرتورپن، نمایش تحسین برانگیزی داشت. این وسترن نامتعارف نگاه بسیار متفاوتی به تمدن آمریکایی داشت و خیلی ها این کار آرتورپن را در کنار وسترن های اسپاگتی سرجئو لئونه، جزو آخرین آثار برتر این ژانر خاطره انگیز به حساب می آورند. جثه کوچک هافمن برازنده یک قهرمان ششلول بند نبود، قهرمانی که در طول سال ها با نقش آفرینی های جان وین شکلی اسطوره ای به خود گرفته بود. بر عکس در دوران افول این سینما، دیگر نمی شد با مهارت های فردی یک خود خواه بد دهن، تماشاگران را جذب کرد و دیگر کسی تمایلی به تکرار شمایل جیمز استوارت و گریگوری پک و جان وین نداشت.

همچنین فیلم «کابوی نیمه شب» مرثیه ای بود برای فیلم های خیابانی که از الگوی داستانی «رابطه دو دوست» پیروی می کرد. بازی های درخشان جان وویت و داستین هافمن در این فیلم تاثیر گذار جان شله زینگر، شیوه تازه ای از بازیگری را به جهان سینما معرفی کرد. بازی هایی که از عادت های روزمره مردم سرچشمه می گرفت و در ارتباط با زندگی آنها معنا می شد.

با این همه داستین هافمن پس از دریافت دومین اسکارش، تقریبا به محاق رفت. در سال های دهه نود که شاهد اوج گیری دوباره هم نسلان او هستیم او نقش آنچنان چالش برانگیزی نیافت تا خودش را احیا کند. فیلم «شهر دیوانه» ساخته کوستا گاوراس تا حدودی بار دیگر نام او را بر سر زبان ها انداخت؛ اما نقشی بنیادی برای بازیگری که دو بار جایزه اسکار گرفته نبود.

هافمن 68 ساله از این سال ها با شیفتگی و احترام یاد می کند. او معتقد است تجربیات زندگی به شناختش از بازیگری کمک فراوانی کرده است. در یکی از فیلم های اخیرش با نام «راه مهتاب» با بازیگران نسبتا جوانی همکاری داشت. جیک گیلنهال بازیگر نقش جونست معتقد است که هافمن چنان انرژی ای به او داده بود که احساس می کرد واقعا این نقش را بارها در زندگی اش تجربه کرده. این بازیگر اعتراف می کند که در روزهای اولیه فیلمبرداری از بابت بازی در کنار هافمن دچار تشویقش فراوانی بوده؛ اما بعد رابطه شان آنقدر صمیمی شده بود که پیش از شروع فیلمبرداری سر به سر هم می گذاشتند.

داستین هافمن تا پیش از «راه مهتاب» سه سال از سینما دور بود. او دلیل این کار را استراحت و دوری از مناسباتی می داند که با آنها بیگانه است. او نسبت به نحوه تولید فیلم ها و بازاریابی شان در هالیوود بشدت معترض است و هنوز معتقد است که دلیل اصلی مشکلات سینما، وجود همین دلال بازی های احمقانه است. او با تاکید بر این که روی آوردن سازندگان سینمای هالیوود به تصاویر جلوه گرانه و فیلم های پرفروش، این آثار را از معنا و محتوا تهی کرده، ترجیح می دهد وقتی قادر نیست جلوی این جریان سهمگین را بگیرد، خودش را حذف کند. او با همسرش در این خصوص مشورت کرد و به این نتیجه رسید که باید مدتی از سینما دور بماند. به همین خاطر سه سال در هیچ فیلمی بازی نکرد و سرانجام بازی در «راه مهتاب» را پذیرفت که خیلی ها معتقدند شباهت های بسیاری به فیلم «فارغ التحصیل» ساخته مایک نیکولز دارد.

هافمن در سال های اخیر همیشه بازی متعادلی داشته، نه خوب خوب و نه بد بد. در این سن و سال بیش از هر چیز به نقشی چالش برانگیز می اندیشد که پایان خوشی باشد بر چهل سال حضورش به عنوان بازیگر. با این حال هنوز در صدد تجربه های تازه است. او از جانی دپ جوان به عنوان یکی از برترین های سینمای دنیا یاد می کند و امیدوار است تا تجربه مشترکی با هم داشته باشند، از سوی دیگر همیشه دوست داشته تا نقشی در تجربه های بلند پروازانه سینماگران هندی داشته باشد. مثلا بازی اش در «مرگ یک دستفروش» به کارگردانی فولکر اشلوندروف بسیار مورد توجه قرار گرفت. او خودش در سال 1985 این فیلم را تهیه و در آن بازی کرد.

سوزان ساراندون بازیگر فیلم «راه مهتاب» نمی تواند خوشحالی خودش را از بازی کردن در کنار داستین هافمن پنهان کند. او درباره همکاری اش گفته که نقش های ما به دلیل پویایی شان به هم نزدیک بودند. من و او در این فیلم نقش آدم هایی را بازی می کنیم که بیش از هر چیز خانواده برایشان اهمیت دارد و همین مسئله باعث پیوند ماست.

در فیلم «سگ را بجنبان» یک بار دیگر شاهد قدرت نمایی این بازیگر کهنه کار بودیم. او با تسلط فوق العاده اش نقش مشاور سیاسی این فیلم را به خوبی ایفا کرد. برای او که در حال حاضر 6 فرزند دارد، هر فیلمی به منزله فرصتی است تا تجربیاتش را در اختیار جوانان بگذارد. یکی دیگر از توافقات او با همسرش لیزا، این بود که تا سر حد امکان از پذیرفتن نقش های نه چندان معتبر و مستحکم خودداری کند و انرژی خود را برای بازی در پروژه ای مناسب حفظ کند. او به همین دلیل از همسرش تشکر می کند که همواره در شرایط سخت به یاریش شتافته. او در ادامه صحبت هایش می گوید که در زندگی خصوصی اش هرگز نتوانسته با وقایع هولناک رخ داده به سرعت کنار بیاید. «دوست دارم به هر طریقی که شده از وقوع اتفاقات ناگوار جلوگیری کنم. در این سن و سال دیگر مایل نیستم با اندوه زندگی کنم؛ اما مشکلات را به عنوان بخشی از زندگی ام پذیرفته ام

داستین هافمن از بیلی کرداپ و لیلی سوبیسکی به عنوان استعدادهای آینده سینما یاد می کند. در ادامه از شرایط نه چندان مساعد سینمای امروز به عنوان مانعی برای رشد استعدادها و خلاقیت های بازیگران یاد می کند: «ما در جوانی تصمیم داشتیم تا با یک شرکت تئاتری کوچک قرار داد خونی امضاء کنیم و تا ابد برای آن ها روی صحنه برویم. ما این طور شروع کردیم و اکنون با وجود همه این جوایزی که دریافت کرده ام و با این که در این دوران سالخوردگی دیگر انرژی جوانی ام را ندارم؛ اما هنوز شور و شوق تجربه کردن در این حرفه را دارم و به نقش های پیشنهادی فکر می کنم. تا زمانی که این احساس در من هست با تلاش تمام ادامه می دهم و مطمئن باشید روزی که این احساس دیگر وجود نداشته باشد، داستین هافمن وجود نخواهد داشت.

 

جایزه اسکار

1:نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر به خاطر بازی در" فارغ التحصیل" در سال 1967
2: نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر به خاطر بازی در" کابوی نیمه شب" در سال 1969
3:نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر به خاطر بازی در

" Lenny"

در سال 1974
4:نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر به خاطر بازی در" توتسی" در سال 1982
5: برنده اسکار بهترین بازیگر مرد به خاطر بازی در" کرامر علیه کرامر" در سال 1979
6: برنده اسکار بهترین بازیگر مرد به خاطر بازی در

" Rain Man"

در سال 1988

 

 «مصاحبه».

 

-بر عکس خودت که روحیه شر وشوری داری همیشه نقش آدم های رنج کشیده را بازی می کنی؟

 

خب من نباید در فیلم هایم خودم باشم،البته به آن غلظتی هم که می گویی نیست. این روحه به قول خودت شر و شور را در فیلم هایی چون «توتسی» ، «هوک» ، و حتی «مرد بارانی» هم تسری داده ام.جان من کمی منصف باشید

 

-یک نکته جالب در مورد خودت هست اینکه نقش های تکراری بازی نمیکنی.

 

چون آدم فروتنی هستم قبول میکنم!البته همسرم روزی به من گفت تو همه جور نقش بازی کرده ای غیر از حیوان!اگر چنین پروژه ای سراغ دارید حتما خبرم کنید چون رضایت خانواده برایم خیلی مهم است!(قهقه میزند) 

 

-نظرت درباره یک اسکار دیگر چیست؟

 

دو تا خانه دارم.آدم طماعی نیستم.ولی این که روی آن سکوی کذایی بروی و چند ثانیه صحبت کنی و ووپی(ووپی گلدبرگ مجری مراسم) هم چند تا تیکه بارت کند خیلی وسوسه انگیز است.

 

-دلت می خواست هنرپیشه نبودی؟

 

در آن صورت روزی به من میگفتید دلت نمیخواست هنرپیشه بودی؟!!


منبع : وبلاگ ارنا


علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان یکشنبه ششم آبان 1386  نظر بدهید!

سوره زلزله

1) آنگاه که زمین به زلزله اش لرزانده شود
2) و زمین بارهایش را بیرون ریزد
3) و انسان گوید آن را چه می شود
4) در آن روز رازهایش را بازگوید
5) چرا که پروردگارت به او الهام می نماید
6) در آن روز مردمان گروه گروه بازگردند تا کارهایشان را ببینند
7) پس هر کس همسنگ ذرّه ای نیکی کرده باشد، می بیندش
8) و هر کس همسنگ ذرّه ای بدی کرده باشد، می بیندش

علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان یکشنبه ششم آبان 1386  نظر بدهید!

جدول مندلیف

جدیدترین جدول مندلیف با آخرین امکانات را در ادامه ببینید فقط از قالب وبلاگ بیرون میزند

علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان یکشنبه ششم آبان 1386  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

اسپانیا

مشخصات آماری اسپانیا


نام رسمی
اسپانیا (Espana)
حکومت
پادشاهی
عضو
سازمان ملل متحد ، پیمان آتلانتیک شمالی، جامعه اروپا، اتحادیه اروپای غربی ، کنفرانس امنیت و همکاری در اروپا ، شورای اروپا ، سازمان همکاری اقتصادی و توسعه
مساحت
504,782 کیلومتر مربع
مختصات جغرافیایی
40درجه شمالی و 4 درجه غربی
پایتخت
شهرهای مهم
بارسلونا ، والنسیا ، سویلیا ، ساراگوزا ، مالاگا ، بیلیبائو ، لاس پالماس دو گان کاناریا ، والادولید ،مورسیا ، کوردوبا ، پالامادو مالیورکا ، گرانادا ، ویگو ، آلیکانته ، هایپیتلت (بخشی از بارسلونای بزرگ) ،خیخون ، لاکرونیا کادیز ، ویتوریا ، بادالونا (بخشی از بارسلونای بزرگ) ، اوویدو ، سانتاندر ، موستولس (بخشی از مادرید بزرگ)، سانتاکروز دو تنریف، پامپلونا، سالامانکا، سابادل (بخشی از بارسلوانی بزرگ) ،هرس دالا فرانترا ، الچه ، دونوستیا سان سباستیان ، لگانس (بخشی از مادرید بزرگ) ، کارتاخنا ، بوروگوس
زبان
اسپانیایی یا کاستیلی،کاتالان، باسک ،گالیسی
مذهب
کاتولیک رومی، اسلام سنی
جمعیت
40,280,780 (July 2004 est.)
رشدسالانه جمعیت
5/0 درصد
امید طول عمر
77 سال
واحد پول
یورو



حکومت


حکومت اسپانیا سلطنت مشروطه است. کورتز (پارلمان) متشکل از مجلس سنا ومجلس وکلااست. مجلس سنا دارای 208 سناتور – 4 نفر از هر استان، 5 نفر از جزایر بالئاریک، 6 نفر از جزایر قناری و 2 نفر از سئوته و ملیله – است که با رأی تمامی افراد بالغ برای چهار سال انتخاب میشوند به علاوه 46 سناتور که از سوی نواحی خودمختار به طور غیر مستقیم انتخاب میگردند. مجلس وکلا دارای 350 عضو است که تحت نظام تعیین تعداد نمایندگان به نسبت جمعیت هر منطقه برای چهار سال مستقیما انتخاب میشوند.
پادشاه شخصی را به نخست وزیری (ریاست شورا) انتصاب میکند که از پشتیبانی اکثریت در کورتز برخوردار است. نخست وزیر نیز شورای وزیران (کابینه) را انتصاب میکند که به مجلس وکلا پاسخگوست. احزاب عمده سیاسی شامل حزب کارگران سوسیالیست، اتحاد مردمی (محافظه کار)، چپ متحد (ائتلاف چپ گرا شامل حزب کمونیست)، مرکز دموکراتیک و اجتماعی (میانه رو)، ائتلاف واحد (کاتالان)، و هری باتاسوتا (باسک) است. هر کدام از 17ناحیه خود مختار مجلس قانونگذاری خود را دارد.

نواحی خودمختار اسپانیا


نام ناحیه خودمختار
مساحت (کیلومتر مربع)
مرکز
آراگون
46669
ساراگوزا
آستوریاس
10565
اوویدو
آندالوسیا
78268
سویلیا
اکسترمادورا
41602
مریدا
باسک
7261
ویتوریا
جزایربالئار
5014
پالمادومالیورکا
جزایرقناری
7273
لاس پالماس و سانتاکروز و تنریف
کاتالونیا
31930
والادولید
کاستیل
79266
تولیدو
کانتابریا
5289
سانتاندر
گالیسیا
29434
سانتیاگودوکومپوستلا
لاریوخا
5034
لوگوونیو
مادرید
7995
مادرید
مورسیا
11317
مورسیا
ناواره
10421
پامپلونا
والنسیا
23305
والنسیا


آموزش


میزان با سوادی: 97%
سنین تحصیل اجباری: 6 تا 16 سال.
تعداد دانشگاه: 37، شامل یک دانشگاه آزاد و 3 پلی تکنیک همطراز با دانشگاه.

دفاع


خدمت سربازی : 9 ماه .

جغرافی


در جنوب غربی اروپا واقع شده و بخش وسیعی از شبه جزیره ایبری را در برگرفته است. فلات مرکزی اسپانیا، توسط رشته کوههای حاشیه ای احاطه شده و آب و هوا، بر حسب ارتفاع و فاصله از اقیانوس اطلس و دریای مدیترانه متغیر است. اما می توان گفت که اکثر بخش های کشور، دارای آب وهوای مدیترانه ای می باشند
عکس پیدا نشد
شهر تاریخی تولدو Toledo

در شمال اسپانیا منطقه ای کوهستانی از کوههای پیرنه ، که اسپانیا را از فرانسه جدا می کند ، و کوههای کانتابرای تاگالیسیا در ساحل اقیانوس اطلس امتداد دارد. بسیاری از مساحت این سرزمین را فلات حدود 600 متر ارتفاع دارد، ولی به طرف کوههای مرکزی در کاستیل ارتفاع میگیرد و در سیئرا نوادا در آندالوسیا در جنوب کشور قله مولاسن بلندترین نقطه خاک اصلی اسپانیا با 3478 متر ارتفاع را در بر دارد.
زمینهای پست اصلی شامل دره ابرو در شمال شرق، جلگه ساحلی در اطراف والنسیا در شرق، و دره رود گودالکوئیویر در جنوب است.
جزایر بالئار در دریای مدیترانه متشکل از چهار جزیره عمده : مالیورکا (مایورکا)، منورکا (مینورکا)، آیبیزا و فورمنترا و هفت جزیره بسیار کوچکتر است. جزایر قناری، در حوالی ساحل مغرب و صحرای غربی، متشکل از پنج جزیره بزرگ تنریف ، فوئرتونتورا ، گران کاناریا ، سنزاروتی و لاپالما به اضافه دو جزیره کوچکتر و شش جزیره کوچک است.شهرهای سئوته و ملیله سرزمینهای محصوری در ساحل شمالی مغرب است.
  • رودهای مهم: تاگوس (تاخو)، ابرو، دورو، (دوئرو)، گوادیانا، گوادلکوئیویر.
  • بلندترین نقطه: قله تیئده با 3716 متر ارتفاه در جزایر قناری.
  • آب و هوا : جنوب شرق این سرزکمین با تابستانهای داغ و زمستان های معتدل آب و هوایی مدیترانهای دارد. منطقة خشک مرکزی با تابستانهای گرم و زمستانهای سرد آب و هوایی متنوع دارد. کوههای مرتفع پیرنه آب و هوای سرد کوهستانی و شمال غرب (گالیسیا) با تابستانهای خنک آب و هوای مرطوب اقیانوسی اطلس را دارد.

اقتصاد



بیش از 15% نیروی کار به کشاورزی اشتغال دارد.محصولات مهم صادراتی آن عبارتند از: گندم ، جو ، ذرت ، انگور ، زیتون ، چغندر قند ، سیب زمینی مرکبات و کتان میباشد .مراتع برای دام حدود 20% زمین را در بر دارد.
ذخایر مهم معدنی این کشور شامل: زغال سنگ ،اورانیوم ،روی و سنگ آهن می باشد.
صنایع تولیدی از دهه 1960 توسعه سریعی یافت، و هم اکنون صنایع بزرگی چون وسایل نقلیه موتوری، فلزی ، کشتی سازی، شیمیایی و مهندسی و همچنین تمایل فزایندهای در زمینه ارتباط از راه دور و الکترونیک وجود دارد.
توریسم از نظر اقتصادی، برای اسپانیا اهمیت فراوانی دارد،سرمایه گذاران خارجی برای ایجاد صنعت نو تشویق شده اند، ولی میزان بیکاری همچنان بالاست. بانکداری و تجارت مهم است و صنعت توریسم از منابع عمده درآمد ارز خارجی است.
حدود 000/000/50 مسافر خارجی در سال از اسپانیا دیدن میکنند و بیشتر در استراحتگاههای ساحل مدیترانه، جزایر بالئار و قناری مستقر میشوند.
پس از کشورهای گروه هفت ، اسپانیا بیشترین تولید ناخالص ملی را در جهان دارد.

علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان شنبه پنجم آبان 1386  نظر بدهید!

انقلاب کبیر فرانسه

انقلاب فرانسه


در چهاردهم جولای 1789 میلادی، جماعتی از گرسنگان به زندان «باستیل» در پاریس، حمله کردند. فقرای پاریس که سان کولوت نامیده می شدند، از سیاستهای لویی شانزدهم، پادشاه فرانسه، به خشم آمده بودند. لویی که با بحران مالی شدیدی دست به گریبان بود، از مجلس طبقات عمومی در خواست کرد تا مالیاتها را افزایش دهد. این امر، موجب بروز انقلاب فرانسه گردید و به مدت 10 سال این کشور دچار هرج و مرج شد. لویی شانزدهم در سال 1792 اعدام شد و سرانجام، در سال 1799، هنگامی که ژنرال ناپلئون بناپارت به قدرت رسید، انقلاب پایان پذیرفت.


لوئی شانزدهم


لوئی شانزدهم در سال 1770 م با شاهزاده خانم اتریشی به نام ماری آنتوانت ازدواج نمود. وی در سال 1774 پادشاه فرانسه گشت. پس از انقلاب، لوئی به همراه خانواده اش سعی در فرار از فرانسه داشت. او به پاریس برگردانده شد و متهم به خیانت گشت. در 21 ژانویه 1793، در مکانی موسوم به «پلاس دولا رولوسیون» در پاریس، گردن پادشاه با گیوتین زده شد. همسر او نیز نه ماه بعد اعدام شد.




مه 1789م

پادشاه فرانسه، لوئی شانزدهم، همه اعضای مجلس را فرا می خواند و از آنها می خواهد تا مالیتها را افزایش دهند.

ژوئن 1789

اعضای مجلس سوم در زمین تنیس قصر پادشاه در ورسای تحصن می کنند و قسم یاد می کنند تا تغییر شیوه اداره فرانسه، با یکدیگر متحد باقی بمانند. آنها خود را به عنوان مجمع ملی اعلام می نمایند.

14 ژوئیه 1789

پاریسی های خشمگین با شنیدن اینکه سربازان پادشاه در راه هستند، 30000 تفنگ سرپر را از اسلحه خانه سلطنتی می دزدند. سپس آنها به زندان باستیل هجوم آورند. نبرد آغاز می گردد، اما زندان بدست مردم افتاده و قیام سراسر فرانسه را در بر می گیرد.

27 اوت 1789

مجمع ملی، بیانیه حقوق بشر و شهروندان را تصویب می کند. بر طبق این بیانیه، آزادی، یک حق طبیعی محسوب و تساوی تمام شهروندان در برابر قانون تضمین می گردد.

اکتبر 1789

کمبود مواد غذائی و شورشها ادامه می یابند. در پنجم اکتبر جمعیتی از مردم که اکثر آنها را زنان تشکیل می دادند از پاریس به سمت قصر پادشاه در ورسای، راهپیمایی و تقاضای نان می کنند. آنها اعضای خانواده سلطنتی را بعنوان اسیر با خود به پاریس می برند.

ژوئن 1790

اشراف، حقوق مربوط به القاب موروثی را از دست می دهند. کلیسا و اشراف، دارایی خود را مدیون این القاب هستند.

ژوئن 1791

پادشاه و خانواده اش سعی در فرار از فرانسه دارند، اما دستگیر شده و به فرانسه رجعت داده می شوند. هزاران تن از اشراف زادگان ، کشیشها و افسران ارتش که مخالف انقلاب هستند، فرانسه را ترک می گویند.

آوریل 1792

فرانسه علیه اتریش و پروسی که برای حمایت از پادشاه فرانسه ، نقشه حمله به فرانسه را داشتند، اعلان جنگ می کند. این آغاز جنگهای انقلابی علیه نیروهای مشترک اتریش، پروس، انگلستان و اسپانیا است. آنهاتا سال 1802 به مبارزه خود ادامه می دهند.

اوت 1792

رژیم پادشاهی و قانون اساسی 1791 در قیامی جدید بر انداخته می شوند. سیاسیون افراطی ، کنترل دولت انقلابی را در دست می گیرند.

سپتامبر 1792

انتخابات بر پا می گردد. برای اولین بار در تاریخ فرانسه، هر فرانسوی از حق رای برخوردار است. رژیم پادشاهی از میان می رود و در فرانسه یک جمهوری و دولت مردمی اعلام می گردد. از این پس، حتی پادشاه لوئی شانزدهم نیز یک شهروند خوانده می شود. شروع تقویم انقلابی از 22 سپتامبر است.

ژانویه 1793

در یازدهم ژانویه لوئی شانزدهم به جرم خیانت و شرکت در توطئه با قدرتهای خارجی گناهکار شناخته شده و 10 روز بعد اعدام می گردد.

2 ژوئن 1793

ژاکوبین ها، گروهی انقلابی افراطی به رهبری ماکسیمیلین روبسپیر، قدرت را در دست می گیرند. دوره وحشت آغاز می گردد.

16 اکتبر 1793

همسر لوئی شانزدهم، ماری آنتوانت، اعدام می گردد.

28 ژوئیه 1794

با اعدام روبسپیر و 21 تن از یارانش دوره وحشت پایان می پذیرد.

1795

قرار داد صلح با پروس و هلند و چند ماه بعد با اسپانیا به امضاء می رسد. یک دولت جدید به نام «دیرکتوار» (هیت مدیره) تشکیل می یابد. این دولت چندان موفق نیست و نارضایتی بوجود می آید.

1799

ناپلئون بناپارت، یک ژنرال ارتش انقلابی، قدرت را در دست می گیرد. دولت «راهنما» به ناچار کناره گیری می کند. ناپلئون بسرعت امنیت را برقرار می سازد و خود را اولین کنسول می خواند.

1802

ناپلئون به عنوان کنسول اول مادام العمر، انتخاب می گردد.

28 مه 1804

ناپلئون خود را امپراتور فرانسه نموده و همسرش ژوزفین امپراتریس می گردد.
زمانی فرانسه قدرتمندترین کشور اروپا بود. اما از اواخر قرن هجدهم، نظام حکومتی فرانسه، دچار بی کفایتی شده؛ دولت اغلب، کمبود پول داشت.

گیوتین




در 1791، در سال پس از انقلاب فرانسه، حکومت دستگاه جدیدی را برای اعدام در ملاء عام به خدمت گرفت. این دستگاه که گیوتین نامیده می شود برای قطع سرانسان با سرعت و بدون درد، طراحی شده بود. اما بزودی تبدیل به سمبول خوفناک دوره وحشت گردید.

مالیاتهای سنگین


رعایا و مزرعه داران تنگدست می بایست مالیتهای سنگینی پرداخت می کردند و کارگرانی که در شهرها زندگی می کردند نیز همانند آنان در فقر و فلاکت می زیستند. اشراف زادگان وکشیشان مالیات اندکی پرداخت کرده و اغلب یا کار نمی کردند و یا بسیار کم کار می کردند. در سال 1788 افزایش قیمت مواد غذایی بر اثر برداشت اندک محصولات کشاورزی ، بسیاری از مردم فقیر را ناتوان از پرداخت مالیاتهایشان نموده بود.

سان کولوت


مردم بی چیز پاریس سان کولوت (بدون کولوتها) خوانده می شدند، زیرا آنها بجای کولوت (شلوارهایی که تا بالای زانو بودند) که در آن زمان بین فرانسویان ثروتمند مد بود، از شلوارهای عادی استفاده می کردند.

الهام گرفتن از مردم آمریکا


وقایع این دوران خصوصا انقلاب آمریکا، مردم فرانسه را به تفکر در مورد شیوه اداره کشور خودشان واداشت. بسیاری از مردم خواستار آزادی بیشتر از حکومت مطلقه پادشاه بودند.

مجلس طبقات عمومی


این مجلس قدیمی فرانسه برای اولین بار در طول 175 سال، در سال 1789 تشکیل شد. اعضای مجلس از سه گروه که به عنوان نمایندگان تمام فرانسه بودند، تشکیل شده بود. گروه اول کلیسا و گروه دوم اشراف بودند و بقیه مردم فرانسه به گروه سوم تعلیق داشتند. آنها دارای هیچگونه حق قانونی نبودند و برخلاف گروههای دیگر نمی توانستند از پرداخت مالیات خودداری کنند.

مجمع ملی


در سال 1789، مواد غذائی بسیار کمیاب و قیمتها بسیار بالا بود. و دولت تقریبا ورشکست شده بود. وقتیکه لوئی شانزدهم (93 – 1754) در ماه مه ، اعضای مجلس را برای ریشه یابی مشکلات کشور فرا خواند، دیگر بسیار دیر شده بود. بسیاری از نمایندگان مجلس سوم (مردم عادی) شکیبائی خود را از دست داده بودند. آنها از خواسته لوئی برای افزایش مالیاتها اطاعت نکرده و خود را یک مجمع ملی اعلام نمودند.

هجوم به باستیل


در 14 ژوئیه 1789 ساکنان خشمگین پاریس، از ترس حمله سربازان پادشاه بسوی زندان باستیل هجوم بردند. این شورش منجر به شکل گیری قیامی در سرتاسر فرانسه به نام «ترس عظیم» شد. در ماه آینده، مجمع ملی، بیانیه حقوق بشر و اتباع را که مشخص کننده حقوق طبیعی تمام شهروندان را پذیرفت و همچنین خواستار سطح عادلانه مالیات شد .

لوئی می گریزد


در ژوئن 1791 لوئی شانزدهم به همراه همسرش ماری آنتوانت (93- 1755) و فرزندانشان سعی در فرار از فرانسه داشتند. آنها در شهر وارن دستگیر، و به پاریس بازگردانده شدند. این شب که موسوم به «شب وارن» است، تبدیل به نقطه عطفی در انقلاب شد. لوئی حمایت بسیاری از مردمی را که تا آن زمان به او وفادار بودند از دست داد. در آوریل آینده دولت انقلابی علیه اتریش و پروس اعلان جنگ داد.

نظام پادشاهی از بین می رود.


بعد از قیام اوت 1792 و انتخابات ماه بعد، مجلس جدید پر از سر سخت ترین دشمنان لوئی شد. لوئی به اتفاق همسرش و فرزندانش به زندان افکنده شد و در 21 سپتامبر مجلس رای به انحلال پادشاهی داد. پادشاه متهم به خیانت شد و در 21 ژانویه 1793 اعدام گشت.

دوره وحشت

طولی نکشید که شورشهای بزرگی علیه انقلاب در بخشهای مختلف فرانسه آغاز شد. انقلابیون افراطی موسوم به ژاکوبین ها به رهبری ماکسیمیلین روبسپیر (94- 1758) قدرت را در دست گرفتند. افراطیون با دستگیری تمام دشمنان انقلاب، سعی در کنترل اوضاع داشتند. «دوره وحشت» آغاز گشت و مردم فرانسه در وحشت از دست دادن جان خود زندگی می کردند.

پایان وحشت


در بسیاری از جهات، پایان دوره وحشت در ژوئیه 1794، پایان انقلاب نیز محسوب می شد. یک دولت ضعیف موسوم به «راهنما» قدرت را در اختیار گرفت. در سال 1799، یک ژنرال جاه طلب فرانسوی به نام ناپلئون بناپارت (1821- 1769) فرمانروای فرانسه شد. وی در سال 1804 خود را امپراتور فرانسه خواند. سالهای دموکراسی فرانسه به پایان رسیده بود، اما هنوز شعار اصلی انقلاب «آزادی، برابری، برادری» به مردان و زنانی که در سرتاسر دنیا در جستجوی آزادی و عدالت بودند روحیه می داد.

دوره وحشت




در سال 1793م یک گروه افراطی به رهبری روبسپیر قدرت را در پاریس بدست می گیرد. این گروه هر کسی را که تهدیدی برای انقلاب محسوب می شد، دستگیر و اعدام می نمود. حدود 35000 نفر، از جمله رهبر محبوب، دانتون، در این کشتارها از بین رفتند. دوره وحشت با اعدام روبسپیر در ژوئیه 1794 پایان یافت.

ژرژ ژاک دانتون


یکی از رهبران انقلاب فرانسه، دانتون (94- 1759)، قیام سال 1792 را سازماندهی کرد و نظام پادشاهی را سرنگون ساخت. او سخنور بزرگی بود که مردم را به مبارزه برای سربلندی انقلاب ترغیب می نمود. دانتون بر دولت انقلابی تسلط یافت و علیرغم محبوبیتش در بین مردم توسط روبسپیر محکوم گشت و در 5 آوریل 1794 به گیوتین سپرده شد.

حقایق ثبت شده


انقلابیون سعی در تغییر نحوه اداره فرانسه داشتند. از مردم خواسته شده بود تا همدیگر را بجای «مادام» و «موسیو» همشهری خطاب کنند. یک تقویم جدید درست شد. سال اول این تقویم از 22 سپتامبر 1792 شروع می شد و به ماهها نامهای جدید، نظیر برومر (مه آلود) و ترمیدور (گرم) داده شده بود. این تغییرات مدت زیادی دوام نیافتند. اما تغییرات دیگری از قبیل به کار گرفتن سیستم اندازه گیری «متریک» و استفاده از فرانک فرانسه به عنوان پول رایج کشور، دوام یافتند.

علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان شنبه پنجم آبان 1386  نظر بدهید!

لویی پاستور

لویی پاستور

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

پرش به: ناوبری, جستجو
لویی پاستور
لویی پاستور

لویی پاستور، از شیمی‌دانان و زیست‌شناسان مشهور فرانسوی است.

فهرست مندرجات

[مخفی شود]

[ویرایش] در یک نگاه

اشتهار وی مدیون شناخت نقش باکتری‌ها در بروز بیماری و کشف واکسن ضد هاری می‌باشد. همچنین عمل پاستوریزه‌کردن که مأخوذ از نام اوست، اختراع این دانشمند می‌باشد. لویی پاستور در تاریخ (۲۷ دسامبر ۱۸۲۲ (میلادی)) در شاتو ویله نوولتان از ایالت ژورا زاده شد و در تاریخ (۲۸ سپتامبر ۱۸۹۵ (میلادی)) در نزدیکی پاریس درگذشت.

[ویرایش] تولد و تحصیل

لویی پاستور در خانواده یک گروهبان مستعفی ِ ارتش شکست خورده ناپلئون بنام ژان ژوزف پاستور به‌دنیا آمد. جد او به‌شغل دباغی مشغول بود، لوئی پس از گذراندن دو سال تحصیل در دوره دبستان به‌عنوان شاگرد روزانه وارد کولژآربوا شد. او دانش‌آموزی متوسط ِ خوب بااستعدادی چشم‌گیر در رشته هنر شناخته می‌شد. در سال ۱۸۴۳ برای بار دوم در آزمون ورودی مدرسه عالی فرانسه شرکت و پس از اتمام تحصیلات، در سن ۲۶ سالگی (۱۸۴۸) به سمت ِ استاد در رشته شیمی دانشگاه استراسبورگ پذیرفته شد. او با تهیه و نوشتن رساله‌هایی درباره فیزیک و شیمی درجه دکترای ِ خود را گرفت. وی در این زمان با نوشتن نامه‌ای به‌رئیس دانشگاه اشتراسبورگ و کسب ِ موافقت وی، در روز (۲۹ مه ۱۸۴۹) با دختر ۲۲ ساله وی ازدواج می‌نماید. لویی پاستور در این هنگام ۲۶ سال داشت. همسر جوان لویی پاستور، با حمایت از فعالیت‌های علمی شوهرش، مسؤلیت کارهای اداری و دفتری را نیز به‌عهده می‌گیرد.

[ویرایش] خانواده

آنها دارای سه دختر می‌‌شوند که هرسه قبل از رسیدن به‌سن بلوغ می‌‌میرند، دختر چهارم و پسری بنام ژان باتیست از آن ها پا می‌گیرد که آن پسر بعدها سیاست‌مدار می‌‌شود. (ژان بابتیست در کودکی به‌وسیله پدرش از مرگ نجات یافته ولی ۵۰ سال بعد در سال ۱۹۴۰ که آلمان‌ها به‌فرانسه تاختند و می‌‌خواستند به‌سردابی که مقبره پاستور بود و پسرش نگهبانی آن را به‌عهده داشت به‌زور وارد شوند، با مقاومت روبرو شده و در این برخورد، ژان بابتیست جانش را از دست می‌دهد.)

[ویرایش] رد کردن نظریه خود به خودی(خلق الساعه)

پاستور پس از مدتی به فعالیت نورشناسی علاقمند شده و به‌تحقیقات فراوانی نیز دست می زند. پاستور تحقیقات خود را در مورد عمل تخمیر ادامه داده و در این راستا به نتایج مهمی دست می‌یابد. او به‌این موضوع اساسی پی‌ می‌برد که تخمیر نتیجه فعالیت‌های موجودات میکروسکپی و باکتری‌ها می باشد. آزمایش‌های پاستور بر روی موادی مانند چغندر قند، سرکه، شراب و شیر با موفقیت انجام پذیرفت و به فرضیه خودانگیزه‌ای (خود به‌خودی) پایان بخشید. تلاش علمی این دانشمند بزرگ، جهشی نوین در دانش پزشکی محسوب شده و به عنوان راه‌گشای اکتشافات بعدی در تاریخ بشریت ثبت شده است.

پاستور نتایج مطالعات خود را در سوم اوت ۱۸۵۷ به‌آکادمی علوم در شهر (لیل) ارائه و فرضیه خود را مبنی بر تأثیر موجودات ذره بینی و نفوذ اکسیژن در اجسام، و تجزیه آن‌ها، اثبات نمود. کشف واکسن ضد هاری نیز از جمله دست‌‌آوردهای لویی پاستور است که تا به‌امروز مورد استفاده قرار می‌گیرد. == گازدير ==

[ویرایش] مرگ

پاستور در سن ۷۳ سالگی در اثر خونریزی و سکتهٔ مغزی درگذشت. مقبره او در زیرزمین انستیتو پاستور پاریس می‌باشد.



علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان شنبه پنجم آبان 1386  نظر بدهید!

خواندن کتاب آیین بودا

متن  مقاله آیین بودا را در ادامه بخوانید

علیرضا ر فیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان شنبه پنجم آبان 1386  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

خواندن کتاب شهادت

متن کتاب شهادت را  از دکتر علی شریعتی در ادامه بخوانید

علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان شنبه پنجم آبان 1386  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

خواندن کتاب مسئولیت شیعه بودن

متن کتاب مسئولیت شیعه بودن را از دکتر شریعتی در ادامه بخوانید

علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان شنبه پنجم آبان 1386  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

دکتر علی شریعتی

دكتر علي شريعتيدكتر علي شريعتي در دوم آذرماه 1312 در دهكده مزينان از توابع سبزوار به دنيا آمد. اولين معلم او پدرش، محمد‌تقي شريعتي بود.
شريعتي دوران دبستان و دبيرستان را در مشهد گذراند و از سال نهم تحصيل وارد دانشسراي مقدماتي شد. او پس از دو سال فارغ‌التحصيل شد و در دهات اطراف مشهد به آموزگاري پرداخت. و طي پنج سال موفق به اخذ ديپلم و ليسانس گرديد. شريعتي در دبيرستان با يك رشته تحركات سياسي از طريق «كانون نشر حقايق اسلامي» كه پدرش مؤسس آن بود آشنا شد و از همان سالها فعاليتهاي سياسي بر ضد رژيم را آغاز كرد. دوران تحصيلات او در دانشگاه با اوج مبارزات ملت ايران با انگلستان به هنگام نخست‌وزيري دكتر مصدق مصادف بود كه در آن زمان او در خراسان از سران نهضت ملي محسوب مي‌شد. پس از كودتاي 28 مرداد، شريعتي مبارزات مخفي را عليه رژيم شاه آغاز كرد. او در 1334 اولين اثر خويش را تحت عنوان «مكتب واسطه،‌اسلام» انتشار داد و در 1336 به همراه عده ديگري دستگير و به مدت 29 روز در تهران زنداني شد. پس از آزادي از زندان تحصيلاتش را ادامه داد و سرانجام در 1338 با بورس تحصيلي عازم فرانسه شد. او در اروپا با سازمانهاي انقلابي متعلق به كشورهاي اسلامي همكاري مي كرد. شريعتي از بنيانگذاران نهضت آزادي ايران در خارج از كشور بود. فعاليتهاي شريعتي در خارج از كشور فقط محدود به مسائل ايران نبود. او همكاري صميمانه اي با نهضتهاي آزاديبخش و جنبشهاي آزاديخواهانه كشورهاي ديگر چون كنگو، الجزاير و فلسطين داشت؛ وي در تظاهرات آنان حضور يافت و به زندان سيته فرانسه افتاد. شريعتي مقاله‌هاي زيادي عليه امپرياليسم و صهيونيسم نگاشت و حتي در جمع‌آوري كمكهاي مالي براي جبهه آزاديبخش فلسطين حضوري فعال داشت. او طي اقامتش در فرانسه با نويسندگاني چون لوئي ماسينيون (كه استادش بود)، شوارتز، ژان پل سارتر، هانري لوموز، كوكتر آشنا شد و فلسفه غرب و جامعه‌شناسي آموخت. زندگيش در پاريس همراه با قناعت و فقر بود، چنانكه با همسر و سه فرزندش در يك اتاق مي‌زيست. پس از پايان تحصيلات و اخذ دكترا در جامعه‌شناسي و تاريخ اسلام از دانشگاه سوربن، در تابستان 1343 به ايران بازگشت. اما در مرز به جرم فعاليت عليه حكومت دستگير شد و مدت يك ماه به زندان افتاد. اقدامات سازنده شريعتي از زمان استادي دانشكده ادبيات دانشگاه مشهد ـ 1345ـ شروع شد و سرانجام كارش به حسينيه ارشاد و آشنائي با استاد مرتضي مطهري كشيد و آوازه شهرتش در همه جا پيچيد. نتيجه درسهاي شريعتي در حسينه ارشاد انتشار تهمتها و فحاشيها از سوي رژيم شاه نسبت به وي بود و سرانجام نيز حسينيه ارشاد تعطيل و شريعتي متواري گرديد. شريعتي به دنبال دستگيري پدرش ناگزير خود را معرفي كرد و 18 ماه مورد شكنجه و آزار قرار گرفت. وي سرانجام در شب عيد سال 1354 از زندان آزاد شد، ولي هميشه تحت نظر بود. او در 26 ارديبهشت 1356 با گذرنامه «علي مزيناني» از ايران خارج شد و يك ماه بعد در 29 خرداد همان سال به طور نامعلومي در شهر «ساوت همپتون» انگلستان درگذشت. جسدش را به سوريه حمل كردند و در 6 تيرماه 1356 در كنار حرم حضرت زينب (س) دفن كردند. آثار شريعتي در تيراژهاي بسيار بالا به چاپ رسيده است

علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان شنبه پنجم آبان 1386  نظر بدهید!

استونی

استونی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

پرش به: ناوبری, جستجو
250px‏
250px‏

جمهوری استونی کشوری است در شمال اروپا. پایتخت آن تالین است.

فهرست مندرجات

[مخفی شود]

[ویرایش] تاریخ

زمانی که کمونیستها قدرت را در روسیه به دست گرفتند (1917) استونی جدا شد ولی اشغال آلمانی‌ها و دو جمله از سوی روسیه استقلال را تا 1919 به تعویق انداخت. در 1934 دیکتاتوری جایگزین دموکراسی ضعیف استونی گردید. پیمان عدم تعرض (1939) بین هیتلر و استالین استونی را به شوروی واگذاشت. در 1940 شوروی این جمهوری را تسخیر و ضمیمه خاک خود کرد. از 1941 تا 1944 استونی تحت اشغال آلمان نازی بود. زمانی که سلطه شوروی مجدداُ تحمیل گشت (1945)،مهاجرت وسیع روسها جایگزین 000/120 استونیایی شد که کشته و یا به سیبری تبعید شده بودند. در 1988 اصلاحات در شوروی به استونیایی‌های ملیگرا این فرصت را داد تا آشکارا فعالیت کنند. ملی گرایان در پارلمان این جمهوری به اکثریت دست یافتند و خودمختاری بیشتری کسب کردند و به دنبال کودتای نافرجام کمونیستهای تندرو در مسکو (اوت 1991) استونی را از اتحاد شوروی خارج کردند. در سپتامبر 1991 شوروی استقلال استونی را به رسمیت شناخت.

[ویرایش] سیاست

مجمع 106 نفره و رئیس جمهور با رأی تمامی افراد بالغ برای چهار سال انتخاب می‌شود. رئیس جمهور، نخست وزیر و شورای وزیرانی را انتصاب می‌کند که به مجمع پاسخگو هستند.

احزاب عمده سیاسی عمده عبارت‌اند از:

  • جبهه خلق سوسیال دموکرات
  • حزب لیبرال دموکرات
  • حزب کمونیست.

[ویرایش] اقتصاد

خاک استونی، قابلیت کشت مناسبی نداشته، و دامداری آن نیز، فقط جوابگوی 20درصد نیاز کشور است. در سالیان اخیر، منابع محدودی از نفت و فسفریت در این کشور یافت شده است.

صنایع عمده این کشور عبارت‌انداز:

  • صنایع چوب
  • نساجی
  • صنایع مهندسی
  • فرآوری غذایی

گاز برای استفاده گرمایشی و صنعتی از شیست قیردار استخراج می‌شود. محصول عمده بخش مهم کشاورزی و دامپروری لبنیات است.از 1991 مشکلات بزرگ اقتصادی نتیجه وابستگی شدید استونی به تجارت با روسیه بوده است. اقتصاد کشور هنوز در حد وسیعی در اختیار دولت است، ولی در زمینه خصوصی سازی اندکی پیشرفت حاصل شده است.

[ویرایش] جغرافیا

در مشرق دریای بالتيک و جنوب خلیج فنلاند واقع شده و 45000 کيلومتر مربع وسعت دارد. جمعيت آن 1356000 تن است. پايتخت آن تالین روال قديم از 1940 به بعد ضميمه کشور اتحاد جماهیر شوروی شد. 22 درصد آن را جنگل پوشانيده است واز چوب آن براي کاغذ وکبريت سازي استفاده می‌شود. استونی کوچک‌ترین و شمالی‌ترین کشور منطقه بالتیک بوده و از تعداد زیادی جزیره در ساحل جنوبی خلیج فنلاند تشکیل شده است.در این کشور، دریاچه‌های فراوان و جنگلهای متراکم زیادی، به چشم می‌خورد. استونی، از نظر منابع طبیعی فقیر می‌باشد.استونی متشکل است از سرزمینی کم ارتفاع، که در جنوب شرق 318 متر ارتفاع مییابد، و دو جزیره اصلی. آب و هوا: ویژگی آب و هوای معتدل و مرطوب این کشور تابستانهای ملایم و زمستانهای سرد است.



علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان شنبه پنجم آبان 1386  نظر بدهید!

ازبکستان

ازبکستان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

پرش به: ناوبری, جستجو
پرچم ازبکستان
پرچم ازبکستان

ازبکستان(به ازبکی: O‘zbekiston، به روسی:Узбекиста́н) کشوری است در آسیای مرکزی، دارای مرز مشترک با کشورهای افغانستان، تاجیکستان، ترکمنستان، قرقیزستان، و قزاقستان. پایتخت این کشور شهر تاشکند است.

مساحت خاک ازبکستان ۴۴۷٬۴۰۰ کلیومتر مربع است.



فهرست مندرجات

[مخفی شود]

[ویرایش] تاریخ

نوشتار اصلی را ببینید: تاريخ ازبکستان

ازبکستان به ترتیب جزئی از حکومتهای غزنوی، سلجوقی، خوارزمشاهی، مغول، تيموری و ازبک بوده است. در سدهٔ نوزدهم ميلادی، غرب و شمال ازبکستان زیر سلطهٔ خانات خوارزم، و جنوب ازبکستان جزئی از خانات بخارا بوده است. خانات بخارا و خوارزم در سال ۱۸۶۶ زیر سلطهٔ روسیه درآمدند.شیبانی ها به مدت 400 سال در ازبکستان حکومت کردند.

پس از انقلاب اکتبر، در سال ۱۹۲۴، جمهوری ازبکستان (جزئی از اتحاد جماهیر شوروی) تشکيل شد. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، در سال ۱۹۹۱، ازبکستان به استقلال دست یافت.


[ویرایش] تقسیمات کشوری

نوشتار اصلی را ببینید: استان‌های ازبکستان

کشور ازبکستان دارای ۱۲ استان (ولایت)، شهر تاشکند و یک جمهوری خودمختار است که عبارت اند از:

1- شهر تاشکند 2- استان اندیجان 3- استان بخارا 4- استان فرغانه 5- استان جیزک 6- استان نمنگان 7- استان نوایی 8- استان قشقه‌دریا 9- استان سمرقند 10-استان سیردریا 11-استان سرخان‌دریا 12-استان تاشکند 13-استان خوارزم 14-جمهوری خودمختار قره‌قالپاقستان

Map of Uzbekistan
Map of Uzbekistan
Political Map of Uzbekistan

جُستار وابسته: فهرست شهرهای ازبکستان

[ویرایش] جغرافیا

ازبکستان با افغانستان، تاجیکستان، قرقیزستان، ترکمنستان و قزاقستان همسایه است. ازبکستان ۴۴۷،۴۰۰ کیلومتر مربع مساحت و ۲۶،۸۵۱،۰۰۰ تن جمعیت دارد (منبع: آمار سیا). پایتخت آن تاشکند و از شهرهای مهم آن سمرقند و بخارا است.

[ویرایش] مردم

جمعیت جمهوری ازبکستان ۲۵٬۶۶۳٬۴۴۱ نفر است. تراکم جمعیت تقریباً ۵۰ نفر در یک کیلومتر است. اکثریت جمعیت آن را ازبکها تشکیل می‌دهند (۷۱٪). زبانهای رسمی ازبکستان ازبکی و روسی هستند.



علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان شنبه پنجم آبان 1386  نظر بدهید!

اریتره

اریتره

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

(تغییر مسیر از اريتره)
پرش به: ناوبری, جستجو

اریتره کشوری است در شمال شرقی آفریقا. پایتخت آن اسمره است.



علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان شنبه پنجم آبان 1386  نظر بدهید!

باد رفت

بادرفت

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

پرش به: ناوبری, جستجو

بادرُفت گرد و خاک زردرنگی است که به‌وسیله باد حمل گردیده و در پشت دیواره جویبارها انباشته شده باشد. از این گونه مواد در کناره بیابان‌ها و مناطف خشک آسیای میانه فراوان دیده می‌شود که بیشتر از فلاتهای خشک بدانجا برده شده‌اند و این مواد که از جنس ابلیز نرم هستند تقریباً زردرنگ بوده و سرشار از مواد آهکی هستند. بادرفت‌ها به دلیل دارا بودن خلل و فرج فراوان، آب باران را به تندی از خود گذرانده و همواره رویهٔ آنها خشک است. بادرفت اگر با گیاخاک بیامیزد، خاک کشاورزی مرغوبی را پدید می‌آورد.



علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان شنبه پنجم آبان 1386  نظر بدهید!

اوروگوئه

اروگوئه

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

پرش به: ناوبری, جستجو

اروگوئه کشور کوچکی است در امریکای جنوبی. پایتخت آن مونته‌ویدئو است.

[ویرایش] تاریخ

اوروگوئه نخستین بار در قرن هفدهم میلادی توسط پرتقال کشف شد و شهر کولونیا در سال 1860.م توسط آنان بنیان نهاده شد. در سالهای بعدی پای اسپانیاییها نیز به این کشور باز شد که آنها نیز شهر منتئوویدئو را تأسیس کردند. در سده‌های ۱۷ و ۱۸ میلادی جنگهایی بر سر مالکیت اوروگوئه بین اسپانیا و پرتقال در گرفت که منجر به پیروزی اسپانیا شد. در سال 1820.م برزیل این سرزمین را اشغال کرد و به صورت یکی از ایالات خود در آورد تا در بین سالهای 28_1825.م انقلاب عمومی آغاز شد و منجر به استقلال کامل در سال 1828.م از برزیل شد.

اروگوئه کشوری سرسبز است.

[ویرایش] جغرافیا

يکي از کشورهاي آمریکای جنوبی که 186303 کيلومتر مربع مساحت و3060000 تن جمعيت دارد پايتخت آن (مونته ویدئو) است و با برزیل و آرژانتین همسايه است .



علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان شنبه پنجم آبان 1386  نظر بدهید!

جشن های نا شناخته دی ماه

: جشن هایی ناشناخته در دی ماه



شن سیر سور : چهاردهم دی ماه در اساطیر ایران روزی است که دیوان موفق شدن بر جمشید پیروز شوند و معتقد بودن که خوردن سیر و شراب می تواند آنها را از تسلط دیوها نجات دهد !

جشن گاوگیل (گاگیل) : در شب شانزدهم دی ماه یک گاو را تزئین می کردند و در شهر می گرداندند و شادی می کردند . چرا که در اساطیر ایران ۱۶ دی ماه ایرانیان موفق شدند گاوهائی رو که تورانیان از آنها دزدیده بودند پس بگیرند همینطور در این روز بود که ایران از سلطه تورانیان آزاد و مستقل شد ، همین طور در برخی از روایات فریدون در این روز بود که بر گاوی سوار شد .

علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان شنبه پنجم آبان 1386  نظر بدهید!

سیزده به در ( ما به این مطلب اعتقاد نداریم )

سیزده به در

ایرانیان باستان اعتقاد داشتند که عدد 13 نحس می باشد ، از نظر علمی عقیده ی آنها کاملا درست می باشد ! البته در رسانه های امروزی هیچ اشاره ای به اینگونه مسائل نمی شود و دلیل آن هم ترس از خرافی شدن عقاید و همچنین کم بودن سطح علمی جامعه می باشد .

در واقع فلسفه عدد 13 بر می گردد به طرز قرار گیری ستاره ها و منظومه خورشیدی ؛ جمعی از دانشمندان بر این باورند که اجسام خیلی بزرگ ( مانند ماه ، یا حتی کوه ) نوعی فرکانس از خود منتشر می کنند که بر بازده و عملکرد مغز جانوران خصوصا انسان مستقیما تاثیر ( خوب یا بد ) دارد . این مسئله پایه و اساس خیلی از عقاید را ثابت می کند . ( در باره این موضوع مطالب بسیار زیادی وجود دارد که به دلیل مختصر گویی از آوردن آنها در این متن خود داری نمودم ) .

ایرانیان باستان این روز ( 13 فروردین ) را در طبیعت به جشن شادی می پرداختند تا بدین وسیله خود را از نحسی آن حفظ کنند . از آداب این روز می توان به گره زدن سبزه و دور انداختن یا به قولی به آب دادن سبزه اشاره کرد . در گذشته دختران و پسران دم بخت سبزه ها را گره می زدند و آرزو می کردند تا در سال جدید تشکیل خانواده دهند ، یک شعر نیز وجود دارد که دختران در هنگام گره زدن این سبزه ها می خواندند " سال دیگه ، سیزده به در ، خونه شوهر ، بچه بقل " که من هرچه در منابع در دسترسم جستجو کردم نتوانستم قدمت این شعر را از دوران قاجار بیشتر پیدا کنم ! البته گره زدن تنها مختص دختران و پسران دم بخت نمی باشد و همه می توانند سبزه ای گره زده و آرزو کنند . عقیده بر این بوده است که وقتی گره باز شود ، مشکلات حل شده و آرزو بر آورده می شود .

دور انداختن سبزه ها هم به این دلیل بود که ایرانیان باستان عقیده داشتند بدی ها و مریضی ها در این سبزه جمع شده و با به آب دادن یا به دور انداختن آن این پلیدیها و مریضی ها را از خود دور می کردند .

در ضمن این روز متعلق به خدای باران می باشد و در مراسم 13 به در دعا برای بیشتر شدن و به موقع بودن باران در سال جدید وجود داشته که با گذشت زمان این رسم از میان رفته .

علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان شنبه پنجم آبان 1386  نظر بدهید!

ماههای شمسی در دوره هخامنشی

: ماه های شمسی



نام ماههای تقویم خورشیدی بارها تغییر کرده. در دوران هخامنشی، نامهایی استفاده می شد که بعد از دوران هخامنشی به فراموشی سپرده شد. نام ماهها در دوران ساسانی بر مبنای نشانه های زرتشتی وضع شد که تقویم ماهانه ساسانی که فاقد هفته است و در آن هرروز ماه یک نام دارد، بهترین اثر باقی مانده از آن است. در بیشتر دوران اسلامی، اسامی بابلی/آرامی ماههای مانند «تموز» و «نیسان» مورد استفاده بود، اما با برقراری تقویم جلالی به عنوان تقویم رسمی ایران در اوایل قرن جاری خورشیدی، اسامی ساسانی نیز دوباره برقرار شدند که متاسفانه تلفظ آنها در مواردی تغییر کرد. در زیر تلفظ پارسی میانه این اسامی و اصل اوستایی آنها در پرانتز آورده می شود.

Fravartin (Frawashi)فره وشی، ارواح گذشتگان:
Ardiwehisht (asha-wahishta) بهترین بهتر (از اصول زرتشتی):
Khordad (Hauwartat) سلامتی
Teer (Tishtria) خدای باران
Amordad (Amartaat) نامیرایی، نامرگی:
Shahrivar (khshathrawara) پادشاهی خواسته شده:
Mihr (Mithra) خدای مهر و قراردادهای اجتماعی:
Aban (Apan) آبها (لقب آناهیتا):
Adhar (Atar) آتش:
Dey (Dawya): خدا
Wahman (wahu-mana) بهمن، تفکر برتر:
Spandaarmadh (Spanta-armaiti) آرماییتی مقدس (مادینه خدای طبیعت):

علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان شنبه پنجم آبان 1386  نظر بدهید!

نو روز ( دکتر علی شریعتی )

: نوروز ( دکتر علی شریعتی )



در اسفند سال 46 دانشجویان تاریخ به عنوان سفرعلمی به عراق رفتند و من نیز ابتدا عازم بودم اما در آخرین لحظات ناگهان " قسمت " نشد . چون نوروز را در سفر بودند و آنجا جشن می گرفتند این نوشته را به در خواست همکارات گرامی بر سر راه نوشتم تا در آن اجتماع بخوانند. و اینک به یاد آن " حادثه " سخن تازهاز نوروز گفتن دشوار است. نوروز یک جشن ملی است، جشن ملی را همه می شناسند که چیست نوروز هر ساله برپا می شود و هر ساله از آن سخن می رود. بسیار گفته اند و بسیار شنیده اید پس به تکرار نیازی نیست؟ چرا هست . مگر نوروز را خود مکرر نمی کنید؟ پس سخن از نوروز را نیز مکرر بشنوید. در علم و و ادب تکرار ملال آور است و بیهوده " عقل " تکرار را نمی پسندد: اما " احساس " تکرار را دوست دارد، طبیعت تکرار را دوست دارد، جامعه به تکرار نیازمند استو طبیعت را از تکرار ساخته اند : جامعه با تکرار نیرومند می شود احساس با تکرار جان می گیرد و نوروز داستان زیبایی است که در آن طبیعت احساس و جامعه هر سه دست اندرکارند. نوروز که قرن های دراز است بر همه جشن های جهان فخر می فروشد، از آن رو "هست" که این قرارداد مصنوعی اجتماعی و یا بک جشن تحمیلی سیاسی نیست جشن جهان است و روز شادمانی زمین آسمان و آفتاب و جشن شکفتن ها و شور زادن ها و سرشار از هیجان هر " آغاز" جشن های دیگران غالبا" انسان را از کارگاه ها، مزرعه ها، دشت و صحرا، کوچه و بازار، باغها و کشتزارها، در میان اتاق ها و زیر سقف ها و پشت درهای بسته جمع می کند: کافه ها، کاباره ها، زیر زمین ها، سالن ها، خانه ها ... در فضایی گرم از نفت ، روشن از چراغ ، لرزان از دود، زیبا از رنگ و آراسته از گل های کاغذی، مقوایی، مومی، بوی کندر و عطر و ... اما نوروز دست مردم را می گیرد و از زیر سقف ها و درهای بسته فضاهای خفه لای دیوارهای بلند و نزدیک شهرها و خانه ها، به دامن آزاد و بیکرانه طبیعت می کشاند: گرم از بهار، روشن از آفتاب لرزان از هیجان آفرینش و آفریدن، زیبا از هنرمندی باد و باران ، آراسته با شکوفه، جوانه، سبزه و معطر از " بوی باران، بوی پونه، بوی خاک، شاخه های شسته، باران خورده پاک و ... " نوروز تجدید خاطره بزرگی است: خاطره خویشاوندی انسان با طبیعت هر سال اسن فرزند فراموشکار که، سرگرم کارهای مصنوعی و ساخته های پیچیده خود، مادر خویش را از یاد می برد، با یادآوری و وسوسه آمیز نوروز به دامن وی باز می گردد و با او، این بازگشت و تجدید دیدار را جشن می گیرد. فرزند در دامن مادر، خود را باز می یابد و مادر، در کنار فرزند و چهره اش از شادی می شکفد اشک شوق می بارد فریادهای شادی می کشد، جوان می شود، حیات دوباره می گیرد. با دیدار یوسفش بینا و بیدار می شود. تمدن مصنوعی ما هر چه پیچیده تر و سنگین تر می گردد، نیاز به بازگشت و باز شناخت طبیعت را در انسان حیاتی تر می کند و بدین گونه است که نوروز بر خلاف سنت ها که پیر می شوند فرسوده و گاه بیهوده رو به توانایی می رود و در هر حال آینده ای جوان تر و درخشان تر دارد، چه نوروز را ه سومی است که جنگ دیرینه ای را که از روزگار لاءوتز و کنفسیوس تا زمان روسو و لتر درگیر است به آشتی می کشاند. نوروز تنها فرصتی برای آسایش، تفریح و خوشگذرانی نیست: نیاز ضروری جامعه، خوراک حیاتی یک ملت نیز هست. دنیایی که بر تغییر و تحول گسیختن و زایل شدن: در هم ریختن و از دست رفتن بنا شده است، جایی که در آن آنچه ثابت است و همواره لایتغیر ، و همیشه پایدار تنها تغییر است و ناپایداری، چه چیز می تواند ملتی را، جامعه ای را، در برابر ارابه بی رحم زمان – که بر همه چیز می گذرد و له می کند و می رود هر پایه ای را می شکند و هر شیرازه ای را می گسلد از زوال مصون دارد؟ هیچ ملتی یا یک نسل و دو نسل شکل نمی گیرد: ملت، مجموعه پیوسته نسل های متوالی بسیار است، اما زمان این تیع بی رحم، پیوند نسل ها را قطع می کند، میان ما و گذشتگانمان آنها که روح جامعه ما و ملت ما را ساخته اند دره هولناک تاریخ حفر شده است قرن های تهی ما را از آنان جدا ساخته اند : تنها سنت ها هستند که پنهان از چشم جلاد زمان، ما را از این دره هولناک گذر می دهند و با گذشتگانمان و با گذشته هایمان آشنا می سازند. در چهره مقدس این سنت هاست که ما حضور آنان را در زمان خویش، کنارخویش و در " خود خویش" احساس می کنیم حضور خود را در میان آنان می بینیم و جشن نوروز یکی از استوارترین و زیباترین سنت هاست. در آن هنگام که مراسم نوروز را به پا می داریم، گویی خود را در همه نورزهایی که در ساله در این سرزمین بر پا می کرده اند، حاضر می یابیم و در این حال صحنه های تاریک و روشن و صفحات سیاه و سفید تاریخ ملت کهن ما در برابر دیدگانمان ورق می خورد، رژه می رود. ایمان به اینکه نوروز را ملت ما هر ساله در این سرزمین بر پا می داشته است، این اندیشه های پر هیجان را در مغز مان بیدار می کند که: آری هر ساله حتی همان سالی که اسکندر چهره این خاک را به خون ملت ما رنگین کرده بود، در کنار شعله های مهیبی که از تخت جمشید زبانه می کشید همانجا همان وقت، مردم مصیبت زده ما نوروز را جدی تر و با ایمان سرخ رنگ، خیمه بر افراشته بودند و مهلب خراسان را پیاپی قتل عام می کرد، در آرامش غمگین شهرهای مجروح و در کنار آتشکده های سرد و خاموش نوروز را گرم و پر شور جشن می گرفتند. تاریخ از مردی در سیستان خبر می دهد که در آن هنگام که عرب سراسر این سرزمین را در زیر شمشیر خلیفه جاهلی آرام کرده بود از قتل عام شهرها و ویرانی خانه ها و آوارگی سپاهیان می گفت و مردم را می گریاند و سپس چنگ خویش را بر می گرفت و می گفت: " اباتیمار : اندکی شادی باید " نوروز در این سال ها و در همه سال های همانندش شادی یی این چنین بوده است عیاشی و " بی خودی " نبوده است. اعلام ماندن و ادامه داشتن و بودن این ملت وبده و نشانه پیوند با گذشته ای که زمان و حوادث ویران کننده زمان همواره در گسستن آن می کوشیده است. نوروز همه وقت عزیز بوده است در چشم مغان در چشم موبدان، در چشم مسلمانان و در چشم شیعیان مسلمان، همه نوروز را عزیز شمرده اند و با زبان خویش از آن سخن گفته اند. حتی فیلسوفان و دانشمندان که گفته اند " نوروز روز نخستین آفرینش است که اورمزد دست به خلقت جهان زد و شش روز در این کار بود و ششمین روز ، خلقت جهان پایان گرفت و از این روست که نخستین روز فروردین را اهورمزد نام داده اند و ششمین روز را مقدس شمرده اند . چه افسانه زیبایی زیباتر از واقعیت راستی مگر هر کسی احساس نمی کند که نخستین روز بهار، گویی نخستین روز آفرینش است. اگر روزی خدا جهان را آغاز کرده است. مسلما" آن روز، این نورز بوده است. مسلما" بهار نخستین فصل و فروردین نخستین ماه و نوروز نخستین روز آفرینش است. هرگز خدا جهان را و طبیعت را با پاییز یا زمستان یا تابستان آغاز نکرده است. مسلما" اولین روز بهار، سبزه ها روییدن آغاز کرده اند و رودها رفتن و شکوفه ها سر زدن و جوانه ها شکفتن، یعنی نوروز بی شک، روح در این فصل زاده است و عشق در این روز سر زده است و نخستین بار، آفتاب در نخستین روز طلوع کرده است و زمان با وی آغاز شده است. اسلام که همه رنگ های قومیت را ز دود و سنت ها را دگرگون کرد، نوروز را جلال بیشتر داد، شیرازه بست و آن را با پشتوانه ای استوار از خطر زوال در دوران مسلمانی ایرانیان، مصون داشت. انتخاب علی به خلاف و نیز انتخاب علی به وصایت، در غدیر خم هر دو در این هنگام بوده است و چه تصادف شگفتی آن همه خلوص و ایمان و عشقی که ایرانیان در اسلام به علی و حکومت علی داشتند پشتوانه نوروز شد. نوروز که با جان ملیت زنده بود، روح مذهب نیز گرفت: سنت ملی و نژادی، با ایمان مذهبی و عشق نیرومند تازه ای که در دل های مردم این سرزمین بر پا شده بود پیوند خورد و محکم گشت، مقدس شد و در دوران صفویه، رسما" یک شعار شیعی گردید، مملو از اخلاص و ایمان و همراه با دعاها و اوراد ویژه خویش، آنچنان که یک سال نوروز و عاشورا در یک روز افتاد و پادشاه صفوی آن روز را عاشورا گرفت و روز بعد را نوروز نوروز، این پیری که غبار قرن های بسیار بر چهره اش نشسته است، در طول تاریخ کهن خویش، روزگاری در کنار مغان، اوراد مهر پرستان را خطاب به خویش می شنیده است پس از آن در کنار آتشکده های زردشتی، سرود مقدس موبدان و زمزمه اوستا و سروش اهورامزدا را به گوشش می خوانده اند از آن پس با آیات قرآن و زبان الله از او تجلیل می کرده اند و اکنون علاوه بر آن با نماز و دعای تشیع و عشق به حقیقت علی و حکومت علی او را جان می بخشند و در همه این چهره های گوناگونش این پیر روزگار آلود، که در همه قرن ها و با همه نسل ها و همه اجداد ما، از اکنون تا روزگار افسانه ای جمشید باستانی، زیسته است و با همه مان بوده است ، رسالت بزرگ خویش را همه وقت با قدرت و عشق و وفاداری و صمیمیت انجام داده است و آن، زدودن رنگ پژمردگی و اندوه از سیمای این ملت نومید و مجروح است و در آمیختن روح مردم این سرزمین بلاخیز با روح شاد و جانبخش طبیعت و عظیم تر از همه پیوند دادن نسل های متوالی این قوم که بر سر چهار راه حوادث تاریخ نشسته و همواره تیغ جلادان و غارتگران و سازندگان کله منارها بند بندش را از هم می گسسته است و نیز پیمان یگانگی بستن میان همه دل های خویشاوندی که دیوار عبوس و بیگانه دوران ها در میانه شان حایل می گشته و دره عمیق فراموشی میانشان جدایی می افکنده است. و ما در این لحظه در این نخستین لحظات آغاز آفرینش نخستین روز خلقت، روز اورمزد، آتش اهورایی نوروز را باز بر می افروزیم و درعمق وجدان خویش، به پایمردی خیال، از صحراهای سیاه و مرگ زده قرون تهی می گذریم و در همه نوروزهایی که در زیر آسمان پاک و آفتاب روشن سرزمین ما بر پا می شده است با همه زنان و مردانی که خون آنان در رگ هایمان می دود و روح آنان در دل هایمان می زند شرکت می کنیم و بدین گونه، بودن خویش، را به عنوان یک ملت در تند باد ریشه برانداز زمان ها و آشوب گسیختن ها و دگرگون شدن ها خلود می بخشیم و در هجوم این قرن دشمنکامی که ما را با خود بیگانه ساخته و خالی از خوی برده رام و طعمه زدوده از شخصیت این غرب غارتگر کرده است، در این میعاد گاهی که همه نسل های تاریخ و اساطیر ملت ما حضور دارند با آنان پیمان وفا می بندیم امانت عشق را از آنان به ودیعه می گیریم که هرگز نمیریم و دوام راستین خویش را به نام ملتی که در این صحرای عظیم بشری ریشه، در عمق فرهنگی سرشار از غنی و قداست و جلال دارد و بر پایه اصالت خویش در رهگذر تاریخ ایستاده است بر صحیفه عالم ثبت کنیم .

علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان شنبه پنجم آبان 1386  نظر بدهید!

فلسفه عید نو روز

: فلسفه عید نوروز



سر آغاز جشن ِنوروز، روز نخست ماه فروردین (روز اورمزد) است و چون برخلاف سایر جشن‌ها برابری نام ماه و روز را به دوش نمی‌کشد ، بر سایر جشن‌ها‌ی ایران باستان برتری دارد. در مورد پیدایی این جشن افسانه‌های بسیار است ، اما آنچه به آن جنبه‌ی راز وارگی می‌بخشد ، آیین‌های بسیاری است که روزهای قبل و بعد از آن انجام می‌گیرد. اگر نوروز همیشه و در همه جا با هیجان و آشفتگی و درهم ریختگی آغاز می‌شود ، حیرت انگیز نیست چرا که بی‌نظمی یکی از مظاهر آن است. ایرانیان باستان ، نا آرامی را ریشه‌ی آرامش و پریشانی را اساس سامان می‌دانستند و چه بسا که در پاره‌ای از مراسم نوروزی ، آن‌ها را به عمد بوجود می‌آوردند ، چنان که در رسم باز گشت ِمردگان (از 26 اسفند تا 5 فروردین) چون عقیده داشتند که فروهر‌ها یا ارواح درگذشتگان باز می‌گردند ، افرادی با صورتک‌های سیاه برای تمثیل در کوچه و بازار به آمد و رفت می‌پرداختند و بدینگونه فاصله‌ی میان مرگ و زندگی و هست و نیست را در هم می‌ریختند و قانون و نظم یک ساله را محو می‌کردند. باز مانده‌ی این رسم ، آمدن حاجی فیروز یا آتش افروز بود که تا چند سال پیش نیز ادامه داشت. از دیگر آشفتگی‌های ساختگی ، رسم میر نوروزی ، یعنی جا به جا شدن ارباب و بنده بود. در این رسم به قصد تفریح کسی را از طبقه‌های پایین برای چند روز یا چند ساعت به سلطانی بر می‌گزیدند و سلطان موقت ? بر طبق قواعدی ? اگر فرمان‌های بیجا صادر می‌کرد ، از مقام امیری بر کنار می‌شد. حافظ نیز در یکی از غزلیاتش به حکومت ناپایدار میر نوروزی گوشه‌ی چشمی دارد: سخن در پرده می‌گویم ، چو گل از غنچه بیرون‌ای که بیش از چند روزی نیست حکم میر نوروزی. خانه تکانی هم به این نکته اشاره دارد ؛ نخست درهم ریختگی ، سپس نظم و نظافت. تمام خانه برای نظافت زیر و رو می‌شد. در بعضی از نقاط ایران رسم بود که حتا خانه‌ها را رنگ آمیزی می‌کردند و اگر میسر نمی‌شد ، دست کم همان اتاقی که هفت سین را در آن می‌چیدند ، سفید می‌شد. اثاثیه‌ی کهنه را به دور می‌ریختند و نو به جایش می‌خریدند و در آن میان شکستن کوزه را که جایگاه آلودگی‌ها و اندوه‌های یک ساله بود واجب می‌دانستند. ظرف‌های مسین را به رویگران می‌سپردند. نقره‌ها را جلا می‌دادند. گوشه و کنار خانه را از گرد و غبار پاک می‌کردند. فرش و گلیم‌ها را غاز تیرگی‌های یک ساله می‌زدودند و بر آن باور بودند که ارواح مردگان ، فروهر‌ها (ریشه‌ی کلمه‌ی فروردین) در این روز‌ها به خانه و کاشانه‌ی خود باز می‌گردند ، اگر خانه را تمیز و بستگان را شاد ببینند خوشحال می‌شوند و برای باز ماندگان خود دعا می‌فرستند و اگر نه ، غمگین و افسرده باز می‌گردند. از این رو چند روز به نوروز مانده در خانه مُشک و عنبر می‌سوزاندند و شمع و چراغ می‌افروختند. در بعضی نقاط ایران رسم است که زن‌ها شب آخرین جمعه‌ی سال بهترین غذا را می‌پختند و بر گور درگذشتگان می‌پاشیدند و روز پیش از نوروز را که همان عرفه یا علفه و یا به قولی بی بی حور باشد ، به خانه‌ای که در طول سال در گذشته‌ای داشت به پُر سه می‌رفتند و دعا می‌فرستادند و می‌گفتند که برای مرده عید گرفته اند. در گیر و دار خانه تکانی و از 20 روز به روز عید مانده سبزه سبز می‌کردند. ایرانیان باستان دانه‌ها را که عبارت بودند از گندم ، جو ، برنج ، لوبیا ، عدس ، ارزن ، نخود ، کنجد ، باقلا ، کاجیله ، ذرت ، و ماش به شماره‌ی هفت- نماد هفت امشاسپند - یا دوازده ? شماره‌ی مقدس برج‌ها ? در ستون‌هایی از خشت خام بر می‌آوردند و بالیدن هر یک را به فال نیک می‌گرفتند و بر آن بودند که آن دانه در سال نو موجب برکت و باروری خواهد بود. خانواده‌ها بطور معمول سه قاب از گندم و جو و ارزن به نماد هومت (= اندیشه‌ی نیک) ، هوخت (= گفتار نیک) و هوو.رشت (کردار نیک) سبز می‌کردند و فروهر نیاکان را موجب بالندگی و رشد آنها می‌دانستند. چهار شنبه سوری که از دو کلمه‌ی چهارشنبه ? منظور آخرین چهارشنبه‌ی سال ? و سوری که همان سوریک فارسی و به معنای سرخ باشد و در کل به معنای چهارشنبه‌ی سرخ ، مقدمه‌ی جدی جشن نوروز بود. در ایران باستان بعضی از وسایل جشن نوروز از قبیل آینه و کوزه و اسفند را به یقین شب چهارشنبه سوری و از چهارشنبه بازار تهیه می‌کردند. بازار در این شب چراغانی و زیور بسته و سرشار از هیجان و شادمانی بود و البته خرید هرکدام هم آیین خاصی را تدارک می‌دید. غروب هنگام بوته‌ها را به تعداد هفت یا سه (نماد سه منش نیک) روی هم می‌گذاشتند و خورشید که به تمامی پنهان می‌شد ، آن را بر می‌افروختند تا آتش سر به فلک کشیده جانشین خورشید شود. در بعضی نقاط ایران برای شگون ، وسایل دور ریختنی خانه از قبیل پتو ، لحاف و لباس‌های کهنه را می‌سوزاندند. آتش می‌توانست در بیابان‌ها و رهگذرها و یا بر صحن و بام خانه‌ها افروخته شود. وقتی آتش شعله می‌کشید از رویش می‌پریدندو ترانه‌هایی که در همه‌ی آنها خواهش برکت و سلامت و بارآوری و پاکیزگی بود ، می‌خواندند. آتش چهار شنبه سوری را خاموش نمی‌کردند تا خودش خاکستر شود. سپس خاکسترش را که مقدس بود کسی جمع می‌کرد و بی آنکه پشت سرش را نگاه کند ، سر ِنخستین چهار راه می‌ریخت. در باز گشت در پاسخ اهل خانه که می‌پرسیدند: "کیست؟" می‌گفت: "منم." - " از کجا می‌آیی؟" - "از عروسی... " - "چه آورده‌ای؟" - "تندرستی..." شال اندازی از آداب چهارشنبه سوری بود. پس از مراسم آتش افروزی جوانان به بام همسایگان و خویشان می‌رفتند و از روی روزنه‌ی بالای اتاق (روزنه‌ی بخاری) شال درازی را به درون می‌انداختند. صاحب خانه می‌بایست هدیه‌ای در شال بگذارد. شهریار در بند 27 منظومه‌ی حیدر بابا به آیین شال اندازی و در بند 28 به ارتباط شال اندازی با برکت خواهی و احترام به درگذشتگان به نحوی شاعرانه اشاره دارد: برگردان بند 27: عید بود و مرغ شب آواز می‌خواند دختر نامزد شده برای داماد ، جوراب نقشین می‌بافت... و هر کس شال خود را از دریچه‌ای آویزان می‌کرد وه... که چه رسم زیبایی است ? رسم شال اندازی ? هدیه عیدی بستن به شال داماد... برگردان بند 28 من هم گریه و زاری کردم و شالی خواستم شالی گرفتم و فوراً بر کمر بستم شتابان به طرف خانه‌ی غلام (پسر خاله‌ام) رفتم ، و شال را آویزان کردم... فاطمه خاله‌ام جورابی به شال من بست "خانم ننه‌ام" را به یاد آورد و گریه کرد... شهریار در توضیح این رسم می‌گوید: "در آن سال مادر بزرگ من (خانم ننه) مرده بود. ما هم نمی‌بایست در مراسم عید شرکت می‌کردیم ولی من بچه بودم ، با سماجت شالی گرفتم و به پشت بام دویدم." از دیگر مراسم چهارشنبه سوری فالگوش بودو آن بیشتر مخصوص کسانی بود که آرزویی داشتند. مانند دختران دم بخت یا زنان در آرزوی فرزند. آنها سر چهار راهی که نماد گذار از مشکل بود می‌ایستادند و کلیدی را که نماد گشایش بود ، زیر پا می‌گذاشتند. نیت می‌کردند و به گوش می‌ایستادند و گفت و گوی اولین رهگذران را پاسخ نیت خود می‌دانستند. آنها در واقع از فروهر‌ها می‌خواستند که بستگی کارشان را با کلیدی که زیر پا داشتند ، بگشایند. قاشق زنی هم تمثیلی بود از پذیرایی از فروهر‌ها... زیرا که قاشق و ظرف مسین نشانه‌ی خوراک و خوردن بود. ایرانیان باستان برای فروهر‌ها بر بام خانه غذاهای گوناگون می‌گذاشتند تا از این میهمانان تازه رسیده‌ی آسمانی پذیرایی کنند و چون فروهر‌ها پنهان و غیر محسوس اند ، کسانی هم که برای قاشق زنی می‌رفتند ، سعی می‌کردند روی بپوشانند و ناشناس بمانند و چون غذا و آجیل را مخصوص فروهر می‌دانستند ، دریافتشان را خوش یُمن می‌پنداشتند. اما اصیل ترین پیک نوروزی سفره‌ی هفت سین بود که به شماره‌ی هفت امشاسپند از عدد هفت مایه می‌گرفت. دکتر بهرام فره وشی در جهان فروری مبنای هفت سین را چیدن هفت سینی یا هفت قاب بر خوان نوروزی می‌داند که به آن هفت سینی می‌گفتند و بعدها با حذف (یای) نسنت به صورت هفت سین در آمد. او عقیده دارد که هنوز هم در بعضی از روستاهای ایران این سفره را ، سفره‌ی هفت سینی می‌گویند. چیزهای روی سفره عبارت بود از آب و سبزه ، نماد روشنایی و افزونی ، آتشدان ، نماد پایداری نور و گرما که بعد‌ها به شمع و چراغ مبدل شد ، شیر نماد نوزایی و رستاخیز و تولد دوباره ، تخم مرغ نماد نژاد و نطفه ، آیینه نماد شفافیت و صفا ، سنجد نماد دلدادگی و زایش و باروری ، سیب نماد رازوارگی عشق ، انار نماد تقدس ، سکه‌های تازه ضرب نماد برکت و دارندگی ، ماهی نماد برج سپری شده‌ی اسفند ، حوت (= ماهی) ، نارنج نماد گوی زمین ، گل بید مشک که گل ویژه‌ی اسفند ماه است ، نماد امشاسپند سپندار مز و گلاب که باز مانده‌ی رسم آبریزان یا آبپاشان است ( بر مبنای اشاره‌ی ابو ریحان بیرونی چون در زمستان انسان همجوار آتش است ، به دود و خاکستر آن آلوده می‌شود و لذا آب پاشیدن به یکد یگر نماد پاکیزگی از آن آلایش است. ) نان پخته شده از هفت حبوب ، خرما ، پنیر ، شکر ، بَرسَم (= شاخه‌هایی از درخت مقدس انار ، بید ، زیتون ، انجیر در دسته‌های سه ، هفت یا دوازده تایی) و کتاب مقدس. بعضی از مؤمنان مسلمان نوروز را مقارن با روز آغاز خلافت علی علیه السلام می‌دانستند چنانکه‌هاتف اصفهانی می‌گوید: نسیم صبح عنبر بیز شد ، بر توده‌ی غبرا زمین سبز نسرین خیز شد چون گنبد خضرا همایون روز نوروز است امروز و به فیروزی بر اورنگ خلافت کرده شاه لافتی مأوا بد نیست اشاره شود که در زمان شاهی ِفتحعلیشاه قاجار و به فرمان او دستور داده بودند که شاعران به جای مدح ، حقیقت گویی کنند. شاعری با تکیه بر این فرمان شعر زیر را سرود و آن را در حضور شاه خواند و صله‌ی قابل توجهی هم دریافت نمود ! مگر دارا و یا خسرو ست این شاه بدین جاه و بدین جاه و بدین جاه ز کیخسرو بسی افتاده او پیش بدین ریش و بدین ریش و بدین ریش ز جاهش مُلک کیخسرو خراب است ز ریشش ریشه‌ی ایران در آب است در پایان با آرزوی سالی خجسته با ترجمه‌ی شعری از ابونواس شاعر اهوازی نوشتار را به انجام می‌بریم: مگر نمی‌بینی که ؛ خورشید به برج بره اندر شده و اندازه‌ی زمانه برابر گردیده؟ مگر نمی‌بینی که ؛ مرغان پس از زبان گرفتگی به آواز خوانی پرداخته‌اند؟ مگر نمی‌بینی که ؛ زمین از پارچه‌های رنگین گیاهان جامه بر تن کرده؟ پس بر نوشدن زمانه شاد کام می‌باش..

علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان شنبه پنجم آبان 1386  نظر بدهید!

چهار شنبه سوری

: چهارشنبه سوری را جشن بگیریم



جشن سوری(چهار شنبه سوری) از جمله جشن های آریایی ، جشن های آتش است . امروزه تنها « جشن سوری » ، معروف به « چهارشنبه سوری » و نیز « جشن سده » برایمان به یادگار مانده است و در باره جشن های فراموش شده ی آتش ، به « آذرگان » در نهم آذر ماه و « شهریورگان » یا « آذر جشن » می توان اشاره داشت . آتش نزد ایرانیان نماد روشنی ، پاکی ، طراوت ، سازندگی ، زندگی ، تندرستی و در پایان بارزترین نماد خداوند در روی زمین است . مجموعه ی آیین های نوروزی از « جشن سوری » ( چهارشنبه سوری ) آغاز می شود و با آیین سیزده بدر نوروز به سر انجام خود می رسد . ( بهرام فره وشی ، ص 43 ) برخی را باور این است که با در نگر(نظر) آوردن واژه ی « چهارشنبه » که بر آمده از فرهنگ تازی و سامی است ، پس « چهارشنبه سوری » ارمغانی از سوی تازیان است ، چرا که همانگونه که می دانیم ، در ایران باستان هر روزی نامی ویژه داشته است ( هرمزدروز ، وهمن روز ، اردوهشت روز ، شهروَر روز ، خرداد روز ، سروش روز ، مهر روز ، زامیاد روز و … ) و نشانی از بخش بندی امروزین چهارهفته ایی و نام های آنان به چشم نمی خورد . اما می بینیم که در میانه سده چهارم هجری ، از این جشن و چگونگی بر پایی و هنگام آن و نیز دیرینگی اش سخن به میان است . برابر این آگاهی که در نسک(کتاب) تاریخ بخارای ابوبکر محمد بن جعفر نرشخی آمده ، در زمان منصور پسر نوح از شاهان سامانی ، در میانه سده چهارم هجری ، این جشن با شکوهی بزرگ برپا بوده و به نام « جشن سوری» نامیده می شده است . چون در روز شماری تازیان ، چهارشنبه و شب آن نحس و گجسته به شمار می رفته شب چهارشنبه ی پایان سال را با « جشن سوری » به شادمانی پرداخته و بدین گونه می کوشیدند تا نحسی و نا خجستگی چنین شب و روزی را بر کنار کنند . همچنین جاحظ در نَسَک خود با نام المحاسن و الاضداد (ص 277 ) به گجستگی(نا مبارک)چهارشنبه نزد تازیان اشاره می کند . منوچهری در این روز مردمان را به شادمانی می خواند تا از نا خوبی و بد یمنی آن رها شوند . ( عبدالعظیم رضایی ، صص 119 –118 ) اما بر پایه ی پژوهش های انجام شده ، زمان باستانی « جشن سوری» را می توان در این سه گاه باز جست : ۱. شب بیست و ششم از ماه اسفند ، یعنی در نخستین شب از پنجه ی کوچک ۲. نخستین شب پنجه ی بزرگ یا پنجه ی وه که پنج روز کبیسه است و نخستین شب و روز « جشن همسپهمدیم» (آخرین گاهنبار سالانه) ۳. دیدگاه سوم ، شب پایانی سال است که ارجمندترین روز « جشن همسپهمدیم» و جشن آفرینش انسان است . ( هاشم رضی ، ص 149 ) . افزون بر این و بنا به سنتی که برای برخی رویدادهای بزرگ و جشن های باستانی ، برابر نهادی اسلامی نیز بدست داده شده است ، آتش افروزی و شادمانی شب چهارشنبه ی آخر سال را برخی به قیام مختار ثقفی که به خونخواهی حسین و فرزندانش قیام کرده بود ، نسبت می دهند : « مختار وقتی از زندان خلاصی یافت و به خونخواهی کشتگان کربلا قیام کرد ، برای این که موافق و مخالف را از هم تمیز دهد و بر کفار بتازد ، دستور داد که شیعیان بر بام خانه ی خود آتش روشن کنند و این شب مصادف با چهارشنبه آخر سال بود و از آن به بعد مرسوم شد» ( محمود روح الامینی ، ص 50 ) . واژه « سوری » پارسی به چم(معنی) « سرخ » می باشد و چنان که پیداست ، به آتش اشاره دارد . البته « سور » در مفهوم « میهمانی » هم در فارسی به کار رفته است. بر پا داشتن آتش در این روز نیز گونه ای گرم کردن جهان و زودودن سرما و پژمردگی و بدی از تن بوده است . در گذشته جشن های آتش کاملا" حالت جادویی داشته و بسیار بدوی بوده است . چگونگی این جشن ، همسانی و مانندگی های فراوانی به جشن سده دارد . ( مهرداد بهار ، ص 233 ) استاد پورداود ، پس از بزرگداشت این جشن باستانی ، به جستار(مبحث)ویژه ای اشاره دارد و بر این باور است که رسم پریدن از روی آتش و خواندن ترانه هایی همچون « سرخی تو از من ، زردی من از تو و … » از افزونه های پسا – اسلامی است و از دیدگاهی ، بی احترامی به جایگاه ارجمند آتش به شمار می رود . ( ابراهیم پور داود ، ص 75 ) اما به گفته یکی از دوستان به آسانی میتوان این نگره را رد کرد: نخست دیدگاه مردم ایران نسبت به آتش؛خوب یکی از جنبه های تقدس آتش پاک نمودن بیماریها و دور کردن ارواح خبیثه (به تعبیر آن دوران) بوده است؛ برای نمونه در صورت سرایت طاعون رخت و ابزار بیمار را در آتش می ریختند تا از بدی ها پا ک شود؛ و ۱۰۰٪ این بی احترامی به آتش بشمار نمی آید. همین امروز هم رسم اسفند دود کردن و گرد خانه تاب دادن رایج است(برای زدودن شر و بیماری و چشم زخم)که باز مانده از گذشته است؛ هم اکنون پریدن از روی آتش هم می توانسته با فلسفه پاک کردن نفس صورت گرفته باشد. دوم گذر سیاوش از آتش؛ خب باید ببینیم سیا وش چگونه از آتش گذشته است! فردوسی می گوید: ســیــاوش ســیــه را بــه تــنــدی بــتـــاخـــت نــشــد تــنــگ دل جــنــگ آتــش بــســاخـــت ز هــرســو زبــانــه هــمــی بـــرکـــشـــیـــد کــســی خـــود و اســـپ ســـیـــاوش نـــدیـــد خب آتش انبوهی بوده و سیاوش هم تیز از آن گذشته است؛ و می دانیم که گامهای اسب ریخت پرش دارد؛ پس سیاوش به آرامی ونرمی از آتش نگذشته است. برخی از آیین های جشن سوری بوته افروزی ، آب پاشی و آب بازی ، فالگوش نشینی ، قاشق زنی ، کوزه شکنی ، فال کوزه ، آش چهارشنبه سوری ، آجیل مشگل گشا ، شال اندازی ، شیر سنگی ( توپ مروارید ) و … (علی بلوک باشی ، صص 63 – 57 ، بهرام فره وشی ، صص 49-44) همچنین در جاهایی همچون شیراز ، کردستان و آذربایگان ، آداب و آیین ویژه و کهن تری وجود دارد . برای نمونه، سفره حضرت خضر ( ع ) و یا آب پاشی در سعدیه که ویژه ی شیراز است و یا سفره های خوراکی رنگینی که در کردستان و آذربایگان آماده میشود و نیز آیین آتش افروزی و شادمانی همگانی مردم . برخی را عقیده بر این است که « جشن سوری » ( چهارشنبه سوری ) با مراسم مربوط به بزرگداشت فروهر درگذشتگان نیز پیوند و بستگی دارد. البته استاد مهرداد بهار با این ایده ی فرجامین همداستان نیست. ( مهرداد بهار ، ص 234 ) و در پایان امید است که همه ی هم میهنان گرامی با برپاداشتن این جشن و جشنهای دیگر ایران زمین در راه کوشش برای پدافند(دفاع) و نگهداری از این آیین های کهن گام بردارند.

علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان پنجشنبه سوم آبان 1386  نظر بدهید!

اسطوره آتش در ایران باستان

 اسطوره آتش در ایران باستان



واژه « آتش» در اوستا به صورت « اتر»، و در زبان پهلوی به صورت « آتور» و « آتر» و « آتش»، و در زبان پارسی به صورت « آذر» و « آدر»، و در گویش های گوناگون آن به صورت های « آتیش»، « آدیش»، « تش» و شکل های کم و بیش نزدیک به این صورت ها آمده و ثبت و ضبط شده است.
ریشه این کلمه در زبان سانسکریت « آدری» بوده است و مفهوم آن زبانه و شعله آتش است و به عنوان صفت « ایزد آتش» که « آگنی» نامیده می شده، نیز به کار می رفته است.

کشف آتش یکی از مهم ترین و حیاتی ترین اکتشافات تاریخ زندگی بشر بوده است و به دلیل اهمیت حیاتی این اکتشاف، و نقش بسیار مهم و زندگانی بخشی که آتش در حیات بشر باستانی ایفا می کرده، ستایش و تقدیس آتش از همان دوران باستان رواج و تداول داشته و آتش در اغلب فرهنگ های اساطیری، موجودی مقدس و متعالی یه شمار می رفته و ستایش می شده است.
در اساطیر ایران باستان، پیدایش آتش را به هوشنگ نسبت می دادند. به روایت شاهنامه فردوسی، در یکی از روزهایی که هوشنگ به شکار رفته بود، ماری بر سر راه دید و چون مار قصد حمله و آسیب رساندن به او را داشت، هوشنگ به قصد کشتن مار سنگی به جانبش پرتاب کرد. سنگ به مار برخورد نکرد، بلکه به سنگ دیگری برخورد و از این برخورد، شراره آتش جهید و آتشی پدید آمد که تا آن روزگار ناشناخته بود.
هوشنگ به شکرانه و میمنت پیدایش این فروغ ایزدی، آن روز را جشن گرفت و به شادمانی و تکریم ایزدان آسمانی پرداخت و این همان « جشن سده» است که در آن ایرانیان باستان به تقدیس و ستایش آتش می پرداختند.

یکی روز شاه جهان سوی کوه
گذر کرد با چند کس هم گروه

پدید آمد از دور چیزی دراز
سیه رنگ و تیره تن و تیزتاز

دو چشم از بر سر چو دو چشمه خون
ز دود دهانش جهان تیره گون

نگه کرد هوشنگ با هوش و سنگ
گرفتش یکی سنگ و شد پیش جنگ

به زور کیانی رهانید ز دست
جهانسوز مار از جهانجو بجست

برآمد به سنگ گران سنگ خرد
همان و همین سنگ بشکست خرد

فروغی پدید آمد از هر دو سنگ
دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ

نشد مار کشته ولیکن ز راز
پدید آمد آتش از آن سنگ باز

هر آن کس که بر سنگ آهن زدی
ازو روشنایی پدید آمدی

جهاندار پیش جهان آفرین
نیایش همی کرد و خواند آفرین

که او را فروغی چنین هدیه داد
همین آتش آن گاه قبله نهاد

بگفتا فروغیست این ایزدی
پرستید باید اگر بخردی

شب آمد برافروخت آتش چو کوه
همان شاه در گرد او با گروه

یکی جشن کرد آن شب و باده خورد
سده نام آن جشن فرخنده کرد

ز هوشنگ ماند سده یادگار
بسی باد چون او دگر شهریار

کز آباد کردن جهان شاد کرد
جهانی به نیکی ازو یاد کرد

در برخی دیگر از روایت های ایرانی، آفرینش آتش وابسته به پیدایش گیاهان و روییدنی ها است. شاید اعتقاد به سرچشمه گیاهی و نباتی آتش در اقوام کهن ایرانی از اینجا ریشه گرفته باشد که چون این اقوام آتش را از سایش دو تکه چوب به یکدیگر ایجاد می کردند و شعله اش را از این مالش و سایش بر می افروختند، این باور در آنان ریشه دوانید که سرچشمه آتش، چوب درختان است، پس آتش منشاء نباتی دارد و روح درخت و گیاه است. این باور کم کم پرورش یافت و نضج گرفت و به این صورت تکامل یافت که آتش روح طبیعت و هر آن چیزی است که در طبیعت شکوفا می شود و می بالد، تعمیم این باور چنان گسترش یافت که آتش روح و روان زندگی و حیات شناخته شد و در طی گذشت سده ها و هزاره ها، این استنتاج فلسفی و هستی شناسانه به وجود آمد که آتش روح هستی و آفرینش است. و بر مبنای همین باور ، آتش حرمتی مقدس و آسمانی یافت و پرستش شد، و چنین بود که با گذشت زمان، آتش بنیانی ایزدی و سرشتی مینوی یافت.
در اوستا، آتش پسر اهورامزدا و سپندارمذ، و زمین دختر ایشان معرفی شده است. این عنصر آسمانی و مقدس، نزدیک ترین دوست و خویشاوند، و طبیعی ترین همراه و یاور بشر تلقی شده، هم چنین به عنوان پیکی میان انسان و ایزدان مورد احترام بسیار بوده است.
از این رو در ایران باستان آن را مظهر ربانیت، و شعله اش را یادآور فروغی ایزدی می پنداشتند و برای شعله مقدسی که با چوب عود و اتر در آتشکده ها، همیشه فروزان نگاه می داشتند احترام و ارزش خاص و مقدسی قائل بودند.این آتشدان فروزان، در پرستش گاه ها و نیایش گاه ها ، به منزله محراب پیروان آیین مزدایسنا بوده است.
یکی از دلایل احترام و تقدس آتش، در ایران باستان، این بوده است که آتش را همانند آب، مولد و موجد زندگی می پنداشتند و بر این باور بودند که وجود همه چیز به نوعی به آن وابسته است. بر طبق باورهای اساطیری تخمه و نطفه آدمیزاد از آتش بوده و آتش سرچشمه زندگی بشری بر زمین بوده است.

زبده و گوهر آتش در اوستا « فر» یا « فره» نامیده شده است و آن فروغ یا فر و شکوه مخصوصی است که از طرف اهورامزدا به پیامبران و پهلوانان و صاحبان کی و کیان بزرگ، از سر موهبت، بخشیده می شده است.
در آیین مزدایسنا چنین آمده است که زرتشت نگاه دارنده و پاس دارند آتش جاودانی بوده است.
اوستا پنج گونه آتش را نام برده است و بر هر یک درود مخصوص فرستاده است. نخستین آتش، آتش بزرگ است که به « آتش بهرام» مشهور بوده است و در آتشکده ها نگاهداری می شده است.
دومین آتش در بدن جانوران و کالبد آدمی پنهان است و « آتش درون» نامیده شده است.
سومین آتش در روییدنی ها و بدنه چوبین گیاهان و درختان جاری است و مولد جیات نباتات و جانداران است.
چهارمین آتش در ابر ها نهفته است و به صورت برقش یا آذرخش از دل ابر ها بیرون می جهد و این همان آتش جهنده ای است که از گرز « تشتر» زبانه می کشد و شراره می گیرد.
پنجمین آتش، آتش ایزدی است که در عرش جاودان و در برابر اهورامزدا قرار دارد.
آتش مقدس زندگی در نهاد تمام فرزندان طبیعت، به امانت گذشاته شده است و به همه موجودات جهان ارمغان داده شده است.
گوهر زندگی انسان و سایر موجودات زنده و جاندار همین آتش جاودانه درون است، آتشی که هرگز نمی میرد و مظهر دوام و بقای جان است. این همان آتش درون است که از آن تعبیر به آتش نامیرای عشق و آتش جاودان جان شده است و گوهر هستی موجودات زنده، به ویژه آدمیزاده است. ادبیات اساطیری و عرفانی ما سرشار است از روشنی و شعله این آتش نامیرا.
آتش مینوی نگاهبان و نگه دارنده زدگی جانوران است، و آتش زمینی پاک سازنده و سوزنده پلیدی و پلشتی و گناه است.
رسم برافروختن آتش در اغلب جشن های آیینی ایران باستان وجود داشته است. از جشن سده که جشن رسمی ستایش و گرامی داشت آتش بوده است تا جشن چهارشنبه سوری، از جشن شب یلدا تا جشن مهرگان و جشن آذرگان، و از همه مهم تر جشن نوروز.
در خانه های ایرانیان باستان، در روز نخست فروردین، پس از آراستن اتاق برگزاری مراسم نوروز، روی میز مراسم، کوزه ای آب و صراحی شراب و گلدانی گل و بشقابی شیرینی و کاسه ای نقل و آتشدانی پر از آتش می گذاشتند و آتش را با چوب صندل و عود و سایر چوب های خوشبو نیرو می دادند و هر کس موظف بود که با دست خود چوب بر آتش بگذارد و نام درگذشتگان خود را بر شمارد، زیرا بر این باور بودند که روح آن ها که در گذشته اند در صورت یاد کردن از ایشان به خانه و کاشانه زمینی خود بر می گردد و از روشنایی آتش شاد دلگرم و روشن روان می شود و تطهیر می گردد.
آتش نوروزی در تمام مدت جشن های نوروزی روشن نگاه داشته می شد و به طور مداوم با چوب های معطر عود و صندل جان تازه و فروغ نو می گرفت و زبانه می کشید.
این آتش پاک کننده بدی ها و گناهان بود و برکت بخشنده و میمنت بار، و ارمغان آور بهروزی و تندرستی و شادکامی، در تمام طول سال آینده برای اهل خانه و خویشان آن ها بود و هر چه مشتعل تر می شد خیر و برکت و میمنت آن افزون تر و بخشندگی آن کریمانه تر می شد و سرچشمه خجستگی و بهروزی افزون تر می گشت.
نگهبانی و پاسداری آتش در ایران باستان بر عهده « اردیبهشت» بوده است. اردیبهشت که از امشاسپندان بوده است در عالم روحانی نماینده راستی و پاکی و تقدس اهورامزدا است و در عالم مادی، نگهبان همه آتش های روی زمین.
واژه « آذر» در زبان فارسی شکل دیگری از « آتش» و یکی از قدیمی ترین نام های آن در زبان های آریایی است. یسنای 62 در ستایش آذر می باشد و « آتش نیایش» که نماز ویژه آتش است، از این یسنا گرفته شده است. مطابق متن « یشت ها»، « آذر ایزد» نگهبان خاص آتش بوده است و از میان گیاهان « آذرگون» یا « آذریون» به ایزد آذر اختصاص داشته است.
نهمین ماه سال و نهمین روز هر ماه به نام این ایزد و آذر روز از آذر ماه جشن « آذرگان» بوده است، که در این روز مردم در آتشکده ها، « آتش نیایش» می خوانده اند.

در کتاب « شناخت اساطیر ایران»- نوشته جان هینلز در باره آتر یا آتش چنین آمده است:


«تا به امروز آتش کانون آیین های هندو و زرتشتی بوده است، اما ریشه های آن به دوران هند واروپایی باز می گردد... عنصر آتش همچنین در همه جهان پراکنده است، در خورشید که در آسمان برین است، وجود دارد. آتش در ابر توفان زا افروخته می شود و به صورت برق به زمین فرود می آید و در اینجا دائماً به دست مردمان دوباره متولد می شود...
مرکزیت آتش در دین زرتشتی، شاید یکی از شناخته ترین جنبه های این دین باشد، اما بسیار بد تعبیر شده است. هم باورها و هم اعمال دینی مربوط به دوران پیش از زرتشت کاملاً رنگ زرتشتی به خود گرفته اند، و در اسطوره شناسی ایرانی غالباً دشوار است که عقاید قدیم را از متاخر جدا سازیم. آتش پسر اهوره مزداست و نشانه مرئی حضور او، و نمادی از نظم راستینش. یکی از پارسیان کنونی می نویسد:
« واقعاً چه چیزی می تواند بیش از شعله پاک و بی آلایش نماینده طبیعی و والای خدا باشد که خود « نور جاودانی» است؟ »
به هر حال آیین های زردشتی بسیاری از عقاید قدیمی را حفظ کرده اند . در این آیین ها آتش مستقیماً مورد خطاب قرار می گیرد و موبد بدو نثار می کند. در نیایش آتش موبد این سخنان را بر می خواند:

آفرین خوانم بر یزش و نیایش، نثار خوب،
نثار آرزو کردنی و نثار ستایش آمیز که بر تو ، ای آتش
پسر اهوره مزدا، (نثار می شود)
تو شایسته ستایش هستی، شایسته دعا هستی
باشد که تو شایسته ستایش، شایسته دعا باشی
در خانه های مردم.
نیکی باد مردی را
که تو را بپرستد.

در دین زردشتی کنونی آتش چنان مقدس است که نه اشعه خورشید را باید گذاشت که بر آن بیفتد و نه چشم کافری آن را ببیند. شاید همیشه وضع چنین نبوده است، زیرا در دوران های کهن آتشدان ها را بر سر کوه ها می ساختند.

در باره « آتر» فقط چند اسطوره به ما رسیده است... یکی از این اسطوره ها که در سرود قدیمی« زامیاد یشت» آمده است، ستیز میان آتر و غول اژی دهاکه را بر سر فره ایزدی، روایت می کند:

اژی سه پوزه بدآیین که تجسمی است از هوس ویرانگر برای به چنگ آوردن فره ایزدی بتاخت تا آن را خاموش سازد. آتر نیز برای به دست آوردن آن شتافت و آن فره دست نیافتنی را نجات داد، اما اژی که همچنان از پس می تاخت و ناسزا می گفت، فریاد برآورد که اگر آتر فره را به دست آورد، بر او خواهد تاخت و نخواهد گذاشت که دیگر هرگز روی زمین بدرخشد. چون آتر دچار تردید شد، اژی تاخت تا فره را به دست آورد. این بار نوبت آتر بود که زبان به تهدید بگشاید. به دهاکه( ضحاک) هشدار داد:

« ای اژدهای سه پوز بازگرد، اگر آن فره دست نیافتنی را به چنگ آوری، بر پشت تو زبانه می کشم و در دهان توشعله افکنم که دیگر هرگز نتوانی بر روی زمین آفریده اهوره گام برداری».
اژی هراسان خود را پس کشید و فره ایزدی همچنان دست نیافتنی ماند.


این اسطوره بار دیگر نشان می دهد که ایرانیان باستان زندگی را نبردی میان نیروهای خیر و شر می دیدند. آتر طبعاً برای خیر می جنگید، از این رو، در یکی از دعاهای زردشتی با عنوان « جنگجوی خوب دلیر» نامیده شده است. ارتباط قدیمی آتش با عنصر طبیعی در متن متاخر دیگری ظاهر می شود که در آن آتش به صورت برق، دیوی را که در پی باز داشتن باران است شکست می دهد. اما این اسطوره ها دیگر نقش مهمی را در عقاید زردشتیان کنونی ایفا نمی کنند، و چنان که دیدیم در این دین آتش، نماد اهوره مزدا و کانون عبادت های روزانه آنان است. با این حال، هنوز به آتش « جنگجو» خطاب می کنند، زیرا از مقدس ترین آتش ها، یعنی آتش بهرام، در خواست می شود که نه با دیوان خشکسالی بلکه با دیوان مینویی تاریکی نبرد کند.»

مقدس ترین آتش های باستانی ایران آتش های سه گانه در آتشکده های سه گانه بوده اند. این سه آتش عبارت بوده اند از « آتش فرنبغ» که بنا به روایتی درآتشکده ای به همین نام، در کابل افغانستان و بنا به روایتی دیگر در کاریان فارس قرار داشته است. « آتش گشنسب» که در آتشکده ای به همبن نام در شیز جای داشته و « آتش برزین مهر» در کوه ریوند نیشابور قرار داشته است. باور آیینی ایرانیان باستان بر این بوده است که هر سه آتش مقدس بر پشت گاو اساطیری « سریشوگ»، نگهداری می شده است. تا این که شبی، توفان شدیدی رخ داده و آتش ها از پشت گاو به دریا افتاده اند و در آن جا به سوختن ادامه داده و در دریا به مردمان روشنی بخشیده اند. هر یک از این آتش ها با طبقه ای از مردم پیوند داشته است. فرنبغ آتش مربوط به موبدان بوده، گشنسب آتش جنگجویان، و برزین مهر آتش کشتگران. این هر سه آتش مقدس، جمشید را در پادشاهی مینوی اش یاری کردند و جمشید بود که آتش فرنبغ را در جایگاه خاص خود- در آتشکده ای همنام آتش- قرار داد و هنگامی که فره را از دست داد، باز همین آتش فرنبغ بود که فره را از دست ضحاک پلشت آیین رهایی بخشید.
آتش برزین مهر تا زمان گشتاسب- حامی زرتشت- از جهان نگهبانی می کرد و راه را برای گسترش و همگانی شدن آیین و دین زردشت در طول فرمانروایی این پادشاه بزرگ هموار می ساخت و در این مدت از این آتش کرامات و معجزات زیادی بروز کرد.
آتش گشنسب نیز جهان را تا دوران خسرو، شاه بزرگ ساسانی( یا کیخسرو پادشاه کیانی) حفظ کرده است. هنگامی که او بتکده ها را در هم شکست، این آتش بر یال اسب او قرار گرفت و تاریکی و تیرگی اهرمن خو را پس راند و وادار به عقب نشینی کرد.
بنا بر باور های باستانی، این سه آتش بزرگ حامیان و رهنمایان و پاسداران انسان در تمام طول تاریخند.

« سه گروه آتش آیینی وجود دارد: آتش بهرام، آتش آدران و آتش دادگاه. آتش بهرام شاه پیروزمند آتش هاست. به نام اورمزد این آتش را به یاری می خوانند و از او می خواهند که در برابر قوای تاریکی آنان را نیرو ببخشد، زیرا فره او با دروغ می جنگد، و در واقع نمادی است از راستکاری. بهتر است که بگوییم که آتش را مانند شاه بر تخت می نشانند تا این که بگوییم آن را در جای خود قرار می دهند، و چوب را به شکل تخت می نهند. بر بالای آن تاجی به نشانه پادشاهی آتش نیرومند آویزان است. وقتی بدین گونه آتش را بر تخت نشاندند، چهار موبد، دسته جمعی آن را با پیروزی، مانند شاهی، حمل می کنند ، در حالی که دیگران سایبانی را بر آن گرفته اند. موبدان با شمشیرها و گرزهای « مهر» در پیش و پس آن همگی به صورت محافظان شاه حرکت می کنند. پس از آن که آتش را بر تخت نشاندند، فقط موبدانی که دشوار ترین آیین های دینی تطهیر را گذرانیده اند، می توانند از آن مراقبت کنند. جز آنان کسی نمی تواند وارد حرم خاص آتش شود، حتی انان نیز باید دستکش های سفید به دست کنند و از آن مراقبت کنند. دلیل قداست آن جریان طولانی و دشوار تطهیر آن است. شانزده آتش از منابع مختلف جمع آوری می شود و انگاه 1128 باز آن ها را تطهیر می کنند و این جریان یک سال طول می کشد، و هزینه آن هنگفت است. از این رو، جای تعجب نیست که چنین آتشی بسیار به ندرت بر تخت نشانده شود.
امور مربوط به آتش های آدران و دادگاه از اهمیت بسیار کمتری برخوردارند. آتش دادگاه را مردمان غیر روحانی نیز می توانند مراقبت کنند، با این همه هر دو را با تشریفات نظامی در جای خود قرار می دهند، زیرا آتش های مقدس نمودار فرمانروایی معنوی روشنی و راستی در نبرد با نیروهای تاریکی هستند، و این نبردی است که مومنان با همکاری اورمزد و پسرش آتش بدان می پردازند.»
( شناخت اساطیر ایران – جان هینلز)

تطهیر آتش های گوناگون نشانه و نماد این است که انسان ها ، از هر قشر و طبقه ای، و با هر مقام و منصبی، باید همانند آتش ها تطهیر شوند. نزدیک شدن به آتش و نشانه گذاشتن با خاکستر بر پیشانی، نماد این باور است که انسان ها نیز همانند آتش، سرانجام تبدیل به غبار خواهند شد و خاکستر خواهند گردید. دعایی که زردشتیان در هنگام انجام مراسم این آیین می خوانند چنین است:


« بگذار تا پیش از مرگ بکوشیم تا بوی خوش نیکوکاری و اعمال نیک را بگسترانم، و نور پارسایی و دانش را به نزد دیگران رهنمون شوم.» ( مدی- آیین های دینی پارسیان)

در اساطیر ایران باستان، آتش، در هفتمین مرحله از آفرینش، و پس از آفرینش آسمان، آب، زمین، گیاه، گوسپند، و مرد پرهیزگار، آفریده شده است . بر اساس باورهای کهن ایرانیان، تخمه و اصل همه چیز از آب است، به جزمردمان و گوسپندان که اصل و تخمه شان از آتش است:

« چنین گوید به دین که نخستین آفریده همه آب سرشکی بود؛ زیرا همه از آب بود جز تخمه مردمان و گوسپندان؛ زیرا آنان را تخمه از اصل آتش است. او، نخست، آسمان را آ فرید برای بازداشتن( اهریمن و دیوان)، باشد که ( آن را) آغازین خوانند. دیگر، آب را آفرید برای از میان بردن دیو تشنگی. سه دیگر، زمین همه مادی را آفرید. چهارم، گیاه را آفرید برای یاری گوسپندان سودمند. پنجم گوسپند را برای یاری مرد پرهیزگار آفرید. ششم، مرد پرهیزگار را آفرید برای از میان بردن و از کار افکندن اهریمن و همه دیوان. سپس، آتش را( چون) اخگری آفرید و بدو درخشش از روشنی بیکران پیوست. آن گونه تنی نیکو ( داشت) که آتش را در خور اوست.»
( بند هش )

«او آتش را در همه آفرینش چنان بپراکند و فراز آفرید به مانند خانه خدایی که چون در خانه شد، در هیمه زغال سرخ بازنهاد.
او فرمود به آتش که ترا خویشکاری در دوران اهریمنی، پرستاری مردم کردن و خورش ساختن و از میان بردن سردی است، هنگامی که ترا چیز برنهند بیرون آی، چون هیزم برهندن، فراز گیر.»
( بند هش)

علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان پنجشنبه سوم آبان 1386  نظر بدهید!

نقل قول

برتراند راسل زمانیکه درباره روش بُنداشتی (اصل موضوعی) سخن میگفت که در آن برخی ویژگی‌های یک ساختار (که چیزی از آن نمی‌دانیم) فرض می‌شود و پیامدهای این فرض از راه منطق نتیجه‌گیری می‌شود گفت:

 
ریاضیات
ریاضیات را می‌توان رشته‌ای تعریف کرد که در آن نه معلوم است از چه سخن می‌گوییم و نه می‌دانیم آنچه‌که می‌گوییم صحت دارد.
 
ریاضیات

برتراند راسل


 
ریاضیات
ما در ریاضیات مطالب را نمی‌فهمیم، بلکه تنها به آنها عادت می‌کنیم.
 
ریاضیات

جان فون نویمن


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان پنجشنبه سوم آبان 1386  نظر بدهید!

عدد پی

درباره عدد پي

=======
تربيع دايره:

يونان باستان مساحت هر شكل هندسي را از را تربيع ان يعني از راه تبديل ان به مربعي هم مساحت بدست مياوردند.از اين راه توانسته بودند به چگونگي محاسبه ي هر شكل پهلودار پي ببرند ان گاه كه محاسبه ي مساحت دايره پيش امد دريافتند كه تربيع دايره مساله اي نا شدني مينمايد.در هندسه ي اقليدسي ثابت شده بود كه نسبت محيط هر دايره به قطر ان عدد ثابتي است و مساحت دايره از ضرب محيط در يك چهارم قطر ان بدست مي ايد. و مساله بدان جا انجاميد كه خطي رسم كنند كه درازاي ان با ان مقدار ثابت برابر باشد رسم اين خط ناشدني بود. سرانجام راه چاره را در ان ديدند كه يك مقدار تقريبي مناسب براي ان مقدار ثابت بدست اورند.

ارشميدس كسر بيست و دو هفتم را بدست اورد كه سالين دراز ان را به كار ميبردند پس از ان و براي محاسبات دقيقتر كسر سيصد و پنجاه و پنج بر روي صد و سيزده را به كار بردند. اختلاف بين عدد پي و مقدار تقريبي سيصد و پنجاه و پنج بر روي صد و سيزده فقط حدود 3 ده ميليونيم است. رياضي دان بزرگ ايراني جمشيد كاشاني براي نخستين بار مقدار ثابت نسبت محيط به قطر دايره را بدست اورد كه تا 16 رقم پس از مميز دقيق بود. اين رياضي دان و منجم مسلمان ايراني توانست مقدار 2 را تا شانزده رقم اعشار در رساله ي محيطيه برابر: 6.2831853071795865 بدست اورد.

در جمله ي زير هر گاه تعداد حرفهاي كلمه ها را در نظر بگيريد مقدار عدد پي تا ده رقم پس از مميز بدست خواهد امد:



خرد و بينش و اگاهي دانشمندان ره سرمنزل مقصود بما اموزد
3...1...4...1....5........9.......2......6......5. ....3....4..


همچنين اگر اين معادله را براي حل كنيد ريشه ي مثبت اين معادله مقدار عدد پي را نشان ميدهد

علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان پنجشنبه سوم آبان 1386  نظر بدهید!

آنالیز ریاضی

آنالیز ریاضی
آنالیز حقیقی: تابع حقیقی به تابعی می‌گویند که دامنه و برد آن زیرمجموعه اعداد حقیقی باشد. مطالعه ویژگی‌های این‌گونه توابع موضوع آنالیز حقیقی است. آنالیز مختلط: تابع مختلط تابعی است که هم دامنه تعریف آن و هم مقدار آن هردو مختلط باشند. به این ترتیب، یک تابع مختلط، تابعی از فضای به فضای می‌باشد. مشتق‌پذیری به تابعی که مختلط مشتق‌پذیر باشد، تابع تحليلی یا تابع تمامريخت گفته می‌شود و آن زمانی است که حد زیر در دایره بازی، در اطراف نقطه z0 وجود داشته باشد. در اینجا مسلما z یک مقدار مختلط است. تعریف بالا، هم ارز است با شرايط کوشی-ریمان که به راحتی از آن به دست می‌آید. : فرمول کوشی فرمول انتگرال کوشی یا به طور بهتر قضیه کوشی، برای هر تابعی که بر روی محیط خاصی تحليلی باشد، صادق است: در اینجا، انتگرال مسیری، بر روی محیطی انجام می‌پذیرد که تابع در آن مشتق‌پذیر است. قضیه مانده‌ها (انگلیسی: Residue theorem) به مقاله اصلی مراجعه شود. بسط دادن بر خلاف، توابع حقیقی، بسط تیلور برای توابع تحليلی، همیشه امکان‌پذیر است. از این گذشته، در شرایط خاصی نیز می‌توان از بسط لورنتس در این تئوری استفاده کرد.

علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان پنجشنبه سوم آبان 1386  نظر بدهید!

نظریه گراف

نظریه گراف
یالها بر دو نوع ساده و جهت دار هستند که هر کدام در جای خود کاربردهای بسیاری دارد. مثلا اگر صرفا اتصال دو نقطه -مانند اتصال تهران و زنجان با کمک آژادراه- مد نظر شما باشد کافیست آن دو شهر را با دو نقطه نمایش داده و اتوبان مزبور را با یالی ساده نمایش دهید. اما اگر بین دو شهر جاده ای یکطرفه وجود داشته باشد آنگاه لازمست تا شما با قرار دادن یالی جهت دار مسیر حرکت را در آن جاده مشخص کنید. آغاز نظریهٔ گراف به سدهٔ هجدهم بر می‌گردد. اویلر ریاضیدان بزرگ مفهوم گراف را برای حل مسئله پل‌های کونیگسبرگ ابداع کرد اما رشد و پویایی این نظریه عمدتاً مربوط به نیم سدهٔ اخیر و با رشد علم داده‌ورزی (انفورماتیک) بوده است. مهم‌ترین کاربرد گراف مدل‌سازی پدیده‌های گوناگون و بررسی بر روی آنهاست. با گراف می‌توان به راحتی یک نقشه بسیار بزرگ یا شبکه‌ای عظیم را در درون یک ماتریس به نام ماتریس وقوع گراف ذخیره کرد و یا الگوریتمهای‌ مناسب مانند الگوریتم دایسترا یا الگوریتم کروسکال و ... را بر روی آن اعمال نمود. یکی از قسمت‌های پركاربرد نظریهٔ گراف، گراف‌های مسطح یا هامنی است که به بررسی گراف‌هایی می‌پردازد كه می‌توان آن‌ها را به نحوی روی صفحه كشید كه یال‌ها جز در محل راس ها یكدیگر را قطع نكنند. این نوع گراف در ساخت جاده ها و حل مساله کلاسیک و قدیمی سه خانه و سه چاه آب به کار می رود. نظریه گراف یکی از پرکاربردترین نظریه ها در شاخه های مختلف علوم مهندسی (مانند عمران)، باستانشناسی(کشف محدوده یک تمدن) و ... است.

علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان پنجشنبه سوم آبان 1386  نظر بدهید!

توپولوژی

توپولوژی
وی یک مجموعه مانند X توپولوژیهای متعددی می‌توان تعریف کرد (حداقل دو توپولوژی گسسته و ناگسسته را می‌توانیم روی X تعریف کنیم). حال فرض کنید T1 و T2 دو توپولوژی روی X هستند. اگر هر عضو T1، عضوی از T2 نیز باشد آنگاه می‌گوییم T2 ظریفتر از T1 است. در این صورت اثباتی که برای وجود یک مجموعه باز معین ارائه می‌‌دهیم در مورد توپولوژی ظریفتر هم برقرار است. توابع پیوسته: فرض می‌‌کنیم (X,T) و (Y,U) دو فضای توپولوژیک دلخواه باشند: تابع در نقطهٔ x واقع در X را پیوسته گوییم، هرگاه به ازای هر مجموعهٔ باز شامل f(x) مانند BY، مجموعهٔ بازی مانند BX شامل x وجود داشته باشد به طوری که f[BX] زیر مجموعهٔ BY باشد. مثال: R یک فضای توپولوژیکی است و مجموعه‌های باز در آن بازه‌های باز هستند. به طور کلی فضای اقلیدسی Rn یک فضای توپولوژیکی است و مجموعه‌های باز در آن گوی‌های باز هستند. چند قضیه توپولوژی: هر بازه بسته با طول متناهی در Rn فشرده است. و معکوس تصویر پیوسته یک فضای فشرده، فشرده است. قضیه تیخونوف: حاصلضرب فضاهای فشرده، یک فضای فشرده است. زیر مجموعه فشرده یک فضای هاسدورف، بسته است. هر فضای متری هاسدورف است. به همین ترتیب می‌‌گوییم تابع در مجموعهٔ A واقع در X پیوسته است رد صورتی که در تمام نقاط A پیوسته باشد. قضیه : تابع در X پیوسته است اگر و تنها اگر به ازای هر زیر مجموعه باز در Y مانند BY، مجموعه یf[BY] − 1 زیر مجموعهٔ باز X باشد. به طور خلاصه : فرض کنید X و Y دو فضای توپولوژیکی هستند. یک تابع بین X و Y را پیوسته می‌گوییم اگر تصویر معکوس هر مجموعه باز در X یک مجموعه باز در Y باشد. در واقع نشان می‌‌دهیم که هیچ شکستگی یا انفصال در تابع وجود ندارد.

علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان پنجشنبه سوم آبان 1386  نظر بدهید!

ارشمیدس

 ارشمیدس (287-212 قبل از میلاد)

ارشمیدس (Archimedes) از بزرگترین ریاضی دانان همه اعصار و به یقین بزرگترین آنها در عهد عتیق از اهالی شهر یونانی سیراکیوز واقع در جزیره سیسیل بود. وی در حدود سال 287 قبل از میلاد به دنیا آمد و در زمان غارت سیراکیوز به دست رومیان در سال 212 قبل از میلاد در گذشت.

ارشمیدس پسر یک منجم بود و بخش قابل توجهی از زندگی خود را در مصر و نیز دانشگاه اسکندریه گذراند. مورخین رومی داستانهای بسیار جالبی را به او نسبت می دهند در این میان از همه آشنا تر توصیفاتی است که از تدابیر استادانه ارشمیدس برای کمک به دفاع از شهر سیراکیوز در مقابل محاصره ای که به وسیله سردار روم مارسلوس (Marcellus) رهبری می شد بود.

اختراع ، ساخت و بهبود منجیق (وسیله پرتاب سنگهای بزرگ) را به او نسبت می دهند. منجیق های ساخت او دارای قدرت زیاد و برد قابل تنظیم بود و بسادگی توانایی هدف گیری کشتی های دشمن هنگامی که به خشکی نزدیک می شدند را داشت.

همچنین این داستان که او از آینه های قوسی بزرگ برای به آتش کشیدن کشتی های دشمن استفاده می کرد به او منصوب می باشد.

این گفته بسیار دقیق نیز از او می باشد : "جایی برای ایستادن به من بدهید تا زمین را بلند کنم". وی بر اساس همین گفته اقدام به حرکت دادن کشتی های سنگین با استفاده از قرقره های مرکب نمود. کاری که تا قبل از آن نیاز به تعداد زیادی کارگر داشت.

بنظر می رسد که ارشمیدس از قدرت تمرکز بسیار بالایی برخوردار بود و برخی از رویاتهای جالب نیز به بی خبری او از دنیای اطراف مرتبط می شود، بخصوص هنگامی که مشغول فکر کردن راجع به مسئله خاصی بود.

یکی از ماجراها مربوط می شود به سوء ظن پادشاهی - شاه هیرون - که می خواست بداند آیا در تاجی که برای او ساخته شده است به غیر از طلا از نقره هم استفاده شده است یا خیر. پادشاه برای اطمینان از ارشمیدس تقاضا کرد تا تاج را بررسی کند و داستان به آنجا کشید که ارشمیدس روزی در حمام توانست یکی از قوانین مهم فیزیک - هیدرواستاتیک - را کشف کند و در حالی که برهنه بود به خیابان دوید و گفت یافتم (Eureka)، یافتم. (ادامه دارد ...)

علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان پنجشنبه سوم آبان 1386  نظر بدهید!

سونامی

سونامی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

(تغییر مسیر از آبلرزه)
پرش به: ناوبری, جستجو

سونامی، آبلرزه یا غریاله [1] یکی از پدیده‌های جغرافیایی است. غریاله به لرزش شدید آب دریا گفته می‌شود که در پی زمین‌لرزه‌های زیر دریا پدید می‌آید. آبی که به لرزه در آمده به شکل موج‌های عظیم به کرانه‌ها رسیده و ویرانی به بار می‌آورد. غریاله واژهٔ فارسی بومی برای این پدیده در استان بوشهر است و پدیدهٔ غریاله در کرانه‌های خلیج فارس نیز دارای پیشینه است. غریاله‌ها معمولاً پس از یک زمین‌لرزه بزرگ (با حرکت رو به بالا)، فعالیت آتشفشانی زمین‌لغزه و یا برخورد شهابسنگ‌ها پدید می‌آیند. بسیاری از غریاله‌ها در کرانه‌های ژاپن رخ می‌دهند و از اینرو واژه ژاپنی مربوط به این پدیده یعنی (津波 تسونامی) به زبان انگلیسی و از آن راه به بسیاری زبان‌های دیگر نیز راه یافته است.

امواج آبلرزه‌ای که در 24 دسامبر 2004 به کرانه ماله در جزایر مالدیو کوبید
امواج آبلرزه‌ای که در 24 دسامبر 2004 به کرانه ماله در جزایر مالدیو کوبید

پس از غریاله‌ها معمولاً گسل‌های بزرگی در بستر دریاها پدید می‌آیند. سرعت موج‌های آبلرزه‌ای گاه به بیش از ۸۰۰ کیلومتر در ساعت می‌رسد. غریالهٔ سال ۱۷۸۸ لیسبون (پرتغال) با موج‌هایی به بلندی حدود ۱۸ متر به شهر هجوم برد و ساکنان آن شهر را در کام خویش به هلاکت رساند. یکی از بزرگ‌ترین غریاله‌ها که در سال ۲۰۰۴ میلادی در نزدیکی سوماترای اندونزی روی داد باعث ویرانی عظیم و کشته شدن پیرامون ۱۰۰ هزار تن در جنوب آسیا شد.

در کتاب‌های‌ تاریخ‌ آمده‌ که‌ بندر بزرگ‌ و پهناور سیراف‌ در جنوب ایران تا سده چهارم‌ هجری‌ و عصر دیلمیان‌ بندری‌ آباد و پر رونق‌ بوده‌ و ناگهان‌ بر اثر زلزله‌ای‌ قسمت‌ بزرگی‌ از شهر به‌ زیر آب‌ رفته‌ که‌ آثار آن‌ هنوز هم‌ مورد توجه‌ باستان‌ شناسان‌ ایرانی‌ وخارجی‌ است‌. آیا غریاله‌ سیراف‌ را ویران‌ کرد و به‌ زیر آب‌ برد پاسخ‌ این‌ سؤال‌ را باید در علم‌ زمین‌شناسی‌ تاریخی‌ یافت‌.



علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان پنجشنبه سوم آبان 1386  نظر بدهید!

ارمنستان

ارمنستان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

پرش به: ناوبری, جستجو

جمهوری ارمنستان در قفقاز جنوبی در میان دریای سیاه و دریای خزر است. همسایگان آن در غرب ترکیه، در شمال گرجستان، در شرق جمهوری آذربایجان و در جنوب ایران و ناحیه خودگردان نخجوان می‌باشند. بزرگ‌ترین دریاچه این کشور دریاچه سوان است که آب شیرین دارد و رویه نسبتاً بزرگی از بخش میانی این کشور را پوشانده است.

هایاستانی هانراپِتوتیون
Հայաստանի Հանրապետութիւն جمهوری ارمنستان
پرچم ارمنستان نشان ارمنستان
(با جزئیات) (اندازه بزرگ)
شعار ملی:  
جایگاه ارمنستان بر روی نقشه جهان
زبان رسمی ارمنی
پایتخت ایروان
مختصات پایتخت ۴۰° ۱۶' شمالی, ۴۴° ۳۴' شرقی
بزرگ‌ترین شهر ایروان
رئیس‌جمهور روبرت کوچاریان
نخست‌وزیر آندرانیک مارکاریان
مساحت
 - کل
 - % آب
رده 138 ام
1 E10 متر مربع ۲۹٬۸۰۰ کیلومتر مربع
‪۴/۷%
باشندگان
 - مجموع (برآورد سال 2003)
 - تراکم
رده ۱۳۳ام
۲۹٬۸۰۰
۱۱۲ کیلومتر مربع
استقلال
 
ازاتحاد شوروی
23 سپتامبر, 1991
یکای پول درام (AMD)
منطقه زمانی UTC ‪+4 (DST +5)
سرود ملی مِر هایرِنیک (میهن ما)
دامنه اینترنتی .am
پیش شماره تلفنی ‪+374





فهرست مندرجات

[مخفی شود]

[ویرایش] تاریخ

نوشتار اصلی: تاریخ ارمنستان

ارمنستان پیش از سال ۱۴۵۴ یک پادشاهی توانگر با فرهنگی پرمایه بود که در برهه‌ای از زمان همه سرزمینهای میان دریای سیاه و خزر را در بر می‌گرفت. در سال ۳۰۱، ارمنستان نخستین کشوری بود که مسیحیت را چونان دین رسمی کشور برگزید، دوازده سال پیش از رم.


[ویرایش] استان‌ها

نوشتار اصلی: استان‌های ارمنستان

ارمنستان ۱۱ استان دارد.

استان‌های ارمنستان:

  1. آراگاتسوتن
  2. آرارات
  3. آرماویر
  4. گغارکونیک
  5. کوتایک
  6. لوری
  7. شیراک
  8. سیونیک
  9. تاووش
  10. وایوتس جور
  11. ایروان

[ویرایش] جغرافیا

نوشتار اصلی: گیتاشناسی ارمنستان


[ویرایش] خاستگاه ارمنیان

ارمنیان از دیدگاه نژادی آمیزه‌ای از هورّی-لووی‌ها و فریژیهای تراکی هستند. هورّی- از نژاد قفقازی یعنی خویشاوند با گرجی هاامروزی بودند. لووی‌ها از خویشاوندهای نزدیک هتیت‌ها بودند و همچون هتیت‌ها ریشه هندواروپایی داشتند. فریژیهای تراکی هم هندواروپایی بودند. دسته سوم همان دسته ایست که زبان ارمنی را با خود به قفقاز آورد. پس بنا بر این ارمنیها از دیدگاه نژادی حدود دو سوم هندواروپایی و یک سوم قفقازی اند.

زبان ارمنی زبانی کاملاً هندواروپایی است .

امروزه شمار ارمنی زبانان جهان پیرامون هشت تا ده ملیون نفر است. جمعیت خود جمهوری ارمنستان سه و نیم ملیون است. یعنی بیش از نیمی از ارمنیان بیرون از سرزمین اجدادی خود به سر می‌برند. یکی از کشورهایی که جمعیت قابل توجهی از ارمنیان را در جهان داراست ایران است با سیصد هزار نفرارمنی. سایر کشورهایی که جمعیت ارمنی تبار دارند عبارتند از: ایالات متحده آمریکا(یک و نیم میلیون)، روسیه(یک میلیون و دویست هزار)، فرانسه(نیم میلیون)، لبنان(دویست هزار) شمار دیگری نیز در بسیاری کشورها و مناطق جهان از جمله در جمهوری خودمختار قره باغ زندگی می‌کنند. ارمنیان خود برای زبانشان نام‌های هایِرن و آشخاری را بکار می‌برند. البته نام آشخاری بیشتر از سوی ادیبان بکار می‌رود.

در ارمنستان همچنین اقلیت کرد، یزیدی و روسی زندگی می‌کنند

علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان پنجشنبه سوم آبان 1386  نظر بدهید!

آبشار

آبشار

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

پرش به: ناوبری, جستجو
آبشار هاواسو در ایالت آریزونا
آبشار هاواسو در ایالت آریزونا

آبشار یکی از پدیده‌های زمین‌شناسی است.

آبشار معمولاً زمانی رخ می‌دهد که آبی که در یک بستر (رود، جویبار و غیره) در جریان است از روی یک صخرهٔ مقاوم نسبت به فرسایش که نسبت به محیط خود اختلاف سطح دارد گذر کند.



علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان پنجشنبه سوم آبان 1386  نظر بدهید!

آبفشان

آبفشان (Geyser)

دید کلی

از آثار فرعی آتشفشانها انفجار سفره‌های آبدار و فومرولها ، آبفشانها و گلفشانها هستند. آبفشانها چشمه‌های جهنده‌ای هستند که بطور متناوب فعال هستند. مقدار آب آن زیاد اما اسید سولفیدریک () آنها ناچیز است در آبفشانها غالبا سیلیکاتهای قلیایی محلول است و تحت تأثیر اسیدها رسوبات سیلیسی آبدار بنام ژیزریت (Geyserite) تشکیل می‌شود. ژیزریت در واقع نوعی سیلیس بی شکل به نام اوپال (Opal) است. سابقا تناوب فوران آب در آبفشانها را مربوط به مجرای سیفون مانند آن می‌دانستند. اما Thyndal اولین فعالیت آبشفشانها را به طریق زیر بیان نمود:

آبهای سطحی که به تدریج در شکاف یا مجرای آبفشان وارد می‌شود، هر قدر که پایینتر می‌رود چون درجه حرارت زمین بیشتر می‌گردد لذا درجه حرارت آب نیز زیادتر می‌گردد تا بالاخره به نقطه‌ای می‌رسد که قسمتی از آب بخار می‌شود. بخار آب حاصله با ازدیاد حجم و فشار همراه بوده و به ناچار بر ستون آبی فوقانی خود فشار وارد می‌آورد، در این صورت آب به شکل فواره‌ای به خارج رانده می‌شود و پس از بیرون ریختن آب عمل فوران متوقف گشته ، دوباره پس از حصول شرایط عمل فوق تکرار می‌گردد. برخی آتشفشانها چون دارای CO2 محلول هستند می‌توانند کربناتهای نامحلول میسر خویش را به شکل بی کربنات محلول در آورده و پس از فوران ، رسوبات آهکی به جای می‌گذارند.

مدت زمان فوران

مدت زمان فوران نیز در آبفشانها مختلف است. مثلا مدت فوران آبشفان معروف ایسلند ، که ارتفاع فوران آن به 30 متر می‌رسد، حدود 10 دقیقه است و این فوران به فاصله زمانی 24 تا 30 ساعت تکرار می‌شود. در همین آبفشان قطر دهانه‌ای که از آن آب خارج می‌شود حدود 3 متر و اطراف آن را رسوبات آبفشان فرا گرفته است. در قسمت بالایی آبفشان ، حوضه‌های به عمق 18 و به عمق 2 متر تشکیل شده که پر از آب داغ است. دمای آب در سطح این حوض 80 تا 82 درجه سانتیگراد و در دهانه آبفشان در عمق 6 متری از سطح حوضه ، حدود 20 درجه سانتیگراد است.

کانیهای موجود در آبفشانها

آب داغ آبفشانها ، محتوی مقدار زیادی مواد مختلف است که قسمت اعظم آن را سیلیس تشکیل می‌دهد. بدین ترتیب همیشه در اطراف آبفشان ، مقدار زیادی کانی دیده می‌شود و کانیهایی را که بدین ترتیب تشکیل می‌شود به نام گایسریت می‌خوانند.

گل افشان

گل افشانها توده‌های گلی هستند که معمولا مخروطی شکل‌اند و ابعاد آنها متفاوت است و از دهانه آنها گل و لجن خارج می‌شود. علت اصلی خروج گل ، وجود فشار بخار آب در زیر گل فشان است. فوران گل در بعضی موارد بسیار آرام است ولی در پاره‌ای حالات ، خروج مواد بصورت فوران شدید است و مقدار زیادی لجن به هوا پرتاب می‌شود. در حالی که لجنهای خارج شده خیلی سیال باشند، مخروط تشکیل نمی‌شود و این مواد به سهولت پخش می‌شوند.

بایستی توجه داشت که وجود گل فشانها منحصر به نواحی آتشفشانی نیست و در بسیاری موارد ، در میدانهای نفتی نیز چنین پدیده‌ای دیده می‌شود. در اینجا نیز نحوه عمل مانند حالت آتشفشانی است و تفاوت آن در منشأ گازهای موجود است، که در این حالت توسط گاز موجود در میدانهای نفتی تأمین می‌شود.

شکل زمین

هر چند کرویت زمین از زمانهای خیلی پیش و با تکیه به بعضی دلایل فیزیکی مشخص شده بود (530 قبل از میلاد توسط فیثاغورث) ولی امروزه با استفاده از پروازهای فضایی می‌توان کرویت آن را به چشم دید و از آن عکسبرداری کرد. گر چه در مرحله اول می‌توان زمین را به شکل یک کره به شعاع متوسط 6371 کیلوکتر در نظر گرفت، ولی می‌دانیم که کرویت زمین کامل نیست، بلکه در قطبین کمی فرو رفتگی دارد، بطوری که شعاع استوایی آن 6378 و شعاع قطبی آن 6356 کیلومتر است. در اینجا بایستی تذکر دهیم که شکل زمین با بیضوی دوار و اصولا با هیچ یک از اشکال هندسی منطبق نیست.

بهترین تعریفی که برای شکل زمین می‌توان در نظر گرفت آن است که زمین را به شکل زین در نظر گرفت. این شکل که در نقشه برداری مورد استفاده قرار می‌گیرد به نام زمین دیس (Geoid) خوانده می‌شود و می‌توان آن را به عنوان سطح متوسط آب اقیانوسها تعریف کرد. با این تعریف برای مشخص کردن سطح زمین دیس در خشکیها ، بایستی ادامه فرضی سطح اقیانوسها را در آن نقطه محاسبه کرد و آنرا به عنوان زمین دیس در نظر گرفت.

علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان پنجشنبه سوم آبان 1386  نظر بدهید!

آرژانتین

آرژانتین

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

پرش به: ناوبری, جستجو

آرژانتین کشوری است در آمریکای جنوبی. پایتخت آن بوئنوس آیرس است.

[ویرایش] تاریخچه

کشف و استعمار آرژانتین در اوایل سده شانزدهم از سوی اسپانیاییها آغاز شد. مهم‌ترین کاشفان اروپایی آرژانتین عبارت‌اند از: آمریگو وسپوجی (۱۵۰۲.م)_ خواندیاز دوسولی (۱۵۱۶.م)_ فردیناند ماژلان(۱۵۲۰.م). در سال ۱۷۷۶.م سرزمین ریودولاپلاتا شامل آرژانتین_بولیوی_پاراگوئه و اوروگوئه به مرکزیت بوئنوس آیرس تحت ریاست نایب اللسلطنه اسپانیا تشکیل یافت تا اینکه در سال ۱۸۱۶.م بوئنوس آیرس و سرزمینهای مجاور آن بنام ایالات متحده لاپلاتا استقلال یافت.

[ویرایش] مردم

در میان کشورهای آمریکای لاتین، آرژانتین طی سدهٔ بیستم بیشترین تعداد مهاجران را از آمریکای لاتین به‌خود دیده است. در سال ۲۰۰۱ آرژانتین ۱ میلیون مهاجر آمریکای لاتینی داشت که ۳۲ درصد آن از پاراگوئه بودند.

علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان پنجشنبه سوم آبان 1386  نظر بدهید!

آبسنگ مرجانی

آبسنگ مرجانی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

پرش به: ناوبری, جستجو
نمونه ای از صخره های مرجانی
نمونه ای از صخره های مرجانی

آبسنگها یا صخره‌های مرجانی از قدیمی‌ترین و غنی‌ترین اجتماع موجودات زنده بر روی زمین هستند. بیشتر صخره‌های مرجانی بین ۵۰۰۰ تا ۱۰۰۰۰ سال عمر دارند و بسیاری از آنها صخره‌های آبی روی هم انباشته شده‌ای هستند که میلیونها سال قدمت دارند. مرجانهایی که صخره‌های مرجانی را تشکیل می‌دهند تنها در شرایط خاصی پرورش می‌یابد. آنها در آب گرم ، شور و تمیز زندگی می‌کنند. رشته صخره‌های عظیم آبی در طول سال با درجه حرارتی بیش از ۲۱ درجه سانتیگراد گرم باقی می‌مانند. مرجانها همچنین تنها در آبهای کم‌عمقی که نور خورشید بتواند به آنها برسد زندگی می‌کنند.


فهرست مندرجات

[مخفی شود]

[ویرایش] خطرات اصلی

صخره‌های آبی بسیار ظریفند و به سادگی تخریب می‌گردند و سالها طول می‌کشد تا بازسازی شوند. برای مثال یک مرجان مغزی ۲۰ سال طول می‌کشد تا به اندازه سر یک انسان رشد کند. بیشتر صخره‌های مرجانی دنیا اکنون تخریب شده‌اند و در بعضی مناطق مانند فیلیپین کاملا نابود گشته‌اند. خطرات عمده‌ای که صخره‌های آبی را تهدید می‌کنند عبارتند از: صنعت توریسم، لایروبی و احیاء زمین جهت ساختن هتلها ، فرودگاهها و بندرگاهها، جمع آوری مرجانها و صدفها برای یادگاری، ساختن جاده‌ها و خانه‌ها، آلودگی توسط سم دفع آفات و کودهای کشاورزی، تخلیه فاضلابها و نشت سوختها. همچنان که درختان جنگلها قطع می‌شوند خاک و گل و لای توسط باران شسته شده و به صخره‌های آبی ریخته می‌شود و پولیپهای مرجانی ظریف را خفه می‌سازد و صخره‌های آبی را نابود می‌کند.

[ویرایش] برخی آبسنگ های جهان

پراکندگی آبسنگها در جهان
پراکندگی آبسنگها در جهان
  • صخره‌های مرجانی بزرگ استرالیا که در شمال شرقی ساحل استرالیا واقعند بزرگترین صخره‌های آبی جهان هستند. این صخره‌ها طولی بیش از ۲۰۳۰ کیلومتر دارند و مساحتی حدود ۲۰۷۰۰۰ کیلومتر مربع را تحت پوشش قرار می‌دهند. این تنها ساختار موجودات زنده‌است که از فضا قابل مشاهده‌است. صخره‌های آبی توسط بیش از ۴۰۰ گونه از جانوران مرجانی ظریف تشکیل شده‌اند که در آبهایی به عمق ۳۰ متر زندگی می‌کنند. صخره‌های مرجانی با ۱۵۰۰گونه از ماهی‌ها ، ۴۰۰۰ گونه از نرم تنان از جمله: صدفهای غول پیکر خوراکی ، تعداد زیادی اسفنج ، شقایقهای دریایی ، خرچنگها و کرمها، سرشار از زندگی هستند.
  • جنگلهای مرجانی استوایی از صخره‌های مرجانی معمولا به عنوان جنگلهای استوایی اقیانوسها یاد می‌شود، زیرا آنها مانند جنگلهای مناطق استوایی ، شامل تعداد بسیاری از گونه‌های مختلف هستند . از تعداد ۱۶۰ هزار گونه دریائی شناخته شده، در حدود ۳۵ الی ۶۰ هزار آنان در صخره‌های مرجانی زندگی می‌کنند. این گروه جمعا یک سوم از ۲۵۰۰۰ گونه انواع ماهیها را تشکیل می‌دهد. با این وجود دانشمندان تخمین می‌زنند که ۹۰ درصد از گونه‌هایی که بر روی صخره‌های مرجانی زندگی می‌کنند، هنوز شناسائی نشده‌اند. بسیاری از این گونه‌های ناشناخته احتمالا بسیار کوچک بوده و در سوراخها و شکافهای موجود در صخره‌های مرجانی زندگی می‌کنند.
  • بیش از ۱۰۰۰۰۰ کیلومتر از حاشیه کشورهای استوایی توسط صخره‌های مرجانی پوشیده شده‌است. در حقیقت بسیاری از جزایر مرجانی و آتولها ، تنها به خاطر فرایند ساخته شدن صخره‌های آبی وجود دارند. آنها تقریبا ۶۰۰۰۰۰ کیلومتر مربع یا ۰٫۱ درصد از سطح زمین را می‌پوشاند. مرجانهای سازنده صخره‌های آبی ، آبهای کم عمق تمیز و جاذب نور خورشید را ترجیح می‌دهند که درجه حرارت آن بین ۲۰ تا ۳۰ درجه سانتیگراد باشد. آنها در آبهایی که خنکتر از ۱۶ درجه سانتیگراد باشند، رشد نمی‌کنند. مرجانها تا عمق ۳۷ متری رشد می‌کنند. پایین‌تر از این عمق ، نور کافی برای جلبکها که غذای مرجانها را تشکیل می‌دهند وجود ندارد.


  • صخره‌های مرجانی جزایر بلینزی: جنوب و مرکز اقیانوس آرام، پوشیده از گروهی جزیره‌است که منشا آتشفشانی دارند. این جزایر در حکم پایه و اساس رشته صخره‌های آبی حاشیه‌ای و رشته صخره‌های آبی هستند. گاهی اوقات آتشفشانها ، نشست می‌کنند و مرجانها به سمت بالا رشد می‌کنند و در عین حال جزایر مرجانی با مردابی در مرکز را بوجود می‌آورد. گونه‌هایی که در این ناحیه یافت می‌شوند، شامل تعداد بسیاری از گونه‌های مشترکی هستند که در نواحی اقیانوس هند و اقیانوس آرام یافت می‌شوند از جمله : باراکودا ، خرچنگ قرمز صخره‌های آبی که پاهای عقب آن ناقص است، کرمهای پالول و حلزونهای مرواریدی.
  • صخره‌های مرجانی جزیره مالدیو: مجمع‌الجزایر مالدیو در طول اقیانوس هند و در کناره جنوب غربی دماغه هندوستان به طول ۸۶۷ کیلومتر کشیده شده‌اند. این مجمع‌الجزایر تقریبا شامل ۲۰۰۰ جزیره مرجانی کوچک است، که تنها ۹ تای آنها ، بزرگتر از ۲ کیلومتر مربع هستند. صخره‌های مرجانی مالدیو ، سرشار از زندگی جانوری هستند. صخره‌های مرجانی مالدیو ، سرشار از زندگی جانوری هستند.


  • صخره‌های مرجانی دریای سرخ: دریای سرخ که اقیانوسی نسبتا جوان محسوب می‌شود حدود ۵ میلیون سال پیش شکل گرفت. این دریا شامل یکی از طویل‌ترین صخره‌های آبی حاشیه‌ای در دنیا است که طول آن بیش از ۴۵۰۰ کیلومتر۲۸۰۰ مایل است. این صخره‌های آبی ، بر روی لبه باریکی قرار دارند که در طول دریای سرخ امتداد دارند و از سمتی که رو به دریا است به اعماق آبها فرورفته‌اند. جانورانی که در این ناحیه یافت می‌شوند بسیار شبیه آنهایی هستند که در صخره‌های آبی هندوستان و اقیانوس آرام یافت شده‌اند.


  • صخره‌های مرجانی کارائیب: گرچه بسیاری از جزیره‌های کارائیب توسط صخره‌های آبی حاشیه‌ای در بر گرفته شده‌اند اما حاشیه ساحلی آمریکای جنوبی و مرکزی عموما فاقد گسترش صخره‌های آبی هستند. زیرا صخره‌های آبی در مکانهایی که آب شیرین رودخانه به دریا می‌ریزد نمی‌توانند تشکیل شوند. رشته صخره‌های آبی با طول ۴۷۴ کیلومتر طویل‌ترین و غنی‌ترین صخره‌های آبی در اقیانوس اطلس هستند.

علیرضا رفیعی
 




عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان پنجشنبه سوم آبان 1386  نظر بدهید!

آبسنگ

آبسنگ

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

پرش به: ناوبری, جستجو
آبسنگ فاکائوفو
آبسنگ فاکائوفو

آبسنگ، آبسنگ حلقوی یا آتول مجموعه‌ای است از آبسنگ‌های مرجانی-جلبکی که به صورت دایره یا نعل اسب مجمع‌الجزایری را در دریا و اقیانوس بوجود آورده و مرداب کم‌عمقی را در میان گرفته باشد.

آبسنگ‌ها بیشتر در اقیانوس‌های گرمسیری جهان یافت می‌شوند. واژه آتول که در بیشتر زبان‌های اروپایی بکار می‌رود شکل انگلیسی‌شده واژه އަތޮޅު (آتُلهو) در زبان دیوهی است. زبان دیوهی (Dhivehi) زبان رسمی جمهوری مالدیو است.



علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان پنجشنبه سوم آبان 1386  نظر بدهید!

اردن

اردن

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

پرش به: ناوبری, جستجو
الممّلكة الأردنيّة الهاشميّة (به‌ فارسی: شاهنشاهی اردن هاشمی)
پرچم اردن آرم اردن

تصویر:LocationJordan.png
زبان رسمی عربی
پایتخت عمان
شاه عبدالله دوم
نخست وزیر عدنان بدران
پهناوری

 - کلا

 - % آب‌ها
رتبه‌ 110 جهان

92,300 كیلومتر مربع

0.01%
جمعیت

 - (2002)

 - تراکم جمعیت
رتبه‌ 107 جهان

5,153,378

48/كیلومتر²
استقلال

 -از

 -در تاریخ
انگلیس
25 می، 1946
یکای پول دينار اردن
منطقه‌ زمانی UTC +2
سرود ملی السلام الملكی الاردنی
دامنه‌ اینترنتی jo.
پیش‌شماره‌ بین‌المللی تلفن 962

نام رسمی این کشور اردن هاشمی است و نام فرامرزی آن اردن است.

اردن هم نام کشور است و هم نام رود. واژه اردن به معنای پالاینده و پالایه و همچنین نام گونه‌ای ابریشم است. با وجود این ابهام معنی، از دیرباز واژه اردن رایج بوده و گاه نیز به صورت کنعان بکار رفته است. روزگاری بدان مملکت موآب، مملکت ادوم و مملکت جلعاد نیز می‌گفته اند. در دوره‌های جنگهای صلیبی بدان نام ولایت‌های مونترال، کرک و مملکت لاتینی اورشلیم نیز داده شده است.

فهرست مندرجات

[مخفی شود]

[ویرایش] تاریخ

نوشتار اصلی: تاریخ اردن

در روزگار اخیر بواسطه استعمار انگلیس سرنوشت آن با فلسطین توأم بوده است. بدین جهت انگلستان سرزمین خاوری رود اردن را فرااُردن نامگذاری کرد. کشور اردن مدتی تحت‌الحمایه انگلستان بود تا آنکه مستقل و خودپا شد. حکومتی که در اردن بر سر کار آمد از خاندان شریف حسین الهاشمی بود، از این‌رو از سال ۱۳۲۸ کشور اردن به نام اردن هاشمی شناخته شد.


[ویرایش] جغرافیا

اردن کشوری است در خاورمیانه‌ که از شمال با سوریه‌، از شمال شرقی با عراق، و از شرق و جنوب با عربستان سعودی و از غرب با اسرائیل و کرانه باختری رود اردن همسایه است، که مجموع خطوط مرزی اردن با این کشورها به ۱۶۱۹ کیلومتر می‌رسد. اردن از جنوب به خلیج عقبه مماس است و از آن رو حدود ۲۶ کیلومتر نیز مرز آبی دارد. و این در میان کشورهای عربی کمترین مرز آبی به شمار می‌رود.

مساحت کشور اردن به طور عمده از صحراهای خشک و بایر تشکیل شده است. اما در قسمت‌های غربی ارتفاعاتی نیز وجود دارد. در نوار مرز غربی اردن، رود اردن جاری است که این کشور را از اسرائیل جدا می‌کند. بلندترین نقطه اردن، قله جبل رم (۱۷۳۴ متر) است و پست‌ترین نقطه آن دریای مرده (البحر المیت) است. سرزمین اردن کنونی را بخشی از گهواره تمدن بشریت دانسته‌اند.

شهرهای عمده اردن امان (پایتخت) در شمال غربی و شهرهای اربد و الزرقا در شمال هستند.

از آنجا که قسمت اعظم اردن صحراست آب و هوای آن نیز خشک و بیابانی است. این در حالی است که قسمت غربی کشور در طول دوران بارندگی سالیانه‌، (از نوامبر تا آوریل) شاهد بارش نسبی است.

[ویرایش] تقسیمات کشوری

استان‌های اردن
استان‌های اردن

کشور اردن به دوازده استان (به عربی: محافظة) تقسیم می‌شود:


استان‌های اردن
اربد | بلقاء | جرش| زرقاء | عمان | عجلون | عقبه | طفیلة | کرک| مادبا | معان | مفرق

[ویرایش] سیاست

شاه عبدالله دوم، رئیس حکومت اردن
شاه عبدالله دوم، رئیس حکومت اردن

[ویرایش] قانون اساسی

اردن یک کشور پادشاهی مشروطه است که قانون اساسی آن در ۸ ژانویه ۱۹۵۲ به تصویب رسیده است. قوه مجریه در اختیار پادشاه اردن و هیات وزیران وی است. شاه کلیه قانونها را امضا و تصویب می‌کند. دوسوم از هر دو مجلس مجلس ملی اردن می‌توانند رای وتو پادشاه را لغو کنند. پادشاه می‌تواند با ارائه حکم کلیه قضات را نصب و خلع کند، اصلاحیه قانون اساسی را تصویب کند، اعلام جنگ نماید و به ارتش اردن|نیروهای مسلح فرمان بدهد. تصمیمات کابینه، احکام دادگاهها و واحد پول ملی به نام وی صادر می‌شوند. هیات وزیران به ریاست نخست وزیر، توسط شاه تعیین می‌شود، او همچنین می‌تواند بنا به درخواست نخست‌وزیر هر کدام از اعضای کابینه را اخراج کند. کابینه باید در مورد موضوعات مربوط به سیاست کلی، در برابر مجلس نمایندگان اردن پاسخگو باشد و این مرجع می‌تواند با رای «عدم اعتماد» دوسوم از اعضایش، کابینه ررا مجبور به استعفا کند.

در قانون اساسی سه دسته دادگاه پیش‌بینی شده است دادگاه مدنی ، مذهبی و ویژه. اردن از نظر اجرایی به دوازده حوزه فرمانداری تقسیم می‌شود که هر یک از این حوزه‌ها توسط یک فرماندار منصوب از طرف پادشاه اداره می‌شود. آنان در کلیه ادارات دولتی و طرح‌های توسعه مناطق تحت اختیار خود، قدرت انحصاری را دارند.

نیروهای مسلح سلطنتی و اداره کل اطلاعات اردن تحت کنترل پادشاه هستند.

[ویرایش] سیستم حقوقی و قانون‌گذاری

سیستم حقوقی اردن بر مبنای شرع اسلام و قوانین فرانسه می‌باشد؛ بررسی قضایی اعمال قانونگذاری که در یک دیوان عالی ویژه صورت می‌گیرد احکام اجباری دیوان عدالت بین‌الملل را نپذیرفته است.

قوه مقننه ، در اختیار مجلس ملی که از دو مجلس مقننه تشکیل شده قرار دارد. مجلس نمایندگان از ۱۱۰ عضو تشکیل شده که در رای‌گیری همگانی و بر اساس سیستم انتخاباتی یک نفر یک رای برای یک دوره ۴ ساله انتخاب شده‌اند که پادشاه می‌تواند آنرا منحل نماید. در این مجلس، ۹ کرسی به مسیحیان، ۶ کرسی به زنان و ۳ کرسی برای سرکیسی ها و چچنی ها در نظر گرفته شده است. مجلس ۴۰ نفری سنا برای یک دوره ۸ ساله توسط پادشاه منصوب می‌شود.

[ویرایش] پادشاه اردن و رویدادهای سیاسی

پس از استقلال اردن از انگلیس، شاه عبدالله اول بر این کشور حکمرانی می‌کرد. پس از ترور شاه عبدالله اول در سال ۱۹۵۱، پسرش طلال اردن برای دوره‌ای کوتاه پادشاه شد. بزرگترین موفقیت شاه طلال قانون اساسی اردن بود. وی در سال ۱۹۵۲ به دلیل بیماری ذهنی از سلطنت برکنار شد. در آن زمان پسرش حسین اردن|حسین، برای پادشاه شدن بسیار جوان بود و بنابر این یک کمیته ویژه اردن را اداره می‌کرد.

پس از اینکه حسین به سن ۱۸ سالگی رسید از سال ۱۹۵۳ تا ۱۹۹۹ بر اردن حکومت کرد و در این مدت بر بسیاری از چالش‌های سلطنتش از جمله جلب وفاداری ارتش و تبدیل شدن به نماد وحدت و ثبات هم برای بادیه‌نشینان و هم برای جوامع فلسطینی اردن، فائق آمد. در سال ۱۹۹۱، شاه حسین به حکومت نظامی پایان داد و به در سال ۱۹۹۲،به قانونی سازی حزب سیاسی اقدام کرد.در سالهای ۱۹۸۹ و ۱۹۹۳، انتخابات پارلمانی آزاد و منصفانه در اردن برگزار شد. ایجاد تغییرات بحث‌برانگیز در قانون انتخابات باعث شد اسلام گرایان انتخابات سال ۱۹۹۷ را تحریم کنند.

شاه عبدالله دوم پس از فوت پدرش در فوریه ۱۹۹۹ جانشین وی شد. عبدالله به سرعت به تایید مجدد پیمان صلح اردن-اسرائیل با اسرائیل و تقویت روابط اردن با ایالات متحده پرداخت. عبدالله در اولین سال حکومتش ایجاد اصلاحات اقتصادی را در دستور کار خود قرار داد.

تداوم مشکلات ساختاری اقتصاد اردن، جمعیت روبه رشد و بازتر شدن فضای سیاسی، باعث شده است احزاب سیاسی مختلفی در این کشور تشکیل شوند. پارلمان اردن که به سمت استقلال بیشتر پیش می‌رود، به تحقیق و تفحص در مورد فساد مالی چندین تن از مقامات حکومتی پرداخته و به کانونی تبدیل شده است که در آن دیدگاههای مختلف سیاسی از جمله دیدگاههای سیاسی اسلامگرایان به صراحت بیان می‌شود. در عین حال که شاه عبدالله همچنان قدرت مطلقه را در اردن در اختیار دارد، پارلمان نیز در این کشور نقش مهمی ایفا می‌کند.

علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان پنجشنبه سوم آبان 1386  نظر بدهید!

آبرفت

آبرفت

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

پرش به: ناوبری, جستجو

آبرُفت در زمین‌شناسی به مواد آواری سستی که توسط رود یا آبهای جاری دیگر نهشته شده باشد گفته می‌شود.

به این فرایند بعنی فرایند نهشته شدن رسوب توسط رودخانه، آبرفت‌گذاری (alluviation) می‌گویند.



علیرضا رفیعی


عضویت در جذابترین گروه اینترنتی در ایران
سامان پنجشنبه سوم آبان 1386  نظر بدهید!

جمهوری آذربایجان

جمهوری آذربایجان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

پرش به: ناوبری, جستجو

نام رسمی کشور آذربایجان جمهوری آذربایجان (به آذربایجانی: Azərbaycan) و پایتخت آن باکو است. جمهوری آذربایجان در منطقه جغرافیایی قفقاز و در گذرگاه اروپا و آسیای جنوب غربی و در جوار دریای خزر قرار گرفته است.

جمهوری آذربایجان
تصویر:110px-Azericoat.gif
(به تفصیل)
تصویر:LocationAzerbaijan.png
زبان رسمی آذربایجانی
پایتخت باکو
نوع حکومت جمهوری
رئیس جمهور الهام علیف
مساحت ‎۸۶٬۶۰۰ km۲
جمعیت

کل (۲۰۰۲ میلادی) تراکم

۸۱م

۷٬۹۱۱٬۹۷۳ ۹۰/km۲

واحد پول منات
منطقه‌ زمانی UTC + 4
سرود ملی سرود ملی آذربایجان
دامنهٔ اینترنتی ‎.َAZ
پیش شماره تلفنی 994


نوع حکومت جمهوری آذربایجان جمهوری پارلمانی چند حزبی با یک مجلس قانونگذاری است. جمهوری آذربایجان سکولار است و از سال ۲۰۰۱ به عضویت شورای اروپا در آمده است.ولی به دلیل عدم وجود نهادهای دموکراتیک این جمهوری تازه استقلال یافته، هم چنان از میراثهای ساختار استبدادی اتحاد جماهیر شوروی رنج می‌برد. اکثریت جمعیت جمهوری آذربایجان مسلمان شیعه هستند. ۸۹٪ جمعیت آن ترک ‌زبان هستند. در کنار زبان ترکی آذربایجانی (زبان رسمی) زبانهای روسی، ارمنی، کردی ،تالشی، عبری و لزگی نیز صحبت می‌شود.


فهرست مندرجات

[مخفی شود]

جغرافیا

جمهوری آذربایجان در جنوب رشته کوهای قفقاز و شمال رودخانه ارس در مجاورت دریای خزر واقع شده.


کشورهای مجاور جمهوری آذربایجان عبارت‌اند از: ایران، ارمنستان، ترکیه، گرجستان، روسیه و کشورهای دیگر کناره دریای خزر، ترکمنستان و قزاقستان. جمهوری آذربایجان شامل منطقه خود مختار نخجوان است که در غرب ارمنستان، شمال غرب ایران و شرق ترکیه قرار دارد.

تقسیمات كشوری جمهوری آذربایجان

تقسیمات كشوری جمهوری آذربایجان به این صورت است كه كشور به 59 بخش، 11 شهر و 1 جمهوری خودمختار تقسیم شده است.

جستار وابسته: فهرست شهرهای جمهوری آذربایجان

شهرهای مهم

  • باکو پایتخت با ۱۹۰۰۰۰۰ نفر جمعیت بزرکترین شهر کشور